اشاره‌

‌ ‌بارها به‌ اين‌ انديشيده‌ام‌ كه‌ انسان‌ به‌اعتبار تعابير امروزي‌ از دو عنصر سخت‌افزار كه‌ جسم‌ اوست‌ و عضله‌ و استخوان‌ و اندام‌ او را تشكيل‌ مي‌دهد و ظاهر كار فيزيكي‌ را با آن‌ انجام‌ مي‌دهد و از نرم‌افزار كه‌ مغز او را تشكيل‌ مي‌دهد، فراهم‌ آمده‌ است. فلاسفه‌ و حكما، عمدتاً‌ برانديشه‌ انسان‌ تاكيد ورزيده‌اند و بخش‌ نرم‌افزاري‌ انسان‌ راBRAIN ) WARE) گفته‌اند. مولاناي‌ خودمان‌ در جايي‌ مي‌گويد <اي‌ برادر تو همه‌ انديشه‌اي‌ - ورنه‌ باقي‌ استخوان‌ و ريشه‌اي>، اما كمتر كسي‌ بويژه‌ در دنياي‌ امروز جاي‌ ويژه‌اي‌ حتي‌ براي‌ رشد مادي‌ در جهان‌ امروز براي‌ قلب‌ انسان‌ يا شاعرانه‌تر بگوييم‌ براي‌ دل‌ انسان‌ باز كرده‌ و براي‌ پرورش‌ اين‌ بخش‌ همت‌ گمارده‌ است.

‌ ‌در سالهاي‌ اخير مطالعات‌ برخي‌ دانشمندان‌(EMOTIONAL QUOTIONT) EQ را براي‌ موفقيت‌ انسان‌ بر(INTELLIGENCE QUOTIONT) IQ ارجح‌ دانسته‌ است‌ و شايد بااين‌ نگاه‌ نيز اگر به‌ تئوري‌ انگيزش‌ بنگريم‌ دريابيم‌ كه‌ جهان‌ را عاقلان‌ محض‌ نساخته‌اند بلكه‌ عاشقان‌ عاقل‌ ساخته‌اند. اين‌ مقدمه‌ را گفتم‌ تا بگويم‌ من‌ انسان‌ را <صفري> مي‌دانم‌ كه‌ اگر در كنار <يِك> دل‌ خود قرار بگيرد، آثار جاودان‌ خلق‌ مي‌كند و خود نيز جاودان‌ مي‌شود.
‌ ‌شعر ناقابل‌ <حماسه‌ صِفر> با همين‌ انديشه‌ بر قلم‌ اين‌ دوستدار مديريت‌ و صنعت‌ جاري‌ شد و تقديم‌ به‌ مديران‌ عاشق‌ و عاقل‌ مي‌شود و در خاتمه‌ اين‌ مقدمه‌ عرض‌ مي‌كنم:

عقل‌ تنها چيست‚ ماشين‌ حساب‌
عشق‌ اما چيست‚ يك‌ جام‌ شراب‌
آن‌ يكي‌ انديشه‌ را مي‌گسترد
اين‌ يكي‌ انگيزه‌ را مي‌پرورد
تندبادي‌ گر وزد در اين‌ ميان‌
عقل‌ لنگر، عشق‌ همچون‌ بادبان‌


‌ ‌حماسه‌ <صِفر>

دل‌ <يك> است‌ و كنار او منِ‌ <صفر>
مي‌نشينم‌ كه‌ تا رسم‌ به‌شمار
<صِفر>بي‌ <يك> هميشه‌ يك‌ <صِفر> است‌
مي‌شود <دَه> كنار يك‌ هربار
تا گريزم‌ زبندِ‌ <دَه> بودن‌
خويش‌ را مي‌كنم‌ زنو تكرار
حاصل‌ هر سه‌ بارِ‌ اين‌ تكرار
مي‌رسد در كنار <يك> به‌ <هزار>
تا فراوان‌ شود شماره‌ ما
من‌ و دل‌ مي‌شويم‌ دست‌ به‌ كار
من‌ سرآسيمه‌ زير سايه‌ دل‌
از سر شوق‌ مي‌شوم‌ رگبار
من‌ ناقابل‌ و <يك> و دل‌ و <صِفر>
دائماً‌ در كنار هم‌ بيدار
<صِفر>مان‌ هيچكس‌ نمي‌خواند
چون‌ زما خلق‌ مي‌شود آثار
ديدي‌ آخر به‌ همت‌ عددي‌
به‌كجا رفت‌ <صِفرِ> بي‌مقدار
بهر برپاي‌ بودن‌ <يكِ> دل‌
دلبري‌ لازمست‌ اي‌ دلدار
دلِ‌ افسرده‌ نيز خود <يك> نيست‌
نگذاريم‌ دل‌ شود بيمار
او به‌سوي‌ نشاط‌ خواهد رفت‌
راه‌ را گركنيم‌ ما هموار
<يكِ> يك‌ مي‌شود دل‌ من‌ و تو
گر عبورش‌ دهيم‌ از گلزار
اي‌ خوشا <صِفرِ> در كنار <يكي>
اي‌ خوشا آن‌ <يِك> خوشِ‌ هشيار
<يِك> ساقي‌ و <صِفرِ> جام‌ بدست‌
رقص‌ ميداني‌ قلندروار
حال‌ من‌ از دو حال‌ بيرون‌ نيست‌
همره‌ <يك> و يا در اين‌ افكار
سالِ‌ <سالك> دو فصل‌ دارد و بس‌
يا بهار است‌ يا اميد بهار

‌ ‌مجتبي‌ كاشاني‌
‌ ‌25/9/1380


در اين شماره مى خوانيد:
سر مقاله
انجمنهاى حرفه اى, حلقه اتصال دانشگاه و صنعت
ميز گرد
بهبود فضاى كسب و كار, شرط عمده توسعه صنعتى
مقالات
چرا شركتهاى خوب, اسير استراتژيهاى بد مى شوند؟
موانع توسعه كارآفرينى سازمانى در ايران
توليد در مقياس جهانى, ضرورتى براى صنعت خودروسازى
مديريت اثربخش جلسات
تجارت الكترونيك
طراحى ازآنسوى مرزها
نقش اينترنت در تغيير شكل سازمان تداركات
مزيت رقابتي برمبناى تكنولوژى گروهى>
روند تكاملى سيستمهاى مديريت كيفيت
جايزه كيفيت بالدريج
رهبرى
سه ابزار مديريتى
مديريت شهرى, اهداف و راهبردها
نگاه IMF به اقتصاد ژاپن
بحرانهاى بانكى
آيا كارآفرينى شغل جديدى است؟
كاربرد مدل آلتمن در تعيين وضعيت ورشكستگى شركتها
گزارش ويژه
مبانى ارتباط صنايع كوچك و بزرگ
گزارشهاى داخلى
در قرم گذشته مانده ايم
گام اول, استقبال مديران از پژوهش
ويژگيهاى صدشركت برتر ايرانى
هم افزايى انديشه ها براى ايجاد تحول
كوتاه و خواندنى
چالشهاى مديران طرحهاى صنعتى
الگوبردارى
مشاركت مديران در ايده كاركنان
مديريت كارآمد, لازمه توسعه
پرسشهاى خودآموز براى مديران
حماسه صفر (شعر)
تدبير 1380 دريك نگاه
گزارش شبكه
فنون افزايش سرعت در اينترنت
روى خط اينترنت
نگاهى به يك كتاب
نظم درآشفتگى
معرفى كتاب
روي جلد