|
مزيت رقابتي برمبناي تكنولوژي گروهي
عليرضا منصوري
چكيده
انعطافپذيري، بهعنوان سلاحي جديد براي ورود به بازارهاي رقابتي، از روشهاي گوناگوني محقق ميشود. بهدليل اينكه بسياري از روشها براي تحقق انعطافپذيري، باعث افزايش هزينههاي توليد ميگردند و همچنين نياز به سرمايهگذاريهاي عمده دارند لذا استفاده از آنها براي بسياري از شركتها عملي نيست. از اينرو براي كسب مزيت رقابتي، فرايند توليد بايد تغيير كند. اتخاذ مفاهيم تكنولوژي گروهي ميتواند در اين زمينه راهگشا بوده و انعطافپذيري را بدون افزايش در هزينههاي توليد يا قربانيكردن كيفيت محصول امكانپذير ساخته و به بهبود وضعيت رقابتي براي شركت منجر گردد. تكنولوژي گروهي از تشابهات موجود در قطعات براي طراحي و توليد بهتر محصولات استفاده كرده و قطعات مشابه را در يك خانواده گرد آورده و به توليد آنها درون يك سلول ميپردازد كه از ماشينهاي غيرمشابه تشكيل ميشود. و بدينترتيب مزايايي براي سيستم بهوجود آورده و انعطافپذيري بهوجود آمده به كيفيت بالاي محصول، سودآوري و ارائه خدمات بهتر به مشتريان منجر ميگردد.
مقدمه
قدرت يك مزيت رقابتي برمبناي كيفيت بالاي محصول، هنگامي
كه اكثر شركتها محصولات خود را بهبود ميبخشند، رو به زوال است و رفته رفته كيفيت در محيط توليدي به يك مسئله شناخته شده تبديل ميگردد، از اين رو شركتها بايد به فكر گزينش سلاح رقابتي جديد باشند تا در آينده نيز بتوانند از مزيت رقابتي سود جويند. انعطافپذيري ابزاري است كه ميتواند مبناي مزيت رقابتي قرار گيرد. در شركتهاي توليدي، انعطافپذيري به روشهاي گوناگوني محقق ميشود و شركتهايي كه روش تكنولوژي توليد انعطافپذير را بهكار ميبندند بيشتر از ساير شركتها ميتوانند در برابر تغييرات سريع بازار، افزايش رضايت مشتري و افزايش سودآوري واكنش نشان دهند. بهطوري كه تحقيقات نشان ميدهد اتخاذ و استفاده از روش تكنولوژي توليد انعطافپذير، سطح رقابت آينده يك سازمان را تعيين ميكند.
تكنولوژي گروهي
از تكنولوژي گروهي كه اصول علمي آن در سال 1958 ميلادي توسط اپيتز (OPITZ) در آلمان بنا نهاده شد تعاريف و برداشتهاي گوناگوني ارائه گرديده است. بهطوري كه عدهاي از صاحبنظران (...,1998(BURBIDG 5791, DAVID BEN آن را يك فلسفه توليدي جديد ميدانند كه معايب دو فلسفه توليد سفارشي و توليد انبوه را حذف و مزاياي آنها را در خود جمع كرده است. گروهي ديگرFRAZIER, SPRIGGS. ) (1996 آن را يك سيستم توليدي همانند ديگر سيستمهاي توليد از قبيل توليد ناب، توليد انعطافپذير و... بر ميشمرند و برخي (1995(JENSEN, MALHOTRA. نيز به تكنولوژي گروهي فقط بهعنوان يك نحوه استقرار نگاه كرده و آنرا مترادف استقرار سلولي در نظر ميگيرند. عليرغم برداشتهاي متفاوت از تكنولوژي گروهي و پيدايش پيشرفتها در زمينه چگونگي بهكارگرفتن آن طي دهههاي گذشته اصول علمي آن ثابت بوده و تمامي صاحبنظران آن را استفاده از تشابهات موجود در قطعات براي طراحي و توليد بهتر محصولات ميدانند.
تكنولوژي گروهي با تشكيل خانواده قطعات آغاز ميگردد. از اين رو قطعاتي كه خصوصيات طراحي و توليدي مشابهي دارند به روشهاي مختلف كيفي از قبيل روش بازرسي چشميVISUAL INSPECTION METHOD) )، روش تجزيه و تحليل جريان توليد(PRODUCTION FLOW ANALYSIS METHOD=PFA) و... يا روشهاي كمي برمبناي ضرايب شباهت شناسايي و در يك خانواده قرار ميگيرند و هرخانواده در يك سلول توليد ميگردد كه انواع ماشينهاي موردنياز غيرمشابه در آن وجود دارند.
بدين ترتيب بهكارگيري تكنولوژي گروهي مستلزم تغييراتي اساسي شامل آرايش مجدد دستگاهها و ماشينآلات از يك نحوه استقرار وظيفهايFUNCTIONAL ) LAYOUT) به يك سري استقرارهاي محصولگراPRODUCT - ORIENTED ) LAYOUTS) است.
بهدليل اينكه در توليد سلولي همه قطعاتي كه در يك سلول توليد ميشوند، مشابه هستند، زمانهاي تنظيم(SETUP TIME) نسبتاً كوتاه است و اين زمانهاي تنظيم كوتاهتر اندازههاي دسته(BATCH) كوچكتر را از نظر اقتصادي توجيه ميكند. دليل مطلوبيت دستههاي كوچكتر بدينخاطر است كه منجر به مزايايي از قبيل زمانهاي انتظارLEAD ) TIME) كوتاهتر، كار در جريان فرايندWORK IN PROCESS) )، نيازمنديهاي فضايي، دورريختگي(SCRAP) و اصلاح(REWORK) كمتر و در نهايت كاهش هزينهها ميگردد.
اپراتورها در يك سلول توليدي داراي عدم تمركز وظايف بوده و نيازمند فراگيري چندين مهارت براي اداره بيش از يك ماشين در يك زمان واحد هستند كه اين موضوع خود به مزايايي از قبيل رديابي سريعتر و آسانتر قطعه، پذيرش مسئوليت براي كيفيت و افزايش رضايت شغلي منجر ميگردد.
كاربرد كدگذاري
چنانچه كدگذاري و طبقهبندي قطعات در روش تكنولوژي گروهي بهكار گرفته شود و قطعات براساس يكي از طرحهاي كدينگ، كدگذاري و طبقهبندي گردند مزاياي حاصل از تكنولوژي گروهي دوچندان گرديده و انعطافپذيري آن افزايش مييابد. از جمله كاربردهاي يك سيستم كدگذاري در يك محيط تكنولوژي گروهي ميتواند در طراحي قطعات و محصولات باشد كه طراح نياز به طراحي مجدد يك قطعه جديد نداشته و با فراخواني قطعات مشابه در پايگاه دادههاي سيستم كدگذاري ميتواند قطعه جديد را باتوجه به قطعات مشابه سريعتر و سادهتر طراحي كرده و از دوبارهكاري پرهيز كند. از جمله كاربردهاي ديگر آن در برنامهريزي فرايند است و هر زمان كه قطعه جديدي طراحي ميشود، طراح فرايند، طرحهاي موجود را بررسي كرده و تصميم ميگيرد كدام ماشين ابزار بايد قطعه جديد را توليد كند و كدام عمليات و باچه توالي بايد انجام شود.
كدگذاري در محيط تكنولوژي گروهي ميتواند در زمينههاي ديگر نظير خريدو فروش براي كاهش تعداد خريدهاي انواع مختلف قطعه و ارائه خدمات بهتر به مشتريان هنگامي كه سفارشهايي دريافت ميشود و همچنين استفاده بهينه از شرايط استثنايي در بازار و ارائه منطقي و سريعتر قيمت نيز كاربرد داشته باشد.
نتايج انعطافپذيري
تكنولوژي گروهي با داشتن مزايايي چون طراحي آسانتر قطعات، استانداردشدن تعويض و تنظيم ابزار و كاهش تنظيمها، كاهش حملونقل مواد، كنترل بهتر توليد و كاهش كار در جريان فرآيند، طراحي دقيقتر و سادهتر فرايند و نهايتاً افزايش رضايت كاركنان ميتواند انعطافپذيري را بهعنوان يك مزيت رقابتي براي سازمان بهارمغان آورده و به كيفيت بالاي محصول، سودآوري و ارائه خدمات بهتر به مشتريان منجر گردد.
الف - بهبود كيفيت محصول: بهبود كيفيت محصول در تكنولوژي گروهي بهدلايل زير حاصل ميشود. نخست: چون اپراتورها در يك سلول، مجموعه قطعات مشابهي را توليد ميكنند در توليد آن قطعات مهارت خاصي مييابند لذا اشتباهات كمتري خواهند داشت. دوم: اينكه چون اندازه دستهها در تكنولوژي گروهي كمتر ميشود بههنگام بروز يك اشتباه در يك دسته، قطعات معيوب كمتري توليد ميشود و نهايتاً: بهدليل نزديكي ايستگاههاي كاري در يك سلول، اپراتورهاي ماشين عموماً با همه عمليات در سلول آشنايي دارند و اين عامل به آنها اجازه ميدهد كه بيشتر اشتباهاتي را شناساييكنندكهطيعملياتقبليايجادشدهبودند.
ب - بهبود سودآوري: تكنولوژي گروهي و انعطافپذيري بهوجود آمده از طريق آن، سود يك شركت را بهوسيله كاهش هزينهها، افزايش ظرفيت و بهبود در فرآيند تخمين هزينهها افزايش ميدهد.
پايينآوردن هزينههاي توليدي در تكنولوژي گروهي از طريق كاهش زمانهاي تنظيم و كاهش حملونقل مواد، كاهش كار در جريان ساخت و در نتيجه آزادشدن سرمايه و كاهش زمان طراحي محصول جديد و... كه به كاهش هزينههاي سربار كمك ميكنند بهدست ميآيد.
افزايش ظرفيت نيز از طريق كاهش زمانهاي تنظيم ايجاد ميشود، بدينترتيب كه در زمانهاي تنظيم هيچ محصولي توليد نميشود. بنابراين، هنگامي كه كاهشي در زمانهاي تنظيم بهوجود آيد، زمان ذخيره شده ميتواند به توليد محصولات اضافي اختصاص يابد و بهسودآوري منجر شود.
باوجود سيستمهاي كدگذاري و طبقهبندي قطعات، شركتها كار تخمين هزينههاي توليدي و ارائه قيمتهاي پيشنهادي براي محصولات سفارشي را سريعتر و بهتر انجام ميدهند كه اين تخمين بهتر هزينهها به كاهش عوامل نامطمئن محيطي ميانجامد و به سودآوري شركت كمك ميكند.
ج - بهبود ارائه خدمت به مشتري: يكي از مهمترين جنبههاي انعطافپذيري تكنولوژي گروهي در ارائه خدمات بهتر به مشتريان متبلور ميگردد كه به وضعيتهاي جديد رقابتي منجر خواهد شد و اين بهبود و افزايش سطوح خدمت به مشتري در بخشهاي زير مطرح است:
1 - كاهش زمانهاي انتظار (تاخير): سلولهاي توليدي چنانكه پيش از اين ذكر گرديد زمانهاي انتظار را كاهش ميدهند. اين كاهش زمانهاي انتظار به شركتها در پاسخگويي بيشتر به مشتريان كمك ميكند و هنگامي كه مشتريان براي حداقلكردن سطح موجوديهاي خود كوشش ميكنند. توانايي برآوردن نياز آنها با يك زمان تاخير كوتاه ميتواند ارائه خدمتي بهينه بهآنان باشد. بخصوص شركتهايي كه سيستمهاي توليد بهموقع(JIT) را بهكار ميگيرند، تامينكنندگان آنها بايد سعي كنند زمانهاي تاخير را كاهش دهند و سطح موجوديهاي آنها را بهحداقل برسانند.
2 - تعهدات تحويلي مطمئنتر: يك بخش مهم از جوابگويي در برابر مشتريان برآوردن انتظارات آنان است. تكنولوژي گروهي از طريق كاهش زمانهاي انتظار به شركتها در تخمين تاريخهاي تحويل كمك ميكند تا تعهدات تحويلي مشتريان خود را بهموقع برآورده سازند.
3 - رديابي ساده وضعيت سفارش: هنگامي كه مشتري در مورد وضعيت سفارش جستجو ميكند پرسنل توليد و فروش بهراحتي ميتوانند سلولي را كه در آن قطعه يا محصول موردنظر توليد ميشود رديابي كرده و اطلاعات موردنظر را در اختيار مشتري قرار دهند. از اين گذشته چون سلولهاي كاري از كار در جريان فرايند(WIP) كمتري برخوردارند. پيداكردن موقعيت يك سفارش خاص با سرعت امكانپذير است.
4 - كاهش زمان طراحي محصول جديد: چنانكه شركتي بخواهد بازار يك كالاي جديد را به خود اختصاص دهد و نخستين شركتي باشد كه به بازار يك محصول جديد وارد ميشود كوتاهكردن دورههاي زماني طراحي ميتواند يك منبع مزيت رقابتي براي وي محسوب گردد. در اين زمينه چنانكه پيش از اين ذكر گرديد، سيستمهاي كدگذاري و طبقهبندي كالا ميتوانند زمان طراحي محصولات جديد را كاهش دهند.
5 - استانداردكردن آسانتر اجزاء فرعي محصول:
استانداردكردن اجزاء فرعي محصول (تمركز بر شناخت وجوه اشتراك محصولات واجزاء فرعي)، تعمير و تعويض قطعات موردنياز براي ارائه خدمت به مشتريان را كاهش ميدهد. در طول زمان شركت سطح بالايي از اشتراكات در طراحيها را بهدست ميآورد و از اين رهگذر تعداد طراحيهاي مختلف يا قطعاتي كه شركت توليد ميكند محدود ميشود. افزايش اشتراكات اجزاء فرعي، به يك شركت در نگهداري سطح پايينتري از موجوديهاي موردنياز براي نگهداري، تعميرات و عملياتMRO) )كمك ميكند. بدينترتيب بااستانداردشدن اجزاء فرعي، شركتها ميتوانند هزينه موجودي و سطح خدمت به مشتري را بهعنوان قسمتي از استراتژي رقابتي خود متعادل كنند.
6 - پايگاه دادههاي در دسترس براي فروشندگان:
سيستم كدگذاري و طبقهبندي برمبناي تكنولوژي گروهي ميتواند بهعنوان ابزاري باارزش براي فروش تلقي گردد. چنانكه پايگاه دادههايي كه در آن اطلاعات مربوط به محصولات و قطعات گنجانده شده، ميتواند بهعنوان يك كاتالوگ با انعطافپذيري بالا براي فروشندگان محسوب شود و چنانچه نيازهاي مشتريان با محصولات موجود برآورده نميشود، فروشنده به جستجوي محصولات مشابه در پايگاه دادهها ميپردازد كه آن محصول ميتواند براي نيازهاي مشتري مستقيماً استفاده گردد يا تغييراتي در آن ايجاد شود.
بدينترتيب، اتخاذ تكنولوژي گروهي ميتواند وضعيت رقابتي يك شركت در بازار را با مجهزشدن به مزيت رقابتي موجود (انعطافپذيري) بهبود دهد و زماني كه كيفيت محصول ديگر نميتواند بهعنوان مبنايي براي مزيت رقابتي قلمداد گردد، انعطافپذيري بر مبناي تكنولوژي گروهي ميتواند سلاحي جديد براي رقابت محسوب شود، كه خود تضمينكننده كيفيت بالاي محصول خواهد بود و علاوه بر آن به بهبود سودآوري و ارائه خدمات بهتر به مشتريان نيز ميانجامد و ورود سازمان به بازارهاي متغير و رقابتي جديد را تسهيل ميكند.
منابع:
1- MINGYUAN, CHEN. (2001). "AMODEL FOR INTEGRATED
PRODUCTION PLANNING IN CELLUAR MANUFACTURING SYSTEMS", INTEGRATED MANUFACTURING SYSTEMS. VOL 12,
NUMBER 4 PP 2725-284
2- DAVID BEN-ARIEH, (1998), "ANALYSIS OF A DISTRIBUTED GROUP TECHNOLOGY
METHODOLOGY.'' COMPUTERS AND INDUSTRIAL ENGENEERING, VOL 35 PP. 69-72.
3- JOHN B.JENSEN; MANOJK. MALHOTRA; PATRICK R.PHILIPOOM. (1995) MACHINE DEDICATION AND PROCESS FLEXIBILITY IN A GROUP" TECHNOLOGY ENVIRONMENT" JOURNAL OF OPERATION MANAGEMENT
VOL 14,PP 19-39
4- FRAZIER. GREOGORY V, SPRIGGS. MARK T (1996). "ACHIEVING COMPETITIVE ADVANTAGE THROUGH GROUP TECHNOLOGY", BUSINESS
HORIZONS, MAY/JULY 1996 -VOL
39.P83
5- BURBIDE, J.L., 1975, "THE INTRODUCTION OF GROUP TECHNOLOGY", .1975HEINEMANN, LONDON, U-K,
6- N.L.HYER AND U.WEMMERLOV, "GROUP TECHNOLOGY AND PRODUCTIVITY" HARVARD BUSINESS REVIEW
62.NO. 4. (JULY-AUGUST 1984):140-149
عليرضا منصوري: دانشجوي كارشناسي ارشد مديريت صنعتي دانشگاه علامه طباطبايي
|