يك تجربه يك پيشنهاد
از: مهندس سيد محمد حسيني
تصميم داشتم الگويي نمونه از يك كشور اسلامي را از لحاظ اقتصادي ، اجتماعي ،سياسي به دنيا ارائه كنم . مي خواستم وضعيت موجود كشورم را تغيير دهم و اين يكي ازآرزوهاي هميشگي من بوده و هست . تا اينكه روزي به نوشته يك نويسنده انگليسي برخورد كردم كه مي گفت : >وقتي جوان بودم مي خواستم اوضاع دنيا را متحول كنم <.
كوشش زيادي در اين زمينه به عمل آوردم ولي به مرور كه با تجربه تر شدم به اين نتيجه رسيدم كه نمي شود دنيا را به اين راحتي ها تغيير داد. تصميم گرفتم تلاش كنم تااوضاع كشورم را تغيير دهم اما با گذشت زمان متوجه شدم كه عوض كردن اوضاع كشورم هم كار بسيار مشكلي است ، پس تصميم گرفتم كه حداقل اوضاع خانواده خودم را تغييردهم . حال كه پير و بيمار شده ام دريافته ام كه در تغيير خانواده ام نيز ناتوانم . اكنون به اين نتيجه رسيده ام كه اگر از ابتدا تلاش خود را معطوف به تغيير خودم مي كردم شانس موفقيتم بيشتر مي شد و احتمال اينكه مي توانستم خانواده و كشورم و حتي دنيا را تغييردهم خيلي بيشتر بود و اگر من نتوانستم جامعه ام را تغيير دهم و هيچ گاه موفق نبودم به اين نتيجه رسيدم كه بايد از خودم شروع كنم و اگر توانستم خودم را تغيير دهم مي توانم روي خانواده ام هم اثر بگذارم و آنها را هم تغيير دهم . اگر بتوانم از خانواده ام الگويي نمونه ارائه بدهم ، مي توانم روي خانواده و فاميل هم تاثير بگذارم و الگويي باشم براي آنها وهميشه به هنگام نماز از خداوند مي خواهم كه براي مومنين الگو باشم . از امام علي كمك گرفتم كه چه بايد كردو به نهج البلاغه مراجعه كردم ، به حديثي رسيدم از امام علي كه مي فرمايد >هرگاه انديشه و كردار پادشاه تغيير كند اوضاع و احوال زمانه تغيير مي نمايد<فهميدم اگر من پادشاه هستم بايد براي تغيير در وهله اول انديشه و كردارم را تغيير دهم وبه قول انوشيروان اگر در يك مملكت آفت آمده نه از آمدن ملخ است و نه از نبودن آب وخشكسالي بلكه از نگرش سلطان است نسبت به زيردستان و همان است كه بايد تغييركند. لذا از مديريت مشاركتي و سيستم پيشنهادات كه تجربه چندين ساله ام دركارخانجات بود و پروژه تحصيلي ام را در همين زمينه گرفته بودم توانستم يك شركت 058 نفري ورشكسته را به كمك همكاران به يك شركت پويا و سودده تبديل كنيم و آن روش مديريتي را در خانواده خودم پياده كردم و تنها با تغيير نگرش پدرسالاري به خانواده سالاري و نگرش چوپاني به باغباني كه در گذشته داشتم و تنها وظيفه ام تهيه پول و تامين معاش و پوشاك پرسنل خانه بود و احساس مي كردم افراد خانه هيچ نياز ديگري ندارند ودر مقابل افراد خانواده موظفند از من اطاعت كنند چرا كه من بزرگتر خانه هستم و به همين دليل آنچه را من دوست دارم آنها بايد دوست داشته باشند و آنچه را من مي پسندم آنها هم بايد بپسندند و مطيع محض در قبال بايدها و نبايدهاي من باشند و اين احساس در من بود كه يك چوپانم و افراد تحت تكفل من گوسفندي بيش نيستند و وظيفه من تامين آذوقه آنهاست و فقط بايد نگذارم از خط مرزي خارج شوند و گرگ جامعه به آنهاحمله كند و بالاخره هميشه با يك چوبدستي مواظب آنها باشم و آنها را بدين وسيله هدايت كنم . اين همان نگرشي است كه امام علي آن را از آفتي بدتر مي داند و لذا سعي كردم تغيير نگرش بدهم و خود را يك باغباني صبور بسازم و وظيفه خودم را با اين نگرش دنبال كنم و افراد خانواده ام را چون درختان ميوه و گل بدانم كه تنها وظيفه من آماده كردن زمين و بستر خاك است و آنها را در مسير نور قرار بدهم و آب را به سوي آنهاجاري كنم و هر كاري را در فصل خودش و زمان خودش انجام دهم و آنها را از آفتهاي بيروني و دروني حفظ كنم تا آنها خودشان رشد كنند. به اين باور رسيدم كه اگر در زماني مي توانستم چوپاني عمل كنم ولي امروز بايد باغباني عمل كرد چرا كه چوپاني در عصركشاورزي ممكن است موفق باشد چون پدر كشاورز بوده و پسر هم همچنين و هر دونسل در يك عصر زندگي مي كردند. اما امروز كه پدر كشاورز است و پسر مهندس و يكي در عصر كشاورزي و ديگري در عصر صنعت ديگر چگونه مي توان نگرش چوپاني داشت و يا اينكه پدر مهندس و در عصر صنعت و پسر در عصر اينترنت و اين شتاب هندسي تغييرات در يك خانواده چگونه مي تواند به انسجام آنها براساس نگرش چوپاني بينجامدو باز هم پدرسالار باشد و از كجا معلوم كه اين بار فرزندسالاري نباشد و يا اينكه مادرسالاري نباشد و تازه هيچ گاه در يك مجموعه خانواده در اين عصر به تنهايي نمي تواند سالار باشد. لذا بااين پيش فرض كه لازمه آن پاك كردن فايل هاي گذشته ذهني ام بود در خانواده پنج نفري تصميم گرفته ايم هر هفته صبح جمعه جلسه داشته باشيم وتصميماتي كه براساس پيشنهادات افراد جلسه گرفته مي شود و به تصويب مي رسد رابه عنوان تكليف بر هر فرد به صورت توافقي اجرا كنيم .
اگر كسي اين تكاليف را انجام دهد امتياز مثبت و در غيراين صورت امتياز منفي مي گيرد و ثبت و نظارت براعمال افراد به عهده مادر است كه منشي جلسه نيز هست .نزديك به يك سال است كه ما توانسته ايم هرروز تغيير جديدي در خودمان صورت دهيم و قبول كرده ايم كه خداوند ناظر بر اعمال ماست .