جايگاه نوآوري در مديريت آينده سازمانها

 

اشاره 
امروزه نوآوري لازمه بقا و حفظ و ارتقاي موقعيت سازمانهاست . ازطرفي همان گونه كه پذيرفته شده است ايجاد ارزش افزوده صرفا از نوآوري در عمليات توليد وحتي زنجيره اوليه ايجاد ارزش ، يعني تداركات قبل و بعداز توليد، توليد، بازاريابي و فروش و خدمات بعداز فروش حاصل نمي شود، بلكه نوآوري در حلقه هاي ثانوي و پشتيباني زنجيره نخستين ، يعني زيرساخت مديريتي ، توسعه منابع انساني ، مديريت مالي ، مديريت تحقيق وتوليد و زيرساخت هاي اطلاعاتي و ارتباطي نيز مي بايست موردتوجه قرار گيرد تاارزش افزوده را فعليت و تداوم بخشد. در اين ميان تكنولوژي و بويژه تكنولوژي اطلاعات وارتباطات درعين آنكه موضوع اغلب نوآوريهاست ، خود عامل و بستر بسياري ازنوآوريها شده است .
در ميزگرد اين شماره تدبير از چند تن از صاحبنظران دعوت شده است تا در اين زمينه و حول دو محور ذيل ، ديدگاه خويش را مطرح نمايند:
1 - ضرورت و اهميت گسترش مرزهاي نوآوري از محصولات "كالاها و خدمات " وفرايندهاي توليد آن به كليه فرايندهاي سازمان "عمليات ، مديريت و پشتيباني "
2 - نقش و اهميت تكنولوژي اطلاعات و ارتباطات در نوآوري فرايندهاي مديريتي وتحول سازماني 
از آنجا كه اين ميزگرد را مي توان فتح بابي در موضوع موردنظر تلقي كرد و دور ازانتظار نبود كه در يك نشست علمي - مديريتي حتي ميان شركت كنندگان حاضر نتوان به جمع بندي دست زد، اين مهم فعلا برعهده خواننده گذارده شده است . باشد كه مقالات واحيانا ميزگردهاي آينده بتواند در تامين برداشتهاي جامعتر و راهگشا به مدد آيد. آنچه درپي مي آيد حاصل اين گفتگوي مديريتي است .

شركت كنندگان در ميزگرد

دكتررضا رمضاني :
دكتراي مهندسي سيستم ها، مديرعامل شركت رادها، استاد دانشگاه اميركبير

دكترمسعود سخاوي :
فوق ليسانس مهندسي مكانيك ، دكتراي مديريت ، مشاور مديريت كيفيت جامع در خانواده ايران خودرو

مهندس مجتبي سليمانيها:
فوق ليسانس برنامه ريزي سيستم ها، عضو هيات علمي سازمان مديريت صنعتي ، "اداره كننده ميزگرد"

وفا غفاريان :
فوق ليسانس مديريت سيستم و بهره وري ، مديرعامل سازمان صنايع دفاع 

سيدمهدي گلستان هاشمي :
فوق ليسانس مديريت ، مدير گروه خلاقيت و نوآوري مجتمع دانشگاهي علوم دانشگاه 

صنعتي مالك اشتر


سليمانيها: به نام خدا، همان گونه كه دوستان استحضار دارند هنگامي كه از مقوله نوآوري صحبت مي شود اذهان بي درنگ به سوي نوآوري محصول و بعضا فرآيند توليد آن متمركز مي شود، حتي در مورد نوآوري خدمات هم صحبتي به ميان نمي آيد. در حالي كه ما به شدت نيازمند نوآوري در كل فرآيندهاي سازمان ، يعني فرآيندهاي مديريتي ،پشتيباني ، عملياتي و بخصوص فرآيند مديريتي هستيم ، بدون سامان دادن به اين فرآيندها، نوآوري محصول نيز خيلي جدي و موثر نخواهد بود.
پيشنهاد من اين است كه ابتدا در مورد ضرورت گسترش و بسط مفهوم مديريت نوآوري به كل فرآيندهاي سازمان و نه فقط به محصول و فرآيند توليد آن بحث شود و درعين حال تاكيد شود كه ما به دليل غفلت از نوآوري در فرايندها از چه دستاوردهايي محروم هستيم . سپس در مرحله بعد باتوجه به اينكه تكنولوژي اطلاعات |"IT"توانسته است نوآوري هاي اساسي در فرآيندهاي كل سازمان ايجاد كند، نقش و اهميت آن در ارائه نوآوري و در فعاليتهاي مديريت مورد بحث و تبادل نظر قرار گيرد. به عبارت ديگر محوربحث نوآوري است و دوستان مي توانند هرنوع برداشت خود را از كاربردي بودن بحث مطرح كنند.
كايزن ، مهندسي مجدد، خلاقيت و چگونگي تعميم نوآوري در فعاليتهاي مديريتي ازجمله مسايلي است كه مي تواند در مرحله اول بحث مطرح شود. در مرحله بعدي آنچه كه درنظر است نقش پديده تكنولوژي ارتباطات و اطلاعات و شتاب دادن به نوآوري است . اين پديده در مورد نوآوري ، افقهاي جديدي را در سازمانها موجب شده است .
بعلاوه سوال اين است كه آيا از تكنولوژي اطلاعات صرفا به عنوان يك پشتيبان درجهت مكانيزه كردن فرآيندها استفاده شود، يا اين نوع تكنولوژي مي تواند در جهت نوآوري ، اين فعاليتها را هماهنگ كرده و ما را در اين رابطه به جلو حركت دهد.
از دوستان تقاضا مي شود در اين چارچوب ، ديدگاهها و نظرات خود را براي خوانندگان تدبير بيان فرمايند.

غفاريان : وقتي راجع به اهميت نوآوري و سازوكارهاي آن صحبت مي كنيم بايد توجه داشته باشيم كه تنها در يك محيط رقابتي است كه مي توان درباره اين مفاهيم بحث كرد.

تغييرات در محيط رقابتي 

فلذا براي شروع بحث خوب است نگاهي به تغييراتي كه در محيط رقابتي "عمدتا جهاني " به وقوع مي پيوندد داشته باشيم . اين مساله داراي چند مولفه خيلي مشخص است . اولين مولفه براي محيط رقابتي حاضر، موضوع تجارت الكترونيك است . مهمترين اثري كه اين پديده در محيط رقابتي مي گذارد اين است كه بسياري از مرزهايي كه قبلا وجود داشت را از بين مي برد. قبلا فقط شركتهاي بزرگ مي توانستند در همه جاي دنيا حاضر باشند، در حالي كه امروزه در اثر توسعه تجارت الكترونيك ، شركتهاي كوچك هم مي توانند در تمامي دنيا حضور موثر داشته باشند.
نكته دوم ، بحث حمل ونقل كالا و محصول است كه هرروز ارزانتر وسريعتر مي شود.براساس آمار موجود در يك دهه گذشته حمل ونقل راه آهن 35% ارزانتر شده است "به نرخ سال پايه ". همچنين تقريبا سالي 3 درصد حمل ونقل از طريق خطوط هوايي ارزانترمي شود. در دهه گذشته حمل ونقل از طريق كاميون و جاده اي نيز حدود 23% ارزانتر شده است . اين روند كمك مي كند كه بتوان ارزانتر به بازارهاي دور دسترسي پيدا كرد.
مولفه ديگر در اين راستا توليدهاي محلي است . امروزه شركتهاي بزرگ نياز ندارندكالا را در يك گوشه دنيا توليد كنند و بعد به گوشه ديگر دنيا حمل كنند. خصوصيت توليدجديد اين است كه درهمان محل مصرف ، محصول توليد مي شود. اين مساله ، قدرت دسترسي به بازارهاي دورتر را افزايش داده است .
نكته ديگر بحث مرزهاي قانوني بين بازارهاست . در نگرش سنتي هر منطقه وحكومتي براي خود بازاري دارد. قوانين گمركي نيز اين امكان را براي حكومتها ايجادمي كنند تا بتوانند روابط بازار خود را با تجارت جهاني تنظيم كنند. ولي درحال حاضرپيمانهايي مانند اپك "APEC" در آسيا و نفتا "Nafta" در آمريكا و اتحاديه اروپا، اين مرزها را كمرنگ كرده و تا حدودي ازبين برده است . تعرفه ها در چند سال آينده از 30 تا40 درصد به 3 تا 4 درصد خواهدرسيد. درصورت عضويت در سازمان تجارت جهاني "WTO" اين مساله تشديد خواهد شد. همه اين حركتها در راستاي تحقق اين امر است كه يك بازار يكپارچه در سطح جهان ايجاد شود; بازاري كه جغرافيا و حكومت محدوديتي در آن ايجاد نمي كند و مرزبندي خاصي ندارد. تنها چيزي كه در اين بازار باقي مي ماند،بحث مزيتهاي رقابتي است . وقتي تمام كشورها مي توانند ازطريق اينترنت محصولات خود را در ايران بفروشند و اين امكان وجود دارد كه توليد محلي باشد و قوانين مرزي هم حمايت كننده نباشد اينكه من يك توليدكننده ايراني هستم ، هيچ نوع مزيت رقابتي به حساب نمي آيد.
در چنين شرايطي يكي از مزيتهاي رقابتي نوآوري است . اصولا در محيطهاي رقابتي يك اصل وجود دارد و آن اينكه براي بقا بايد غافلگير نشد و براي كاميابي بايد غافلگيركرد. مفهوم غافلگير كردن در محيط كسب وكار، نوآوري است . با نوآوري مي توان ديگران را غافلگير و به مزيتهاي رقابتي عمده اي دست پيدا كرد. روند افزايش رقابت ويكپارچه شدن بازار، اهميت نوآوري را افزايش مي دهد.
معمولا وقتي بحث نوآوري مطرح مي شود، توجه ما در ابتداي امر به نوآوري درمحصول جلب مي شود. البته يكي از شقوق بسيار مهم نوآوري ، نوآوري در محصول وخدمات است ، ولي بايد توجه داشت كه بحث نوآوري در كسب وكار نيز يك مقوله خيلي جدي است . به طورمثال در جهان غرب ، اخيرا شركتهايي به وجود آمده اند كه كامپيوتر رابه همراه يك ارتباط اينترنت به صورت مجاني دراختيار افراد قرار مي دهند. تنها نكته اين است كه 40 درصد صفحه به طور دائم تبليغات خواهدبود. رويكردهاي جديد كسب وكاردرواقع قانون عرضه و تقاضا را برهم زده است . براساس اين قانون وقتي قيمت يك محصول به صفر رسيد، تقاضا براي آن بي نهايت مي شود. دراينجا كه قيمت به صفر رسيده است ، نه تنها تقاضا براي آن بي نهايت نشده ، بلكه بسياري بر اين باورند به سودمصرف كننده هم نيست كه چنين سيستم مجاني را دراختيار بگيرد.
اين شيوه تحول در كسب وكار است . تجارت الكترونيك هم صرفا تنوع در محصول تلقي نمي شود. روشهاي مديريتي هم همين طور است . در ابتداي قرن گذشته ، نظريه توليدانبوه مطرح شد و تمام شركتها و كارخانه هايي كه اين نظريه را نپذيرفتند ازبين رفتند. اين يك رويكرد نوآورانه مديريتي بود. در نيمه قرن گذشته ، شركتهاي ژاپني نظير تويوتا،توليد ناب يا توليد بهنگام را مطرح كردند و تمام خودروسازهاي دنيا هم ناگزير شدند ازاين نوآوري مديريتي تبعيت كنند. بر اين اساس ، ديگر توليد انبوه معني ندارد و توليدبراساس نياز مشتري ، ارزش آفرين خواهدبود.
لذا نوآوري نبايد فقط در قالب خدمات و محصولات پنداشته شود، بلكه بايد به سايرامور يعني مديريت و شيوه هاي كسب وكار هم تسري يابد. اگرچه همواره يكي از مهمترين جنبه هاي بازاريابي و كسب وكار، نوآوري در محصول خواهدبود. چرا به نوآوري درمديريت كمتر توجه مي شود؟ براي اينكه كمتر ملموس است و به نوعي پشت صحنه قراردارد.

سليمانيها:
آقاي غفاريان تاكيد داشتند كه وجه موثر نوآوريها به نوآوري در محصول بازمي گردد. تصور من اين است كه درست است كه نوآوري درمحصول تجلي گاه نهايي برتري است ، ولي خود فرايند نوآوري در محصول هم بايد مورد نوآوري قرار گيرد تابتواند موثر واقع شود. كمااينكه زماني كه اولين كامپيوتر ساخت ايران مي رفت كه آماده توليد شود، سه نسل از طراحي كامپيوترهايPC گذشته بود و همين مساله نشان مي دهدكه فرايند نوآوري هم بايد مورد نوآوري قرار گيرد. ضمن اينكه نوآوري در محصول واثربخشي آن منوط به نوآوري در كسب وكار و مديريت است . يعني ممكن است محصولي را بتوانيم به خوبي آماده كنيم ، ولي ساير فرايندهاي ما، مزيتي را كه نوآوري مزبور مي تواند براي ما به صورت بالقوه داشته باشد ازبين ببرد.

سخاوي : در فرايند نوآوري سوالي كه مطرح است اين است كه آيا پيش زمينه اي براي نوآوري وجود دارد. من شخصا پيش زمينه نوآوري را فرهنگ سازمان مي دانم .
در فرايند نوآوري چند نكته به چشم مي خورد. نخست توانمندي و تواناسازي كه همان منابع است . دوم فرهنگ سازمان و سوم سيستم ها و ابزارهايي كه در آن سازمان وجود دارند كه با مديريت راهبري شوند. در فرايند نوآوري ، در اصل ورودي ، فرهنگ نوآوري ، تمركز بر بازار و مشتري از يك طرف و نوآوري محصول ، توسعه محصول ،فرايند و تكنولوژي است .
مرحله بعدي اين است كه ما چه نتايج والايي را مي خواهيم ازنظر نوآوري داشته باشيم . آيا نتايج آن سودآوري است و اينكه مي خواهيم با رقبا كار كنيم و اثربخشي برعملكرد سازماني است . پايه و اساس اين فرايند نوآوري كه ما مي توانيم روي آن برنامه ريزي كنيم ، تكنولوژي اطلاعات است . هرچقدر اطلاعات ما در اين زمينه سريع وموثق و به روز باشد، آسانتر مي توانيم تصميم گيري كنيم .

ويژگيهاي محيط نوآوري 

اينكه چگونه ما مي توانيم محيطي را براي نوآوري ايجاد كنيم ، نكته بسيار مهمي است . نوآوري را فرايند و محصول و سازمان ايجادنمي كنند، بلكه پرسنل ايجاد مي كند و اين همان مديريت نوآوري است . مسئوليت مديران ارشد يا پرسنل يك سازمان است كه محيط را براي نوآوري به وجود آورند. به اعتقاد من براي اينكه چنين محيطي ايجاد شود، 8 ويژگي يا 8 شرط لازم است .
شرط اول ريسك است . يعني آيا كسي كه مي خواهد نوآوري ايجاد كند، آياريسك پذيري را در سازمان تجربه كرده و مي تواند ريسك كند و كارهاي جديد انجام دهد.
دوم اعتماد بين افراد و رك گويي است . به بيان ديگر هر ايده اي كه داده مي شود،اگرچه با نظرات ديگران متمايز است براي آن ارزش قائل شويم .
ويژگي سوم تعهد افراد نسبت به شغل و سازماني است كه در آن مشغول فعاليت هستند، تا چه حد احساس تعلق به سازمان دارند.
شرط بعدي دادن آزادي و اختيار عمل به افراد براي تصميم گيري است . نوآوري دراين نيست كه نوآوري داشته باشيم ، ولي اختيار تصميم گيري براي نوآوري نداشته باشيم .نوآوري در اصل وقتي ايجاد مي شود كه افراد مسئوليت اختيار آن تصميم گيري را نيزداشته باشند.
ويژگي پنجم سرزندگي و داشتن روحيه خوب در افراد يك سازمان است . اگر افراد درسازمان روحيه اي خوب نداشته باشند، خوب فكر نمي كنند و نوآوري هم ايجاد نمي شود.ششم گفتگوي باز است . اگر ما نتوانيم زمينه گفتگو را بين افراد ايجاد بكنيم ، سينرژي ايجاد نمي شود. ايده هاي 1 و 2، ايده جديدي كه همان ايده سوم باشد، ايجاد نمي كند. 
شرط هفتم پشتيباني از ايده است . بايد بررسي كرد كه ايده هاي جديد تاچه اندازه به صورت مثبت ديده مي شوند. اگر ايده هاي جديد به شكل مثبت ديده نشوند، افرادي كه مي خواهند ايده و نظر بدهند نااميد و دلسرد مي شوند.
ويژگي هشتم منابع است . منظور اين است كه آيا اطلاعات تجهيزات و پشتيباني هاي مالي براي افرادي كه با ايده هاي جديد جلو مي آيند وجود دارد؟ علاوه بر اين اگر تشويق و تمجيد از افراد سازمان صورت نگيرد، افراد از حوزه نوآوري خارج مي شوند.
ويژگيهايي كه برشمرديم متاسفانه در سازمانهاي صنعتي ما خيلي كم است . به نظر من 80 درصد نوآوريها را پرسنل سازمان و 20 درصد را مديران ايجاد مي كنند. پرسنل سازمان نوآوري هاي كوچكتر و مديران هستند كه بايد مسئوليت نوآوري بزرگتر را داشته باشند.
هشت ويژگي كه اشاره شد بستر ايجاد نوآوري در كل سازمان و بهبودهاي مستمركوچك و بزرگ است . اگر ما نتوانيم محيط و فرهنگي را ايجاد كنيم كه پرسنل با افكارجديد تشويق و آشنا شوند، نوآوري هم قابل قبول نخواهدبود.

سليمانيها: باتوجه به اظهارات آقاي دكتر سخاوي ، به اين ترتيب ما در فرايندهاي نوآوري با يك پارادوكس مواجه هستيم . زيرا از يك سو نياز به نوآوري داريم واز سوي ديگر ممكن است محيط، آمادگي نوآوري را نداشته باشد.

سخاوي : طرح اين موضوع درست است . يكي از كارهايي كه مي توان انجام دادآموزشهاي فرهنگي است . يكي از عواملي كه باعث مي شود من موضوع فرهنگي يك سازمان را به مديريت ارشد آن سازمان ارتباط دهم ، فرهنگ يادگيري است . اگر مديريت ارشد يك سازمان ، فرهنگ يادگيري داشته باشد اين فرهنگ به كل سازمان انتقال داده مي شود.
من فكر مي كنم اگر مديريت ارشد يك سازمان با فرهنگ يادگيري ، آموزشهاي يادگيري را به پرسنل سازمان انتقال دهد، در آن صورت ما به آن فرايند موردنظر آقاي مهندس سليمانيها خواهيم رسيد. يك سري آموزشهايي است كه نه از بيرون سازمان ،بلكه از درون سازمان صورت مي گيرد كه دركل سازمان ، فرهنگ يادگيري را ايجاد مي كند.زيرا با يادگيري و دانش بيشتر، نوآوري بيشتر ايجاد مي شود. به نظر من بايد مساله فراگيري دانش بيشتر را در مديران ايجاد كرد كه خودشان ياد بگيرند و اين انتقال يادگيري را در كل سازمان ايجاد بكنند. حال وقتي دانش بيشتر شد، نوآوري بيشتر مي شود. 
معمولا مي گويند مديران عادت را اول ايجاد مي كنند و اين ابداعي براي عادتهاي بعدي است . وقتي عادت چند مرتبه تكرار شد، فرهنگ آن عادات ايجاد شده است .متولي عادات ، مديران سازمان هستند. براي مثال در زمينه ريسك پذيري در يك سازمان اگر مديريت سازمان موضوع جديدي را طرح كرد و گفت چه تغييري را مي خواهيم ايجادكنيم ، اگر اين تغيير با ريسك پذيري قبول شد، ما عادت ريسك پذيري را در كل سازمان اشاعه داديم . ولي اگر مديريت سازمان ، ريسك پذيري را قبول نكرد، در آن صورت ، عادت ريسك پذيري در كل سازمان ايجاد نمي شود.
بنابراين يك دسته نوآوريها و تغييرات فرهنگي جديد را بايد ايجاد كنيم . ممكن است افرادي ، موضوعات جديدي را پيشنهاد دهند و آن پيشنهادها دقيقا ما را ازنظر قيمت كمترو كيفيت بهتر و تحويل به اهداف نزديكتر كند. پس ما مي توانيم با نوآوري جديد،ريسك پذيري را قبول كنيم .
به نظر من اگر مي خواهيد فرهنگ سازماني و فرهنگ نوآوري و تحول را در سازمان ايجاد كنيد بايد اهداف والاتري را جايگزين كنيد. در آن صورت است كه ما مي توانيم ببينيم سازمان چه اندازه با نوآوري هماهنگي دارد. پس مديريت بايد قبول كند كه بافرايندها و فعاليتهاي جديد به اهداف والاتر برسد. اگر مديريت ، آن فرهنگ 8 مرحله اي راكه اشاره شد قبول كرد، ما به آن اهداف مي رسيم و اگر نپذيرفت ، به اهداف نو هم نخواهيم رسيد.

گلستان هاشمي : باتوجه به عنوان ميزگرد مي خواهم چندنكته اي را به عنوان مقدمه عرض كنم . به طور كلي ما علمي به نام خلاقيت و علمي به نام نوآوري داريم كه هويت ومتدولوژي كاملا مشخصي دارند. اين علوم محتواي ميان رشته اي دارند. علم خلاقيت داراي شاخه هاي مختلف يعني روانشناسي خلاقيت ، جامعه شناسي خلاقيت و مديريت خلاقيت است .
علم نوآوري كه همواره در ادامه بحث خلاقيت مطرح مي شود، محتواي جداگانه ولي كاملا مرتبطي دارد و داراي سه حوزه اصلي ، يعني روانشناسي نوآوري ،جامعه شناسي نوآوري و مديريت نوآوري است . اگر هدفمان از ميزگرد اين باشد كه درنهايت راهكاري را ارائه كنيم كه اين پارادايم همواره ارزشمند خلاقيت و نوآوري درسازمانهاي صنعتي و برنامه هاي مديريتي نهادينه شود، شايد مستلزم اين باشد كه رويكردسيستمي و همه جانبه به موضوع داشته باشيم .
امروزه نه تنها هيچ ترديدي دراهميت و ضرورت موضوع نيست ، بلكه آنچه كه دراينجا موردتاكيد است اين است كه ما چگونه نوآوري را در مديريت مراكز صنعتي و سايرسازمانها ايجاد كنيم . به اين دليل است كه بايد مديريت خلاقيت و مديريت نوآوري را دريك راستا موردمطالعه قرار دهيم .
نكته ديگر اينكه مديريت خلاقيت ، پيش زمينه نوآوري در صنعت ومديريت است . درهمين جا به اين نكته اشاره كنم كه به هرحال خلاقيت و نوآوري را افراد ايجاد مي كنند.طبق تعاريف متداول ، نوآوري نتيجه تحقق و عينيت يافتن يك ايده خلاق است . يعني اگرخلاقيت بيشتر جنبه روانشناختي دارد، ماهيت نوآوري ، بيشتر عملياتي و مديريتي است .بحث خلاقيت يك بعد قضيه ومقوله نوآوري بعد ديگر قضيه است . درخصوص اينكه نوآوري را چگونه در مديريت و صنعت نهادينه كنيم ، به نظر مي رسد كه بايد از منشاءنوآوري در سازمان ، يعني افراد شروع كنيم ، در اينجا خلاقيت مطرح مي شود و بستر آن رابايد در سازمان فراهم كرد.
براي اينكه خلاقيت به عنوان پيش زمينه نوآوري به وجود آيد و نوآوري براي محقق ساختن فرايندهاي خلاق در يك سازمان صنعتي محقق شود به چند عامل اساسي نيازاست : فلسفه خلاقيت و نوآوري در مديريت و صنعت ، فرهنگ خلاقيت و نوآوري و سوم سيستم هاي خلاقيت و نوآوري سازماني .
اين سه عامل دست به دست هم مي دهند تا بستري را فراهم كنند كه فرايند نوآوري محقق شود. جمع بندي من در اين قسمت از بحث اين است كه قبل از اينكه به انواع نوآوري در سازمان بپردازيم ، بايد بدانيم كه چگونه نوآوري را در سازمان نهادينه و بستر وجويبار نوآوري را نيز ايجاد كنيم . بعدا به اينجا برسيم كه اين موضوع آيا در سازمانهاي صنعتي كشور جايگاه شايسته خود را دارد و اگر ندارد چه راهكارهايي را بايد به عنوان راهكارهاي راهبردي داشته باشيم تا فرايند نوآوري را نهادينه كنيم .

سليمانيها: اقتضاي نوآوري را آقاي گلستان هاشمي مطرح كردند و تاكيد داشتند كه نوآوري ، ضرورت بقا و پيشرفت حيات سازمان است . نوآوري زمينه هايي دارد كه مستلزم اين است كه طي فرايندهايي ، متحول و دگرگون شود. همان طور كه مطرح شد، اينها بايكديگر خيلي تعامل دارند و چه بسا از تعامل يكديگر شتاب بگيرند. نيروي رانش اين فرايندها، مديريت نيست ، بلكه سينرژي و هماهنگي وتعامل بين آنهاست . اهرم كردن هركدام براي ديگري مي تواند اين زمينه ها را فراهم كند، ولي درغايت اينها همه درقالب تحول سازماني ممكن است : تحول در سه زمينه فرهنگ و انسان ، سازمان و مديريت ،تكنولوژي ، بخصوص تكنولوژي اطلاعات و مدير بايد در اين فرايند مادر نيز نوآوري ايجاد كند. در فرايند تحول سازماني بايد نوآوري صورت داد و فرايندهاي تحول اين زمينه ها را فعال كرد.
اگر بخواهيم نوآوري را كه امري است مقتضي در دنياي امروز نهادينه كنيم ، بايدعوامل آن در سازمان فراهم شود و تحت فرايند مناسب دائما توسعه يابد. رسيدن به چنين سازماني احتياج به فرايند تحول اساسي دارد.

سازمانهاي يادگيرنده 

مدار نويني كه سازمان موردنظر بايد در آن قرار گيرد، مداري است كه سازمانهاي يادگيرنده در آن قرار دارند. سازمانهاي يادگيرنده ،عامل نوآوري را در درون خود زنده نگاه مي دارند و نوآوري نيز تداوم مي يابد.
ولي سازمانهاي موجود ممكن است سازمانهاي يادگيرنده نباشند. تا زماني كه سازمانها يادگيرنده نشوند، فرايندها شكل نمي گيرند و نوآوري در فرايندها اتفاق نمي افتد.براي اينكه اين انتقال از سازمانهاي موجود به سازمانهاي يادگيرنده صورت گيرد و سلسله مراتبي بودن و وظيفه اي بودن آنها، نگرش آنها به كار وانسان و به طور كلي پارادايم سنتي آنها دگرگون شود، تحقق سازمانهاي يادگيرنده احتياج به نوآوري در فرايند تحول سازماني دارد. 
به اعتقاد من اين امر، اساسي ترين نوآوري است كه مديران ما به آن احتياج دارند تانوآوري را جهت دار نموده ، رونق و اشاعه بدهند و سينرژي بين آنها ايجاد كنند. اين گونه نوآوري درنهايت پيشرفت سازماني را امكان پذير خواهدكرد.

 


در اين شماره مي خوانيد:
سر مقاله
پرده آخر
ميز گرد
جايگاه نوآوري در مديريت آينده سازمانها
مقالات
بيع متقابل و چالشهاي آينده
‎استراتژي براي مديريت دانش چيست؟
بنيادهاي مشاركت در نظام مديريت و تصميم گيري
استراتژي ارتقاي بهره وري عرضه محصولات جديد
رويكرد بازار گرابراي حفظ استعدادها
نقش هدف گذاري در انگيزش و عملكردكاركنان
مهندسي مجدد فرايند كسب و كار
هماهنگ سازي بودجه هاي سالانه با طرحهاي استراتژيك
واگذاري اختيار در سازمان پروژه
گفتگو
‎توسعه در ايران ,ژاپن و چين ,شباهتها و تفاوتها
گزارش ويژه
‎جايگاه صنعت انفورماتيك دررفع نيازهاي سازمان
گزارشهاي داخلي
‎تكنولوژي برتر است يا مديريت تكنولوژي
چگونگي نظام مند , انديشيدن
‎نسبت مديريت با توسعه پارادوكس كشورهاي در حال توسعه
نمايشگاه بيست و ششم , نقطه عطف يا پايان
كوتاه و خواندني
‎سي و چهاررهنمون به مديران پروژه
رهنمودهايي براي مصاحبه هاي استخدامي
زنداني (شعر)ّ
گزارش شبكه
استراتژي جديد مايكروسافت
‎نقش كاربران كامپيوتر در دستيابي اهداف سازماني
روي خط اينترنت
نگاهي به يك كتاب
راهبردهاي توليد موج جديد
معرفي كتاب
روي جلد