مديريت تغيير

Vali-jokar@yahoo.com ولي جوكار افشار


تغييـــر، تحول، دگرگوني و عدم تداوم مي تواند به معناي فرآيند عبور و انقطاع از واقعيتي و دست يافتن به واقعيت مورد نظر باشد. علت روي آوردن به تغيير شايد واقعيتهاي مردودي است كه در موقعيت موردنظر پديد آمده است، يا به دنبال برتري بخشيدن به واقعيتهاي موقعيت هستيم و يا بنابه مصلحت و موقعيتي كه در آن هستيم بهتر است به دنبال تغيير باشيم و از انواع تغييرات مي توان به تغيير در تكنولوژي، محيط اقتصادي، فرهنگي و... اشاره كرد.

در اين مجال بحث برضرورت تئــــــوري سازي و تغييرات اساسي در مديريت تغيير سازمانــها نظير خط مشي و رويه هاي عمل سازمان و در سطح بالاتر زير ساختارهاي تئوريك در زمينه تكنولوژي، مسائل اجتماعي، اقتصادي و... است.

نقطه شروع تغيير كجاست و چه چيزي را بايد تغيير داد؟ چگونه مي توان تغييري را محقق ساخت و ابزارهاي تغييرسازي را چگونه بايد ايجاد كرد؟ بنيان و بناي تغيير در افكار انسانها شكل مي گيرد و تحولات عالم بيروني تجسم تصورات عالم ذهني انسانهاست. انسانهاي انديشمند مثل بقيه در سرزميني متولد مي شوند.

فرهنگ سرزمينشان را مي آموزند و با آن تربيت مي شوند. سپس افكارشان تكـــامـل مي يابد و به مرحله انديشه سازي و ارائه ايده مي رسند و سرانجام انديشه هايشان را در جامعه جاري مي سازند تا روند زندگي را متحول سازند و اين تناوبي است كه از ابتداي خلقت بشر تكرار شده است، بااين تفاوت كه جهان كنوني راههاي ارتباطات را يافته و اين ايده ها مرزهاي مادري شان را خيلي سريع طي مي كنند و در آن سوي فرهنگ و خاك خويش كام بسياري ديگر را شيرين مي كنند.

برخلاف جوامع پيشرفته كه مدتهاست به شكار ايده ها مبادرت مي ورزند، تئوري هاي اجرايي مديريت كشور ما بيشتر انديشه و تئوري ترجمه شده ديگران است تا ايده يابي و انديشه سازي خودمان. موسسات تحقيقاتي، مراكز پژوهشي و در سطح كلان دولتها در جوامع پيشرفته به قيمتي گزاف ايده يـــابـي مي كنند و باانتقال آن به جوامع ديگر، معادلات سياســي و اجتمــاعـي را دستخوش تحول مي سازند.

از طرفي ما با ترجمان ايده ها و تئوري هاي ديگران در مواقع و موقعيتهاي بسياري مواجه با مشكل شده ايم، زيرا بعضي تئوري ها و ايده ها در ذات خود نوعي وابستگي به فرهنگ، سرزمين و انسانهايي دارند كه نظريات را ارائه داده اند.

در هر صـــورت ما براي استفاده از اين ايده ها و تئوري ها كليد اصلي را در دست نداريم.

حال مي رسيم به اين پرسش كه تغيير را از كجا بايد شروع كرد؟ رسيدن به حقيقت اين پرسش جسارت زيادي مي طلبد، ليكن اگراز نقطه حقيقي شروع به تغيير كنيم قاعدتاً كليد تغييرات بعدي در دست خود ماست و اين انديشه ماست كه نتيجه گيري مي كند كه آيا تغيير بعدي موردنياز هست و اگر هست در چه زماني و با چه كيفيتي مورد نياز است. تا قبل از اينكه در نقطه تغيير و واقعيت مردد قرار گيريم و موقعيت و سيستم دچار افت و يا توقف شود تغيير را طراحي و اجرا كنيم. در اين وضعيت كليد آنچه را كه طي كرده ايم، در دستمان است و باب آنچه كه در پيش رو است با كليد آنچه كه طي كرده ايم گشوده مي شود و به طور حتم تغييرات بيشتر از نوع برنامه ريزي شده است تا عكس العملي و پيش كنشي است تا واكنشي و تكاملي و انطباقي است تا دگرگون ساز. (مديريت تغيير - ترجمه غلامرضا اسماعيلي).

مديريت تغيير در كشور ما در بيشتر موقعيتها در قالب ايده هاي ترجمه شده اجرا مي شود و از آنجا كه زيرساختار اين قالب داراي كليد رمزهايي است كه از ايده ها و تئوري هاي اوليه منشاء مي گيرد. اگر زماني در موقعيتي مواجه با مشكل شويم به دليل احاطه نداشتن بر كليد رمزها، مديريت ما براي ايجاد تغييــــــر، كليد اجرايي را در دست ندارد، و به همين دليل نمي تواند تغيير در موقعيت مورد نظر را به خوبي به اجرا درآورد.

مديريت امروز ما براي تغيير در مديريت تغيير، نيازمند توجه به ايده هايي است كه حتي ساده و پيش پاافتاده به نظر مي رسند، انسانهاي داراي ايده، اهل تفكر و مطالعه اند و در جايي كه مي مانند از ايده هاي برتر ديگران به عنوان راهنمايي بهره مي برند ولي شيفته ايده هاي برتر نمي شوند.

نقطه شروع براي تغيير در مديريت تغيير، ايجاد فضاي خلق ايده هاي گره گشا است. در چنين فضايي ابزار ايجاد تغيير يعني انسانهاي داراي ايده و انديشه ساز ظهور مي كنند. اين افراد حتي در ساختارهاي تئوريك كه توسط ديگران تعريف و طراحي شده بهتر مي توانند ضرورت تغيير و نوع تغيير را بيابند، لذا تغيير در مديريت تغيير، به معناي تغيير در مديريت نيست. به معناي جذب افراد جديد نيست. (هرچند بايد افراد خلاق بيرون از مجموعه را جذب كرد.) تغيير در مديريت تغيير، تغيير در تفكر و ديدگاهها است. مركزي كه تحولات و تغييرات از او صادر شده و به اجرا درخواهد آمد تا با همگرايي افكار خلاق مجموعه خويش در موقعيت موردنظر به مركزي دست يابيم كه مي تواند به طور قوي ايده بدهد و ضرورت تغيير را احساس كند.

هدف تغيير در مديريت تغيير دستيابي به زيرساختارهاي تئوريك است كه نظريه ها و ايده هاي افكار خلاق خودي آنها را بنانهاده تا كليد رمز ساختار اجرايي در افكار جامعه پژوهشگر و مديران كارآمد كشورمان جاري شود و تغييرات آتي نه براي خلاصي از تنگناهاي مواجه شده، كه براي رويارويي با موفقيتهاي بيشتر صورت گيرد.1


بازگشت به صفحه اول سايت سازمان مديريت صنعتي
در اين شماره مى خوانيد:
سر مقاله
بهره وري ، باورها وعملكردها
ميز گرد
نظامهاي مديريت كيفيت ، راهكارهاي ارتقاي اثربخشي
مقالات
توانمندسازي
مهندسي ارزش ، ابزارقدرتمندبهره وري
مديريت اخلاق درسازمان
ارزيابي متوازن
فناوري اطلاعات ، رويكردي نوين دراشتغالزايي
مشخصات تجارت الكترونيكي
سيماي ديگري ازمديريت ژاپني
جايگاه شركتهاي كوچك ومتوسط درنظامهاي اقتصادي - اجتماعي
فرارمغزها
گزارش ويژه
تكريم ارباب رجوع ، تكيه گاه نظام اداري
گزارشهاى داخلى
بهبودكيفيت زندگي خردزندگي
مديريت اطلاعات ومنابع
طيف وسيع بنگاههاي كوچك ومتوسط
ارزيابي خوانندگان ازتدبير


كوتاه و خواندنى
مديريت تغيير
بهبود عملكردكارمندان سكون زاده
هدف گذاري
10گام براي انجام ارزشيابي بهتر
روى خط اينترنت
نگاهي به يك كتاب
معرفى كتاب
روي جلد