در خانه مديران بررسي شد فرانوگرايي در مديريت فرانوگرايي يا پست مدرنيسم و كاربردهاي آن در هنر، معماري ، موسيقي و فيلم سازي از سالهاپيش آغاز شده است . اما اين مقوله پيچيده كه شايد نتوان به تعريف روشني از آن نيز دست يافت ، چندي است كه در رشته هاي ديگر از جمله مديريت نيز مورد بحث و مناقشه قرار گرفته است . خانه مديران سازمان مديريت صنعتي نيز بااختصاص يكي از نشست هاي خود به بحث فرانوگرايي در مديريت كوشيد تا به سهم خود درآشنايي مديران با اين مقوله تلاش كند. در اين نشست دكتر اعظم رحيمي نيك و دكتر ناصرميرسپاسي به بررسي برخي از جنبه هاي اين مقوله پرداختند. آنچه در پي مي آيد چكيده اي ازسخنان اين دو كارشناس است . خانم رحيمي نيك در بخشي از سخنانش بااشاره به دروه جديدي كه آغاز شده و تئوريهايي كه در اين دوران پرداخته و مطرح مي شود گفت :معمولا وقتي وارد دوره اي مي شويم ، ارزشهاي جديد و مقولات جديد آن دوره به سختي پذيرفته يا باور مي شوند. البته پست مدرن اگرچه در ظاهر فراتر از مدرنيسم است اما بايد ديدنظريه پردازان مديريت در متون جديد چگونه به اين مساله پرداخته اند. درباره مديريت و علوم انساني در قالب وفضاي پست مدرن ، تئوريهايي مطرح شده است از جمله بحث سازمانهاي يادگيرنده ، اطلاعات وبيماري فسخ شدن مديران به وسيله اطلاعات ،بحث يافته هاي موجود و جديد در ارتباط باكاركرد نفر سمت چپ و راست و تحقيقات آقاي مينتزبرگ به عنوان يكي از نظريه پردازان مديريت استراتژيك كه مبتني بر مقولات جديد است . ازجمله تئوريهاي ديگري كه در پست مدرنيسم مطرح است بحث غيرمنطقي بودن علم جديد،بحث فيزيك كوانتوم و تعارض آن با فيزيك نيوتوني و تاثير آن بر تمام علوم از جمله علوم انساني و بويژه دانش مديريت ، تاثير فرانوگرايي بر مديريت ، تصميم گيري در شرايط عدم اطمينان ، كارآفريني صعود و سقوط برنامه ريزي استراتژيك ، خلاقيت و نوآوري است . خانم رحيمي نيك ادامه داد، اين تئوريها مارا درباره باورهاي قبلي كه در مكتب مدرنيسم مطرح بودند دچار ترديد مي كند. شاخص هاي مشتركي كه در تمام اين تئوريها وجود دارند مثل تاثير ذهن بر ماده كه اعتقاد دارد ذهن مي تواند برماده تاثير بگذارد، عملكرد سمت راست درخلاقيت و نوآوري ، عدم كاربرد اطلاعات تجربه شده ، فيزيك كوانتوم كه مي گويد، پديده ها راآن طور كه ما مي بينيم اتفاق مي افتند. فيزيك كوانتوم آن طور كه مي دانيد در دنيا انقلابي برپامي كند و اين بحث مطرح مي شود كه پديده ها رااز هرديد كه به آنها نگاه كنيم ، اتفاق مي افتند مثلااگر مدير آينده را خوب ببيند، خوب اتفاق خواهدافتاد و برعكس بحث ديگر مطرح در پست مدرنيسم ، بحث تاكيد ذهن تخيلي به جاي ذهن منطقي است ، مثلا اينكه بحث تخيل و خلاقيت همه از مباحث تخيل گرايانه و رويايي بودن است كه تاكيد به سمت راست مغز دارد. بحث ديگر ترديد برعقل مداري ومشكوك بودن واقعيتها است كه در فرانوگرايي بسيار مطرح است . پست مدرنها اعتقاد دارند كه هيچ چيز قابل اطمينان و مطلق نيست و مثالي كه مي زنند اين است كه شما ممكن است در شب ستاره اي را در آسمان مشاهده كنيد اما اين ستاره در لحظه رويت توسط شما به علت اينكه سالهاي نوري بسياري از شما فاصله دارد، ممكن است اصلا وجود خارجي نداشته باشد. بحث جوهري بودن به جاي ابزاري بودن ، اصالت روح و انرژي به جاي اصالت ماده كه در مدرن مطرح بوده است . تمامي شاخصهاي ذكرشده تئوريهاي جديد پست مدرن را از تئوريهاي مدرن متفاوت مي كنند. پيدايش مكتب پست مدرن خانم دكتر رحيمي نيك در بخش ديگري ازسخنان خود به چگونگي پيدايش بسترهاي اوليه مكتب پست مدرن در قرن 18 ميلادي اشاره كردو گفت : زمينه بوجودآمدن فرانوگرايي را مي توان ايجاد بحران در مدرنيسم در اواسط قرن بيستم به علت از بين رفتن عمق فرهنگ مدرن وخمودگي عاطفي در اين دوره ، دانست كه ماشيني شدن و مادي شدن زندگي به اين امركمك بزرگي كرده است . در مكتب مدرنيسم ، كل گرايي در مقوله شناخت وجود داشته است اما در مكتب پست مدرنيسم ، دست كشيدن از كل گرايي در مقوله شناخت مطرح بوده است . به عبارت ديگر درمكتب فرانوگرايي روشهاي استقرايي به جاي روشهاي قياسي براي شناخت استفاده مي شود. در مدرنيته ، رد نسبيت در شناخت مطرح بوديعني يك موضوع به طور مطلق يا درست است يااشتباه . در حالي كه در پست مدرن بحث نسبي گرايي در شناخت وجود دارد و اعتقادبراين است كه هيچ چيز مطلق نيست . در دوران مدرنيته ، اعتقاد به فاعل عاقل ومنطقي مطرح است در حالي كه در دوره پست مدرن انكار فاعل عاقل منطقي بيان مي شود. در مدرنيته ، روش شناسي مبتني بر عقل وتجربه است اما در پست مدرن نفي علل گرايي وتجربه گرايي است . در مدرنيته تماميت گرايي بيان مي شود اما در پست مدرن نفي تماميت گرايي است . سخنران در بخش ديگري از سخنانش به نگاه تاريخي فرانوگرايي و تفاوتهاي موجود دربحث اخلاق در مكتب هاي مدرنيته و پست مدرن گفت در دوره مدرنيته ، درك زمان به عنوان گذشته و آينده مطرح است . اما در پست مدرنيته ،تاريخ به عنوان اتصال واكنشهاي زنجيره اي حوادث كه با گذشته ها از هم جدا شده اند، مطرح مي شود و بالاخره اينكه در تاريخ مدرنيته ، تاريخ به صورت كلي است اما در پست مدرن ، تاريخ عموميت دارد و از يك ديدگاه به تاريخ نگريسته نمي شود. خانم رحيمي نيك درباره تفاوتهاي موجوددر بحث اخلاق در مكتبهاي مدرنيته و پست مدرنيته گفت ، در مدرنيته ترويج اتحاد ملي واخلاق غيرنسبي مطرح است "به عبارتي ارزشهااز ضدارزشها جدا شوند"، اما در فرانوگرايي ،ترويج نسبيت اخلاقي بيان مي شود. پست مدرن اعتقاد دارد اخلاق را بايد در فرهنگهاي مختلف تعريف كرد. در دوران مدرنيته ، امكان رسيدن به يك تئوري مطلق اخلاقي و ارزشي بررسي مي شود،اما در دوران پست مدرن اعتقاد براين است كه عدم امكان رسيدن به تئوري اخلاقي و ارزشي وجود دارد. در دوران مدرنيته ، اخلاق مطلق مطرح است اما در دوران پست مدرن ، شكاكيت اخلاقي بيان مي شود. در دوران مدرنيته ، سنت گريزي اخلاقي مطرح است ولي در پست مدرن به سنت ها و براساس اصل نسبيت اخلاقي احترام گذاشته مي شود. دو ديدگاه دكتر ناصر ميرسپاسي نيز به عنوان سخنران ديگر اين نشست پس از تشريح مراحل پيش نوگرا، نوگرا و فرانوگرا به دو ديدگاه خوشبينانه وبدبينانه درباره فرانوگرايي اشاره كرد و افزود:گروهي از صاحب نظران پست مدرن را تاييدمي كنندو آن را حركتي براي پيشرفت و توسعه مي دانند "خوشبينانه " و برخي آن را حركتي پس روي و عقب گرد ارزيابي مي كنند "بدبينانه ". به هركدام از اين دو ديدگاه اگر ازنظر دوره اي نگريسته شود، نگاه تاريخي و خوشبينانه اين است كه هردوره جابه جايي انديشه اي است به سوي بهتر شدن . اما نگاه بدبينانه و تاريخي اين است كه هر دوره جديد بدتر مي شود انسانهابيشتر كنترل مي شوند و پيشرفت به صورت يك افسانه است . دكتر ميرسپاسي افزود، در دوره معرفت شناسي ، بحثي تحت عنوان از هم پاشيدن وجوددارد "DECONSTRUCTION"كه در دوره مدرنيسم بحث روي "CONSTRUCTION" ياانسجام است . اما پست مدرن مي گويد آنچه كه مدرنيسم ساخته است آن را بايد از هم پاشيد و ازنو چيز ديگري را بنا نهاد. به عبارت ديگر ديد خوشبينانه اين است كه ديوان سالاري ، نژادپرستي و تبعيض نژادي را بايداز هم پاشيد و بناي جديدي گذاشته شود كه دراين بناي جديد، انسانها آزاد شوند و تاكيدفرانوگرايي به آزادكردن انسانهاست چه در قالب ساختار سازماني شكل گرفته باشند، چه در قالب سيستم سياسي و چه در قالب تكنولوژيها وقوانين و مقررات . آنچه كه پست مدرنيست اعتقاد دارد اين است كه بايد بندها از دست و پاي انسان برداشته شود تا ببينيم او چگونه راه خود رامي يابد. در حوزه بدبينانه يا ترديدكننده اتفاقا معتقداست كه اين اتفاق مي افتد ولي برعكس ، بشر رازنداني مي كند. پس به فرانوگرايي ، بسياري با ديدخوشبينانه نگريسته و مطلب نوشته اند و برخي با نگاه بدبينانه آن را مورد بررسي قرار داده اندواعتقاد دارند پست مدرن نظم را از هم مي پاشد وانسان يك قرن تلاش كرده است تا نظم و دانشي را بوجود آورد تا زندگي خود را در چارچوب اين نظم تنظيم كند در حالي كه پست مدرن بي نظمي به همراه دارد. اما طرفداران پست مدرن معتقدهستند كه مي توان با وجود آشفتگي يا بي نظمي بشر را به سرمنزل مقصود رسانيد. مديريت با نگاه سنتي و نوگرا آقاي دكتر ميرسپاسي با طرح موضوع تفاوتهاي پيش نوگرا با ديد مديريتي سخنان خودرا ادامه داد; وي گفت : در دوره سنتي بحث درباره سازمانهاي حرفه اي ، دستي و كوچك است . از خصوصيات دوران سنتي ، نظارت مستقيم وجود دارد، نوع كسب و كار، معرف كار است ، تصميم گيري به صورت تمركزي است ، هماهنگي سنتي اعمال مي شود و انجام وظايف نياز به هنر صنايع دستي دارد. ديگر اينكه افراد خود، كار خود رابرنامه ريزي مي كنند و نسبت به كار خود وفادارمي مانند دوره پيش نوگرا "سنتي " در نگاه به سازمان و مديريت و نوگرا "مدرن " در دو بخش خدمات و صنعت ، هردو از يك تفكر و انديشه سرچشمه مي گيرند. وقتي درباره استاندارد ومستندسازي كه از ويژگي هاي خاص سيستم هاي تضمين كيفيت است يا آيين نامه صحبت مي شود، در اصل جزء سمبل هاي مدرنيسم هستند. به عبارت ديگر هرچيز بايد قانونمند واستاندارد باشد و همه وظيفه دارند برطبق آن استانداردها عمل كنند. اين تفكر علمي وجهان شمول است در حالي كه در تفكر پست مدرن به جهان شمول شدن اعتقادي نيست ومعتقد است تصور يا ايده براي هر فرد، محترم است و اگر هر فرد توجيهي براي عملكرد خودداشته باشد، عملكرد او قابل قبول است . به طوركل تفكر پست مدرن يا فرانوگرا، با استانداردهامخالفت مي كند. دكتر ميرسپاسي افزود، وقتي درباره فرانوگراصحبت مي كنيم به اين معنا نيست كه تفكر مدرن يا سنتي را ناديده بگيريم . توصيه متخصصان مديريت چنين است كه هرسه ، همزمان مطرح است و اگر بتوانيم تركيب مطلوبي از سه مكتب را متناسب با فرهنگ جامعه خود داشته باشيم ،بسيار خوب خواهد بود. بحث فرهنگ بسيارموردنظر مكتب پست مدرن است . نقش عناصر مديريت در تفكر مدرن وپست مدرن دكتر ميرسپاسي به عنوان ادامه دهنده بحث به نقش عناصر مديريت در مكتبهاي نوگرا وفرانوگرا اشاره كرد. وي گفت ، همه مي دانيم براساس ديدگاه "فايول " عناصر مديريت عبارتنداز، طرح ريزي ، سازماندهي ، رهبري ، هماهنگي وكنترل . در بحث پست مدرن براي اين عناصر،جايگزين وجود دارد مثلا در بحث طرح ريزي ،بحث ايجاد يا اختراع "INVENTION"بيان مي شود. پست مدرن اعتقاد دارد طرح ريزي بايدبه صورت نو باشد و بايد برروي محيطهاي نسبتاايستا باشد و انجام آن بر محيطهاي پويا بسيارآسان نيست . مثلا براساس ديدگاه "مينتزبرگ "، دومكتب مديريت استراتژيك وجود دارد، يكي مكتب پيش تدبيري "DISIGN SCHOOL" ودوم مكتب تصميمات خودجوش يا"IMMERGING SCHOOL" است . در مكتب پيش تدبيري از قبل تصميمات و اهداف خود راآشكار مي سازيم ، اما در مكتب دوم اعتقاد براين است كه محيطها آنقدر در حال تحول و تلاطم هستند كه نمي توان آينده را پيش بيني كرد و براي آن برنامه ريزي كرد. در نتيجه نمي توان تصميم روشني اتخاد كرد بلكه تصميمات بايد خودشان جوش بيايند نه اينكه از قبل بگوييم كه براي 50سال آينده خود، تصميم داريم چه كارهايي انجام دهيم . در بحث مدرنيته عنصر سازماندهي وجوددارد در حالي كه در مكتب پست مدرن عنصرمديريتي سازماندهي فعال يا پويا"PROACTIVE ORGANIZING" جايگزين شده است . در مكتب مدرن بحث فرماندهي و رهبري وجود دارد كه در فرانوگرا جاي آن ترغيب كردن آمده است . عنصر هماهنگي در مدرن وجود داردكه جاي آنرا همافريني در پست مدرن گرفته است و به جاي عنصر كنترل در مكتب مدرن ، عنصرارزيابي توافقي "CO- VALIDATION"جايگزين شده است . نتيجه اي كه مي توان از اين جايگزيني گرفت اين است كه در مكتب مدرن ودر يك سازمان ، فرماندهي از بالاست در حالي كه در مكتب پست مدرن اين اعتقاد وجود ندارد كه نيروي انساني سازمانها از بالا بايد فرماندهي شوند. بلكه هركس جايگاه و ايده خاص خود رادارد و اين ايده ها بايد به نحوي جمع شوند تا بايكديگر سازگاري داشته باشند يا به عبارت ديگرخودشان با هم هماهنگ شوند نه اينكه ديگري از بالا آنها را هماهنگ سازد. وي افزود; پست مدرنيسم فضايي است مطالعاتي و نيمه فلسفي ، به عبارتي ذهني است .اصولا يكي از ويژگي هاي پست مدرن نفي فلسفه عيني گرايي است . يعني آن چيزي كه علم وفلسفه مدرنيسم روي آن تاكيد مي ورزند. دربحث هاي دانشگاهي نيز در مورد مكتب مدرن چنين است . يعني وقتي دانشجويي قصد داردمتغيرهاي خود را تعريف كند، از او خواسته مي شود تا شيوه اندازه گيري متغيرهاي خود رابازگو كند و تعريف عملياتي از متغير خود داشته باشد تا بتواند آن را به صورت كمي اندازه گيري كند. به عبارت ديگر از مكتب مدرنيسم تا زماني كه از يك متغير كيفي ، تعريف عملياتي كمي نشود، قابل اندازه گيري نيست . در پست مدرن ادعا اين است كه واقعيت هاظاهري يا تقليدي شده اند و دسترسي به واقعيت وجود ندارد. در بحث "مديريت تغيير" در پست مدرن مي دانيم كه در مديريت تغيير يكي از روشهاي مرسوم ، تغيير برنامه ريزي شده است . يكي ازتغييرات برنامه ريزي شده مدلي است كه آقاي "كرك لوين " مطرح كرده است . او معتقد است كه وقتي مي خواهيد تغييري را ايجاد كنيد بايد ابتداوضعيت موجود را برهم بزنيد يا باورهاي موجودرا ذوب كنيد، سپس وضعيت و باورهاي جديد راايجاد و براساس آن حركت كنيد. اين مقوله درپست مدرن كاملا رد شده است و معتقد است كه هيچ وقت نبايد متوقف شد و مرتب بايد به جلورفت و هيچ گاه نبايد از شرايط خود راضي باشيم بلكه چون هميشه ناموفق هستيم پس همواره بايد در حركت بود. گفتني است كه گاهي سه مكتب سنتي ،مدرن و پست مدرن با يكديگر حضور دارند.اين طور نيست كه وقتي پست مدرن مي آيد،مدرن بايد حذف شود. گاهي اين سه در هم نفوذمي كنندو بر يكديگر تاثير مي گذارند. در دنيايي كه امروز مديريت مي كنيم اين مديريت در فضايي است كه شايد بايد "سنتي "، نوگرا و فرانوگرا راباهم تركيب كنيم جايي لازم است پست مدرن حتما رعايت شود مثلا اهميت دادن به انسان ،راي او، باورها و فرهنگ او. در پست مدرن ارزشها را مشاهده مي توان كرد در حالي كه در مدرن سعي براين است تا ازارزشها فرار كند. در پست مدرن اعتقاد براين است كه ارزشها باورهاي ما هستند و بااين ارزشها راه حل براي اداره سازمانهاي خود بايدبيابيم پست مدرن مديريت را از ناحيه هنرمي شناسد نه علم . روي اين اساس است كه نيمكره سمت راست مغز را مطرح مي سازد ومي گويد مدير بايد خلاق باشد زيرا بااطلاعات ،كامپيوتر بهتر از سمت چپ انسان تصميم گيري مي كند. آنچه اهميت دارد اين است كه شما بتوانيديك تصميم شهودي بگيريد، يك ايده خلق كنيديا حرفي بزنيد كه شايد با تجزيه و تحليل اطلاعات به نتيجه مورد نظر نرسيد. بنابراين پست مدرن ، مدرن و سنتي را نفي نمي كند، بلكه باحضور هرسه و ادغام آنها در يكديگر، مدل جديدي مي سازد كه مي تواند پارادايم مديريتي براي قرن 21 باشد. نتيجه گيري خانم رحيمي نيك در بخش پاياني اين نشست با ارائه تعاريف كلي از پست مدرنيسم به نتيجه گيري كلي پرداخت . وي گفت ، پست مدرنيسم يك عبارت پيچيده يا مجموعه اي ازعقايد است كه به اتفاق هم به صورت يك رشته تحصيلات آكادميك درآمده است اين مجموعه از عقايد از سال 1980 پديد آمده است و به آساني نمي توان تعريف خاصي از آن ارايه كرد. علت هم اين است كه اين واژه در شاخه هاي مطالعاتي بسياري از جمله اقتصاد مديريت كاربرد دارد. به درستي مشخص نيست پست مدرنيسم چه زماني بوجود آمده است شايد راحت ترين راه براي تفكر درباره پست مدرنيسم تفكر درباره مدرنيسم باشد. از اين پس تئوريهاي زيادي پديدار خواهند شد كه نسبت به تئوريهاي فعلي هوشمندانه تر هستند و درستي فرضيه هاي حاضر را زير سوال خواهند برد و باعث زوال آنهامي شوند. |
|