چشمها را بايد شست ... هر از گاهي ساماندهي يكي از مقولات جامعه بر سرزبانها مي افتد از جمله ساماندهي اقتصاد ساماندهي اشتغال ساماندهي اوقات فراغت ساماندهي متكديان و فقرزدايي ساماندهي ساخت وساز ساماندهي ازدواج ساماندهي فرهنگ ساماندهي زنان و دختران خياباني و... در اين رابطه ذكر نكاتي چند ضروري و احيانا مفيد به نظر مي رسد: 1 - هنگامي كه صحبت از ساماندهي مقوله اي در سطوح بالاي مديريت كشوربه ميان مي آيد يا آنكه به نوعي نقل مجالس مي شود، خودبخود اين نتيجه گيري درذهن حاصل مي شود كه نابساماني در آن امر، پديد آمده است و به دنبال آن چنين استنتاج مي شود كه تصوير يا تصوري از الگوي بسامان آن امر نزدگوينده موجود است و در آن صورت ارائه و پياده كردن برنامه اي براي رفع آن نابساماني در اسرع وقت ، انتظاري طبيعي است كه در ذهن جامعه پديدارمي گردد. حال آنكه چنين انتظاري برآورده نمي شود، زيرا كه يكي از حلقه هاي سلسله استنتاج هاي منطقي فوق از دايره صحت فاصله دارد و آن تصور وجودتصويري واحد و متفاهم از الگوي بسامان از امور، نزد دولتمردان است . 2 - اينكه تصوير واحد و متفاهمي از الگوي بسامان مقولات اساسي كشور نزددولتمردان ما موجود نيست شواهد گوناگوني تائيد و تصديق مي كند كه منازعات و جدلهاي مندرج در رسانه ها بخشي از آن است كه بعضا مرزهاي جناح بندي هاي سياسي را هم درمي نوردد، و درموارد معدودي هم كه با مشقت به طرحي مدون منجر مي گردد (همچون طرح ساماندهي اقتصادي ) التقاطفكري و نظري را تلويحا يا به صراحت همراه خود دارد. به هرحال علت اساسي عدم تفاهم و درك جمعي مسائل اساسي جامعه به پاي بندي نامعقول دولتمردان و حتي صاحب انديشه هاي ما به پارادايم هايي (قواعد ذهني ) برمي گردد كه با زبان بي زباني ، ناكارآيي خود را در توصيف ،تحليل و راه حل يابي مسائل نوين جامعه فرياد مي زنند. به عنوان مثال تا زماني كه در جهان بيني ما آموزش و پرورش معلم محور، حضوري ، يك طرفه ،مستلزم كلاس درس ، تخته سياه ، گچ ، كتاب ، امتحان ارزيابي انفرادي ، مبتني برمحفوظات و... تلقي گردد، حتي اگر بتوانيم به يمن فروش ثروت خدادادي نفت و ديگر معادن و منابع تجديدناپذير افراد واجب التعليم را صددرصد زيرپوشش آموزش و پرورش قرار دهيم ، بازهم نمي توان انتظار داشت اشتغال كامل و حتي اشتغال مفيد آحاد فارغ التحصيلان و افزايش بهره وري محقق گردد. 3 - فهرست يادشده به مصداق <آفتاب آمد دليل آفتاب > خود حاكي و ناشي ازغفلت متوليان امور از نگرش جامع و سيستمي در مديريت است ; زيرا اساس و ماهيت موارد مذكور در فهرست يادشده مستقل از يكديگر نبوده وموضوعيت برخي با تحقق برخي ديگر رنگ مي بازد. براي مثال اقتصادبسامان علي الاصول نبايستي دغدغه اي درباب اشتغال آن قشري از جامعه كه آماده و طالب كار است باقي گذارد، ضمن آنكه پايداري و مداومت هر طرحي براي اشتغال درگرو سامان اقتصادي است و ايضا درباب فقرزدايي . 4 - علي رغم اينكه دگرگوني اساسي در نگاه و طرز كار برنامه ريزان توسعه درچگونگي تدوين و نيز مفاد برنامه سوم آشكار است و ديدي تحول گرا به ساختار مديريت و نظام هاي حاكم يا عامل در شكل گيري متغيرهاي اقتصادي ، اجتماعي ، فرهنگي و سياسي ، در جهت گيري ها متبلور است ، بحث ساماندهي كماكان و به صورتي موردي ، پراكنده ، انفعالي و ناپي گير و بدون ارتباطي روشن با برنامه سوم مطرح مي شود و تب وتاب آن نيز بخشهايي ازدستگاههاي اجرايي ، قضايي و انتظامي كشور را فرا مي گيرد. بي ترديد اين مساله حاكي از آن است كه ابزار برنامه ريزي در يكي از كاركردهاي اساسي خود كه همانا مفاهمه ، همگرايي و ايجاد عزم ملي است كماكان ناكارآمد است ودرعين حال درپياده سازي دچار فترت وناكارآيي . 5 - اذعان و اعتراف به نابساماني هايي كه استمرار، فراگيري ، شدت و اهميت آنها به آن حد بوده است كه اين گونه بر زبان مديران ارشد كشور جاري مي گردد، خود حاكي از آن است كه تحول در نظام اداري (بهتر است گفته شودنظام مديريت ) كشور مبرم ترين ساماندهي ايجابي - اقتضايي است كه دامنه مطلوب آن محدود به تشكيلات اداري كشور نبوده و باز مهندسي (مهندسي مجدد) نظام مديريت را مي طلبد. طبعا در اين فرآيند مي بايست پارادايم هاي حاكم بر عرصه هاي مختلف كشور به چالش كشيده شود. 6 - بدون درك و تفاهم درمورد ساختار سيستمي هر پديده اي ، انتظار دستيابي به راهكارهاي مفيد، موثر و پايدار براي سوق دادن آن پديده به سمت مطلوب ناممكن است . اساسا مهمترين علتي كه براي بي ثباتي در سياستها وسياست گذاري ها مي توان بيان نمود، همانا فقدان يا ضعف سيستمي حاكم برنحوه نگرش ، تجزيه وتحليل ، راه حل يابي ، شبيه سازي و پيامدسنجي وبه طوركلي درك ديناميزمي است كه در ايجاد آن پديده يا در به ثمرنشستن راهكار پيشنهادي وجود دارد. 7 - هرچه پديده فراگيرتر و سازمان و سيستم دربرگيرنده يا مولد آن پيچيده ترباشد، مخاطرات راهكارهاي نسنجيده شديدتر بوده و آثار و تبعات آن ، خودبه ابعاد پيچيدگي سيستم مي افزايد و تلاشهاي بعدي براي حل مسائل را نيزدشوارتر مي نمايد. اصولا ضعف مديران و مديريت بويژه در كشورهاي جهان سوم ، خود عاملي است كه بر پيچيدگي سيستمها و مسائل مبتلا به مي افزايد.سهل انگاري در فهم و درك پديده ها و شتاب در ارائه راهكارها و مقاومت وبعضا مضحكه تلاشهاي كارشناسانه و سيستماتيك به بهانه ضيق فرصت ،متاسفانه قاعده رفتاري اين گونه مديريت هاست و در نهايت نتيجه آن ، دفع منبع تجديدناپذير زمان و پيچيدگي بيشتر امور است . اميد است سازمان مديريت و برنامه ريزي كشور (اگرچه در نامگذاري آن نيز ملاحظات نامربوطي ، حتي به قيمت قبول اختلال ترمينولوژيك دخالت داشته است ) عرصه نحيف و مهجور مديريت را از سيطره بودجه (كه ازابزارهاي مديريت است ) رهانيده و فربهي معرفتي را در اين عرصه فراهم كرده و تجهيز به دانش و مهارت مهندسي سازمان را در اولويت هاي خود قرار دهد.در اين راستا قيقت آنكه تا در ذهن و مدل ذهني مديران ، جابجايي قواعد (PARADIGM SHIFT)رخ ندهد و ساماني نوين متناسب با اقتضائات ومواجهه با چالش هاي فراروي فراهم نشود، نمي توان شاهد ساماني اساسي ،پايدار و متعالي در عرصه هاي ديگر بود.
|
|