شناخت منابع ; مزيت رقابتي براي سازمانهاي جديد مترجم : دكتر عباس منوريان منبع : STRATEGIC CHANGE MARC-APRIL 1998 مقدمه افزايش رقابت در سطح داخلي و خارجي ،تغييرات گسترده در ساختار جمعيتي ، و تعامل جهاني اقتصادها در دهه 1990، عواملي هستندكه منجر به تغيير در روشهايي مي شوند كه شركتها براي رقابت مورداستفاده قرار مي دهند. براي مواجهه با اين نيازهاي محيطي جديد،شركتها درصدد تعريف مجدد و شكل دهي دگرباره منابع ، در تلاش براي ايجاد و حفظ مزيت رقابتي اند. نياز به اشكال سازماني با تركيب و شكل جديد عمدتا براساس رقابتي مبتني بر زمان ، وابداعات مستمر، با چرخه كوتاه مدت و همچنين ،به واسطه پيشرفتهاي پديدآمده در فناوري اطلاعات طي دهه گذشته ، توصيف مي شود. ازاين رو، اشكال جديد سازماني براساس افزايش سطح هماهنگي افقي ، ساختارها و فرايندهاي سازماني ساده و تاكيد مجدد بر رضايت مشتريان داخلي و خارجي به وجود آمده اند. هدف اين مقاله بررسي اين نكته است كه چگونه ابعاد مختلف نظامهاي پشتيبان تصميم گيري گروهي "GROUP DECISION SUPPORT SYSTEM = GDSS" را مي توان به عنوان منابع مزيت رقابتي ، در بستر سازمانهاي با شكل جديد در محيطهاي پيچيده رقابتي به كارگرفت . اين مقاله كاربرد نظامهاي تصميم گيري گروهي را حول نظريه ساخت دهي انطباقي "ADAPTIVE STRUCTURATION THEORY = AST" توضيح خواهد داد. در ابتدامشخصات سازمانهاي جديد و مفهوم استراتژي متعامل ، به عنوان مبنايي براي مزيت رقابتي ،به اختصار توضيح داده خواهدشد. سپس روابطتحليلي نظامهاي پشتيبان تصميم گروهي درسطح موسسه به تفصيل بيان مي شود و ارتباطآن با نيازهاي استراتژيك اشكال جديد سازمانهابررسي خواهدشد. اشكال سازماني جديد براي توسعه اشكال جديد سازماني چندشرط محتمل بيان شده است . اين شرايط شامل تهديد پيامدهاي غيرمنتظره ، نياز به حضور فراگيردر بازار، دسترسي فزاينده به منابع به كار گرفته نشده ، توسعه تكنولوژيهاي جديد، و ماهيت فوق العاده رقابتي بسياري از بازارها و كارآيي فزاينده شركتهاست كه ناشي از تاكيد برتخصص اند. يك شكل جديد سازماني ، اساسا يك بنگاه غيرسلسله مراتبي و شناور است كه ميان اعضاي آن ارتباط و وابستگي متقابل زيادي وجود دارد.تركيب سازمان مي تواند شكلي نامشخص داشته باشد، همانند آنچه در سازمانهاي پارندي "MODULAR" ديده مي شود، و يا نظيرسازمانهاي مجازي ، سازماني باشد كه در طول يك پروژه مورداستفاده قرار مي گيرد. اعضاي تشكيل دهنده سازمانها اقداماتي محدود براي بنگاه خود، همسو با ديگر اعضاي سازمان انجام مي دهند و درعين حفظ مالكيت انحصاري ، تعامل دوجانبه بين اعضا برقرار است .انگيزه هاي محيطي مشوق بهره گيري از اشكال جديد سازماني ، پيامدهاي منفي تخصص گرايي افراطي در سطح شركت را تاحدي خنثي مي سازد. اشكال جديد سازماني چهار ويژگي مشترك دارند: 1 - استفاده از منابع خارجي باواگذاري امور به واحدهاي خارج از سازمان ; 2 -شبكه ها; 3 - نظامهاي با ارتباط ضعيف ; و 4 -كاركنان دانشي . هندي "1989" ازجمله اولين افرادي بود كه اشكال جديد سازماني را با "سازمان سه وجهي ""1" خود معرفي كرد. ساختار اين نوع سازمان جديد شبيه به گلبرگهاي گياهSHAMROCK است : نخستين گلبرگ نشان دهنده كاركنان كليدي سازمان است ، دومين گلبرگ نماينده مقاطعه كاران خارجي است وسومين گلبرگ نماينده كاركنان پاره وقت است .ريش "REICH-1991" نوعي سازمان جديد رامعرفي كرد كه در آن مفهوم مالكيت ، باتوجه به شرايط اقتصاد جهاني ، مانعي غيرضرور به شمارمي آيد. وي از اين نوع سازمان تحت عنوان "دلال استراتژيك " "STRATEGIC BROKER" منابع و قابليتهاي خارجي دردسترس نام مي برد.نويسندگان ديگر، تجديد ساخت سازمانهاي موجود را موردتحليل قرار داده و انواع مختلف استعاره هاي جالب را معرفي مي كنند: شركتهاي مجازي ، سازمانهاي ستاره اي ، سازمانهاي خوشه اي و سازمانهاي شبكه اي . اشكال جديد مزيت رقابتي در محيط رقابتي امروز، استراتژي ، ابداع اجتماعي نظام مند قلمداد مي شود. عناصر معرف استراتژي سازمان ، توليدات يا بازارها نيستند،بلكه نظامهاي ارزش آفرين اند. درنتيجه تغييرات سريع در تكنولوژي اطلاعات ، به كارگيري روشهاي توليدي پيشرفته و يكپارچه و اتخاذفنون جديد در اقدامات سازماندهي ، سازمانهادرحال يادگيري توليد محصولات جديدند.كاركرد استراتژي كليدي ، تركيب محدود دانش وروابط ميان ذينفعان براي احياي ارزشها دراشكال جديد است . در محيط رقابتي امروز،رهبري بازار بايد مستمر و پياپي باشد. براي آگاهي از اينكه در آينده چه دانشي مرتبط و چه ارتباطاتي مهم هستند، درك تغييرات ضروري سازماني موردنياز است .ذينفعان از سراسر بنگاه مي توانند اطلاعات اساسي را براي كمك به شركت براي تعريف مجدد نظامهاي مربوط و ايفاي نقش در محيطموردنظر فراهم آورند. شركتهاي موفق ، سازمان را سيستمي تلقي مي كنند كه نيازهاي مشتريان را مشخص مي كند،فرآورده هايي توليد مي كنند كه ارضاكننده نيازهاهستند، و سپس باتوجه به عكس العمل مشتريان نيازها را مجددا تعريف مي كنند. اين آينده نگري صنعت مبتني بر تنوع و پرمايگي دانش مرتبط باروندها در محيط تكنولوژيك ، اجتماعي ،سياسي - قانوني و همچنين محيط اقتصادي شركت است . موفقيت شركت مستلزم تركيب نظام يافته در روندهاي مختلف است كه سپس براي خلق فضاهاي رقابتي جديد مورداستفاده قرار مي گيرد. توسعه هاي تئوريك در نظامهاي پشتيبان تصميم گيري گروهي نظامهاي پشتيبان تصميم گيري گروهي ،ارتباطات ، كامپيوتر و تكنولوژيهاي پشتيبان تصميمات را براي حل مشكل در جلسات گروهي تلفيق مي كند. تكنولوژيهاي اطلاعاتي ،نظامهاي تصميم گيري گروهي شامل پيام گذارالكترونيكي ، شبكه هاي محلي ، كنفرانس از راه دور، تسهيلات ذخيره اطلاعات و تسهيلات فناوريهاي كامپيوتري شامل سيستم هاي عامل چندكاربره ، زبانهاي نسل چهارم و پنجم ،پايگاههاي اطلاعاتي ، تسهيلات مربوط به تحليل داده ها و قابليتهاي ذخيره /تغيير داده ها هستند.تكنولوژيهاي پشتيبان تصميم گيري شامل اين مواردند: طراحي دستور كار، روشهاي مدل سازي تصميم ، روشهاي گروهي ساخت يافته و مقررات مربوط به هدايت مباحث جمعي . دسانكتيز و گالوپ "1987"، مدلي اقتضايي براي مطالعه نظامهاي پشتيبان تصميم گيري گروهي پيشنهاد كرده اند."2" براساس چارچوب ارائه شده از سوي آنها، پيچيدگي تكنولوژيك نظامهاي پشتيبان تصميم گيري گروهي را مي توان حول سه بعد تشخيص داد: 1 - نوع كار; 2 -همجواري اعضا; 3 - اندازه گروه . پيچيدگي سطح اول نظامهاي تصميم گيري گروهي امكان نمايش آني ايده ها بر پرده اي بزرگ و راي گيري درمورد درخواستها و تاليفات و همچنين امكان ويرايش ايده ها و نوشته ها بر روي ترمينالها رافراهم مي سازد. پيچيدگي سطح دوم شامل قابليتهاي مدلسازي تصميم گيريها، روشهاي آماري و ابزار طرح ريزي خودكار است . ويژگي پيچيدگي سطح سوم براساس الگوهاي ارتباطاتي گروهي مبتني بر ماشين ، و رهنمودهاي تخصصي در انتخاب و آرايش مجدد مقررات مربوط به جلسات است . گفته شده كه نظام پشتيبان تصميم گيري گروهي به اشكال مختلف بر اقدامات وپيامدهاي گروهي تاثير مي گذارد. چهار ويژگي بارز فرايند اين نظامها كه اهميت خاصي دارند،عبارتند از: 1 - نظام تصميم گيري گروهي مي تواند قابليت پردازش اطلاعات گروهي راافزايش دهد; 2 - مي تواند به عنوان ابزاري مستقل يا تكميلي براي تعامل گروهي به كارگرفته شود; 3 - مي تواند ساختارهاي روشي تعريف شده را بر فرايندهاي گروهي تحميل كند;4 - مي تواند به عنوان ابزاري براي تاثيرگذاري برفرايندهاي گروهي استفاده شود. تحقيقات درزمينه نظام تصميم گيري گروهي حول سه مفهوم نظري شكل گرفته اند: رفتار عقلايي / جزمي ،آرايشهاي سازماني ، و مديريت تضاد. به شكل سنتي ، محققان فناوري اطلاعات ، نظام تصميم گيري گروهي را جزيي از نظام عقلايي /جزمي تلقي مي كردند. متداولترين مزيت اعلام شده براساس مطالعات انجام شده در مورد اين رويكرد، مرتبط است به تاثير نظام پشتيبان تصميم گيري گروهي بر ماهيت تبادل اطلاعات .افزودن جنبه هاي ساختاري تصميم گيري وابزاري الكترونيك به تبادل كتبي اطلاعات ، به اقدامات و تصميماتي با كيفيت بالاتر منجرمي شود. فرضيه تلويحي آن است كه ابزارالكترونيك مشاركت بيشتر در تصميم گيريها راتشويق مي كند. درنتيجه ، منابع علمي و دانش يك گروه را مي توان در جو دمكراتيك به شكلي بهتر استخراج كرد. اشكال مختلف اين نگرش شامل تلقي نظام پشتيبان تصميم گيري گروهي به عنوان ابزاري براي تاثيرگذاري بر تصميم گيري جمعي از طريق تغيير الگوهاي ارتباطي بين افرادبراي به دست آوردن همخواني بهترين گروه و كاراست . مطالعات تجربي با استفاده از گروههاي كوچك ، با حضور اعضاي گروهها در اتاقهاي جداگانه غالبا مويد توانايي اين نظام در ارتقاي كارآيي گروهي است . در رابطه با ديگر متغيرها،نظير كيفيت تصميم ، پذيرش تصميم ، و اندازه گروه ، نتايج متفاوتي به دست آمده است . مطالعاتي نيز درخصوص نقش نظام پشتيبان تصميم گيري گروهي در تعيين فرصتها براي تغييراستراتژيك در بستر واقعيت اجتماعي صورت گرفته است . طرفداران اين نگرش معتقدند كه اين نظام به ساخت اجتماعي سيستم مرتبط باهنجارها كمك مي كند. دسانكتيز و پول "1994"اين رويكرد را "مكتب نهادي ""INSTITUTIONAL SCHOOL" ناميده اند.شواهد و مدارك تجربي پشتيبان قضاياي نهادي يا سازماني بسيار محدود است . سومين نگرش اين نظام را به عنوان تكنولوژي اي براي مديريت تعارض تلقي مي كند.اين مطالعات نشان مي دهند كه نظام پشتيبان تصميم گيري گروهي مي تواند براي بررسي مشكلات ساخت نيافته ، از طريق مديريت سطح تعارض در فرايند تصميم گيري گروهي مورداستفاده قرار گيرد. نتايج منفي تعارضات مبتني بر اين نظام نيز گزارش شده اند. فارغ از نوع نگرش ، اين نكته مشخص است كه نظام پشتيبان تصميم گيري گروهي جنبه هاي مختلف سازمان را تحت تاثير قرار مي دهد.ازجمله اين جنبه ها مي توان به موارد زير اشاره كرد: تصميم گيري ، رهبري ، كارايي ، مديريت تعارض ، هنجارهاي اجتماعي ، ساختار سازماني ،استراتژي و جو كلي سازمان . چارچوب تئوريك پيشنهادي درخصوص نقش نظام پشتيبان تصميم گيري گروهي در حمايت از تصميم گيري استراتژيك ويا درمورد ساختارهاي سازماني در حال ظهور،هيچ مطالعه اي انجام نشده است . دسانكتيز وپول "4991" معتقدند كه نظام پشتيبان تصميم گيري گروهي مي تواند سطوح مختلف سازماني و همچنين فرايندهاي مختلف سازماني را تحت تاثير قرار دهد. ادبيات تجربي موجود عاري از مطالعات اين نظام در سطح موسسه اي است . ما معتقديم كه ساختارهاي سازماني درحال ظهور بستر مناسبي براي تحليل مفاهيم اين نظام و به كارگيري آن است . دسانكتيز و پول "1994، صفحه 125"معتقدند كه نظريه ساخت دهي انطباقي "AST"مدلي فراهم مي سازد كه اثر متقابل فناوريهاي پيشرفته اطلاعاتي ، ساختارهاي اجتماعي ، وتعامل انساني را توصيف مي كند. همانند شاين "1994" ما نيز معتقد به روابط بازگشت پذير بين مزيت رقابتي ، ساختارهاي سازماني جديد ونظام پشتيبان تصميم گيري گروهي هستيم .چارچوب تئوريك پيشنهادي در نگاره 1 نشان داده شده است . به اعتقاد ما، نظام پشتيبان تصميم گيري گروهي جنبه هاي مختلف مزيتهاي رقابتي سازمان مبتني بر دانش و سازمان مبتني برمشتري را تحت تاثير قرار مي دهد. همچنين ،ماهيت و نوع استفاده اين نظام نيز از نوع مزيت رقابتي تاثير مي پذيرد. به اين معنا كه مزيت رقابتي دانش مدار در مقايسه با مزيت رقابتي مشتري مدار، بيشتر نيازمند اين نظام است تافعاليتهاي مختلف آن موردحمايت قرار گيرد. براي تعريف متغيرهاي اساسي نظام پشتيبان تصميم گيري گروهي كه براي كسب مزيت رقابتي اساسي اند، از نظريه ساخت دهي انطباقي استفاده مي كنيم . اين نظريه دو بعد وسيع را براي اين نظام پيشنهاد مي كند: جنبه هاي ساختاري و جنبه هاي غيرمادي . جنبه هاي ساختاري شامل توانمنديهاي مختلفي است كه به وسيله اين نظام ارائه مي شود. جنبه هاي ساختاري اين نظام ماهيت ، سرعت ، قابليت دستيابي و كنترل اطلاعات را تنظيم مي كند. چارچوب اقتضايي پيشنهاد شده از سوي دسانكتيز و گالوپ "1987" نشان دهنده چهار مقوله گسترده ازجنبه هاي ساختاري به شرح زير است : نظامهاي حمايت كننده از انواع كاركردها، نظامهاي حمايت كننده براي نزديكي اعضا، نظامهاي حمايت كننده براي اندازه گروه و سطوح پيچيدگي تكنولوژيك . چون جنبه هاي ساختاري نظام پشتيبان تصميم گيري گروهي جريان اطلاعات را كنترل مي كند، احتمالا باعث همراه شدن سازوكارهاي هماهنگي افقي و عمودي درساختارهاي سازماني مي شوند. افزون بر اين ،انعطاف جنبه هاي ساختاري احتمالا تواناييهاي ناظر بر تجديد ساخت را نيز تحت تاثير قرارمي دهد. جنبه هاي غيرمادي به ارزشها و اهداف مجموعه هاي ساختاري اشاره دارد. تحقيقات پيشين ابعاد مختلفي از ويژگيهاي جنبه هاي غيرمادي را موردتوجه قرار داده اند. اين ابعادشامل تامين حمايت براي فرايندهاي تصميم "يعني ، كيفيت ، زمان بندي ، سرعت و اثربخشي تصميم گيري سازماني "، مديريت تعارض ،اثربخشي ، ابداع ، رهبري و جو سازماني است . نگاره شماره 1: چارچوب تئوريك پيشنهادي نگاره شماره 1 ارتباط متغيرهاي نظام پشتيبان تصميم گيري گروهي را با دو منبع مزيت رقابتي بطور خلاصه نشان مي دهد. هر سطح ارتباط كه در اين جدول نشان داده شده مي تواندموضوعي براي تحقيقات آينده باشد. در اين مقاله چند نمونه از جهت گيريهاي تحقيقاتي آينده ارائه خواهدشد. پيشنهادهاي ارائه شده مبتني براين فرض است كه سازمانها، نظامهاي پشتيبان تصميم گيري گروهي را به اشكال متفاوت براي كسب مزيت رقابتي دانش - مدار، در مقايسه بامزيت رقابتي مشتري مدار به كار مي گيرند. جدول شماره 1: منابع اشكال جديد مزيت رقابتي
|
|