همره ياران بازكن چشم دگر تازه كن عزم سفر ماندن از ياد ببر همره ياران شو خويش را بازنگر رخوت كهنه شكن ديده بگشا به سحر شمع بيداران شو ديده را آب بزن ره اين خواب بزن باده ناب بزن تازه شو تازه تر از باران شو پاي در وادي اميد گذار دل به سرچشمه خورشيد سپار از مني ها بگذر گله ها را بگذار سرخوش از نكهت گلزاران شو آن زمان خواهي ديد بهترين حال ... همان نهر زلالي است كه در عمق نگاهت جاري است ... آن زمان خواهي يافت بهترين حال ... همان بذر اميدي است كه در دل داري يا همان دانه مهري است كه در گوشه ... جان مي كاري <سفر دانه به گل > تجربه كن ! بهترين حال اگر مي طلبي ... با نگاهي ديگر از دلت ديدن كن ! دكترحميدرضا فرتوك زاده
|
|