مازلو و مديريت
فضل الله اميني آبراهام هرولد مازلو، روان پزشك ، در كار خود چشماني بينا داشت و بسيار نكته بين بود. اهميت وي بيشتر از باب نظرياتي است كه در حوزه <روان شناسي انسان باور> طرح كرده است . پيش از مطرح شدن اين نظريه ; دو جريان يا مكتب اصلي در روان شناسي حاكم بود: رفتارگرايي و روان كاوي ، بنابراين او موجد خط يا نيروي سوم در روان شناسي و يا دست كم معرفي آن به گونه اي تازه است . در آن بخش از نظريه هاي او كه به بحثهاي اداره كردن انسانها مربوط مي شود، كانون توجه او قدرت و ظرفيت انسان متكامل است ،انساني كه نيازهاي اساسي او تامين شده است . توجه عالمانه مازلو به مباحث انگيزش ورفتار آدميان سبب جذب نظريه پردازان مديريت و مديران بلندآوازه به اين مباحث وديدگاههاي مازلو شده است . در زبان فارسي نيز، به خصوص در مباحث مديريت وقتي موضوع انگيزش و رفتارمطرح مي شود، نظريات او مورد توجه واقع مي شود. يكي از نظريه هاي شناخته شده اوسلسله مراتب يا هرم نيازهاي اساسي انسان است ، كه از قاعده هرم (نيازهاي اوليه واساسي مربوط به تن و زيست حيواني ) شروع شده و پس از تامين / كسب هر مرحله مطالبه مرحله بعدي آغاز مي شود تا به مرحله خودشكوفايي SELF-ACTUALIZINGمي رسد. توالي نيازهاي اساسي انسان دو كتاب برجسته مازلو كه كمابيش همزمان منتشر شده اند. يكي كتابي است به نام <به سوي روان شناسي بودن >. و ديگر يادداشتهاي روزانه كه نخست با عنوان EUPSYCHIAN MANAGEMENT منتشر شد. كتاب اخير كه به تازگي با نام مازلو ومديريت به بازار آمده است حاصل مشاهدات و انديشه هاي مازلو در تابستان 1962 و به هنگام ديدار از كارخانه يك شركت توليدكننده فرآورده هاي الكترونيك در كاليفرنيا است .در آن سال او به دعوت مدير روشنفكر و نوآور آن شركت در گردش كارها و رفتار كاركنان آن مجموعه كنكاش عملي پرداخت و آنچه را مي ديد و مي انديشيد در ضبط همراه خودواگو مي كرد و بعد نوار را به منشي چالاك خود مي داد تا آنها را روي كاغذ بياورد. مازلويادداشتها را به دوستش وارن بنيس كه در آن وقتها استاد دانشگاه كمبيريج در ايالت ماسوچوست بود نشان مي دهد و او مازلو را بر آن مي دارد كه يادداشتها را در قالب كتابي به خواهندگان عرضه كند. بنيس در پيشگفتاري كه بر چاپ تازه آن يادداشتها نوشته ،مي گويد: وقتي مازلو براي نخستين بار آنها را نشانم داد با تحكم به او گفتم : <بايد آنها رامنتشر كني >، اما او ماهها مقاومت كرد. مازلو مي گفت : <اينها پيش نويس است و هنوزرنگ و بوي علمي و دانشگاهي ندارد>، يا:<من در اين رشته تازه كارم >، و از اين دست بهانه ها. سرانجام استدلال بربهانه غلبه كرد. بنيس به نقل از مازلو مي گويد: <چه بساتازه كاران چيزهايي را مي بينند كه كارشناسان و خبرگان نمي بينند>. بنيس در همين نوشته از اثر آن يادداشتها سخن مي گويد: <مثل تنفس هواي تازه بود،اين كتاب به راستي مرا به عالم روان شناسي كشانيد. اثر آن را هرگز فراموش نمي كنم .پشت جلد دو تصوير داشت : تصوير بالا مشتي نوزاد را در اتاق زايمان بيمارستان كودكان نشان مي داد، كودكان نوزاد و بانشاط. در تصوير زير، درون يك قطار شهري نيويورك ديده مي شد. انبوه انسانهاي رنجور، افسرده ، رنگ پريده با نگاههايي محنت بار، خيره به دستكهاي بالاي سر. در زير اين دو تصوير نوشته بود: چه اتفاقي افتاده است ؟ و اين همان پرسشي است كه مازلو بخشي از عمر گرانمايه را بر سر يافتن پاسخ آن نهاد. اما امتياز چاپ جديد يادداشتهاي تابستان 1962 در افزوده هاي آن است . افزوده ها باكوشش دوتن از اعضاي <كانون رهبري نوآور> در كاليفرنيا فراهم آمده است و حاوي نقد ونظر جمعي از دانشمندان ، دانش پژوهان ، مديران ، و نويسندگان است درباره هر بخش ازيادداشتها. از آنجا كه نويسنده ترجمه فارسي يادداشتهاي مازلو را نديده است ، پاره اي ازمهمترين مفاهيم و نظريه هاي آن را به انتخاب خود در اين نوشته كوتاه نقل مي كند به آن اميد كه اهميت كتاب را به خوانندگان تدبير نشان دهد. گفتني است دو ترجمه زير از آثارمازلو به فارسي ديده شد: 1 - انگيزش و شخصيت ، باترجمه آقاي احمد رضواني ، ناشر آستان قدس ، 1367. 2 - به سوي روان شناسي بودن ، با ترجمه آقاي احمد رضواني ، همان ناشر، 1371. درباره نگرش افراد خودشكوفا به كار <...افراد تكامل يافته ، كار را با وجود خود گره مي زنند به طوري كه كار بخشي ازوجودشان شده و با آن تعريف مي شوند. كاركردن سبب روان درماني آنها مي شود. اين رابطه تاحدي حالت چرخه اي و تكراري دارد. در سازمانهاي به قاعده و درست ، كار سبب بهتركردن اين آدمها مي شود. همين روند سبب بهسازي صنعت مي شود كه به نوبه خودوضع كساني را بهتر مي كند كه در آن صنعت كار مي كنند، و باز چرخه تكرار مي شود. پس با ساده ترين زبان مي توان چنين گفت كه چون مديريت درست ، زندگاني شغلي انسانها رادوست داشتني مي كند. به طوري كه انسانها از زندگاني و عمر احساس لذت مي كنند.بنابراين سبب بهسازي آنها و جهان مي شود، و با اين تعبير اين نوع مديريت ، مديريتي است انقلابي يا آرماني >. (ص 1)
درباره برهم افزايي
<... افراد خودشكوفا از حريم بحثهاي <خودپسندي
> و <از خودگذشتگي > دامن كشيده و اوج مي گيرند و اين ادعا را از راههاي بسيار مي توان ثابت كرد. يك دليل ما اين است كه افراد خودشكوفا از شادماني و نيكبختي ديگران به نشاط مي آيند، يعني ازشادكامي ديگران به شادكامي خودپسندانه مي رسند كه نوعي از خودگذشتن است .
من در اين باره مثالي زده ام . فرض كنيم بچه انسان توت فرنگي بخواهد، اگر من به بچه ام توت فرنگي بدهم و لب ولوچه او را هنگام خوردن تماشا كنم ، انگار كه خودم توت فرنگي مي خورم ، من هم مثل بچه از اين كار لذت مي برم . آيا در اينجا بحث <خودخواهي و از خودگذشتگي > معنا دارد؟ ... در اينجا اين دو واژه درهم ذوب مي شوند. اين كار نه صرفا خودخواهانه است ، نه صرفا نشانه از خودگذشتگي ، شايد هم با تعبيرديگري بتوان آن را هم خودخواهانه دانست و هم از خودگذشتگي . من نام اين كار راهم كوشي يا برهم افزايي -SYNERGY- مي گذارم و به طورخلاصه معناي آن اين است كه آنچه براي بچه من خوب است براي من هم خوب است ، يا برعكس ، آنچه براي من خوب است براي بچه من هم خوب است . هرچه سبب نشاط بچه شود سبب نشاط من خواهدشد و هرچه مرا به نشاط آورد، بچه را نيز به نشاط خواهدآورد. به اين ترتيب همه ديوارها فرومي ريزد و اين دو (كودك و پدر/مادر) درهم ذوب مي شوند و به لحاظ نظري به شخصيتي واحد تبديل مي شوند...> (صفحات 108 و 109)
درباره بهسازي اجتماعي يا انقلاب تدريجي <... از آنجا كه من نظريه كل باوري -HOLISTIC - را بسيار جدي مي دانم و نه فقطآن را درباره افراد صادق مي دانم ، بلكه درباره جوامع و فرهنگها نيز درست مي دانم ،بنابراين نظريه <بهسازي اجتماعي > نيز بايد <كل باور> باشد. از اين نظريه دو فرض به دست مي آيد: يكي اينكه جامعه به صورت كل و يكپارچه دستخوش تحول مي شود، و ديگراينكه تمامي اجزاء جامعه با يكديگر تعامل و بستگي دارند و تغيير هر جزء سبب تغييراجزاء ديگر مي شود. تعبيري كه مي توان از اين نظريه كرد اين است كه جامعه را مي توان بافشردن يك دكمه ، تصويب يك قانون ، تغيير يك نهاد، عوض كردن چهره حاكميت ، تغييررئيس جمهور، يا ديكتاتور و يا ... به جانب صلاح و رستكاري هدايت كرد (يا هل داد)من هيچ تغيير خاصي را سراغ ندارم كه با آن بتوان به طور خودكار كل جامعه را متحول كرد )البته براساس همان بينش كل نگر، هر تغيير - هرچند اندك - بر ساير اجزاء جامعه اثر مي گذارد - هرچند آن اثر اندك باشد). پس نتيجه مي گيريم كه براي متحول كردن جامعه بايد همزمان آن را در همه ابعاد وجوانب متحول كرد (به شرطي كه اين كار مجاز و مقدور باشد، يعني در جامعه بساطخودكامگي پهن نباشد)...> ص 279. - MASLOW ON MANAGEMENT, JOHN WILEY & SONS, 1998, USA. |
|