از: مهندس سميرا حق شناس 
سه كليد توان افزايي 
نويسنده : كن بلانچارد
مترجم : مهندس فضل الله اميني 
ناشر: فرا
شمارگان : 5000 نسخه 
چاپ اول : زمستان - 1379
بها: 1950 تومان 

"سه كليد توان افزايي " آخرين نوشته كن بلانچارد نويسنده ، سخنران و مشاور در اموركسب وكار است . او كه شهرت عالمگير خود را پس از انتشار كتاب پرفروش "مدير يك دقيقه اي " به دست آورد، رهبر معنوي مجموعه شركتهاي "كن بلانچارد" است و در زمينه آموزش و مشاوره مديريت در سطح جهان فعاليت دارد.
"بلانچارد" در آخرين كتاب خود به بررسي مفهوم "توان افزايي " پرداخته است كه ازنويدبخش ترين مفاهيم دنياي كسب وكار به شمار مي آيد.
در عصر توان افزايي كه طرزفكر گذشته چاره ساز نيست ، "بلانچارد" دگرگوني ديدگاهها، رفتارها، رويه ها و مناسبات سازمان ، افراد و مديران را تنها راهي مي داند كه امكان توان افزايي را فراهم مي آورد. او فرايند توان افزايي را در آخرين كتاب خود به سفري پرچالش و بديع تشبيه كرده كه سه منزل دارد.
منزل اول - آغاز سفر و جهت گيري ، منزل دوم - تغيير و نوميدي ، منزل سوم - پذيرش توان افزايي و پالايش آن است . براي رسيدن به منزل اول ، او دو راهنماي "آزادكردن نيروهاي دروني افراد" و "رهبري وضعي - 2، راهنماي سفر" را توشه راه خواننده مي داند.
نويسنده در منزل اول به بررسي نقش اساسي سه ركن : انتقال اطلاعات ، تعيين قلمروخودگرداني و گروههاي جانشين سلسله مراتب مي پردازد.
او باور دارد امروزه هر سازماني كه نتواند سريعتر، ارزانتر و باكيفيت بالاتر از رقباي جهاني خود توليد كند، از صحنه بازار حذف مي شود. در اين ميدان ، تنها سازمانهايي مي مانند كه از تمامي ظرفيت منابع انساني خود بهره مي گيرند و آنان كه الگوهاي سنتي مديريت را برمي گزينند كه مبتني بر فرمانبري كاركنان است ، رفتني هستند.
مديران امروز تنها راه حل مشكلات كار را در استفاده از منابع كمتر با فاصله زماني كوتاهتر مي بينند، ازسوي ديگر انتظارات كاركنان امروز، احساس مالكيت ، خودباوري وامكان توسعه هستند و بلانچارد تنها پاسخ درخور به خواسته ها و انتظارات را"توان افزايي " مي داند.
بسياري از مديران به توان افزايي از اين ديدگاه مي نگرند كه به افراد قدرت تصميم گيري مي دهد و بسياري از كاركنان منظور از توان افزايي را كسب آزادي بي قيدوشرط براي انجام هر كاري مي دانند، درحالي كه توان افزايي يعني آزادكردن نيروهاي دروني افراد براي كسب دستاوردهاي شگفت انگيز. براي ايجاد فرهنگ توان افزايي دركي كلان از فرايند و مقولاتي لازم است كه بلانچارد درنهايت فصاحت وبلاغت در كتاب "سه كليد توان افزايي " به آن پرداخته است .
او يادآور مي شود كه نه تنها ايجاد فرهنگ توان افزايي آسان نيست ، درصورتي كه دراين مسير قدم بگذاريم بايد بدانيم كه : "اين راه بي بازگشت است ، مگر آنكه بخواهيم عوامل تغيير بر ما و كاركنان سازمان چيره شوند".
درحقيقت "توان افزايي " به مديراني كه مشتاق تحول اساسي باشند، امكان مي دهد تااز دانايي ، مهارت ، تجربه و انگيزه همه افراد سازمان بهره برداري كنند. او به روشني نشان مي دهد كه "توان افزايي " فرايندي است پرچالش و انجام آن از آغاز تا انجام ، مستلزم ايثاراست .
بلانچارد در اولين گام از اين فرايند پرافت وخيز، "مشاركت اطلاعاتي " راسودمندترين و ساده ترين راه تقويت روح اعتماد در سازمان مي داند.
اگر رهبر مشتاق تقسيم قدرت باشد افراد به وضوح - واضح تر از آنچه از عهده واژه هابرآيد- متوجه مي شوند كه مدير مصمم به كاهش موانع و واردكردن افراد به حلقه نفوذ ومشاركت است . اين ادعا به خصوص وقتي صادق است كه پاي مشاركت در اطلاعات حساس درميان باشد.
رهبران بايد به اين نكته مهم توجه كنند كه بايد در دادن اطلاعات ، بسيار دقيق بود وهرگز نبايد اطلاعات نادرست و گمراه كننده داد. درواقع پالايش اطلاعات سبب افت اعتماد و اعتبار حاصل از عرضه اطلاعات درست و دقيق مي شود. اطلاعاتي كه دراختيارافراد گذارده مي شود بايد بتواند تصويري واقعي از سازمان براي آنها به تصوير كشد. حال زمان آن است كه حدومرز فعاليتها را براي افراد معين كرد. بايد دانست هدف از تعيين حريم و حدود در مرحله اوليه از سفر توان افزايي ، انديشيدن به كارهايي است كه افرادبايد انجام دهند، رفع ابهام از آنها و آزادگذاردن افراد به استفاده از استعداد و توانائيهاي فردبراي رسيدن به هدف .
حكمت محدودبودن و روشن بودن دامنه فعاليت آزادانه افراد از ديدگاه بلانچارد اين است كه جهت حركت و فعاليت وتصميمهاي مسئولانه افراد واضح و روشن باشد و ازاعتماد حاصل از مشاركت اطلاعاتي پاسداري شود.
در اين راستا تصميمات مهم به دو دسته تقسيم مي شوند: راهبردي و عملياتي .
همه اعضاي سازمان بايد بدانند اخذ تصميمات راهبردي همچنان در حيطه اختياررهبري ارشد سازمان است . تصميماتي از قبيل : نوع بازاري كه شركت بايد وارد آن شود -نوع كالا يا خدماتي كه شركت بايد عرضه كند - حاشيه سود و قيمت و... و گرفتن تصميمهاي عملياتي در حيطه اختيار اعضاي گروه است . روند تصميم گيري نيز قاعدتا ازتصميمهاي ساده شروع و به تصميمهاي پيچيده اما مرتبط با كار ختم مي شود. حال باتوجه به زمينه تحول و دگرگوني كه مشاركت اطلاعاتي فراهم كرده و تعيين حريم ومحدوده كه زمينه خودگرداني را آماده ساخته براي ادامه سفر، سازوكاري لازم است كه ازتعامل انسانها براي راهنمايي و حمايت استعدادهاي افراد استفاده كند. "گروههاي خودگردان " زمينه اين تعامل مفقوده را فراهم مي كنند. گروهها منشا عرضه افكار و تجارب متنوع هستند. جمع آگاهي و دانايي گروه به مراتب بيش از آگاهي و دانايي هر فرد است .
گروه توانمند طبق تعريف بلانچارد، داراي 7 ويژگي است :
عزم و قصد مشترك دارد;
از توانمندي و استعداد كليه اعضاي گروه استفاده مي كند;
از مناسبات وارتباطها به طور ثمربخش استفاده مي كند;
در تصميم گيري و پياده كردن تصميم ، از خود نرمش نشان مي دهد;
خود را مسئول مي داند كه عملكردي درحد اعلا داشته باشد;
اعضاي آن قدر يكديگر را مي دانند و تلاشها را پاس مي دارند;
روحيه اي نيرومند دارد، زيرا هم فشارهاي مديريت را حس مي كند و هم غرور مالكيت دارد.
اين ويژگي مختص گروههايي است كه به مرحله چهارم بالندگي رسيده باشند.
در منزل دوم - سه ركن اصلي : عرضه اطلاعات بيشتر و دريافت اطلاعات ديگران ،گسترش ميدان مسئوليت و خودگرداني و گروه جايگزين سلسله مراتب ، مورد نقدوبررسي قرار مي گيرد.
مولف در اين مرحله معتقد است افراد به جايي رسيده اند كه در نحوه رسيدن به هدف دچار ترديد مي شوند. پيامد و نتيجه اين وضعيت بروز "خلاء رهبري " است كه تخم ترس و نوميدي را در دل و قلب مديران و كاركنان مي پاشد.
يكي از دلايل بروز سرخوردگي و نارضايتي اين است كه انتظارات اوليه كاركنان باواقعيت سازگار نيست . براي جلوگيري از اين سرخوردگي مي توان مراحل بالندگي گروه رابه افراد آموخت ، در اين صورت آنها به راحتي متوجه خواهندشد كه مرحله سرخوردگي هرچند سخت و ناگوار اما كاملا طبيعي است . بايد توجه داشت كه اين نوع مشاركت اطلاعاتي ، منظره كلي و كلان كار را در برابر ديدگان افراد خواهد گذاشت . بلانچارد دره نوميدي را يكي از صعب العبورترين بخشهاي اين سفر مي داند و تنها پادزهر اين نوميدي و دلمردگي را "واگذاري مسئوليت بيشتر به افراد" مي داند. اين كار با توسعه و تعميق محدوده خودگرداني عملي مي شود.
اين شگرد بسيار كارساز است زيرا اولا: با نگراني و ترس افراد مقابله مي كند و ثانيا:نشان مي دهد كه ادعاي ترس يا بي ميلي رهبران به توانمندي و صاحب اختيار شدن افراد،نادرست است .
نظريه هوشمندانه بلانچارد در اين قسمت همان برانگيختن ديگران به تلاش در راه توان افزايي است اما علاوه بر لازمه موفقيت افراد، دريافت كمك از گروههاي توانمند به همان اندازه حائزاهميت است . يعني گروههاي اخير همچنان بايد در جاده توان افزايي به پيش روند. حال ركن سوم توان افزايي نقش خود را كليدي تر مطرح مي سازد و اثرجايگزيني گروههاي خودگردان به جاي سلسله مراتب را در ياري به افراد بيشتر ايفادمي كند.
در دوره نااميدي يكي ازنيازهاي گروه ، چشيدن مزه موفقيت است ، كه باعث ايجادخوشبيني نسبت به كارگروهي و سهيم بودن در موفقيت سازمان مي شود.
حال زمان آن رسيده تا ارزش توان افزايي گروه در مقياس كوچك برهمگان آشكارشود و تجربه اي باشد چون ريسمان ، كه يكايك افراد را از دره نوميدي نجات دهد. پس بهتر است مهارتهاي اوليه اعضاي گروه را توسعه داده و امكان گرفتن تصميمهاي بزرگتر رابراي آنها فراهم ساخت چرا كه وقتي فرصت گرفتن تصميمهاي پيچيده تر را كه پيش از اين در انحصار رهبران بوده است دراختيار گروهها قرار دهيم ، آنها مهارتهاي خود را تقويت وتحكيم مي كنند و از ديدن نتيجه كاربري آن مهارتها به شوق مي آيند.
درنتيجه با استفاده از راهكارهاي اساسي كه شرح آن در اين بخش توسط نويسنده تيزبين توصيه شده است با استفاده از قدرت تبادل اطلاعات ، ايجاد خودگرداني درمحدوده معين و نشاندن گروههاي خودگردان به جاي ساختار سلسله مراتبي ، مي توان بادشواريهاي حاصل از "تغيير نوميدي " مبارزه كرد. درعين حال استفاده از اين شگردهاسبب بالابردن بخت موفقيت برنامه توان افزايي مي گردد.
اينك زمان ورود كاروان توان افزايي به منزل سوم - يعني پذيرش و پالايش توان افزايي است . كار به كمال رسيدن مجموعه اي جديد از ارزشها، رويه ها و نگرشها آغازشده و راهنماي اين سفر پرچالش در اين منزل به بررسي تقويت مشاركت اطلاعاتي به منظور ارتقا عملكرد، تزريق مرز و محدوديت به نظام ارزشي افراد و استقرار گروهها درجايگاه سلسله مراتب پرداخته است .
بلانچارد وسوسه اي را كه در اين مرحله بر افراد غلبه پيدا مي كند، اين چنين بيان مي كند: آنها برنامه را تمام شده مي پندارند و گمان مي كنند هدف از توان افزايي دادن اقتداربه افراد بوده است ، درحالي كه چنين نيست و مشاركت در اقتدار با بعد ديگر آن يعني مشاركت در مسئوليت همراه است . در سازمانهاي توانمند، دامنه مشاركت كاركنان درمسئوليتها بسيار گسترده است . در اين سازمانها مشاركت مشتمل است بر آزادي ابرازعقيده ، مخالفت با نظرات يكديگر، دفاع از مواضع و درك بار مسئوليت عملكرد.
در اين سازمانها كاركنان دراحساس مالكيت شريك مي شوند، به حرفهاي آنها توجه شده و از استعداد و توانايي آنها استفاده مي شود و امكان تقويت اين استعدادها فراهم مي گردد.
در ادامه فرايند توان افزايي گروهها از اطلاعاتي كه در اختيارشان قرار مي گيرد، واقعااستفاده كرده و به سبب تجربه اي كه تاكنون كسب كرده اند در موقعيتي قرار دارند كه مي توانند نوع اطلاعاتي را كه تشخيص دهند براي ارتقا عملكرد لازم دارند.
درتمام طول مسير توان افزايي ، بلانچارد مرتبا يادآور اين مهم است كه طلسم موفقيت ، تنها در سايه كاربرد هر سه ركن پنهان است . طلسمي كه در اين مرحله اثر خود رازماني مي نماياند كه در ميدان عمل ، افراد را در نظام ارزشي آنها وارد كنيم . بديهي است منظور بلانچارد اين نيست كه از اين پس براي هدايت فعاليتهاي مستقل به مرز و محدوده نياز نداريم ، بلكه منظور اين است كه تعيين مكان هندسي اين مرزها بايد تاجايي كه ممكن باشد دردست و مغز اعضاي گروهها قرارگيرد.
دراين زمان چهره سازمان توانمند بايد چنان پيراسته شود كه بيانگر موفقيتهاي حاصل تا اين مقطع باشد ضمن اينكه اين چشم انداز بايد طوري تغيير شكل دهد كه راه و رسم ادامه تلاشهاي توان افزايي را در آينده به وضوح نشان دهد.
در قلمرو تصميم گيري ، افراد بايد براي گرفتن تصميمهاي پيچيده تر و متنوع تر به چالش ، فراخوانده شوند و از آنجا كه گروههاي خودگردان ، مسئوليت رسيدن به هدفهاي موردنظر سازمان را برعهده مي گيرند بايد وظيفه مراقبت از پيشروي به سوي آن هدفها رانيز به عهده گيرند تا درصورت لزوم ، اصلاحات لازم را در مسير رسيدن به هدف انجام دهند. دامنه آزادي عمل گروهها نيز در اين مرحله توسعه مي يابد و فعاليتهاي گروهها كه معطوف به مقولات عملياتي مرتبط با تحقق هدفهاي راهبردي است به وسيله رهبري ارشد برگزيده مي شود، ضمن اينكه گروههاي خودگردان ، در گرداندن امور كسب وكار،پابه پاي مديريت كار مي كنند.
حال شما با 3 كليد طلايي توان افزايي ، بر فراز سه منزل پرمخاطره سرزمين توانمندي ، گذري خيال انگيز را آغاز كرده ايد. به ياد داشته باشيد كه هرآنچه تكرار شده ،تكرار كنيد و بدانيد كه تاكيد و تكرار سبب رفع ابهام و نيل به موفقيت است . به تعبيري صميمانه تر: "دوستان ، سماجت و پيگيري ، عامل موفقيت است ".

 
در اين شماره مي خوانيد:
سر مقاله
توانمنديهاي دور از وطن
ميز گرد
بودجه ضرورت كاهش استراتژيك هزينه ها در بنگاهها
مقالات
نقش آموزش كارآفريني در بهبود دانش صاحبان كسب و كار كوچك
7M موثر برارتقاي عملكرد سيستمهاي توليدي
كاربرد روش RADدر توسعه سيستم

شناخت سازمان فرآيند گرا
مرحله انتقال و تغييرنقش دولت
چگونه جهاني شويم
نقش زنان در توسعه
تسهيم دستاورد
گزارش ويژه
نظام پيشنهادها، هم افزايي دانش و تجربه
در حاشيه گزارش ويژه
گزارشهاي داخلي
افزايش بهره وري، گامهاي كوتاه مدت اما استوار
اقتصاد و اصلاحات ساختاري
كوتاه و خواندني
اقتصاد مبتني برهمبرگر
نقش كاركنان غرفه هاي نمايشگاه در موفقيت شركتها
رشد جهاني ايزو 9000و 14000
گزارش شبكه
استراتژي جذب كاربران به پايگاه وب
روي خط اينترنت
نگاهي به يك كتاب
معرفي كتاب
 
 
روي جلد