شكل‌گيري‌ و تغيير نگرش‌
‌ ‌چرا برخي‌ از دانش‌آموزان‌ از تكاليف‌ تربيتي‌ پرهيز و برخي‌ ديگر از آنها استقبال‌ مي‌كنند؟ چگونه‌ مي‌توان‌ نگرشهاي‌ مثبت‌ را در كودكان‌ به‌وجود آورد؟

‌ ‌پاسخ‌ به‌ اين‌ سوالها به‌ حيطه‌ عمل‌ نگرش‌ مربوط‌ مي‌شود. نگرش‌ نوعي‌ حالت‌ آمادگي‌ است‌ - تمايل‌ به‌ عمل‌ يا عكس‌العمل‌ خاصي‌ در مقابل‌ محركي‌ خاص‌ - نگرشهاي‌ فرد غالباً‌ راكد است‌ و تنها در صورت‌ برخورد با موضوع، در بيان‌ و رفتار تجلي‌ مي‌كند و همه‌ چيز زندگي‌ به‌ نگرشهاي‌ فرد بستگي‌ دارد. نگرش‌ يك‌ حالت‌ رواني‌ و عصبي‌ آمادگي‌ است‌ كه‌ از طريق‌ تجربه‌ سازمان‌ مي‌يابد و تاثيري‌ هدايتي‌ يا پويا بر پاسخهاي‌ فرد در برابر كليه‌ اشيا يا موقعيتهايي‌ دارد كه‌ به‌ آن‌ مربوط‌ مي‌شود.

‌ ‌توماس، نگرش‌ را حالت‌ پيچيده‌اي‌ از احساسات، اميال، عقايد، تعصبات‌ يا تمايلاتي‌ مي‌داند كه‌ به‌دليل‌ تجربيات‌ گوناگون‌ در فرد سبب‌ نوعي‌ آمادگي‌ براي‌ رفتار مي‌شود. او همچنين‌ براين‌ باور است‌ كه‌ نگرش‌ نوعي‌ تمايل‌ به‌ انجام‌ دادن‌ عمل‌ است‌ كه‌ در فرد ارزشهاي‌ مثبت‌ يا منفي‌ ايجاد مي‌كند.

‌ ‌لوين‌ نگرش‌ را جزئي‌ از فضاي‌ زندگي‌ فرد مي‌داند كه‌ داراي‌ ساختمانهاي‌ شناختي‌ وعاطفي‌ است‌ كه‌ به‌ طريق‌ مستقل‌ از يكديگر عمل‌ مي‌كنند و بر رفتار فرد تاثير مي‌گذارند.

‌ ‌كرچ، بااشاره‌ به‌ تدام‌ نسبي‌ نگرشها اين‌ تعريف‌ را ارائه‌ مي‌كند: نظامهاي‌ پايدار ارزشيابيهاي‌ منفي‌ و مثبت، احساسات‌ عاطفي، تمايلات‌ عملي‌ مخالف‌ و يا موافق‌ باتوجه‌ به‌ اهداف‌ اجتماعي.

‌ ‌روان‌شناسان‌ مفهوم‌ نگرش‌ را ازطريق‌ تحليل‌ آن‌ به‌ سه‌ جز متفاوت‌ توجيه‌ كرده‌اند. اين‌ اجزا عبارتند از:

O جز شناختي‌ كه‌ مربوط‌ به‌ عقيده‌هاي‌ گوناگون‌ و آگاهانه‌ افراد نسبت‌ به‌ يك‌ موضوع‌ است؛

O جز عاطفي‌ (احساس) كه‌ شامل‌ احساساتي‌ است‌ كه‌ بر اثر مواجهه‌ با يك‌ موضوع‌ در شخص‌ برانگيخته‌ شده‌ و ارزشيابي‌ او را از آن‌ موضوع‌ مشخص‌ مي‌كند؛

O جز آمادگي‌ براي‌ عمل‌ (رفتار) كه‌ شخص‌ در برخورد با موضوع‌ موردنظر به‌گونه‌ معيني‌ رفتار مي‌كند.

‌ ‌نگرشها را نمي‌توان‌ مشاهده‌ كرد بلكه‌ از رفتار شخص‌ برداشت‌ مي‌شود. نگرش‌ داراي‌ شدت‌ و جهت‌ است. براي‌ نمونه‌ امكان‌ دارد كه‌ موضعي‌ مطلوب‌ يا نامطلوب‌ نسبت‌ به‌ مردم‌ يك‌ كشور اتخاذ كرد، اما اين‌ موضعگيري‌ لزوماً‌ نسبت‌ به‌ همه‌ افراد آن‌ كشور داراي‌ شدت‌ برابر نيست! يعني‌ نگرش‌ ما مي‌تواند در امتداد يك‌ بعد و در نقاط‌ مختلف‌ قرار بگيرد.

‌ ‌براي‌ يافتن‌ محل‌ اين‌ نقاط، نياز به‌ اندازه‌گيري‌ نگرشها مطرح‌ است‌ آن‌ هم‌ براساس‌ معيار و مقياس‌ مشخص. گام‌ اوليه‌ اما عمده‌ در اندازه‌گيري‌ نگرشها در اواخر سالهاي‌ 1920 از سوي‌ ترستون‌ برداشته‌ شد او مقياسي‌ براي‌ مطالعه‌ نگرشهاي‌ مذهبي‌ ساخت‌ يك‌ مقياس‌ مواد و كاغذ كه‌ از افراد خواسته‌ مي‌شد تا از ميان‌ مجموعه‌اي‌ از اظهارات‌ نگرشي، اظهاراتي‌ را كه‌ با آنها موافق‌ هستند انتخاب‌ كنند و به‌ هراظهارنظر باتوجه‌ به‌ مطلوبي‌ يا نامطلوب‌ بودن، ارزش‌ عددي‌ اختصاص‌ دهند بنابراين، نمره‌ نگرش‌ يك‌ شخص‌ به‌عنوان‌ ميانگين‌ ارزشهاي‌ مواردي‌ است‌ كه‌ فرد برگزيده‌ است.

‌ ‌دومين‌ گام‌ عمده‌ «روش‌شناسي» اندازه‌گيري‌ نگرش‌ از سوي‌ ليكرت‌ برداشته‌ شد. از پاسخگو خواسته‌ شد از ميان‌ اظهارات‌ نگرشي‌ ارائه‌ شده‌ اظهارنظر را روي‌ يك‌ مقياس‌ پنج‌ درجه‌اي‌ رتبه‌بندي‌ كند:

1 - كاملاً‌ مخالف‌ 2 - مخالف‌ 3 - نامطمئن‌ 4 - ناموافق‌ 5 - كاملاً‌ موافق‌

نمره‌ نگرش‌ شامل‌ جمع‌ نمرات‌ در همه‌ اظهارنظرهاست.

‌ ‌مقياس‌ ترتيبي‌ گاتمن، تكنيك‌ ديگري‌ براي‌ اندازه‌گيري‌ نگرشها ارائه‌ مي‌كند. اظهارنظرها برحسب‌ دشواربودن‌ پذيرش‌ آنها رديف‌ شده‌اند؛ بنابراين، سلسله‌ مراتبي‌ ارائه‌ مي‌شود كه‌ از اظهارات‌ پذيرفتني‌ تا اظهاراتي‌ كه‌ توسط‌ اندكي‌ از اشخاص‌ پذيرفته‌ مي‌شوند، پايان‌ پذيرفته‌ است، پذيرش‌ هر اظهارنظر به‌ معناي‌ آن‌ است‌ كه‌ اظهارنظرهاي‌ پيشين‌ آنها پذيرفته‌ شده‌ است؛ نگرش‌ پاسخ‌دهنده‌ با الگويي‌ از اظهاراتي‌ تعيين‌ مي‌شود كه‌ او مايل‌ به‌ پذيرش‌ آنهاست.

‌ ‌مقياس‌ اندازه‌گيري‌ تفاوت‌ معنايي‌ كه‌ توسط‌ «ازگود» طرح‌ شده‌ بود تا معني‌ واژه‌ها و مفاهيم‌ و استفاده‌ آنها را اندازه‌گيري‌ كند براي‌ اندازه‌گيري‌ نگرشها هم‌ مورد استفاده‌ قرار گرفته‌ است. مي‌توان‌ هر مفهوم‌ را روي‌ چنددوقطبي‌ جاي‌ داد (مثلاً‌ كوچك‌ - بزرگ، خوب‌ - بد، تند - كند) و 7 درجه‌ يا نمره‌ را كه‌ از نقطه‌ مركزي‌ بيطرف‌ (صفر) مي‌گذرد به‌ هر مورد اختصاص‌ داد، بدين‌ صورت‌ كه‌ بين‌ دو طب‌ مفهوم‌ هفت‌ خط‌ فاصله‌ قرار دارد و فرد به‌ميزان‌ علاقه‌ يا عدم‌ علاقه‌ برروي‌ خط‌ فاصله‌ موردنظر علامت‌(M) مي‌زند. ‌ ‌درجه‌بنديها در سه‌ گروه‌ اصلي‌ (سازه) قرار مي‌گيرند. سازه‌ سنجشي‌ (مثلاً‌ خوب‌ - بد)، سازه‌شدت‌ (قوي‌ - ضعيف) و سازه‌ فعاليت‌ (فعال‌ - منفعل).

تغيير نگرش‌

‌ ‌انسان‌ موجودي‌ است‌ اجتماعي‌ كه‌ در اجتماع‌ زندگي‌ مي‌كند، با اجتماع‌ حركت‌ مي‌كند و با اجتماع‌ به‌ رشد و بالندگي‌ مي‌رسد، انسان‌ در فراگرد تكاملي‌ زندگي‌ خود همواره‌ در معرض‌ تغيير و دگرگوني‌ است‌ اين‌ دگرگوني‌ اعم‌ از اينكه‌ براي‌ او محسوس‌ و ملموس‌ باشد يا نباشد با الگوهاي‌ شناختي‌ خود او ممكن‌ است‌ انجام‌ گيرد. همه‌ فرايندهاي‌ جامعه‌پذيري‌ كه‌ علم‌ و تربيت‌ بخش‌ عمده‌اي‌ از آن‌ است‌ دربرگيرنده‌ فرايندي‌ پيوسته‌ از شكل‌ و تغيير دادن‌ نگرش‌ است. در منطقي‌ رسمي‌تر فعاليتهاي‌ تبليغي، مبارزه‌ انتخاباتي‌ زمان‌ جنگ‌ به‌ روشني‌ به‌عنوان‌ كوششهاي‌ آشكار در تاثيرگذاري‌ بر نگرشها به‌شمار مي‌آيند. ايده‌ مركزي‌ همه‌ اين‌ فعاليتها آن‌ است‌ كه‌ محاوره‌ - عمدتاً‌ كلامي‌ و بصري‌ - مي‌تواند همچون‌ وسيله‌اي‌ براي‌ تغيير نگرش‌ بهينه‌ باشد.

‌ ‌محركهايي‌ كه‌ در اطراف‌ ما هستند گاهي‌ از محيط‌ پيرامون‌ و نزديك‌ حاصل‌ مي‌شوند و گاهي‌ از محيط‌ فراگيرتر، بعد از اينكه‌ تحولاتي‌ در درون‌ محرك‌ ايجاد شد جزو ادراك‌ شخصي‌ فرد مي‌شود ولي‌ افراد همه‌ محركها را مي‌پذيرند و آنهايي‌ را كه‌ مي‌پذيرند بعد از پردازش‌ تبديل‌ به‌ نگرش‌ مي‌كنند. اين‌ نگرش‌ روي‌ عواطف‌ و شناخت‌ ما تاثير مي‌گذارد و باعث‌ بروز رفتار در فرد مي‌شود.

‌ ‌محرك‌ ًّ‌ ادراك‌ ًّ‌ نگرش‌ ًّ‌ رفتار

‌ ‌براي‌ تغيير نگرش‌ بايد به‌ متغيرهايي‌ توجه‌ كرد؛ از جمله‌ به‌ ويژگيهاي‌ منبع‌ محاوره‌ و عمدتاً‌ اعتبار، تخصص‌ و امين‌بودن‌ او، خود محاوره‌ و ويژگيهاي‌ شركت‌كنندگان‌ كه‌ دربرگيرنده‌ متغيرهايي‌ مانند هوش، ويژگيهاي‌ شخصيت‌ و ميزان‌ انگيختگي‌ مي‌شود.

‌ ‌سه‌ نظريه‌ ثبات‌ پذيرفته‌ شده‌اند كه‌ عبارتند: از نگره‌ تجانس؛ نگره‌ توازن‌ و نگره‌ ناهماهنگي‌ شناختي.

O نگره‌ تجانس‌ توسط‌ «ازگود» تنظيم‌ شده‌ است. در توصيف‌ سازوكارهاي‌ تغيير نگرش‌ از يك‌ مقياس‌ 7 درجه‌اي‌ استفاده‌ مي‌شود كه‌ همانند مقياسي‌ است‌ كه‌ در تفاوت‌ معنايي‌ استفاده‌ مي‌شود؛ بنابراين، نگره‌ تعادل‌ هنگامي‌ وجود دارد كه‌ يك‌ پيوند ارتباطي‌ اشيايي‌ را كه‌ داراي‌ ارزش‌ همانند و نشانه‌هاي‌ يكسان‌ هستند به‌ هم‌ ربط‌ دهد (مثلاً‌ 2+ و 2+) و يا پيوند ارتباطي‌ بين‌ اشياي‌ همانند اما با نشانه‌هاي‌ مختلف‌ باشد (مثلاً‌ 2+ و 2-) هر ترتيب‌ ديگري‌ به‌ جز اين‌ دوصورت، بي‌تجانس‌ بوده‌ و تمايل‌ به‌ تغيير را برمي‌انگيزد؛ مثلاً‌ اگر كودكي‌ براي‌ جشن‌ تولد خود دوچرخه‌اي‌ هديه‌ بگيرد و اگر اين‌ هديه‌ براي‌ او داراي‌ ماكزيمم‌ ارزش‌ مثبت‌ باشد (3+) و اگر بهترين‌ دوست‌ او (3+) نسبت‌ به‌ دوچرخه‌ اظهار علاقه‌ كند (3+) بنابراين، يك‌ حالت‌ موازنه‌ وجود دارد.

O نگره‌ توازن‌ داراي‌ سابقه‌اي‌ طولاني‌ و عمدتاً‌ مرتبط‌ با «هيدر» است‌ همان‌گونه‌ كه‌ برلون‌ اشاره‌ مي‌كند صورت‌بنديهاي‌ همانندي‌ وجود دارد كه‌ يكي‌ از آنها را عنوان‌ مي‌كنيم. مطلب‌ زير برگرفته‌ از برداشتي‌ است‌ كه‌ از سوي‌ آبلسون‌ و روزنبرگ‌ ارائه‌ شده‌ است. نگره‌ توازن‌ و تجانس‌ درواقع‌ كاملاً‌ مشابهند اما تفاوت‌ عمده‌ بين‌ آنها اين‌ است‌ كه‌ به‌ هر عنصر شناختي‌ عددي‌ را نسبت‌ نمي‌دهيم.

‌ ‌عناصر داراي‌ ارزش‌ مثبت، منفي‌ و يا صفر هستند و ارتباط‌ بين‌ آنها ممكن‌ است‌ + (مثبت)، - (منفي) و يا (بي‌اثر) نشانه‌ عدم‌ ارتباط‌ باشد. هنگامي‌ موازنه‌ وجود دارد كه‌ عناصر داراي‌ نشانه‌هاي‌ يكسان‌ توسط‌ ارتباطات‌ مثبت‌ و يا بي‌اثر به‌ هم‌ پيوند دارند (- بي‌ -، + بي‌ +، - مث‌ -، مث‌ +) در اين‌ نگره‌ نسبت‌ به‌ الگوي‌ تجانس‌ وقتي‌ در پيش‌بيني‌ وجود ندارد.

‌ ‌راه‌ ديگري‌ هم‌ براي‌ تغيير نگرش‌ وجود دارد كه‌ تفكيك‌ ناميده‌ مي‌شود. مثلاً‌ همان‌ مورد پسر و دوچرخه، او ممكن‌ است‌ پس‌ از پي‌بردن‌ به‌ تنفر دوستش‌ از دوچرخه‌ به‌ جاي‌ تغيير نگرش‌ نسبت‌ به‌ دوست‌ و يا دوچرخه‌اش‌ بپذيرد كه‌ دوستي‌ درواقع‌ خاص‌ خودش‌ است‌ و دوستش‌ كسي‌ است‌ كه‌ مطمئناً‌ داراي‌ توانايي‌ فكري‌ بالايي‌ است‌ اما به‌ هرصورت‌ چيزي‌ از دوچرخه‌ نمي‌داند.

O موجوديت‌ نگره‌ ناهماهنگي‌ شناختي، مديون‌ فستينگر است‌ كه‌ همراه‌ با دستياران‌ خود آزمايشهاي‌ زيادي‌ را انجام‌ داده‌ است، اين‌ نگره‌ حالتي‌ از ناهماهنگي‌ شناختي‌ را مطرح‌ مي‌كند و كوشش‌ فرد را براي‌ بازگشت‌ به‌ حالت‌ هماهنگي‌ برمي‌انگيزد. عناصر شناختي‌ هنگامي‌ هماهنگ‌ هستند كه‌ يكي‌ ديگري‌ را تدليل‌ كند. نمونه‌ از دو عنصر شناختي‌ ناهماهنگ‌ كه‌ از آزمايش‌ فستينگر و كارل‌ اسميت‌ گرفته‌ شده‌ است‌ از قرار زير است:

1 - من‌ اين‌ تكليف‌ را بي‌نهايت‌ ملال‌آور مي‌بينم.

2 - من‌ داوطلبانه‌ اين‌ تكليف‌ را گرفتم.

‌ ‌سه‌ نگره‌ اثباتي‌ ارائه‌ شده‌ تلاش‌ بر آن‌ دارند تا داده‌هاي‌ تغيير نگرش‌ را باتوجه‌ به‌ جنبه‌هاي‌ متفاوت‌ ساختار نگرش‌ بررسي‌ كنند. به‌نظر مي‌رسد كه‌ نگره‌هاي‌ تجانس‌ و توازن‌ باتوجه‌ به‌ بخش‌ احساسي‌ و تا اندازه‌اي‌ شناختي‌ نگرشها، بيشترين‌ مناسبت‌ را دارا هستند.

در دگرگون‌ كردن‌ نگرشها بايد به‌ نظريه‌ سه‌مرحله‌اي‌ لوين‌ توجه‌ كرد:

1 - انجمادزايي، كورت‌ لوين‌ معتقد است‌ وقتي‌ كه‌ نگرشي‌ در جامعه‌ شكل‌ گرفت‌ قاعدتاً‌ تحت‌ تاثير چندفشار است. يك‌ دسته‌ فشارهايي‌ هستند كه‌ قصد دارند نگرش‌ را تغيير دهند و دسته‌ ديگر قصد دارند آن‌ را محكمتر جلوه‌ دهند (از آن‌ به‌عنوان‌ تحليل‌ ميدان‌ نبرد ياد شده). هر نگرش‌ يك‌ حالت‌ حاد يا يك‌ باسيل‌ دارد كه‌ گاه‌ به‌دور خود پوسته‌ محكمي‌ مي‌بندد و با آن‌ پوسته‌ محكم‌ مي‌خواهد از خود محافظت‌ كند يعني‌ در برخورد با نگرش‌ اول‌ بايد پوسته‌ آن‌را شكافت. كورت‌ لوين‌ معتقد است‌ در اين‌ مرحله‌ ما بايد انجمادزدايي‌ كنيم؛ يعني‌ در واقع‌ اول‌ (چفت‌ و بستها را بگشاييم» براي‌ گشودن‌ بستها بايد دو كار انجام‌ دهيم‌ اول، اطلاع‌رساني‌ و دوم‌ شيوه‌هاي‌ اغنايي‌ كه‌ اينها هردو از رسالتهاي‌ ارتباطات‌ هستند.

2 - جايگزيني، رسانه‌ به‌سرعت‌ بر ذهن‌ افراد اثر مي‌گذارد و آن‌ را دگرگون‌ مي‌كند كه‌ در اين‌ ميدان‌ نبرد، رسانه‌ به‌صورت‌ يك‌ قدرت‌ نسبتاً‌ قوي‌ در جهت‌ بقيه‌ قدرتهايي‌ كه‌ بايد نگرش‌ را تغيير بدهند وارد عمل‌ مي‌شود و كار خود را انجام‌ مي‌دهد. يكي‌ از دشواريهايي‌ كه‌ در عمل‌ برنامه‌ريزي‌ كشورهاي‌ جهان‌ سوم‌ به‌ويژه‌ در ابعاد تغييرات‌ فرهنگي‌ با آن‌ مواجه‌ مي‌شويم، وجود شكافي‌ بين‌ اين‌ دو مرحله‌ است؛ يعني‌ ممكن‌ است‌ ضربه‌ اول‌ را خيلي‌ خوب‌ وارد كنيم‌ و تغيير نگرش‌ جديد به‌درستي‌ جايگزين‌ نشود دوباره‌ احتمال‌ برگشت‌ به‌ نگرش‌ قبلي‌ بسيار خواهد بود. اينجاست‌ كه‌ مي‌خواهيم‌ عملي‌ را انجام‌ بدهيم‌ كه‌ با تغيير نگرش‌ هماهنگي‌ و توازن‌ داشته‌ باشد، اگر اين‌ كار به‌درستي‌ انجام‌ گيرد، هراندازه‌ غيرمستقيم‌تر باشد احتمال‌ موفقيت‌ بيشتر خواهد بود. بعضي‌ مواقع‌ مي‌بينيم‌ كه‌ نگرش‌ تغيير كرده‌ و زمان‌ عمل‌ فرارسيده‌ است‌ در اين‌ حالت‌ هرقدر عمل‌ با شيوه‌هاي‌ حساب‌ شده‌ و دقيق‌ و غيرمستقيم‌ صورت‌ بگيرد بيشتر موثر واقع‌ مي‌شود.

3 - انجماد مجدد، نگرشها هميشه‌ حالت‌ ارتجاعي‌ و بازگشت‌پذير دارند پس‌ براي‌ اينكه‌ حالت‌ برگشت‌پذيري‌ را كم‌ كنيم‌ بايد به‌ نگرش‌ به‌وجود آمده‌ چفت‌ و بست‌ بزنيم‌ تا مجدداً‌ به‌ نگرش‌ اول‌ برنگردد. در اينجا نقش‌ رسانه‌ دوباره‌ اهميت‌ پيدا مي‌كند، رسانه‌ مي‌تواند اين‌ كار چفت‌ و بست‌زدن‌ به‌ نگرشها را به‌سرعت‌ و با روال‌ بالا انجام‌ دهد.

‌ ‌پيامد تغيير نگرش، تغيير در نوع‌ سازگاري‌ يا ناسازگاري، سمبلها، الگوها و ارزشهاي‌ فرد است‌ كه‌ به‌طور كلي‌ به‌شكل‌ زير بيان‌ مي‌شود:

تغيير در نگرش‌ ًّ‌ تغيير در نوع‌ سازگاري‌ و يا ناسازگاري‌ ًّ‌ ارتباط‌ تغيير در سمبولها

متحول‌ شدن‌ الگوها ًّ‌ تغيير در قضاوتها و ارزشها.

‌ ‌در مجموع‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ نگرش، برخاسته‌ از فرهنگ‌ مادي‌ و معنوي‌ جامعه، خانواده، ارزشها و آرمانهاست. نگرشها مجموعه‌اي‌ پيچيده‌اي‌ است‌ و ممكن‌ است‌ اجزاي‌ متشكل‌ آن‌ عاطفي‌ يا رفتاري‌ باشد. نگرشها از محركهايي‌ كه‌ در پيرامون‌ ما قرار دارند شكل‌ مي‌گيرند و پس‌ از تشكيل‌ بر عواطف‌ و احساسات‌ و شناخت‌ ما اثر مي‌گذارد. از آنجا كه‌ نگرش‌ منشا كليه‌ رفتارهاي‌ فردي‌ و اجتماعي‌ است‌ ناچار هستيم‌ براي‌ دگرگون‌كردن‌ نگرشها آنها را بشناسيمO.

منابع‌

1 - بال، ساموئل، انگيزش‌ در آموزش‌ و پرورش، مدد، دكتر علي‌اصغر، شيراز، انتشارات‌ دانشگاه‌ شيراز، چاپ‌ اول، 1373، 230 صفحه.

2 - فرهنگي، علي‌اكبر، تغيير انگيزش‌ از طريق‌ رسانه‌ با فرايندي‌ سه‌مرحله‌اي، فصلنامه‌ سنجش‌ و پژوهش‌ شماره‌ 6 سال‌ دوم‌ 1374، ص‌ 74

3 - ماهنامه‌ رشد معلم‌ 6، سال‌ سيزدهم، اسفند 73، 83 صفحه.

O شهرام‌ شيركوند: دانشجوي‌ كارشناسي‌ ارشد مديريت‌ اجرايي‌


در اين شماره مى خوانيد:
سر مقاله
اينكه بيش ازيك سوم اكسيژن مصرفي بدن ، صرف كارمغزميشود بي حكمت نيست
ميز گرد
بودجه سال 81 واستراتژي بنگاه
مقالات
شناخت سيستمها ي برنامه ريزي منابع موسسه
يادگيري براي تغيير
تعالي سازماني
فنون مديريت درهزاره جديد
الگوهاي رفتاري موجودات انبوه زي درمديريت
آسيب شناسي مديريت بازاريابي
ارزيابي روشهاي برآوردنيروي انساني درپروژه هاي نرم افزاري
نفت، اعتيادي خطرناك
فرهنگ كار
ارزيابي مديريت كيفيت جامع درسازمانهاي دولتي
ماهيت درحال تغييرحسابداري مديريت
گزارش ويژه
نقش انرژي درتوسعه صنعتي
گزارشهاى داخلى
چگونگي بهره گيري ازآموزش الكترونيك
امكانات بانك جهاني ، فرصتهاي بنگاهها
كيفيت يعني رضايت مشتري
كوتاه و خواندنى
خلق سازمانهاي يادگيرنده
شكل گيري وتغييرنگرش
گزارش شبكه
رويكردعامل - محوردرعمليات سازمانهاي مجازي
روى خط اينترنت
نگاهى به يك كتاب
استراتژي اثربخش
معرفى كتاب
روي جلد