تحول بنگاه براي حضور جهاني باتوجه به نقش تعيين كننده بنگاهها در حيات اقتصادي ، بايسته است كه در زمينه نوسازي آنها در دوره گذار و دوران آمادگي براي حضور در اقتصادمبتني بر مكانيزم هاي بازار و رقابت و تجارت آزاد بين المللي و به طور كلي دنيايي كه جريان سرمايه ، كار، كالا و حتي تكنولوژي ، مرزي بر سرراه خودقائل نيست تلاش مضاعف به عمل آيد. در اين ميان حساسيت و فوريت موضوع براي آن دسته از بنگاهها كه در عرصه هاي پوياتر فعاليت مي كنندبسيار بيشتر است . در واقع اين قبيل بنگاهها در جهت گيري جهاني سازي ،طلايه داران ورود اقتصاد و تجارت به فضاي رقابتي هستند. نكته قابل توجه ديگر در اين ميان نقش دستاوردهاي تكنولوژي اطلاعات و ارتباطات ، حذف محدوديتهاي فيزيكي ، جغرافيايي و عنصر زمان در پيكربندي سازمان شركتهاي جهاني است ; به نحوي كه امكان آن را فراهم ساخته است تا نيروي كار دانشگر و نيز مشتريان بتوانند بي هيچ نيازي به جابه جايي ، در تصرف آن شركت قرار گيرند. به هرتقدير، لازمه پايداري و تامين فرصت براي ايفاي نقش در صحنه پررقابت هزاره جديد كه درواقع به صورتي زودهنگام و از ابتداي دهه نودميلادي مختصات خود را به اقصي نقاط عالم تسري داده و با تاخيري نه چندان قابل توجه حتي موانع ساختاري اي چون رقابت ناپذيري فضاي اقتصادي در كشورهاي جهان سوم را هم از موضوعيت ساقط مي كند (برخي خود را در برج و باروي فضاي رقابت ناپذير چنين كشورهايي ، مصون ازمخاطرات ناشي از تازه واردان و محصولات جايگزين و... تصور مي كنند)،ايجاد و حفظ آمادگي براي رويارويي با وضعيت جديد و استفاده از فرصتها وكاهش تهديدهاست . شاخصه هاي چنين آمادگي اي در توليد كلاس جهاني WORLD CLASS MANUFACTURING يا به اختصار WCMتبلور دارد.سازمانهاي در خور چنين ويژگي اي ، قادرند در صحنه جهاني از مزيت رقابتي برخوردار باشند. به عبارت ديگر از لحاظ كيفيت ، قيمت ، سرعت در تحويل ،خدمات قبل ، حين و بعد از فروش ، تنوع محصول ، تكنولوژي و... قابليت رقابت با رقباي خود در ديگر نقاط جهان براي كسب سهم از بازار هدف خودرا دارند و در عين حال از سه ويژگي ساختاري نيز برخوردارند. اين سه ويژگي عبارتند از: سرعت (در توسعه محصول جديد، فرايندتوليد، طراحي و پياده سازي سيستم هاي پشتيباني و...)، سياليت (در گردش اطلاعات و جريان مواد و نفوذ در بازار و...)، و انعطاف (در جابجايي برنامه و تركيب توليد و تجهيزات ). بنگاههاي اقتصادهاي سنتي و در حال گذار براي متحول كردن و رساندن خود به كلاس جهاني نمي توانند به شيوه هايي چون بهبود مستمر، مديريت كيفيت جامع ، استانداردكردن نظام كيفيت ، مكانيزاسيون فرايندهاي توليد ومديريت و اتوماسيون آنها دل خوش دارند، گرچه اين ها ضرورت حفظحيات اند، ولي آنچه بدان نياز دارند عبارت است از: يادگيري قواعد نوين سازنده مدل هاي ذهني (پارادايم ) و پياده سازي آن در ساختار، رفتار ومناسبات خود از طريق به كارگيري باز مهندسي سازمان كه در مختصرترين تعبير عبارت است از به كارگيري متدولوژي ، متد، فنون و ابزاري كه ساختارهاو فرايندها، منابع انساني و فرهنگ ، زيرساختها و كاربردهاي تكنولوژي اطلاعات و ارتباطات آنها را دوشادوش و در تعامل و سازگاري با يكديگر ازمراحلي سنجيده عبور داده و به سطح بالايي از بلوغ برساند. شايد تحقق چنين تحولي در بنگاههاي اقتصادي بويژه آنها كه در صنايع سرمايه بر و دانش بر فعاليت دارند و نيز آنهايي كه در بخش خدمات دانش بر ومغز محور فعاليت مي كنند، بتواند جايگزين موثري در تحول كلي نظام اقتصادي (تحول از بالا) باشد كه به هرتقدير دانش ، تجربه ، جسارت آن كمترموجود است . |