|
سرمايه، زمان، انسان
|
|
محمدتقي مشايخي
|
|
زماني آب، خاك و انسان و زماني ديگر سرمايه (پول)، ماشين و انسان را عوامل اصلي توليد مي شناختند. اما اينك در دوراني كه مسابقه نفس گير غولهاي توليد در جهان براي ثانيه هـا نيز ارزشي حياتي و تعيين كننده قائل مي شوند، به نظر مي رسد تنها سرمايه دراختيار انسان «زمان» است و بس زيرا توليد پول، ماشين و تكنولوژي و حتي انسان مشروط و وابسته به صرف وقت و تامين زمان است و تنها سرمايه غيرقابل ذخيره سازي، غيرقابل بازسازي، غيرقابل خريداري و غيرقابل توليد، زمان است.
پس از گذشت دهه هاي «كيفيت» و «مهندسي مجدد» از سال 1980 تا سال 2000 ميلادي، دهه جاري براي جهان علم و فناوري و توليد را دهه «سرعت» مي نامند و آينده را از آن كساني مي انگارند كه حتي با اختلاف ثانيه اي از ديگران پيشي گيرند. در يك داستان تمثيلي در مسابقه سرعتي كه بين دو موجود جاندار در جريان بود در لحظه رسيدن به خط پايان (هدف) تشخيص موجود سريعتر آن چنان دشوار بود كه موجودي كه زبان خود را از خط پايان عبور داده بود برنده تشخيص داده شد. داستان امروز انسان در جهان درحال تحولات شتابان كنوني بي شباهت به آن مسابقه خيالي نيست.
سرعت در تحول و دگرگوني در مجموعه شرايط حاكم بر جهان كنوني همه را به چالشي جدي و حياتي براي سرعت در تصميم گيري و اقدام فوري طلبيده است. سرعت البته به معناي عجله و اقدام نسنجيده نبوده و زيباترين بيان در اين باره تشبيه زيباي امام علي (ع) در چيدن به موقع ميوه است كه تأخير و تعجيل در آن در هر دو حالت دست نيافتن به هدف مطلوب و ناكامي است. بنابراين، مفهوم منطقي سرعت در تصميم گيري و اقدام، يعني از دست ندادن فرصتها و تلف نكردن سرمايه اي كه با هيچ قيمتي قابل بازيافت و بازآفريني نيست.
در اينجا ممكن است اين سوال مطرح شود كه با چنين نگرشي جايگاه انسان در فرايند توليد (كالا - خدمات) كجاست؟ قراردادن انسان در جايگاه سرمايه در شركت و حتي لحاظ كردن او به عنوان مهمترين و يا حتي تنها سرمايه سازمان، نگاهي ابزاري به انسان بوده و با فرض جايگاهي بسيار رفيع تر از پول و تكنولوژي هنوز هم او را وسيله اي در خدمت توليد انگاشته ايم درحالي كه انسان نه وسيله و ابزار توليد كه هدف توليد است. تفاوتي نمي كند اين انسان در درون شركت مرحله اي از مراحل توليد را عهده دار است و يا اينكه در بيرون شركت تامين كننده نيازهاي اوليه يا جانبي شركت و يا اينكه مصرف كننده فراورده توليدي شركت است. هركجاي اين زنجيره كه قرار داشته باشد بايستي هدف باشد نه وسيله. تامين نظــــر و رضايت او و فراهم آوردن زمينه هاي رشد و بالندگي او هرگونه كه با فرايندهاي جاري در شركت مرتبط مي گردد بايستي به صورت شفاف و جدي در فلسفه وجودي شركت جاري و نمايان باشد. توجه و دقت در جزئيات جريان امور از مراحل گوناگون تامين و تدارك مواد اوليه و ساير نيازمنديها ورودي به سيستم فراوري شركت گرفته تا فرايندهاي متنوع عمليات و تا موارد استفاده و كاربرد خروجيهاي سيستم همه و همه نشانگر هدف بودن انسان در تمامي موارد است.
انسانهايي كه در فرايندهاي توليد وروديها و يا فراوري محصولات (كالا - خدمات) شركت و يا انسانهايي كه مصرف كننده فراورده هاي توليدشده هستند همگي در گذر مراحل يادشده بايستي رشد كرده، استعدادهاي خود را شكوفا سازند و مرتبه اي از مراتب تعالي خود را سپري كنند.
اكنون سوال اين است كه چرا سرمايه ارزشمند زمان را به رايگان از دست مي دهيم؟
كمتر كسي را ديده ايم كه زمان را ارزشمندترين دارايي خود نداند و هيچ كس كوچكتريــــن ترديدي ندارد كه با تمام سرمايه هاي مادي موجود در دنيا نيز برگردانيدن حتي ثانيه اي از زمان از دست رفته ميسر نيست. با وجود اين، چرا تقريباً همه ما كمترين ارزش را براي عنصر زمان و سرمايه زمان قائل هستيم و اينگونه دربه هدردادن آن حاتم بخشي مي كنيم و به عنوان نمونه چرا در سازمانهاي ما كمترين بهايي براي اين سرمايه حياتي قائل نبوده و در هزارتوي بي قواره سازمــــانـــي خود آن را به رايگان ازدست مي دهيم؟ شايد برخي از دلايل اينها باشند:
1 - زمان تنخواه گرداني است كه صورتحسابهاي آن را فعلاً از ما طلب نمي كنند. مي توانيم در حسابداري زندگي خود در پايان هر روز خود اين كار را بكنيم و يا مي توانيم بگذاريم حسابهايمان بر روي هم انباشته شده و موقعي به پاي حساب برويم كه فرصتي براي تجديدنظر و بازانديشي باقي نمانده باشد. چون كسي از بيرون در اين باره از مـا بازخواست نمي كند به ارزش آن توجهي نداشته و با آسودگي خيال آن را خرج مي كنيم.
2 - سبك و سياق مديريت ما بر خود يا بر سازمان ناتوان و ناكارا بوده و فاقد صلاحيتهاي كافــــي است و توانمنديهاي لازم براي تصميم گيريهاي صحيح را دارا نيستيم. آفت رابطه مداري و نبود شايسته سالاري سازمان را از بهره گيري از مديران لايق محروم كرده و با مديران ضعيف و ناتوان چرخه تصميم گيري و اقدام بسيـــار طولاني و ديربازده و كم بازده مي گردد. مديران ناتوان و ناكارآمد علاوه بر اينكـــه خود فاقد توانمنديهاي اوليه براي تصميم گيري و اقدام به موقع هستند قدرت بهره گيري از توانمنديها و شايستگيهاي ديگران را نيز دارا نبوده و درعين حال از توزيع قدرت در سازمان هراس دارند.
3 - سازماندهي غلط و فرايندهاي كاري گسسته شده، موجب دوباره كاريهاي فراوان و كم بازدهي كارها شده و ازسوي ديگر موجب سردرگمي و بلاتكليفي نيروهاي انساني درگير در اين فرايندها گرديده و سرانجام علاوه بر اتلاف بي رويه زمان وطولاني شدن زمان انجام كــار، كيفيت كار را به شدت تحت تاثير قرار مي دهد. زماني كه براي انجام يك كار كه بايستي از نقطه «الف» شروع به و نقطه «ب» خاتمه يابد فرايندي گسسته و مبهم براي مجريـــان متعدد تعريف شده و اين فرايندها به گونه اي معقول و منطقي با يكديگر مرتبط نيستند، حلقه هاي مفقوده اي در جريان گردش كار ايجاد مي شود كه مسئول اجراي آنها و حتي كيفيت انجام آنها مشخص نبوده و سبب تلف شدن زمان و تأخير در دستيابي به هدفهاي موردنظر مي گردد.
|
|
|