كارآفريني ضد اشتغال ! موتورتوسعه اقتصادي
از : جليل صمدآقايي اشاره سالهاست از شيوع تب كارآفريني در كشور مي گذرد اما متاسفانه هنوز پژواك طنين پرطمطراق آن از عرصه هاي سخنوري ، ژورناليسم و سياست به حوزه هاي علم ،برنامه ريزي و عمل نرسيده است . هنوز پس از گذشت سالها، واژه كارآفريني مفهوم واقعي خود را به اذهان متبادر نمي كند و هنوز دولتمردان و مسئولان مملكتي در سخنرانيها ومقالات خود از اين واژه به عنوان راه حلي براي رفع معضل بيكاري استفاده مي كنند. شايد به همين دليل باشد كه هنوز هيچ يك از دانشگاههاي كشور به طور رسمي وآكادميك كارآفريني را آموزش نمي دهند، همان طور كه هنوز براي خلاقيت و نوآوري آنقدر ارزش قائل نيستند كه حداقل به اندازه يك واحد درسي "18 ساعت " براي دانشجويان درس خلاقيت در نظر بگيرند. لذا توقع بيجايي است اگر از فارغ التحصيلان دانشگاهي يا مراكز فني و حرفه اي انتظار داشته باشيم در شرايطي كه خلاقيت و نوآوري عامل كليدي و رمز ورود و بقا در بازارهاي رقابتي و بي رحم جديد است ، كاروكسب وفعاليت سازنده اي را تدارك ببينند. همان طور كه توقع بيجايي است اگر بدون خلاقيت وكارآفريني انتظار داشته باشيم سرمايه گذاران ريسكي "VENTURE CAPITALISTS" كه عامل رشد و توسعه اقتصادي هستند در اين كشور سرمايه گذاري كنند. مگر سرمايه داران زالو صفتي كه فقط به قصد تاراج منابع كشورها سرمايه گذاري مي كنند... اميدوارم بتوانم در اين مقاله قدري بيشتر به مفهوم حقيقي كارآفريني بپردازم و تاحدودي ابهامات يا سوء تعبيرهاي آن را رفع كنم . در اين راستا سعي كرده ام در رابطه باكارآفريني ، اشتغال و توسعه به طور مختصر به موارد زير بپردازم : مفهوم واقعي كارآفريني و تفاوت آن با شغل آفريني يا اشتغال زايي و خود اشتغالي ; نقش شركتهاي كوچك در اشتغال زايي و تفاوت آن با شركتهاي كارآفرين ; عوارض و خطرات تمركز دولت بر اشتغال زايي به جاي ابتكارزايي و كارآفريني ; رابطه كارآفريني با توسعه و اشتغال "بيكاري "; بستر مناسب براي رشد و توسعه كارآفريني . قبل از هرچيز شايد اولين سوال كليدي كه بايستي در اين مقطع مطرح شود اين باشدكه چرا بحث كارآفريني در جامعه ما مطرح شد؟ آيا طرح مسئله برخواسته از يك نيازواقعي ، ضروري و بومي بود كه براساس آگاهي و شناخت علمي از كارآفريني مطرح گرديد يا براساس مصلحت جويي و راه حل يابيهاي موقت براي نجات دولتمردان از تورم نيروي انساني و كاهش درآمدهاي ارزي و ريالي دولت . بديهي است پاسخ اين سوال را مي توان در برنامه هاي اجرايي و عملكرد پرچمداران كارآفريني كشور جستجو كرد اما به نظر حقير به عنوان كسي كه چندسال در زمينه كارآفريني مطالعه ، تحقيق ، تدريس و تاليف كرده است بحث كارآفريني به دليل مصلحت جوئيهاي خيرخواهانه و راه حل يابيهاي موقت دولتمردان به همراه تلقي وبرداشت ناقص و بعضا غلط از كارآفريني مطرح گرديده است . دليل بارز اين ادعا اهداف مصوبات هيئت دولت ، برنامه ها و بخشنامه ها و سخنرانيهاي مسئولان دولتي است كه دررابطه با كارآفريني مطرح مي شود. چنانچه به موارد فوق با دقت توجه كنيم متوجه مي شويم كه اهداف همه آنها كاهش بيكاري يا افزايش اشتغال زايي و خوداشتغالي است نه كارآفريني . شايد براي عده زيادي از مردم ، حتي تحصيلكرده هاي دانشگاهي اين پاسخ خنده دار به نظر آيد چون واژه كارآفريني را كه ترجمه گمراه كننده اي براي كلمه ENTREPRENEURSHIP است به معني ايجاد كار يااشتغال زايي مي دانند درحالي كه كارآفريني يك سبك زندگي است و اخيرا آن را مكتب كارآفريني نيز ناميده اند"ENTREPRENEURIALISM". خلاقيت و نوآوري ، پويايي ، عشق به كار و تلاش مستمر، مخاطره پذيري ،آينده نگري ، ارزش آفريني ، آرمان گرايي ، فرصت گرايي ، نياز به پيشرفت ، مثبت انديشي ورقابتمندي زيربنا و اساس زندگي كارآفرينانه است ، زندگي كه در آن شكست مفهومي به جز "موقعيتي براي آموختن "، "تصوير ناقصي از واقعيت "، "ابهامي كه در هدف وجوددارد"، "واقعه اي است كه هنوز فوائد آن تبديل به سود نشده است "، ندارد. زندگي كه درآن پول انگيزه اصلي و اوليه فعاليتهاي اقتصادي نيست بلكه معياري براي سنجش ميزان موفقيت فرد محسوب مي شود. زندگي كه در آن هدف اصلي از كار و فعاليت ، ارضاء حس كنجكاوي ، تحقق بخشيدن آرمانها، آزادسازي انرژي هاي ذهني و تبديل آنها به ايده هاي عملي و نهايتا خلق ارزش است ، زندگي كه همه چيز تحت الشعاع آرمان شخص قرارمي گيرد. باتوجه به توصيف مختصري كه از كارآفريني ارائه شد مي توان به قوت اظهار كرد كه هدف هيچ فرد يا سازمان كارآفريني ايجاد شغل براي خود يا ديگران نيست بلكه برعكس ممكن است عده زيادي به خاطر فعاليت كارآفرينانه يك شخص يا سازمان و حتي دولتي بيكار شوند. نتيجه اينكه تعريف كردن يا منحصركردن كارآفريني به اشتغال زايي وخوداشتغالي نه تنها اشتباه است بلكه بسيار خطرناك است زيرا بااين برداشت از كارآفريني طرحهايي كارآفرينانه شناخته مي شوند و از حمايتهاي دولتي و رانتهاي اقتصادي برخوردار مي گردند كه تعداد بيشتري افراد را به كار گمارند و متعاقبا، دولت بستري راجهت چنين فعاليتهايي طراحي و آماده مي سازد كه دقيقا مخالف جهت ، معنا و حال وهواي كارآفريني است . به عبارت ديگر نتيجه چنين تعبيري از كارآفريني ، و به تبع آن تنظيم سياستهاي حمايتي و تشويقي مربوطه ، بستر مناسبي را براي تاسيس شركتهاي بزرگ بوروكراتيك ،انحصارطلبي و بدتر از آن ورود سرمايه داران فرصت طلب و زالوصفت مهيا مي سازد.سرمايه داراني كه ثروت آنان به جاي خون حيات بخش ، خون فاسدي است كه نادانسته به منظور نجات جامعه بيمار در كالبد اقتصادي آن تزريق مي شود و بدينوسيله كارآفرينان واقعي را نيز مبتلا و آنها را نااميد، منزوي ، خلاف كار يا مجبور به خروج از كشورمي سازد. البته لازم به توضيح است كه معناي جملات فوق اين نيست كه ماهيت ثروت به خودي خود امري ناپسند و مضر است و كليه سرمايه داران زالوصفت هستند بلكه اقرارمي كنم توسعه فعاليتهاي كارآفرينانه و رشد و موفقيت كارآفرينان در گرو به كارگيري سرمايه سرمايه داران است اما سرمايه داراني كه به نام سرمايه داران ريسكي شناخته شده اندو متاسفانه هنوز هيچ گونه تحقيق و برنامه اي براي ايجاد سازوكارهاي مناسب جهت فعاليت اين گروه از سرمايه داران در كشور به عمل نيامده است . تا به اينجا سه مسئله ياشبهه ممكن است در ذهن خواننده مطرح شده باشد كه عبارتند از: 1 - ممكن است گفته شود هدف كارآفرينان ايجاد شغل نيست اما فعاليتشان منجر به افزايش سطح اشتغال در جامعه مي شود و آمارهاي مختلفي مويد آن است . به عبارت ديگر اگرچه هدف كارآفرينان اشتغال زايي نيست ولي آمارها نشان داده است كه شركتهاي كوچك "كارآفرين " سهم بسيار بيشتري نسبت به شركتهاي بزرگ ، در توليد مشاغل جديدداشته اند. 2 - سوال ديگر اين است كه اگر كارآفرينان از طريق اشتغال زايي به توسعه اقتصادي جامعه كمك نمي كنند و حتي ظاهرا بيكاري را افزايش مي دهند پس چرا آنها را موتورتوسعه اقتصادي ناميده اند؟! به عبارت ديگر چطور مي توان تضاد بيكاري "ناشي ازكارآفريني " و توسعه اقتصادي را پاسخ داد. 3 - همچنين ممكن است اين سوال در ذهن خواننده ايجاد شود كه اگر كارآفريني به معني ايجاد كار نيست و ارتباطي با اشتغال زايي و خوداشتغالي ندارد پس كارآفريني چيست ،كارآفرين كيست و بستر مناسب براي رشد و توسعه كارآفريني چيست ؟ پاسخ سوال اول : تا سال 1976 صاحبنظران اقتصادي از نظر اشتغال زايي تفاوت بنيادي بين شركتهاي كوچك و بزرگ قائل نبوده "1" و بالطبع فكر مي كردند شركتهاي بزرگ اشتغال زايي بيشتري دارند تا اينكه پروفسور ديويد برچ "DAVID BIRCH" در سال 1976 در انستيتو تكنولوژي ماساچوست امريكا علام كرد منبع اصلي اشتغال ، شركتهاي كوچك هستند و تحقيقاتش نشان داد كه 81.5% از كل مشاغل جديد ايجاد شده درآمريكا طي سالهاي 1969-1976 توسط شركتهاي كوچك "كمتر از 100 نفر" به وجودآمده است "2" البته جزئيات روش سنجش خود را هيچ گاه اعلام نكرد"3" و متعاقبا درتحقيقات بعدي خود نشان داد كه در بين شركتهاي كوچك شركتهاي تازه تاسيس بيشتر ازشركتهاي موجود اشتغال ايجاد كرده اند و سپس متوجه شد كه بيشتر اين اشتغال در تعدادمحدودي شركت تازه تاسيس اتفاق افتاده كه از رشد بسيار سريعي برخوردار بوده اند وآنها را غزال ها "GAZELLES" ناميد، شركتهايي كه در فاصله كوتاهي تبديل به شركتهاي متوسط و بزرگ مي شوند"4" مثل شركت مايكروسافت . نتيجه تمام تحقيقات برچ بيش ازاين نيست كه : شركتهاي كوچك كارآفرين سهم بالايي در كارهاي جديد ايجاد شده "خالص " دارند. اولا در اينجا لازم است بدانيم كه هر شركت كوچك و احتمالا تازه تاسيس ، شركت كارآفرين نيست و سياستگذاران و مسئولان مربوطه براي بسترسازي و تدوين برنامه هاي حمايتي و تشويقي بايد به اين تفاوت و تمايز توجه داشته باشند. نظر به ظرافت و اهميت موضوع و باعنايت به اينكه به تازگي عده اي ، شركتهاي كوچك به خصوص شركتهاي كوچك تازه تاسيس را با شركتهاي كارآفرين اشتباه مي گيرند شرح مختصري در رابطه باتفاوت شركتهاي كوچك و كارآفرين بي مناسبت نيست . ادبيات كارآفريني نشان مي دهد تفاوت بارز اين دو دسته عمدتا در دورنما، قالبهاي ذهني و اهداف موسسان آنهاست . شركتهاي كارآفرين در فرآيند كارآفريني خود نياز دارندبه : نوآوري خلق ارزش رشد مستمر شركتهاي كارآفرين چيز تازه اي را وارد بازار مي كنند اعم از محصول ، خدمات و يا هرپديده اي كه تابه حال در بازار يا بازار هدف خاصي "NICHE" وجود نداشته است مثل تلفن همراه يا شبكه اينترنت يا استراتژي جديد بازاريابي و... شركتهاي كارآفرين از طريق اين نوآوري كه مي تواند صددرصد تقليدي باشد در بازار ايجاد شغل و ارزش اقتصادي مي كنند كه در آينده نصيب موسسان آن مي شود"5" به شرط آنكه تا آن زمان هيچ يك ازشركتهاي موجود چنين ارزشي را ايجاد نكرده باشند. از طرف ديگر شركتهاي كارآفرين داراي يك دورنما يا آرمان بزرگ هستند كه در درازمدت قابل حصول است و همين دورنما آنها را براي رشد و توسعه مستمر برمي انگيزاند. ضمن اينكه بايد دانست هدف اصلي تاسيس شركتهاي كارآفرين پول نيست اگرچه كاملا علاقه مندند از طريق سازمانشان ايجاد ثروت كنند. در مقابل ، شركتهاي كوچك عمدتا براي اين منظور تاسيس مي شوند نه اينكه براي موسس يا خانواده او ايجاد درآمد و نوعي سبك زندگي كند. اغلب شركتهاي كوچك ازپدر يا مادربزرگ و سبك زندگي آنها سرچشمه گرفته شده و تمايل دارند در منطقه جغرافيايي كوچكي به صورت محدود باقي بمانند ضمن اينكه شركتهاي كوچك هيچ گونه نوآوري حتي نوآوري تقليدي ندارند. البته اين بدان معنا نيست كه همه آنها توان بالقوه واستعداد نوآوري و رشد و توسعه را نداشته باشند چون بسياري از شركتهاي كارآفرين بزرگ كار خود را از چنين شركتهاي كوچكي شروع كرده اند اما تا زماني كه سه خصوصيت فوق يعني نوآوري ، رشد مستمر و خلق ارزش در آنها به صورت بالفعل درنيامده است نمي توان آنها را كارآفرين تلقي كرد. ثانيا باتوجه به شيوه هاي جديد كار كه در سازمانهاي امروزي به كار مي رود از قبيل سيستم پيمانكاري شركتهاي خودمختار تحت پوشش ، سازمانهاي مجازي ، توليد ناب وتجارت الكترونيكي و... واقعا نمي توان گفت شركتهايي كه كمتر از 100 نفر پرسنل دارندشركتهاي كوچك هستند و اساسا لازم است معيار تعيين اندازه سازمان كه برحسب تعدادپرسنل مي باشد تغيير كند."6" ثالثا، تحقيقات نشان مي دهد كه پروسه ايجاد شغل جديد يك پروسه پوياست "7"به همين دليل در دامنه زماني تحقيق ، تغيير و تحولات زيادي از قبيل استعفا، مرخصي ،بازنشستگي و بسياري حذف و تبديلهاي ديگر اتفاق مي افتد كه موجب سخت شدن اندازه گيري دقيق توليد مشاغل جديد خالص مي شود"8" به خصوص در اين دوران بزرگ شدن سازمانهاي كوچك تازه تاسيس و سريع الرشد كه منبع اصلي اشتغال زايي شركتهاي كوچك هستند اثر زيادي در خطاي تحقيق مي گذارد. از همين رو عده اي معتقدند محاسبات ديويد برچ در تحقيقاتش اشتباه بوده است "9" لذا اولين تحقيق اداره شركتهاي كوچك امريكا "SBA" براي تشخيص اعتبار رقم 81.5% ديويد برچ ، نشان دادكه اين رقم براي سالهاي 1978-1980 برابر 36% است و بدين ترتيب موج جديدي ازتحقيقات صورت گرفت و در نتيجه بسياري از آنها تحقيق برچ را زير سوال بردند. از جمله تحقيقات چارلزبراون و همكارانش در سال "10" 1990 و استيون ديويس و همكارانش درسال "11"1993 و از همه مهمتر تحقيق استوري و جانسون در سال 1986 بود كه نتيجه گرفت سياستها بايد براي توليد كيفيت شركتهاي كوچك تازه تاسيس طراحي شود نه رشد كمي آنها. درواقع آنها معتقد بودند سياستهايي كه به طور تصنعي باعث افزايش شركتها مي شوند، نهايتا موجب از بين رفتن شركتهاي بيشتر و متعاقبا كاهش اشتغال مي شوند در حقيقت بيانگر نوعي تضاد بين رشد كيفي و كمي شركتهاي جديدالتاسيس بودند"12". رابعا، چنانچه تمام اشكالات وارده بر تحقيقات ديويد برچ را ناديده بگيريم تحقيق وي فقط سهم بالاي شركتهاي كارآفرين كوچك را در كارهاي جديد توليد شده نشان مي دهد و در اين مورد كه اين سهم در اثر جابجايي مشاغل از بخشهاي ديگر به وجود آمده يا واقعا در شركتهاي كوچك توليد شده ساكت است . همچنين رابطه اين سهم را با نرخ بيكاري و يا اثر اين اشتغال را در ساير بخشها مورد بررسي قرار نمي دهد. اما با كمي دقت در جداول آماري و نمودارها مي توان نشان داد كه هروقت سهم شركتهاي كوچك ازمشاغل جديد افزايش چشمگيري داشته است كه مشاغل جديد ايجاد شده كاهش يافته ويا به عبارت ديگر هرزمان سهم شركتهاي كوچك افزايش يافته ، بيكاري نيز افزايش يافته است . به عنوان نمونه در نمودار و جدول زيرهنگامي كه سهم شركتهاي كوچك درسالهاي 89-90 الي 87-88 از 33% به 100% افزايش مي يابد، كل مشاغل جديد ايجادشده در آمريكا از 6 ميليون به 2.6 ميليون شغل كاهش مي يابد. همچنين جدول زير نشان مي دهد كه افزايش سهم شركتهاي كوچك "زير 20 نفر" درسالهاي 90-92 در كشور استراليا باعث كاهش كل مشاغل جديد آن كشور گرديده ،به عبارت ديگر به قيمت كاهش اشتغال زايي در شركتهاي بزرگ تمام شده است . مقايسه ايجاد شغل در شركتهاي بزرگ و كوچك امريكا طي سالهاي 1990-1997
شركتهاي كوچك : كمتر از 100 نفر پرسنل - شركتهاي بزرگ : بيشتر از 100 نفر پرسنل منبع : SBA,1988a,1991,1992 تركيب اشتغال ملي استراليا طي سالهاي 1983-1995
البته منظور اين نيست كه بگوييم بيكاري تنها وابسته به افزايش شركتهاي كوچك است و يا مهمترين عامل بيكاري ، شركتهاي كوچك هستند اما آمارها نشان مي دهد كه نرخ بيكاري رابطه مستقيم با سهم شركتهاي كوچك دارد. مقايسه جداول فوق با نمودارزير به خوبي اين ارتباط را نشان مي دهد. بدين ترتيب كه بين سالهاي 79-83 كه سهم شركتهاي كوچك در آمريكا از 37.29% به 91.98% بالا مي رود، نرخ بيكاري نيز افزايش مي يابد و برعكس بين سالهاي 83-89 كه سهم شركتهاي كوچك از 91.99% به 33.4%كاهش مي يابد. نرخ بيكاري نيز كاهش مي يابد. همچنين مي توان اين رابطه را در كشوراستراليا نشان داد بدين ترتيب كه در سالهاي 83-89 كه سهم شركتهاي كوچك "زير 02نفر" رشد قابل توجهي نداشته است بيكاري كاهش يافته اما در سالهاي 90-92 كه سهم شركتهاي كوچك رشد بيشتري مي كند بيكاري افزايش مي يابد. البته اثبات تئوريك رابطه مستقيم كارآفريني و نرخ بيكاري امري بسيار دشوار و بحثي كاملا جديد است اماجابجايي مشاغل در اثر كارآفريني و انتقال بيكاري به بخشهاي ديگر قابل اثبات است بدين ترتيب كه براساس ادبيات كارآفرينانه يك فعاليت وقتي كارآفرين تلقي مي شود كه حداقل به واسطه يكي از طرق زير ايجاد ارزش اقتصادي كند. 1 - نوآوري در محصول "خدمت "; 2 - نوآوري در روش "توليد، فروش ، بسته بندي ،قيمت گذاري ، توزيع و..."; 3 - كشف منابع جديد; 4 - كشف بازارهاي جديد "داخلي -خارجي ". نمودار نرخ بيكاري
اما همه موارد فوق يا منجر به ايجاد تقاضاي جديدي در بازار مي شود و يا باعث كاهش سهم بازار رقبا مي گردد. در واقع به عبارت ديگر نوآوري شركتهاي كارآفرين "اعم ازنوآوري محصول ، روش ، منابع يا بازار" يا با ساير كالاها و خدمات ارتباط پيدا مي كند يانمي كند. اگر ارتباط داشته باشد اين ارتباط باعث افزايش يا كاهش تقاضا براي كالاهاي ديگر مي شود "در صورتي كه باعث افزايش يا كاهش تقاضاي كالاي ديگر نشود، درحقيقت در حكم آن است كه ارتباطي با آن كالا ندارد" چنانچه باعث كاهش تقاضا براي كالاي ديگر شود در حقيقت موجب خروج تعدادي از توليدكنندگان آن كالا از بازار خواهدشد و اين همان جابجايي مشاغل يا انتقال بيكاري به بخشهاي ديگر است . اما چنانچه نوآوري شركت كارآفرين باعث افزايش تقاضا براي كالاي ديگري شود و يا منجر به ايجادتقاضاي جديدي شود، با توجه به ثابت بودن درآمد، مصرف كننده بايستي يا كالاي "خدمات " ديگري را از سبد كالاهاي مصرفي خود خارج سازد "يا مصرف آنها را كم كند"كه نهايتا منجر به كاهش تقاضاي كالاي ديگر و بيكاري سازندگان آن مي شود و يا ازپس انداز خود بكاهد كه آن نيز موجب كاهش سرمايه گذاري و سپس كاهش اشتغال خواهد شد. بنابراين نوآوري سازمانهاي كارآفرين به هرطريق "طرق چهارگانه فوق " غير ازرديف 4 بخش خارجي كه مربوط به صادرات است نهايتا باعث جابجايي مشاغل وانتقال بيكاري به بخشهاي ديگر مي شود. پاسخ سوال دوم : "اگر كارآفريني ضد اشتغال است چرا كارآفرينان موتور توسعه اقتصادي ناميده شده اند" در پاسخ به سئوال اول به اين نتيجه رسيديم كه نوآوري شركتهاي كارآفرين باعث كاهش تقاضا در بخشهاي ديگر مي شود و اين كاهش تقاضا موجب خروج تعدادي از توليدكنندگان از بازار مي گردد. اما در اين مورد كه اين توليدكنندگان چه خصوصياتي دارند كه زودتر از ديگران بايد بازار را ترك كنند توضيحي داده نشد. لازم به ذكر است كه وقتي يك فعاليت كارآفرينانه اي در يك بازار اتفاق افتد اولين و سريعترين اثر آن بر روي ضعيف ترين رقباست يعني رقبايي كه كمترين انعطاف ، سرعت عمل ، خلاقيت ،آينده نگري ، فرصت گرايي ، بهره وري ، ريسك پذيري و بالاترين بوروكراسي ، هزينه ونيروي انساني را دارند. در مقابل كمترين اثر برروي رقبايي است كه از قبل سناريوهايي پيش بيني كرده و براي چنين وضعيتي راهكارهايي را تدبير كرده اند و با انعطاف پذيري خود، به سرعت تهديدات را تبديل به فرصت كرده و با هزينه پايين و ساختار سازماني كوتاه و غيررسمي خود به جنگ با رقبا رفته و نهايتا با تمسك به قدرت خلاقيت افرادخود بر اوضاع مسلط شده و اسباب بقا، موفقيت و رشد خود را مهيا مي سازند. بدين ترتيب مي توان گفت اگرچه كارآفريني موجب خروج بعضي از شركتها از بازار و بيكاري عده اي ديگر مي شود اما اين سازمانها، سازمانهايي هستند كه در واقع مانع رشد و توسعه اقتصادي بوده و اغلب افراد آن نيز به دليل ساختار و فرهنگ سازماني غلط پايين ترين بهره وري و خلاقيت را دارند. به عبارت ديگر چنين سازمانهايي باعث بيكاري پنهان به قيمت هدردادن منابع مي شوند لذا كارآفرينان با بيرون راندن اين گونه سازمانها از بازار،زمينه ايجاد فرهنگ خلاقيت ، رقابت ، تحول و استفاده بهينه از منابع را مهيا مي سازند وبدين لحاظ ژوزف شومپيتر "J.SCHUMPETER" آنها را محرك و موتور توسعه اقتصادي ناميده و كارآفريني را پروسه تخريب خلاق تعريف كرده است و همان طور كه ملاحظه فرموديد تخريب كارآفرينان تخريبي سازنده است . پاسخ سوال سوم : "كارآفريني چيست ، كارآفرين كيست ، بستر مناسب براي رشد و توسعه كارآفريني چيست ؟" در ادبيات كارآفريني تعاريف بسيار مختلفي براي آن ارائه شده است اما هنوز تعريف رسمي و استانداردي كه قابل قبول اكثريت صاحبنظران باشد وجود ندارد، بعضي ازتعاريف آن عبارت است از: - توسعه موقعيتها و اقدامهاي نوآورانه همراه با خطر، چه در سازماني كه قبلا تاسيس شده و چه به صورت آزاد يا مستقل ; - پروسه هدايت به "خلق سازمان جديد" بدون توجه به نوع و پتانسيل سازمان . - پروسه خلق ثروت . - پروسه تخريب خلاق . - پروسه اي است فراتر از شغل و حرفه بلكه يك شيوه زندگي است ."13" - پروسه خلق چيزي ارزشمند از هيچ . به طور كلي كارآفريني از ابتداي خلقت بشر و همراه با او در تمام شئون زندگي انسان حضور داشته و مبناي تمامي تحولات و پيشرفتهاي بشري بوده است . باوجود اين مفهوم و ماهيت اصلي كارآفريني هنوز شناخته شده نيست . ادبيات كارآفريني نشان مي دهد كه كارآفريني همه فعاليتهاي بشر را در بر مي گيرد. ازشعرگفتن گرفته ، تا فرماندهي جنگ يا اداره يك سازمان . اما اغلب تعاريف كارآفريني فقطدر حوزه اقتصادي "كسب و كار" تعيين شده و آن هم به روش استقرائي ، يعني براساس خصوصيات عده اي از افراد موفق در امور كسب و كار، تعريفي براي كارآفريني ارائه شده است در حالي كه حوزه اقتصادي "كسب و كار" تنها يكي از حوزه هاي كارآفريني است .به عبارت ديگر تمام رفتارهاي انسان اعم از رفتار اقتصادي ، اجتماعي ، سياسي يا فرهنگي مي تواند كارآفرينانه يا غيركار آفرينانه باشد. بدين ترتيب يك استاد دانشگاه يا يك روزنامه نويس ، يك ورزشكار و حتي يك چاه كن مي تواند فعاليتهاي خود را كارآفرينانه ياغيركارآفرينانه انجام دهد. بنابراين اگر بخواهيم با چنين رويكردي ، كارآفريني را تعريف كنيم مي توان گفت : كارآفريني عبارت است از "خلق ارزش " اعم از ارزش اقتصادي ياارزشهاي اخلاقي ، هنري ، فرهنگي و غيره و به همين دليل پيشنهاد مي شود به جاي واژه هاي كارآفريني و كارآفرينان از واژه هاي "ارزش آفريني " و ارزش آفرينان " استفاده شود. اما خلق ارزش تنها از طريق نوآوري و نوانديشي ميسر است به تعبير ديگر عامل اصلي و ضروري خلق ارزش ، نوآوري است حتي نوآوري تقليدي . بدون نوآوري خلق ارزش ممكن نيست البته براي اينكه نوآوري تبديل به ارزش شود بايد از مراحل مختلف و آرايش و پيرايشها و حذف و تبديلهاي مختلفي بگذرد كه خود بحث مفصلي دارد وجاي آن در اين مقاله نيست . اما رفتار كارآفرينانه رفتاري است كه حتما در آن نوآوري وخلاقيت وجود داشته باشد و از آنجايي كه اساسا طبيعت خلاقيت و اجراي كارهاي نو وتجربه نشده ، توام با مخاطره است چنين رفتاري ظاهرا رفتاري پرخطر به نظر مي آيد وبسيار گفته شده است كه كارآفرينان افرادي هستند با ريسك پذيري بالا. بالطبع كسي كه چنين اقدامهاي مخاطره انگيزي را به جان بخرد بايد نياز به پيشرفت بالايي داشته باشد. لذايكي از ويژگيهاي شخصيتي بارز كارآفرينان نياز به پيشرفت و موفقيت است كه در اوانگيزه اي قوي براي مقاومت ، پشتكار، رقابت و اميد ايجاد مي كند. از طرف ديگر وجوديك دورنما يا آرمان بزرگ به او كمك مي كند تا چنين انگيزه اي در او تا زمان رسيدن به آرمان استمرار يابد و همواره با روحيه اي توام با هيجان و مثبت انديشي فعاليتهاي خود راسامان دهد. لذا مي توان گفت يكي ديگر از خصوصيت رفتار كارآفرينانه اين است كه توام با هيجان ، اميد، مقاومت ، پشتكار و رشد باشد. از طرف ديگر كارآفرين "ارزش آفرين "همواره در جستجوي فرصتي است تا ايده هاي جديد خود را تبديل به چيزي كند كه براي گروهي ارزشمند باشد. ارزشي كه قبلا كسي به آن توجه نكرده است "يا براي آن گروه خاص جديد باشد". بنابراين رفتاري كارآفرينانه است كه به قصد ايجاد يك ارزش جديدبراي گروه خاصي انجام شود و لذا محصول چنين رفتاري خلق ارزش است . متاسفانه تابه حال كارآفرينان به كساني گفته شده است كه ارزش اقتصادي "ثروت " ايجاد كرده اند وبدين جهت آنها را موتور توسعه اقتصادي ناميده اند، اما كارآفريني به خلق ارزشهاي مادي و اقتصادي يا كسب و كاري ختم نمي شود و هر فردي كه شركتي را تاسيس وتعدادي را استخدام كرد كارآفرين نيست بلكه اگر كارآفريني را به مفهوم واقعي آن يعني "ارزش آفريني " تعريف كنيم ، كارآفرينان "ارزش آفرينان " موتور توسعه اجتماعي ، سياسي و فرهنگي نيز خواهند بود و به همين جهت آن را يك روش و شيوه زندگي تعريف كرده اندكه نه تنها با جهان بيني و ايدئولوژي اسلامي مغايرتي ندارد بلكه مي توان به قوت اظهارداشت كه اولياء و انبياء الهي همگي ارزش آفرينان بزرگي بوده اند، لذا دولتمردان ومسئولان مي بايد بستري را براي رشد و پيشرفت و آموزش و پرورش چنين افرادي مهياسازند، به همين جهت بايد به جاي تمركز بر اشتغال و اشتغال زايي به ابتكار و ابتكارزايي توجه كرد تا خداي ناكرده بستري را براي فرصت طلبان و رانت خواران اقتصادي به نام كارآفرينان آماده نكنيم ، البته اين بدان معنا نيست كه دولت بايد به اشتغال زايي و كاهش بيكاري بي توجه باشد بلكه منظور اين است كه در سايه چنين تمركز و رويكردي حتي به اهداف اشتغال ، بهتر و سريع تر مي رسيم ضمن اينكه بدين وسيله بستر را براي توسعه اجتماعي ، فرهنگي و سياسي نيز آماده كرده ايم . پاسخ سوال سوم "قسمت سوم ": "بستر مناسب براي رشد و توسعه كارآفريني چيست ؟"باتوجه به تعريفي كه از كارآفريني ارائه شد بستر مناسب براي رشد و توسعه كارآفرينان "ارزش آفرينان " عبارت است از: آموزش خلاقيت از دبستان تا دانشگاه حتي در مقطع دكتري براي كليه رشته هاي تحصيلي اعم از فني ، پزشكي ، اقتصادي و...; تجديدنظر در نظام آموزشي ، روش تدريس و ارزيابي و سنجش دانش آموزان ودانشجويان براي تقويت و شكوفايي روحيه خلاقيت فراگيران ; بالابردن نياز به پيشرفت افراد از طريق آموزشهاي مستقيم و غيرمستقيم ; آموزش كارآفريني ; شناسايي افراد ارزش آفرين "كارآفرين " جامعه توسط گروهي خبره به صورت ساليانه ومعرفي و تشويق و حمايت آنها در سطح كشور و استان از طريق رسانه هاي جمعي واعطاي جوائز توسط مسئولان عاليرتبه كشوري ; تجديدنظر در معيارهاي ارزيابي عملكرد و تشويق مديران و كاركنان سازمانها وارگانهاي دولتي براي ارزش نهادن به ريسك پذيري و شكستهاي بارور افراد و افق زماني بلندمدت جهت ارزيابي كاركنان و همچنين طراحي سيستم تشويق و پاداش منعطف واثربخش در سازمانها; تشكيل انجمن كارآفرينان جهت ارتباط، همفكري ، همكاري و تعاون كارآفرينان بايكديگر و رفع مشكلات اعضا و ارتباط با سازمانهاي دولتي براي تدوين مقررات وبرنامه هاي موردنياز و ...; تاسيس موسسات انكوباتور "INCUBATOR" از طريق بخش خصوصي يا دولتي زيرنظر وزارتخانه ها يا ارگانهاي مرتبط با كارآفرينان مثل وزارت صنايع ، اتاق بازرگاني ،سازمان فني و حرفه اي ، وزارت تعاون ، موسسه كار و تامين اجتماعي يا مركز پژوهشهاي علمي و صنعتي ايران و...; تدوين مقررات و آيين نامه هاي اجرايي مورد نياز براي ايجاد سازوكارهاي لازم جهت فعاليت سرمايه گذاران ريسكي ; تدوين مقررات و آيين نامه هاي اجرايي سخت و جدي جهت ثبت ايده ها و احترام به حقوق مالكيتهاي ذهني و فكري افراد; اعطاي وامهاي كم بهره طويل المدت و تسهيلات مالي و اعتباري جهت تبديل ايده هاي جديد كارآفرينان به ارزشهاي اقتصادي ، اجتماعي ، سياسي و فرهنگي ; كمكهاي مشاوره اي دولت جهت رفع نيازهاي علمي ، فني ، قانوني و اطلاعاتي كارآفرينان ; ترويج فرهنگ كارآفريني از طريق موسسات فرهنگي و رسانه هاي جمعي ، به عنوان مثال : ساخت فيلمهاي سينمايي و تلويزيوني به منظور ايجاد انگيزه براي خلاقيت ، رشد وپيشرفت ، ريسك پذيري معقول و...; تدوين مقررات و آيين نامه هاي اجرايي براي ايجاد شركتهاي خودمختار تحت پوشش جهت كوچك سازي سازمانها و نهادهاي بزرگ دولتي ; تاسيس مركز توسعه كارآفريني جهت برنامه ريزي ، آموزش ، تحقيق و مشاوره درخصوص كارآفريني . منابع و ماخذ 1- CATHERINE ARMINGTON; IN SEARCH OF NUMBERS: TWO DECADES OF SNALL BUSINESS DATA; SMALL BUSINESS ADVOCATE; JAN/FEB 1998, P10.
2- DAVID L.BIRCH; THE JOB GENERATION PROCESS; CAMBRIDGE,
MA: MIT. PROGRAM ON NEIGHBORHOOD AND REGIONAL CHANGE; 1979, PP 30-31.
3- ZOLTMAN J.ACS ET AL; MEASURES OF JOB FLOW DYNAMIC IN
THE U.S.ECONOMY; 1999, U.S.BUREAU OF THE CENSUS & SMALL BUSINESS
ADMINISTRATION.
4- DAVID L.BRICH; GOB GENERATION IN AMERICA: HOW OUR
SMALLEST COMPANIES PUT THE MOST PEOPLE TO WORK; NEW YORK; FREE PRESS; 1987.P 19.
5- KATHLEEN R.ALLEN; GROWING AND MANAGING AN
ENTREPRENEURIAL BUSINESS HOUGHTON MIFFLIN COMPANY: 1999, P.9.
6- KATHLEEN R.ALLEN; LAUNCHING NEW VENTURES AN
ENTREPRENEURIAL APPROACH; HOUGHTON MIFFLIN COMPANY; 1999, P13.
7- KATHLEEN R.ALLEN; GROWING AND MANAGING AN
ENTREPRENEURIAL BUSINESS; HOUGHTON MIFFLIN COMPANY; 1999.
8- WILLIAM J.DENNIS, JR. BRUCE D. PHILLIPE EDWARD STARR;
SMALL BUSINESS JOB CREATION; THE FINDING AND THEIR CRITICS; BUSINESS ECONOMIC;
JULY 1994, PP 23-30.
9- ZOLTMAN J ACS; SMALL IS BEAUTIFUL!; THE SMALL
BUSINESS SPECIAL EDITION, 1995.
10- WILLIAM J. DENNIS ET AL; SMALL BUSINESS JOB
CREATION: THE FINDINGS AND THEIR CRITICS; BUSINESS ECONOMIC; JULY 1994, PP
23-30.
11- CHARLES BROWN, JAMES HAMILTON AND JAMES MEDOFF;
EMPLOYERS LARGE AND SMALL; CAMBRIDGE,MA; HARVARD UNIVERSITY PRESS; 1990.
12- STEVEN, DAVIS, JOHN HOLTIWANGER AND SCOTT SCHUH;
SMALL BUSINESS AND JOB CREATION: DISSECTING THE MYTH AND REASSESSING THE FACTS;
WORKING PAPER NO: 4492, CAMBRIDGE, MA: NATIONAL BUREAU OF ECONOMIC RESEARCH;
1993.
13- STOREY D.J AND JOHNSON; JOB GENERATION IN BRITAIN: A
REVIEW OF RECENT STUDIES; INTERNATIONAL SMALL BUSINESS JOURNAL; 1986; VOP4N4,
PP35-39 جليل صمدآقايي : كارشناس ارشد مديريت اجرايي و مدرس خلاقيت و كارآفريني |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||