در گردهمايي استادان مديريت و حسابداري دانشگاهها بررسي شد: پژوهش در خدمت توسعه مديريت نخستين گردهمايي اساتيد مديريت و حسابداري دانشگاههاي سراسر كشور با تلاش دانشكده علوم اداري دانشگاه شهيد بهشتي در روزهاي 18 و 19 آبان ماه سال جاري درمحل آن دانشكده برگزار شد. در اين نشست دوروزه كه با حضور استادان و تحليل گران رشته هاي مديريت وحسابداري دانشگاههاي سراسر كشور همراه بود، روسا، اعضاي هيات علمي دانشگاههاو مشاوران رشته هاي مختلف مديريت در سازمانهاي مديريتي به سخنراني پرداختند. سخنران بخش افتتاحيه اين نشست ، آقاي دكتر نديمي ، رئيس دانشگاه شهيد بهشتي بود كه تاكيد بر علمي بودن و علمي ترشدن مديريت در جوامع اشاره كرد. وي گفت : درچند دهه گذشته كه دانشگاههاي ما گسترش يافته اند، بر كميت دانشجويان و دانشگاههاافزوده شده است اما به علت تخريب هاي سيستماتيك كه طي صدسال گذشته اتفاق افتاده است ، دانشگاهها فاقد ساختار علمي مناسب هستند و اگر در جامعه اي ، مراكزعلمي داراي ساختار علمي لازم نباشند، آن جامعه توليدگرا نمي تواند باشد كه وابسته ومحدود مي ماند. درنتيجه فاقد سلسله مراتب بوده و شايسته سالار نيز نيست . اين مشكل در عرصه مديريت كشور به نحوه ديگري وجود دارد به گونه اي كه خودتخريب شده است و نه تنها علمي نيست بلكه ذوقي و سليقه اي نيز شده است . حال اگرذوق و سليقه اين مديريت خوب باشد مجموعه خوب خواهدبود و به عكس . پرسش ونكته مهم اين است كه چرا چنين مكانيزم خود تخريب در نظام مديريتي ما تعبيه شده است و دلايل تاريخي آن كدامند. دكتر نديمي افزود، نظام مديريت در كشورمان دچار نوعي روشهاي غيراستانداردشده و استمرار تصميم گيري در كشور به شدت متزلزل شده است . پس در جامعه ماتصميم گيري مشخصي شكل نمي گيرد. ملوك الطوايفي بودن تصميم گيريها بر تصميم گيريهاي سياسي ، اقتصادي و بازرگاني مشكلاتي را بوجود آورده است . ازجمله كارهاي مهمي كه همكاران ما در بخش مديريت و رشته هاي مديريت دانشگاهها بايد انجام دهند، آسيب شناسي مديريت كشور و ارائه پيشنهادهاي سازنده است . اگرچه در چند سال گذشته قدمهاي مثبتي در نظام مديريتي ما برداشته شده است كه اين يك اقبال درجهت اعتباربخشيدن به مديريت و علوم مديريتي است اما بايدشرايطي ايجاد شود تا رشته هاي مديريت و دانش مديريت در كشور بطور واقع بينانه بامشكلات جامعه اتصال منطقي بيابد. به جاي طرح مسايل نظري درباره مشكلات ،مناسب است تا آسيب شناسي لازم صورت گيرد و راه حلهاي اساسي پيشنهاد گردد ودانش مديريت در كشورمان ارتقاء يابد. ازسوي ديگر مديران در تمام سطوح مي توانند دركنار اساتيد مديريت در دانشگاهها درجهت حل مسايل مديريتي كشور بينديشند تا نتيجه اين هم انديشي منجر به يك نگرش سيستماتيك و رويكردي علمي در كشور شود. نبايدفراموش كرد كه پيشرفت دانش مديريت در جهان بسيار شتابان و مسايل جهان پيچيده ترشده اند، پس بايد درجهت سامان بخشيدن به مسايل مديريتي كشور اقدامات اساسي صورت گيرد. آقاي دكتر مكنون ، مشاور تحقيقاتي معاون اول رئيس جمهوري و دبيرشوراي عالي پژوهشهاي علمي كشور، در بخش ديگري از اين گردهمايي با طرح موضوع سياست هاي پژوهشي كشور به سخنراني پرداخت . وي گفت : شايد يكي از وظايف سنگين اساتيد،يافتن چالشهاي مديريتي باشد. آنها با پژوهش مي توانند جلوي رسوخ مديريتي خودتخريبي و نفوذ آن به ساختار مديريتي را بگيرند. وي افزود، همه مي دانيم كه پژوهش بايد در خدمت توسعه مديريت باشد. براساس يك پژوهش ، يك دانش نو ايجاد مي شود و مي تواند در سراسر جهان موثر باشد. اين دانش ممكن است منجربه فناوري شود اگرچه راديكال است . اما خود دانش چندان مهم نيست بلكه مراحل بعدي و اجرايي آن است كه اهميت مي يابد. امروز ثابت شده است كه دانشهاي جزءبه جزء، باعث ايجاد فعاليتهايي شده اند كه منجر به توسعه و رشد بسياري از كشورها شده است . نظير "كايزن " و مي توان به كمك دانشهاي جزء به جزءGDP يا ارزشهاي افزوده سازمانها را محاسبه كرد. در اين ميان محققان و اساتيد تحصيلكرده در خارج از كشور، عامل بسيار خوبي براي انتقال دانشهاي نو و جديدترين فناوريها به كشور خود هستند به عنوان نمونه كشور چين توانسته است درچند رشته ، درحد دانش جهاني قرارگيرد و تا آنجا پيش برود كه 70 ميليارد دلار در آن كشور سرمايه گذاري خارجي صورت گيرد. اين نشان مي دهد كه چين داراي مكانيزمهاي اصلي شده است . ما در تصميمات خود چقدر متكي به دانش و پژوهش هستيم يعني در مديريت تصميم گيري خود آيا تصميمات خود را مورد ارزيابي قرار مي دهيم . آمارها نشان داده اندكه اگر يك سياست 10درصد درست باشد و حتي اگر 90 درصد خوب و درست اجراشود تنها 9 درصد به هدف رسيده است . اما اگر سياستها 70 تا 80 درصد درست باشند وتنها50 درصد خوب اداره شوند، 40 درصد به هدف خواهندرسيد. پس اگرسرمايه گذاريها درست برنامه ريزي شوند و مطالعات دقيق تري توسط شوراي اقتصاد روي تصميمات انجام گيرد، بي ترديد نتايج مطلوب تري درباره سرمايه گذاريها و تحقيقات خودبه دست خواهيم آورد. يكي از مشكلات ما، چگونگي به كارگيري اطلاعات در برنامه ريزيهاي كشور است .آيا امروز اطلاعات به راحتي قابل دسترسي است و آيا سيستم اينترانت ميان دانشگاهها،ارگانهاي دولتي يا خصوصي براي انتقال اطلاعات و اجراي دقيق آنها برقرار است . پرسش اين است كه اگر اطلاعات نيز به راحتي دراختيار ارگانهاي مختلف و يا ساير دانشگاههاقرار بگيرد، چه مكانيزمي وجود دارد تا ثابت كند اين اطلاعات در مجموعه بخوبي به كارگرفته مي شود. البته اين بسته به مدير و چگونگي سازمان دارد. اگر سازماني به صورت بسته عمل كند پس اطلاعات پشت اتاق مدير مي ماند و تجربه ثابت كرده است كه سازمانهاي فاقد برنامه ريزيهاي جديد و نو، اطلاعات را هدر مي دهند. پژوهشگران مديريتي بايد بررسي كنند كه چالشهاي مديريتي بخش دولتي و بخش خصوصي كدامند و راه كارهاي اساسي را براي رفع چالشها ارائه كنند. استراتژي توسعه دانش مديريت دكتر علينقي مشايخي ، رئيس دانشكده مديريت و سيستم دانشگاه صنعتي شريف درادامه اين نشست به نقش و اهميت زيرساختهاي سياسي ، اجتماعي و اقتصادي يك جامعه درجهت رشد مديريت و رشته هاي مديريت تاكيد و چنين گفت : رشد و توسعه هررشته ازجمله رشته مديريت با زيرساختهاي مهم فرهنگي و سياسي در تعامل است ونمي تواند جداي از اين زيرساختها باشد. اهميت زيرساختهاي سياسي تا آنجاست كه اگراين زيرساختها طوري باشند كه اشتباهات و سوءمديريتها موجب افزايش هزينه شود، اين باعث بروز اشتباهات ديگري از سوي مديران سياسي و اداري خواهدشد. اما اگر ساختارسياسي طوري باشد كه منجر به هزينه اي نشود اين اشتباهات چندان حائزاهميت نخواهندبود. جوامعي كه داراي زيرساختهاي سياسي خوب هستند، مديريت و رشته هاي مديريت را به خوبي كنترل مي كنند. تجربه نشان داده است كه هرچقدر زيرساختها ضعيف باشند، نياز به كسب دانشهاي لازم بيشتر است . وي درباره زيرساختهاي اقتصادي افزود، اين زيرساختها نيز در توسعه و رشدمديريت بسيار موثر هستند. درجامعه اي كه از رانت خواري خبري نيست ، كسي مي تواندسازماني را كنترل كند كه بتواند به كمك دانش لازم و مديريت كارا آن را خوب اداره كنددرغيراين صورت مرگ سازمانها فرامي رسد. كشورهايي كه مديريت و دانش مديريت شان داراي منزلت است ، رشد مي يابند زيرادر اين كشورها امكانات بسيار به مديريت و دانش مديريت مي دهند و بهره برداري مناسب نيز مي كنند. درباره زيرساختهاي اجتماعي و فرهنگي نيز چنين است . چنانچه شان و احترام اساتيد و محققان در ساختار فرهنگي و اجتماعي جامعه ازنظر تحقيق وتدريس در يك رشته مدنظر قرار نگيرد يا زندگي متناسب با شئون خود نداشته باشند،زمينه رشد رشته هاي آموزشي ضعيف خواهدشد كه اين بر رشد جامعه اثر سوءخواهدداشت . از سوي ديگر مجموعه آموزش ، پژوهش و توسعه عناصري هستند كه بررشد و توسعه زيرساختها موثرند. رشد رشته مديريت مربوط به درون رشته مديريت مي شود. حتي اگر فضا نامناسب باشد. پس اگرچه تحقيقاتي درباره رشته مديريت و جايگاه آن در جامعه ما انجام شده است ، اما اين پرسش همواره مطرح است كه واقعيتهاي دروني كدامند و چگونه بايدزيرساختها را تقويت كرد. اين چالشي است كه بايد با آن بطور جدي روبرو شويم . ارتقاي جايگاه مديريت دكتر الواني ، عضو هيات علمي دانشگاه علامه طباطبايي در بخش ديگري از اين گردهمايي با طرح موضوع چگونگي ارتقاي جايگاه مديريت و رشته هاي مربوط به مديريت ، سخناني ايراد كرد. وي گفت ; يكي از مشكلات استادان دانشگاههاي ما اين است كه دانشجويان پيوسته احساس خوشايندي از رشته درسي خود ندارند كه جاي تامل دارد. اين مشكل براي دانشجويان رشته مديريت نيز وجود دارد اما ريشه در چيست شايد در اين باشد كه مساله شايسته سالاري برخلاف شعارهاي نظام دولتي بخوبي رعايت نمي شود و افراد براساس تخصص هاي آنها به كار گمارده نمي شوند. اگر هدف اعتباربخشيدن به رشته مديريت است ، شعار شايسته گزيني بايد رعايت شود. نكته مهم ، نبود باور واقعي در سياست گذاران به اين رشته تخصصي است . اگرچه مديريت تخصص نيست اما قراردادن يك مدير كه برنامه ريزي و سازماندهي نمي داندولي مديريت آن را برعهده مي گيرد باعث برهم خوردن سازمان خواهدشد. مساله ديگرمساله محتواي درسي و برنامه هاي درسي و شيوه تدريس مديريت است . مديريت رشته اي كاربردي است اما متاسفانه ، محتواي درسي از يك سو و مدرسان اين رشته از سوي ديگر، نتوانسته اند اين رشته را عملا به عنوان يك رشته كاربردي وپراهميت جا بيندازند. اين نشان مي دهد كه در درسها بايد تجديدنظر شود. مثلا رشته حسابداري رشته اي است كاربردي و يك مهارت به حساب مي آيد طوري كه در بازار كارداراي ارج و قرب است . نكته ديگر درباره مدرس رشته مديريت است . مي دانيم كه دروس رشته هاي مديريت به صورت كاربردي تنظيم شده اند و اگر به صورت كاربردي تدريس نشوند، مشكل زامي شوند. بنابراين بايد به دنبال مدرسان رشته هاي مديريت باشيم تا از مطالب جديد اين رشته آگاه و از ارتباطات جهاني در اين رشته بهره كافي را برده باشند. نكته ديگر مساله ارتباط دانشگاهها و موسسه هاي علوم مديريت است البته نه مانندارتباط ميان صنعت و دانشگاه . دانشگاهها بايد جوابگوي نيازهاي سازمانها باشند و اين باعث اعتبار بيشتر رشته مديريت خواهدشد. توسعه انجمن ها و تشكلهاي حرفه اي باعث خواهدشد كه مقوله مديريت در جامعه تعريف جديد و كاملتري بيابد. امروز منشوراخلاقي نظامهاي مديريتي و اداري در كشورهاي پيشرفته توسط انجمن هاي مديريتي تدوين مي شود تا جايگاه رشته هاي مديريت در جامعه هرچه بيشتر بها و تعريف خاص يابد. جامعه پرشتاب و دانش مديريت آقاي خانيكي ، معاون فرهنگي - اجتماعي وزير علوم ، تحقيقات و فناوري ، در بخش ديگري از اين همايش به عصر امروز و دانش ارتباطات كه عنوان عصر شتابندگي تاريخ رادارد، اشاره كــرد و ارتباط ميان جامعه پرشتاب امروزي و دانش مديريت را برشمرد. وي در اين باره چنين گفت : در عصر شتابندگي تاريخ فاصله تحولات بسيار كوتاه شده است . آقاي "كوفي انان " طي يك گزارش كه به سران ساير كشورها با نام "ما مردمان " ارسال كرده است ، روندها و شتابهاي بشر در آستانه قرن 21 و هزاره سوم را برشمرده است . در اين گزارش سه چشم انداز كلي خلاصه شده است چشم اندازهايي چون : - بشر در جستجوي آرامش خيال براي دسترسي به امنيت است . - بشر در جستجوي آرامش خيال براي دسترسي به تامين نيازهاست . - و بشر در جستجوي آرامش خيال براي توسعه پايدار است . آقاي "كوفي انان " رشد انقلاب ارتباطات را منشاء تمامي شكافها و نابرابريهاي متفاوت با دهه هاي قبل در عصر حاضر مي داند. وي معتقد است اگر 38 سال طول كشيده است تا 50 ميليون نفر به راديو روي آورند، و 13 سال زمان برده است تا مردم تلويزيون را بشناسند، تنها 4 سال طول كشيد تا 50 ميليون نفر از شبكه اينترنت استفاده كنند. تجارت الكترونيك باعث شد تا از ميزان 6/2 ميليارد دلار تجارت در سال 1996 به 300 ميليارد دلار در سال آينده برسيم . ما علاوه بر شدت و شتابي كه در اين عصر وجوددارد به دلايل ديگري چون تحولات ساختاري وتحولات گفتماني ، دستخوش تغييرات شگرفي هستيم . در تحولات ساختاري اولين مولفه تحول در ساخت جمعيتي كشورمان است . ما سومين كشور جوان دنيا هستيم كه اين خود به خود پيامدهاي متفاوت سياسي ،اجتماعي و فرهنگي را دربردارد. واقعيت اين است كه ما خيلي دير به جواني جمعيت خود پي برده ايم . مولفه مهمي كه بايد به آن توجه شود، گسترش سطوح آموزش است كه بالارفتن نرخ سوادآموزي در كشور را نويد مي دهد. دكتر خانيكي افزود; در تحولات گفتماني تفاوتي كه از زمان نسل هاي اول تا سوم انقلاب وجود داشته است ، ميان استادان و دانشجويان ، اولياء و فرزندان و مديران وكاركنان ايجاد شده است . براساس دغدغه مشترك ، زبان متفاوتي ميان نسل هاي امروز وديروز بوجود آمده است . تائيد نسل جديد امروز درپي دستيابي به حقوق دولت و دركنارتكليفي كه ناشي از تجربيات نسل گذشته است و ايستادگي و مقاومت او درمقابل قيمومت اوست ، تفاوت گفتماني او را نشان مي دهد. وي در اين بخش از سخنان خود افزود; وقتي مساله غامض مي شود بيشتر به سمت دانشگاهها و مراكز علمي روي مي آوريم . درنتيجه وقتي تحولات دوران گذار، در اطراف ما قرار دارند، پرسش اصلي متوجه دانشگاهها مي شود كه اين مي تواند منجربه توليدانديشه شود. اما پرسش واقعي اين است كه آيا دانشگاهها مي توانند، توليدكننده دانش باشند يا تنها نقش شهروند را دارند. اما دانشجويان نه تنها بايد خصلت شهروندي را داشته باشند بلكه بايد فرايند زندگي اجتماعي را بياموزند، قدرت تصميم گيري را فراگيرند، به امر مشاركت توجه داشته باشندو با مفاهيم مردم سالاري آشنا شوند. ضرورت تجديدنظر در ساختار سازماني خانم دكتر لطيفي ، عضو هيات علمي دانشگاه الزهرا در سخناني به تولد و مرگ سازمانها از نگاه "چارلز هندي "، اشاره و سخنان خود را اين گونه آغاز كرد: "هندي " در بحث "پاياني بر قرن سازمانها" مي گويد، قرن حاضر پاياني است برقرن گذشته كه قرن سازمانها بوده است . صاحب نظران ادبيات مديريت نيز براين اعتقادند كه سازمانهاي جديدي در حال شكل گيري هستند و باعث فروپاشي سازمانهاي سنتي مي شوند. "دراكر" نيز دراين باره مي گويد; معنايي كه از سازمان ارائه مي كنيم داراي تغييرات وسيعي است به گونه اي كه ما به سوي يك جامعه شبدري در حركتيم و از جامعه كارمندي در حال فاصله گرفتن هستيم . چارلز هندي ، سازمانها را به چهاردسته تقسيم كرده است كه بسيار نمادين است وتوسط اسامي خدايان اساطيري نام گذاري شده است . دسته اول سازمانهاي زئوسي . دسته دوم ، سازمانهاي آپولويي كه سازمانهاي دموكراتيك و بي تحرك هستند ومناسب محيطهاي ساكن و وظيفه گرا هستند. دسته بعد، سازمانهاي آتنايي مي باشند كه به سازمانهاي ارگانيك معروف هستند. و بالاخره دسته چهارم كه سازمانهاي ديونيسوسي مي باشند كه مفهوم خداي آزادي رادارد و منظور سازمانهايي هستند كه بسيار خودفرمان هستند. در اين سازمانها هيچ فردي ،بنده فرد ديگري نيست بلكه خودفرمان مي باشند. به طور كل ، چهار دسته سازمانهاي بالا،از نظر نوع ساختار با ساختار سازمانهاي جاري بسيار متفاوت اند. اما دسته هاي اول و دوم در حال انهدام و نوع سوم و چهارم در حال شكل گيري است و به صورت سازمانهاي مجازي در حال تكوين هستند. اگرچه اين نوع سازمانها كوچك اما به صورت شبكه هاي بزرگ مي باشند. "هندي " مي گويد، سازمانهاي قرن 21، متفاوت با سازمانهاي فعلي و اصلا مشهودنيستند به گونه اي كه نه ديدني هستند و نه قابل لمس . مشخصه هاي شبه سازمانها خانم لطيفي در ادامه سخنان خود به ويژگيهاي شبه سازمانها در قرن جاري اشاره كردو آنها را اين گونه برشمرد: - اين سازمانها كوچك اما داراي شبكه هاي بزرگ هستند. - مجازي هستند و ساختار شبدري دارند "منظور از ساختار شبدري اين است كه اين سازمانها يك هسته اصلي دارند و داراي كاركنان پاره وقت و پيمانكاران هستند". - در اين سازمانها مناسبات منشاء قدرت است نه ساختار. - داراي مجموعه اي از قراردادهاي گوناگون هستند. - قابل لمس و ديدني نيستند و - داراي ميدان الكتريكي هستند يعني نيروآفرين هستند و ذرات خنثي را به حركت درمي آورند. |