نوآوري در قلمرو مديريت 

از انديشه مكانيكي تانظام اجتماعي 

مترجم : دكتر عبدالرضا رضايي نژاد
email: reza@tinasys.com

مقاله حاضر چكيده گفتگوي پروفسور راسل ل .ايكف )RUSSEL L.ACKOFF( بالاورن جانسون )NOSNHOJ|NERVAL( است . ايكف با سابقه سالها تدريس دردانشگاههاي NYAW و NOTRAW اكنون در سمت رئيس هيات مديره موسسه مديريت ارتباطهاي دوسويه )TCARETNI( فعاليت مي كند. او مولف كتابهاي فراواني است .
چرا رويكرد به نظامها و نظام گرايي روبه رشد است ؟ چرا يادگيري سازماني ، مهندسي دوباره فرايندها و كيفيت گرايي امروز اين چنين با اهميت شده است ؟ توجه به اينگونه مفهومها از ديرباز وجود داشته اند. انتظارات مشتريان همواره در جريان بوده است - پس چرا پيش از اين نگران كيفيت نبوده ايم ؟ نظامها همواره وجود داشته اند - چرا تا همين اواخر به آنها توجهي نداشتيم ؟
براي پاسخ به اين پرسشها، شما را به سفري به گذشته دعوت مي كنيم - سفري كه درخلال آن به دوباره ديدن )الگوي زمخت و طاقت فرساي زندگي قرون وسطايي اروپا،فراز ونشيب هاي ژرف دوران نوزايي فرهنگي >رنسانس <، و انديشه هاي نو و پويا درباره طبيعت انسان پاگرفته پس از انقلاب صنعتي و پيدايش دوران نوين امروزي ( خواهيم پرداخت . درميان اين ماجراها و رخدادها، خط سير فرگشت )تكامل ( آگاهيهاي انساني رادنبال مي كنيم تا به آستانه آخرين يافته هاي تاريخ دانايي - دوران نظامها - برسيم .

دوراني تازه 
براي پانهادن در ركاب سفر، نخست بايد به شناخت طبيعت و چگونگي تعريف ما ازجهان بپردازيم . پايه همه انديشه ها و ديدگاهها بر چند انگاشت )فرض ( استوار است .انگاشتها بر نظريه ها و نظريه ها بر نظريه هاي گسترده تر تكيه دارند. گسترده ترين نظريه اي كه پذيرش همگاني دارد، نظريه واقعيت و طبيعت جهان - جهان بيني - ما است . به رغم نقشي كه جهان بيني ما در شناخت واقعيت بازي مي كند، تني چند از ما به انگاشتهايي كه زيربناي اين نظريه هستند، حساسيت نشان مي دهند. دوران يا عصر، برهه اي از زمان است كه در آن ، فرهنگ جاري و انديشه اي واحد و همه پذير درمورد >چيستي واقعيت <دارد. آغاز دوران تازه هنگامي است كه اين ديدگاه و جهان بيني دگرگون مي شود.
امروز در گامهاي آغازين دگرگوني دوران هستيم - گذر از يك جهان بيني به جهان بيني ديگر. براي مشاهده اين گذار، بايد اندكي به گذشته برگرديم و خود را با چگونگي دوران پيش آشنا كنيم . جهان بيني روبه زوال كنوني در دوران نوزايي فرهنگي - اروپاي سده چهاردهم )ميلادي ( - به وجود آمد. نوزايي فرهنگي همچون پلي دو دوران >قرون وسطي < و >دوران نوين < را به هم پيوند زد.
همه مي دانيم كه نوزايي فرهنگي دوران دگرگونيهاي تازه بود ولي ابعاد و طبيعت آن دگرگونيها به شايستگي شناخته نشده است . اين پديده پاي در چند ويژگي زندگي دوران قرون وسطي داشت : ميانگين 72 سال عمر، مرگ 04 درصد نوزادان ، سفرنكردن و بيرون نرفتن 59 درصد مردم از زادگاه خود و فقر گسترده و خواري آور. اگر در چنين آمارهايي بيشتر پيش رويم ، نتيجه مي گيريم كه زندگي انسانها بسي دشوار و همراه با شوربختي ونكبت بوده است . جاي شگفتي نيست كه بسياري از خود مي پرسيدند كه >هدف از زندگي كردن چيست ؟< اگر زندگي بايد اين چنين سخت باشد چرا به آنان اعطا شده است ؟
كليساي كاتوليك - تنها سازمان واقعي و جهاني موجود در آن زمان - براي اينگونه پرسشها پاسخي عرضه مي داشت : زندگي راه و ميدان آماده شدن براي مرگ است . درقرون وسطي زندگي زميني ارزشي نداشت . انسان مي بايست در سايه كليسا تن را در راه آماده شدن روان براي پيوستن به واقعيت ابدي دنياي ديگر فدا كند. زندگي به روش موردنظر كليسا پاداش بهشت در آخرت را به همراه داشت .)1(
با در سر داشتن چنين انديشه اي بود كه ساكنان اروپاي قرون وسطي به زندگي اين جهاني بها نمي دادند و تنها نگران زندگي پس از مرگ بودند.
اين ديدگاه در ادبيات و هنر به گستردگي تاثير و نمود داشته است . براي مثال ، در>كمدي الهي < دانته به سه مرحله دوزخ ، برزخ و بهشت برمي خوريم . نقاشيها بيشتر دركليساها و برگرفته از موضوعهاي انجيلي است . هنرمنداني كه به نقاشي صحنه هاي واقعي زندگي پرداخته باشند، انگشت شمارند. جنگهاي صليبي نقش بزرگي در تغيير اين صحنه هاي اندوهبار بازي كرد.
سپاه هاي چهل - پنجاه هزار نفري - كه براي آن دوران نيروهاي چشمگيري بودند -با گذر از سرزمينهاي اروپايي به سوي خاور زمين ، براي نخستين بار از زادوبوم خود بيرون آمده و با فرهنگهاي ديگري روبرو مي شدند كه برايشان بسيار تازگي داشت . تفاوتهاي ميان الگوي زندگي خود با ديگران را ديده و درمورد آنها كنجكاو مي شدند. پرسشهايي ازاين دست كه چرا اينان با ما متفاوت زندگي مي كنند؟ و چرا عادتها و رفتار ديگر گونه اي دارند؟ آنان را به درك طبيعت انسان و محيط علاقه مند ساخت .
همزمان ، بازرگاني هم كه تنها به دولت - شهرهاي ايتاليايي محدود بود، روبه گسترش نهاد. بازرگانان ايتاليايي با سرزمينهاي دورخاوري ازجمله هند و چين پيش رفتندو با فرهنگهايي آشنا شدند كه برايشان بسيار شگفت انگيز بود.
اينگونه يافته ها نيز براي بازرگانان و مسافران اروپايي بسيار تازه و پرسش برانگيز بود)هرچند كه بنابه فرمان تاريك انديشانه پاپ هرگونه كنجكاوي و پرسش درخصوص انگاشتهاي موجود، گناهي بزرگ به حساب مي آمد و اين وضعيت انديشه ورزان را به رفتاري دوگانه وامي داشت (.

دوران ماشين 
اروپائيان با پرسش درباره طبيعت انسان و محيط، به دوره نوزايي فرهنگي )رنسانس (نزديكتر مي شدند. رنسانس واژه اي فرانسوي و به معناي زايش دوباره است - بويژه درمفهوم ورود دوباره انسان به جهان . با اين دگرگوني جهان بيني تازه اي به وجود آمد كه برسه انديشه بنيادين استوار است :
جهان شناختني است ;
تجزيه وتحليل راه جستار و پرسش است ;
با نگرش >علت و معلولي < هر چيزي را مي توان توضيح داد.
مردم نخست به اين باور رسيدند كه انسان توان شناخت و درك كامل كاركرد كيهان )SREVINU|EHT( را دارد. اين انديشه سراسر با انگاشت پيشين - انسان بايد به سادگي واقعيت موجود را بپذيرد و تنها خدا مي داند كه خود چه مي كند - تفاوت داشت . يكي ازپيشگامان انديشمندي نوين - رنه دكارت فرانسوي - اعلام كرد كه مغز انسان توانايي به چنگ آوردن >چيستي واقعيت < را به خوبي داراست .
با گذشت سده ها و پيشرفت از نوزايي فرهنگي به سوي دوران نوين ، اين ديدگاه نيزتوانمندتر شد. در اروپاي 0581، همه نشستهاي علمي برگرد اين موضوع شكل مي گرفت . بنابه اعلاميه هاي پاياني نشستها، باور همگاني دانشمندان اين بود كه تافرارسيدن سال 0091 هيچ چيزي از كيهان براي انسان ناشناخته نخواهدماند.
شايد ما امروز اين ديدگاه را ساده انگاري بدانيم ، ولي دانشمندان سده نوزدهم به راستي به توان انسان در رسيدن به هدف يادشده ايمان داشتند. همين ايمان نيز باعث شد تا آن مردان و زنان نقش بسيار چشمگيري در آنچه پس از آن رخ داد، داشته باشند.
انديشه شناختني بودن جهان نخستين سنگ بناي دوراني است كه آن را >دوران ماشين < مي ناميم . همراه با نگاه تازه به كيهان ، شناخت تازه اي هم از طبيعت انديشه سربرآورد - انديشه اي كه ازمشاهده رفتار كودكان شكل گرفته بود. اگر ما به كودك چيز تازه اي كه هرگز نديده است - يك راديو، ساعت يا اسباب بازي تازه - بدهيم با آن چه خواهدكرد؟ كودك به فكر شناسايي آن چيز برمي آيد و نخستين كاري كه مي كند تكه تكه كردن آن است . سپس مي كوشد تا با شناخت تكه ها و گردآوردن يافته هاي خود به شناسايي و درك كل آن چيز برسد. اين فرايند سه گامه - تجزيه وتحليل - روش بررسي چيزهايي شد كه مي خواهيم بشناسيم . ما مي كوشيم تا هدف كاركرد هر بخش را شناسايي كنيم ، سپس با يكپارچه كردن اين شناسائيهاي جداگانه به شناخت كل برسيم . اين روند درغرب پذيرش همگاني يافت تا جايي كه امروز هم تجزيه وتحليل را با تفكر مترادف مي آوريم . به رغم اهميت آن ، راه تازه انديشيدن ، پيامدهاي دردناكي نيز داشته است . تصوركنيد كه بخواهيم يك خودرو را - كه پيشتر هرگز نديده ايم - شناسايي كنيم . آن را تكه تكه مي كنيم ، سپس در ميان خرمن آهن پاره ها قطعه اي - براي مثال ، كاربراتور - رابرمي داريم ، به پياده كردن تكه هاي آن مي پردازيم و به شناسايي شير درون آن مي رسيم . دراين مرحله خسته و آلوده از روغن و گريس از خود مي پرسيم كه آيا اين تجزيه وتحليل پاياني دارد. اگر به انديشه توانايي شناخت جهان همچنان پايبند باشيم ، پاسخ مثبت است .اين فرايند بايد پاياني داشته باشد وگرنه ما به شناخت كامل خودرو نخواهيم رسيد.
بنيادي ترين آموزه دوران ماشين اين بود كه هر چيزي - ذاتي يا معنوي - را مي توان به اجزا يا عاملهاي آن تجزيه كرد. اين انديشه سايه خود را بر همه شاخه هاي دانش درغرب انداخت . براي مثال ، در فيزيك دانشمندان به اين باور رسيدند كه هر چيزي رامي توان به اجزا بخش ناپذير - كه اتم ناميده شد - تجزيه كرد. در شيمي عنصرهاي بخش ناپذير را در جدول مندليف رديف كردند. در زيست شناسي به ياخته هاي بخش ناپذير رسيدند و حتي در دانش نو زبان شناسي چنين باور كردند كه همه زبانها رامي توان به يك عامل صوتي - واگ )EMENOHP( - تجزيه كرد.
سومين انديشه پيروزمند در دوران ماشين >نگرش علت و معلولي < است . دانشمندان اين دوران با شناسايي اتمها درپي آن افتادند تا رفتار آنها - روابط ميان اتمها - را نيزدريابند. با درسر داشتن انديشه بخش پذيري همه چيز به كوچكترين جزء جاي شگفتي نيست كه رابطه هاي ميان اجزا را نيز تاحد يك رابطه همگاني >علت و معلول < كاهش دهند. برپايه اين انديشه كه امروزه برايمان بسيار آشناست ، دو اصل وجود دارد، يكي اينكه هر معلولي علت ويژه اي دارد. به سخني ديگر، بدون وجود آن علت ، معلول آشكارنمي شود. دوم اينكه علت براي پيدايش معلول كفايت مي كند. يعني هرگاه كه علت ظهوركرد معلول به ناچار درپي آن به وجود خواهدآمد. براي مثال : برمبناي اين انديشه ، براي به وجود آوردن يك درخت بلوط، دانه اي لازم است .
از سوي ديگر، دراختيار داشتن يك دانه بلوط براي به وجود آوردن درخت بلوط كافي است - با داشتن دانه اي بلوط، پيدايش درخت آن گريزناپذير است .
انديشه >علت و معلول < سه پيامد داشته است . يكي اينكه هر معلولي علتي دارد وآن علت نيز خود معلول علتي ديگر است . بنابراين ، به يك علتي مي رسيم كه سرچشمه همه معلولها و آن ذات باريتعالي است . استدلال كيهان شناسي وجود خداوند عالم نيزبدينگونه است . دوم اينكه عاملهاي محيطي بر رابطه علت و معلولي اثر ندارند. سومين پيامد آموزه علت و معلولي قبول سرنوشت محتوم است . به سخني ديگر، هيچ چيزي اتفاقي رخ نمي دهد.
چنانچه سه آموزه زيربناي دوران ماشين - شناختني بودن جهان ، تجزيه وتحليل به عنوان روش پرسشگري ، و انديشه علت و معلولي به عنوان تنها راه توضيح همه چيز -را به هم گردآورده و در وجود يك فرد مجسم كنيم ، به اسحاق نيوتن مي رسيم . اين دانشمند برجسته رياضي و فيزيك سده هفدهم انگلستان نخستين كسي است كه هر سه انديشه يادشده را در يك >نماد< توضيح داده است : كيهان يك ماشين است . نيوتن نگفت كه كيهان >همانند< يك ماشين كار مي كند بلكه به روشني آن را >يك ماشين < اعلام كرد.حتي گونه ماشين و دستگاه را نيز تعيين كرد - ساعتي كاملا بسته و مستقل . ساعت دستگاهي است كه برپايه ساختار ازپيش تنظيم شده و قانون علي طبيعت )نيوتن مي پنداشت در >قانون حركت < خود بيان داشته است ( كه ازپيش تعيين شده كار مي كند.نيوتن ما را به انديشه جهاني همانند يك >ماشين و دستگاه مستقل < رهنمون مي شود -نظامي سخت بسته كه محيط هيچ گونه تاثيري بر آن ندارد. جهان بيني دوران ماشين كه كيهان را دستگاهي آفريده خدا براي انجام كارهاي او مي دانست ، به انقلاب صنعتي انجاميد كه در آن انسان - خليفه خدا - به ساخت ماشينهايي دست زد تا كارهايش راانجام دهند.

انقلاب صنعتي 
انقلاب صنعتي - اين پديده سده نوزدهمي كه از انگلستان به راه افتاد و سراسر دنيا رافراگرفت - به درستي پيامد مستقيم جهان بيني دوران ماشين بود. درباره اين رخداد بزرگ تاريخ بشر كتابهاي بي شماري نگاشته اند. همه ويژگيهاي انقلاب صنعتي ريشه در انديشه و جهان بيني دوران ماشين دارد. انقلاب صنعتي درپي مكانيزه كردن كارها بود كه در آن دومفهوم كار و ماشين برجسته اند. برپايه آموزه دوران ماشين هر چيزي - ازجمله كار - رامي توان به كوچكترين جزءها يا اتم تجزيه كرد. هر اتم از دو خاصيت و حالت برخورداراست : جرم و نيرو )انرژي (، از اين رو در دوران انقلاب صنعتي كار را هم كاربرد نيرو برماده به منظور ايجاد دگرگوني در آن تعريف مي كردند.
اگر يك صندلي را در اتاق جابجا كنيم ، موقعيت آن را تغيير داده ايم . اين انجام دادن كار است ، زيرا با بكارگيري نيرو حالت صندلي را دگرگون ساخته ايم . چنانچه براي ايجادگرما زغال را بسوزانيم ، اين هم انجام كار است ، زيرا با بكارگيري نيرو بر زغال آن را تغييرداده ايم .
ماشين چيست ؟ هر چيزي كه كاربرد نيرو بر ماده را ممكن سازد، ماشين به حساب مي آيد. در دبستان به ما ياد داده اند كه سه گونه دستگاه )ماشين ( اصلي وجود دارد و همه دستگاههاي ديگر از آنها تركيب مي شوند: اهرم ، چرخ و محور و سطح شيب دار.
يك آچار پيچ گوشتي را درنظر آوريد كه از يك نوك )سطح شيب دار(، دسته كه شامل چرخ و محور است ، و ميله اي كه نقش اهرم را دارد، تشكيل مي شود.
چالش بزرگ در انقلاب صنعتي يافتن راههاي >افزودن ماشين به كار< - مكانيزه كردن كارها - بود. در اينجا نيز انديشه تجزيه به ميدان آمد و مردم كوشيدند تا كار را به كوچكترين عنصرهاي آن بخش كنند. تحليلگر بزرگ صنعتي فردريك تيلور - عنصر كاررا چنين شرح داده است : ساده ترين وظيفه اي )KSAT( كه در يك زمان تنها يك نفر بتواندبدان بپردازد. سفت كردن يك پيچ - نمونه اي مناسب است ولي از جا بلندكردن يك ميز052 كيلويي چنين نيست .
بدينگونه كارها به عناصر كوچك و ابتدايي بخش شدند تا مكانيزه كردن آنها عملي شود. البته همه كارها مكانيزه نشده اند، زيرا در مواردي فناوري لازم را نداريم و در برخي ديگر هم انجام كار با نيروي انساني ارزانتر تمام مي شود. بنابراين بخشي از كارها را به ماشين و بخشي ديگر را به انسانها سپرده ايم . سپس بنابه قانون تجزيه وتحليل عناصر كارماشيني و انساني را در شبكه اي گردآورده ايم كه دستاورد آن را فراورده )محصول (مي ناميم . شبكه هاي يادشده را كارخانه مي گوييم .
خطوط توليد و مونتاژ پيامد مستقيم ديدگاه مكانيزه كردن كارها هستند. از اين واقعيت دونكته مهم آشكار مي شود: يكي اينكه اگر بجاي انديشه تجزيه اي به گونه اي ديگرمي انديشيديم ، راه انجام كار هم به روشي ديگر منتهي مي شد. دوم اينكه با تقسيم كارميان ماشين و انسان ، انسان را هم گونه اي ماشين انگاشته ايم . جداسازي طبيعت كار ازجنبه انساني آن ما را با كار بيگانه كرده است ، و اين مهمترين مساله جامعه هاي امروزي است .

سپيده دم دوران نظام گرايي 
انقلاب صنعتي جنبه هاي فناورانه دوران ماشين را به خوبي پياده كرد ولي همزمان بذر مساله هايي در آن پاشيده شد كه بسيار پيچيده بودند و جهان بيني موجود توان حل آنهارا نداشت .

چالشهاي دوران ماشين 
يكي از مسائل دشوار ناشي از انديشه >علت و معلول < اين بود كه مفهوم بي اختياري و نبود انتخاب را با خود داشت و همه چيز را در گروه علتهاي ازپيش تعيين شده مي دانست . اين مساله پيچيده بيش از 003 سال حوزه فلسفه غرب را به خود سرگرم كرده بود. تنها در سالهاي آغازين سده بيستم است كه نغمه هايي از وجود >اراده آزاد< انساني درميان فيلسوفان طنين انداز شده و خلاف آن را دون خلقت انساني قلمداد كرده اند.
مساله پيچيده ديگر از كشف دانشمند جوان آلماني ورنر كارل هيزنبرگ در سال 3291آشكار شد. در آن زمان دانشمندان بر اين باور بودند كه اتمها از دو بخش جرم و نيرو)انرژي ( تشكيل شده اند. هيزنبرگ كشف كرد كه در يك زمان نمي توان ميزان جرم ونيروي اتم را با هم اندازه گرفت . اين كشف اصل شناخت پذيري جهان را به سختي زيرسوال برد و در سراسر دهه هاي 0291 و 0391 موردبحث داغ فيلسوفان قرار داشت .
پرسشهايي كه در زمينه اراده آزاد و شناخت پذيري جهان مطرح گرديد، پايه هاي جهان بيني دوران ماشين را به لرزه انداخت . ولي انتشار انديشه هاي پيشگامان در دهه هاي 0491 و 0591 بود كه تيشه نهايي را بر ريشه انديشه هاي دوران ماشين فرود آورد. دوكتاب >سيبرنتيك < نوشته نوربرت وينر)4791()2( و >نظريه عمومي نظامها< نوشته لودويگ فن برتالنفي )4591()3( آغازگر انديشه نظام گرايي و خاموش كننده شمع زندگي دوران ماشين شدند.

پيدايش انديشه نظام گرايي 
چرا مفهوم نظام گرايي بر انديشه دوران ماشين برتري يافت ؟ پاسخ را بايد درويژگيهاي نظامها جستجو كرد. هر نظام يك كل است كه از دو بخش يا بيشتر تشكيل شده است . كل نظام داراي خاصيتي است كه هيچ كدام از بخشها به تنهايي دربردارنده آن نيستند. براي مثال : خودرو را درنظر آوريد. خاصيت اصلي آن توان جابه جا كردن مردم است . هيچ يك از قطعات خودرو - چرخ ، جعبه دنده ، كاربراتور و... - به تنهايي ازتوانمندي يادشده بهره مند نيستند. از سوي ديگر، همين كه يك نظام را پاره پاره كرديم ،ويژگي تعريف شده خود را از دست مي دهد. اگر يك خودرو را اوراق كنيم - هرچند همه قطعه ها موجود و دردسترس باشند - ديگر خودرويي دراختيار نداريم . مفهوم خودرو ازحاصل جمع قطعات آن درست نمي شود بلكه نتيجه >ارتباطهاي دوسويه <)NOITCARETNI( آن بخشهاست . به هم آميختن )سنتز( درست در قطب مخالف تجزيه )آناليز( قرار دارد.
به كمك تجزيه مي توان از چگونگي كاركرد يك نظام پرده برداشت . بنابراين تجزيه به ما دانش كار يا دانايي را عرضه مي دارد. از سوي ديگر به هم آميختن )سنتز( نشان مي دهدكه چرا نظام اينگونه كه هست كار مي كند. براي مثال : مي دانيم كه در انگلستان خودروهااز سمت چپ خيابان آمدوشد مي كنند و فرمان خودرو در سمت راست اتاق راننده قراردارد. حال اگر دهها خودرو انگليسي را تجزيه و اوراق كنيم ، نمي توانيم دليل اين كار رابفهميم . زيرا توضيح اين مساله بيرون از خودرو و در عملكرد آن نهفته است .
كتابي به بازار آمده كه دربردارنده يكي از علتهاي احتمالي رانندگي انگليسيها از سمت چپ است . در اين كتاب آورده اند كه سلحشوران )شواليه هاي ( انگليسي همواره در سمت چپ جاده ها حركت مي كردند تا در رويارويي با دشمنان احتمالي دست راستشان براي شمشيركشي و مبارزه آماده تر باشند. اين عادت به طرز رانندگي خودروها نيز كشيده است .
آمريكائيان از تجربه ديدار سلحشوران در زره هاي نقره اي در جاده هاي خود محروم بوده اند. از اين رو طراحي خودروهاي آنان ويژگي انگليسيها را ندارد. از سوي ديگرخودروهاي آمريكايي در آغاز براي شش سرنشين طراحي مي شدند. چنانچه دهها خودروآمريكايي را تجزيه و اوراق كنيد، دليل اين گزينه را به دست نمي آوريد. پاسخ را بيرون ازخودروها و در جامعه آن روز آمريكا مي توان يافت كه ميانگين افراد هر خانواده اش 6/5نفر بود. رفته رفته و با كاهش شمار خانواده هاي آمريكايي به 2/3 نفر، اندازه خودروها نيزكوچكتر گرديد. نظام گرايي بيش از تجزيه بر به هم آميختن تكيه دارد.

گسترش گرايي )4( در برابر كاهش گرايي )5(
در دهه 0691 در غرب پديده اي ظهور كرد كه نشانه افزايش علاقه مندي مردم به نظام گرايي بود. جوانان حتي هنرمندان بنام همچون گروه بيتلز)6( به گستردگي به دينهاي شرقي بويژه بودايي روآوردند و كتاب >GNIHC|I پرآوازه ترين بخش NEZ بودايي < باشمارگان سرسام آور چاپ و عرضه مي شد. جوانان گروه گروه به هندوستان و چين سفرمي كردند تا از نزديك با آموزه هاي دينهاي شرقي آشنا شوند. اين جوانان كه نسل پس ازجنگ جهاني دوم و بارآمده در سازمانهاي نظام گرا بودند، انديشه خداي شرقي را كه كل هستي و نه جداي از جهان آفريده خود است ، بيشتر مي پسنديدند. در انديشه دوران ماشين انسانها جدا از وجود خداوند و آفريدگاني مستقل هستند. ولي در انديشه نظام گراهريك از ما بخشي از وجود باريتعالي هستيم - از اوييم و به سوي او بازمي گرديم .

تاثير گسترش گرايي بر انديشه >علت و معلولي <
گذار از اعتبار انديشه علت و معلولي چگونه رخ داد؟ در سال 8981 آرتور سينگردانشجوي برجسته دانشگاه هاروارد و شاگرد پروفسور ويليام جيمز فيلسوف نامدارآمريكايي مقاله اي انتشار داد كه به انقلابي ترين مقاله قرن شهرت يافته است . سينگر دراين مقاله نشان داد كه علم را بيش از يكصد سال گول زده اند. او از خوانندگان خود پرسيده بود كه آيا فراهم بودن يك دانه بلوط به راستي امكان به وجود آوردن يك درخت بلوط رافراهم مي آورد؟ خود پاسخ داده بود كه به رغم ضروري بودن آن دانه ، در بسياري شرايطاين كافي نيست . يك دانه بلوط سرگردان در آبهاي اقيانوس چگونه مي تواند به درخت بلوط تبديل شود؟
سينگر نشان داد كه رابطه علت و معلولي تنها راه رسيدن به واقعيت نيست و راههاي فراوان ديگري هم وجود دارد. واقعيت دووجهي نبوده بلكه چندوجهي است و بستگي به شرايط بررسي دارد. وي مثالي بدينگونه آورده است : تصور كنيد كه ميهماني ازسرزميني ديگر بر شما وارد شده است . ظرف ميوه را كه به او تعارف مي كنيد يكي رابرمي دارد و با شگفتي مي گويد >اين ديگر چيست ؟< شما پاسخ مي دهيد پرتقال و كارد رابرداشته آن را از بلندا به دو نيم مي كنيد. ميهمان دو دايره خواهد ديد. همسرتان به اتاق وارد مي شود و با ديدن صحنه ، مي پرسد چرا پرتقال را اين چنين نصف كرده ايد؟ شما پس از چشم غره رفتن - و براي دوري از جنگ افروزي - پرتقال ديگري برمي داريد و اين بار ازپهنا به دو نيم مي كنيد. چشم انداز درون ميوه بسيار ديگرگونه خواهدبود.

انديشه نظام گرايي و كسب كار
تا پيش از جنگ جهاني اول ، بيشتر كسب وكارها را صاحبان سرمايه اداره مي كردند.صاحب شركت ، به وجودآورنده ، و مدير همچون خدايي در قلمرو خود حكومت مي كرد.از قانون كار و بيمه هاي اجتماعي خبري نبود و تنها هدف هر كسب وكار - همچون يك ماشين - ايجاد منافع براي صاحب شركت به حساب مي آمد. رخداد ركود بزرگ در آغازدهه 0391 شركتها را به سرمايه هايي بيش از آنچه از دست صاحبان ساخته بود، نيازمندساخت . جنگ جهاني دوم نيز كه مردان را روانه جبهه هاي نبرد كرد، بخش بزرگي از زنان را به دنياي كسب وكار آورد. حركتهاي درخواست حقوق اجتماعي بيشتر و آزادي براي زنان ، خيزش نسلهاي جوان و تنشهاي برخاسته در كشورهاي جهان سوم سبب شد تامديران و رهبران كسب وكارها با گرفتاريهاي گوناگوني روبرو شوند كه دست كم در سه جبهه مشخص بودند: نيازها و خواستهاي خود سازمان و شركت ، گرفتاريهاي عملياتي وكاري ، و توجه به محيط - نظام بزرگتري كه كسب وكار در آن جريان داشت . از همه مهمتراينكه منافع و خواست هر سه نظام با همديگر برخورد داشتند.
اين گرفتاريها تا به امروز ادامه دارند. ما همچنان كسب وكار را تركيبي از نيروهاي جداگانه - موجود زنده و ماشين - مي دانيم . اين انديشه شايد چندان نادرست يا ناپسندنباشد. ولي مشكل از آنجا ناشي مي شود كه ما با موجودات زنده نيز همانند ماشين رفتارمي كنيم . از آنان مي خواهيم تا براي ادامه زندگي ، بي حدومرز رشد كنند. درست اين است كه كسب وكارها را - همانگونه كه به راستي هستند- نظامهاي اجتماعي بدانيم . آنها نه موجودات زنده و نه ماشين ، بلكه هركدام يك نظام هستند. هرچه كسب وكارها را با اين چشم نگريسته و بهتر بشناسيم ، بيشتر در پيشبرد چرخه ها و الگوهاي رفتاري شكل دهنده نظام خبره و پيروز مي شويم .

ارتباطات در دوران نظام گرايي 
دوران ماشين انقلاب صنعتي را به عنوان بازوي فني در كنار خود داشت . يار و ياور دردوران نظام گرايي چه خواهدبود؟ پاسخ به اين پرسش دوباره ما را به دنياي سده نوزدهم مي كشاند - آنجا كه كار را كاربرد نيرو بر ماده به منظور ايجاد دگرگوني در آن تعريف مي كردند. نيروي برق از سالهاي 0581 ولي در قلمرو بسيار محدود مورد بهره برداري قرارگرفته بود. با گسترش بهره گيري از نيروي برق در انجام كار، مساله اندازه گيري مطرح گرديد. نيروي برق ناديدني و لمس آن بسيار خطرناك است . بنابراين ، مي بايست دستگاههايي بدين منظور اختراع و ساخته شوند. از اينجا اهم متر، ميتر، كنتور و مانند آن به وجود آمدند.
جالب اينكه دستگاههاي يادشده به مفهوم كلمه ماشين نيستند، زيرا عمل كاربرد نيروبر ماده و ايجاد دگرگوني در آن را انجام نمي دهند. هدف آنها اندازه گيري داده ها - دريافت و نمايش اطلاعات - است . دستگاههاي تلگراف ، راديو، تلفن ، تلويزيون و ديگردستگاههايي نيز كه از آن پس به ميدان آمده اند به معناي واقعي ماشين نيستند - هركدام بخشي از انقلاب تازه اي در زمينه فناوري ارتباطات هستند. بدينگونه ابزاري براي اندازه گيري و جابجايي اطلاعات ساخته ايم . در سال 6491 >تاق < سه بخشي فناوري نوين با پيدايس رايانه )كامپيوتر( تكميل گرديد.
سنگ نخست شامل ابزاري بود كه اطلاعات را اندازه گيري مي كردند، و اهم متر وآمپرسنج از اين دسته اند. سنگ دوم ، ابزار انتقال اطلاعات همچون تلفن ، راديو وتلويزيون است . سومين سنگ ، ابزار پردازش اطلاعات يا رايانه است كه اين كار را به كمك پاره اي از قانونهاي منطقي انجام مي دهد. رايانه نخستين ابزار انديشمند است .
نخستين انقلاب صنعتي به ياري >ماهيچه ها< آمد - بكارگيري نيرو در ماده به منظورتغيير آن . اكنون شاهد سپيده دم دوراني كاملا تازه هستيم ، كه در آن گونه اي فناوري جاي >مغز< را خواهدگرفت . دستگاههاي امروزين توان مشاهده ، ايجاد ارتباطات ، و انديشيدن را دارند. با به هم آميختن )سنتز( اين توانمنديها آنچه به دست مي آوريم يك مغزخواهدبود. خودكارسازي - بجاي مكانيزه كردن - فناوري دربرگيرنده دوران نظام گرايي است . رايانه ها و خودكار كردن فعاليتها تاثيري شگرف بر زندگي ما دارند. ولي پرسشي كه نمي توان كنار نهاد همچنان باقي است : آينده ما چگونه خواهدبود؟ 


زيرنويسها:

در اين شماره مي خوانيد:
سر مقاله
ساماندهي مديريت كشور
ميز گرد
بودجه سال هشتاد و انطباق آن با برنامه سوم
مقالات
ويژگيهاي سازمان صنعتي خلاق و نوآور
پيش بيني روند تكنولوژي
نوآوري درقلمرو مديريت
شركت خود را از نو بيافرينيد 

گره هاي مديريت اشتغال در كشور
اوراق اختيار معامله و قراردادهاي آتي
روشهاي موثر انتقاد سازنده
نگرش جديد به كيفيت جامع
كاربرد و ويژگيهاي كارت هوشمند
اجراي مديريت كيفيت در سازمانها
گزارش ويژه
چندوچون استفاده از كارتهاي جايگزين پول
گزارشهاي داخلي
پنج فرمان سازمانهاي يادگيرنده
نقش فناوري در سازمانهاي نو
ارتباط مناسب، كليد طلايي مديريت تاثيرگذار
كوتاه و خواندني
نقش ورزش در افزايش بهره وري كاركنان
قواعد بازي در بازاريابي اينترنتي
نگرش جديد به كيفيت جامع
گزارش شبكه
آموزش از راه دور در اينترنت
اسب زين كن سوارها رفتند
روي خط اينترنت
نگاهي به يك كتاب
دستنامه كارتيمي
 
 
 
روي جلد