اقتصادنوين جهاني
هوشمندي رقابتي بنگاهها و سازمانها

بخش نخست
اشاره
در عرصه كسب و كار، عصر اطلاعات به پيدايش بنگاهها و بازارها و رقباي هوشمندي منجر شده است. رقباي هوشمند دائماً درحال تغييرند و مديران بنگاهها را وادار مي كنند تا به نوسازي و تجديدنظر مستمر اطلاعات خود اقدام كنند.
بي شك در شرايط نوين اقتصاد جهاني، هوشمندي رقابتي سعي دارد به نوعي فعاليتهايي را ردگيري كند كه رقباي بنگاه در زمينه هاي مختلف انجام مي دهند. فعاليتهاي عمومي بنگاه رقيب، تــوسعه كسب و كار، استراتژي و تاكتيك هاي موجود در بخشهاي مختلف، نفوذ در بازار، ثبت اختراعات، مديريت دانش، فعاليتهاي تحقيقاتي و امثال آن ازجمله مواردي هستند كه هوشمندي رقابتي سعي در ردگيري آنان دارد.
هوشمندي رقابتي درواقع به مثابه راداري است كه فرصتهاي جديد را كشف كرده و به رفع تنگناها كمك مي رساند و بدين ترتيب بنگاهها را قادر مي سازد كه محيط خود را شناسايي كنند.
گروهي بر اين باورند كه هوشمندي رقابتي هنر »جمع آوري«، »پردازش« و »ذخيره سازي« اطلاعات است تا بتوان آن را در اختيار تمامي افراد در كليه سطوح بنگاه قرار داد. به اين ترتيب افراد مي توانند آينده بنگاه را شكل دهند و آن را در مقابل ساختارهاي رقابتي موجود مخافظت كنند.
باتوجه به اهميت و ضرورت بحث هوشمندي بنگاهها و سازمانها در شرايط نوين اقتصاد جهاني، تدبير مباحث ميزگرد اين شماره و نيز شماره آينده را به اين موضوع اختصاص داده است. پرسشهاي عمده موردبحث در ميزگرد كه اساتيد و صاحبنظران شركت كننده سعي كرده اند با توجه به محدوديت وقت جلسه به آنها پاسخ گويند عبارتند از: روندهاي نوين اقتصاد جهاني كدام است؟ گفته مي شود اقتصاد جهاني وارد دوران جديدي شده است؟ ويژگيهاي اين دوران چيست؟ بنگاهها و شركتهاي ما در رويارويي با اين تحولات، چه اقداماتي مي توانند انجام دهند؟ هوشمندي سازماني و رقابتي چيست؟ آيا ارتقاي اين گونه هوشمنديها واكنشي درست درقبال شرايط جديد است؟ و بالاخره چگونه مي توان هوشمندي سازماني و رقابتي را بهبود ببخشيد؟
ضمن تشكر از شركت كنندگان در بحث آنچه درپي مي آيد بخش نخست ميزگرد است و بخش دوم و پاياني در شماره آخر سال به آگاهي علاقه مندان خواهدرسيد.

دكتر ايماني راد: با تشكر از حضور دوستان ارجمند، در مقدمه بحث بايد عرض كنم كه ما سه محور را براي اين ميزگرد تعيين كرده ايم تا به آنها بپردازيم.
محور اصلي بحث اين است كه روندهاي جديد اقتصاد جهاني كدام است و آيا اقتصاد جهاني شكل جديدي به خود گرفته است؟ محور بعدي اين است كه آثار اقتصاد جهاني روي اقتصاد كشورها اعم از توسعه يافته و درحال توسعه چيست و شركتها و بنگاههاي اقتصادي در ايران چگونه مي توانند خودشان را با اين تحولات سازگار كنند؟ يكي ديگر از محورها، بحث هوشمندي رقابتي است كـــــه چگونه شركتها با ارتقاي هوشمندي رقابتي مي توانند خود را با شرايط نوين اقتصاد جهاني كه پيام بسيار جدي آن افزايش رقابت است هماهنگ كنند و درنهايت هوشمندي سازماني يا هوشمندي رقابتي چيست و چگونه مي توان آن را ارتقا داد.

دكتر البدوي: با تشكر فراوان از اينكه تدبير بحثي را براي ميزگرد انتخاب كرده كه موضوع روز است و درعين حال بسيار چالش برانگيز براي بنگاهها و اقتصاد و صنعت.

نگاه فرايندگرا
در مورد محور اصلي بحث بايد عرض كنم آن چيزي كه من فكر مي كنم، تغييراتي است كه روند اقتصادي بـــر بنگاههاي اقتصادي دنيا مي گذارد. از اوايل دهه 90، بحث نگاه فرايندگرا به بنگاهها بسيار بسيار مرسوم شد. اگر بخواهيم به بنگاهها و سيستم هاي سازماني خودمان، نگاه فرايندگرا داشته باشيم، در يك نگاه خيلي كلان اگر از بالاترين سطح به هر بنگاه اقتصادي نگاه شود، سه فعاليت اصلي را درون هر كسب و كاري در دنيا مي توانيم شناسايي كنيم. يك بخش از فعاليتهاي هر كسب و كاري، توسعه محصولات جديد است. براين اساس بنگاههاي اقتصادي در يك فرايند توسعه اي دائماً سعي دارند كه محصولاتي را طراحي كرده و يا محصولاتي را ازطريق حق ليسانس و مكانيزم هاي تقليدي يا اعتباري از ساير بنگاهها وارد كنند تا دائماً آن بخش از كسب و كار كه مربوط به طراحي محصولات جديد است فعال باشد. بنابراين در هر نوع كسب وكار در دنيا، بحث »توسعه محصولات جديد و نوآوري« مطرح است.

فعاليت ديگر در كسب و كار، »ارتباط با مشتري« است. در اين قسمت سخن از اين است كه چگونـــه كسب و كار از اين طريق مي تواند دائماً مجموعه اي از مشتريان را در درون خودش داشته باشد، زيرا اين مشتريان هستند كه بيشترين ارزش و درآمد را براي بنگاه اقتصادي توليد مي كنند.
كسب و كار ديگري كه در مجموعه فعاليتهاي سازمانها قرار مي گيرد »زيـــرساخت هاي توليدي يا خدماتي« است. بنابراين اگر از بالاترين سطح به سازمانها نگاه كنيم هر نوع كسب و كار را در جهان مي توان به سه كسب و كار شكست:

1 - كسب و كار ارتباط با مشتـــــــري
2 - كسب و كار توسعه محصولات جديد و نوآوري در محصولات
3 - كسب و كار زيرساختهاي توليدي يا خدماتي.
براي مثال در يك بانك، زيرساخت توسعه محصولات جديد همان فعاليتهاي مالي و اعتباري بانكهاست كه دائماً انواع حسابها و اقسام محصولات مالي و اعتباري جديد را به مشتري عرضه مي كند. شعب بانكها، مديريت ارتباط با مشتريان را در سراسر كشـــور خدمت رساني مي كنند. زيرساخت هاي آنها هم كارمندان و ساختمانهاي مركزي هستند كه مجموعه عمليات بانكي را اداره مي
كنند. براســـاس تحليل هاي اخير، اتفاقي كه در اثر روند نوين اقتصاد جهاني مي افتد اين است كه بنگاههاي اقتصادي دنيا، نگاه دوبـــاره اي به اين ساختار دارند و اينكه چرا اين سه نوع كسب و كار كاملاً متمايز، تا به حال زير يك سقف وجود داشتند. اين سه نوع كسب و كار از ديدگاههاي اقتصادي، فرهنگي و حوزه رقابتي سه نوع كسب و كار كاملاً متفاوت هستند.

ديدگاه اقتصادي
از ديدگاه اقتصادي، هـــدف »كسب و كار ارتباط با مشتري«، »گستره و پوششي« است كه پيدا مي كند و به همين جهت تلاش مي كند كه پوشش بيشتري از مشتريان را در گستره خودش قرار دهد. ولي وقتي به »كسب و كار توسعه محصولات جديد« نگاه مي كنيم، از ديدگاه اقتصادي تمام تمركز آن بر »اقتصاد سرعت« است و تا آنجا كه ممكن است كوشش مي كند كه محصولات جديد را با سرعت بيشتري به بازار عرضه كند. از ديدگاه اقتصادي، تمام تمركز »كسب و كار زيرساختارهاي توليدي و خدماتي« بر افزايش »اقتصاد اندازه« است. بنابراين، اين سه نوع اقتصاد؛ يعني اقتصاد گستره پوششي، اقتصاد سرعت، و اقتصاد اندازه سه پايه متفاوت دارند.

ديدگاه فرهنگي
از »ديدگاه فرهنگي« تمام تمركز كسب و كار ارتباط با مشتري، بر »مشتري« است و اينكه اين نوع كسب و كار تا آنجا كه ممكن است مشتريان را راضي نگهدارد. در كسب و كار توسعه محصولات جديد و فرهنگ تحقيق و توسعه، عمده تمركز بر »استعداد و هوش افراد« و تواناييهاي فردي كاركنان است، زيـــرا تمام ابداع، ابتكار و توسعه محصولات جديد وابسته به افرادي است كه در بخش تحقيق و توسعه فعاليت دارند. در اين كسب و كار، مشتري محوراصلي نيست، بلكه كاركنان محور هستند. در كسب و كار زيرساخت ها، عمده تمركز بر كاهش »هزينه« هاست. بنابــــــراين اين كسب و كارها از لحاظ فرهنگي كاملاً متفاوت هستند: »فرهنگ تمركز بر مشتري، فرهنگ تمركز بر كاركنان و استعدادها و فرهنگ تمركز بر كاهش هزينه«.

ديدگاه رقابتي
وقتي از »ديدگاه رقابت« نگاه مي كنيم، كسب و كار ارتباط با مشتري، عمده تمركزش بر ايجاد »نشان تجاري« (BRAND) در حوزه رقابت، و »تبديل شدن به يك بازيگر بزرگ جهاني« است كه بتواند با ساير بازيگران جهاني رقابت كند. در كسب و كار ابداع و توسعه محصولات جديد، حوزه رقابت بيشتر بر سر »استعدادها و ايجاد سلولهاي كوچك با قدرت خلاقيت و نوآوري« بالاست. در حوزه رقابت در كسب و كار زيرساخت ها عمدتاً رقابت بر سر »اندازه« است. يعني چطور بتوانيم اندازه بزرگتري داشته باشيم و در مقياس بزرگتر، توليد يا خدمات را در مقياس بزرگتري عرضه نماييم.

بنابراين از ديدگاه كلان مي توان همه كسب و كارهاي دنيا را در سه كسب و كار ارتباط با مشتـــــري، مديريت زيرساخت ها و مديريت توسعه محصولات جديد شكست. درواقع سه كسب و كار با همه ناهمگوني ها و عدم تجانس هايشان در سير تطور و تكامل سازمانها ، تا به حال زير يك سقف به وجود آمده اند.

سوال اساسي كه پيش روي سازمانهاي ماست اين است كه چرا اصرار بوده است اين سه كسب و كار كه از لحاظ ژن سازماني و مطالعات ژنتيك سازماني با همديگر چندان تجانسي ندارند، زير يك سقف قرار گيرند؟ جوابي كه پيدا مي شود »هزينه تعامل« است. سازمانها به دليل بالابودن هزينه تعامل اين سه كسب و كار سعي كرده اند اينها را زير يك سقف قرار دهند تا سازمان با هزينه تعامل و ريسك پايين تر روبرو باشد. در نظريه جديد، سازمانهاي امروزي، روزي كه خودشان را در يكي از اين سه كسب و كار تمركز بدهند و دو كسب و كار ديگر را از خــودشان رها كنند موفق تر خواهند بود. به همين دليل است كه ما در روندهاي نوين اقتصاد جهاني، سازمانهايي را از سال 98 به بعد مي بينيم كه لزوماً هر سه كسب و كار را ندارند و در يكي از آنها متمركز شدند، مانند AMOZON.COM .

اقتصاد جهاني به دليل اينكه توانسته است از طريق تكنولوژي اطلاعات و ايجاد شبكه هاي ارتباطي بسيار كم هزينه و پرسرعت، اين سه كسب و كار را با هزينه تعامل پايين تري با يكديگر هماهنگ كند، قادر است ضمـن ايجاد هم افزايي ازطريق تكنولوژي اطلاعات، يك اركستر صنعتي ايجاد كند. به اين ترتيب اقتصاد جهاني وارد دوران جديدي شده است و به نظر من اين بزرگترين اتفاقي است كه در روند نوين اقتصاد جهاني در صحنه رقابت در سازمانها و بنگاهها درحال وقوع است. ممكن است ما خيلي متوجه رشد اين روند نباشيم به دليل اينكه سازمانهاي سنتي ما بسياربسيار بزرگ و حجيم اند. شايد10 سال يا بيشتر طول بكشد تا اين همه سرمـــــايه گذاريها در زيرساختارها و اين همه چسبندگي در كسب و كارها بتوانند از همديگر جدا شوند و دوباره ازطريق تكنولوژي اطلاعات به هم متصل گردند. اين اتفاقي است كه مي افتد، ولي شايد يك دهه فرصت لازم است تا به طور مشهود بتوانيم اين فرايند را در اقتصاد جهاني به طور كامل شاهد باشيم.

دكتر ايماني راد: تاكيد آقاي دكتر البدوي بيشتر روي آثار كلان اقتصادي و تحولاتي است كه در بنگاه ايجاد مي كند. سوال اين است كه آيا اتفاق ديگري هم مي افتد؟

دكتر البدوي: من فكر مي كنم در روندهاي كلان اقتصاد جهاني، شايد يكي از مهمترين تحولات در سطح بنگاهها، اين روند است. البته شايد جلوه هاي ديگري هم باشد. در دنيا، ادغامهاي بسيار زيادي را مي بينيم. محدودشدن نشانهاي تجاري در كلكسيون چند شركت انگشت شمــار را در دنيا مشاهده مي كنيم و مي بينيم كه ازطريق ادغامها، اندازه ها چگونه به شدت بزرگ مي شوند. بنگاههاي اقتصادي را مي بينيم كه خودشان را به طور كامل به عنوان يك شركت برجسته شده (UNBUNDLED) ، در دنياي جديد مطرح مي كنند. به نظر من آنچه كه در روند اقتصاد جهاني اتفاق مي افتد&، شايد زيربناي تئوريك چنيــــن اتفاقي است كه رفته رفته شكل مي گيرد.

دكتر كياني: همان گونه كه مطرح شد، در اقتصاد جهاني تحولات اساسي روي داده و قواعد بازي به طوركلي متحول شده است. انسان در پررونق ترين دوران فناوري خود زندگي مي كند. آهنگ توليد ثروت نسبت به گــذشته بسيار افزايش يافته است. لسترتارو مي گويد ظرف 15 سال اخير تعداد كساني كه در آمريكا ميلياردر شده اند، به اندازه كل زمانهاي قبل آمريكا بوده است. اين امر به دليل تغييرات تكنولوژي مي باشد. تحول در تكنولوژي بيشتر به حوزه هاي اطلاعات، ريزپردازنده ها، كامپيوتر، رباتها، مخابرات و بيوتكنولوژي بـــازمي گردد. عامل اصلي اين تحولات برعكس دو دوره گذشته كه ماده و انرژي بود، اطلاعات است و طبيعتاً بايد انتظار داشت كه بيشتر از دوران گذشته ما شاهد تغييرات در زندگي انسانها و سازمانها باشيم. درمورد مديريت سازمانها و هوشمندي موردنيازآنها درچنين زماني، اگر فعاليتهاي اساسي يك مدير را از يك منظر، به دو بخش تقسيم كنيم، مديران از يك سو نگاه به بيرون از سازمان و محيط داشته و با دقت و حساسيت زياد روندها را در محيط خــودشان زيرنظـر مي گيرند و تغيير و تحولات را بررسي مي كنند تا بتوانند فرصتها و تهديدات را شناسايي كنند، و از سوي ديگر نگاه به درون سازمان خود دارند و درصددند تا عوامل تحت اختيار خود را به گونه اي تنظيم و تجهيز كنند كه بتوانند از فرصتهايي كه در بيرون تشخيص مي دهند در راستاي ماموريتي كه دارند بهره برداري كافي كنند و خود را در مقابل تهديدها مصون سازند.

هوشمنديهاي مديران
حال براساس اين مدل مي توان ديد كه عصر حاضر چه هوشمنديها و توانمنديهايي را مي طلبد؟ اين هوشمنديها را مي توانيم به دو دسته تقسيم كرد: يك دسته را مربوط كنيم به قابليتها و توانمنديهايي كه مديران بايد داشته باشند و دسته ديگر توانمنديهايي كه سازمانها بايد داشته باشند. اما هوشمنديهاي موردنياز مديران: در درجه اول مديران بايد از قدرت فهم و درك و تشخيص و تحليل بالاتري نسبت به گذشته برخوردار باشند و بتوانند مسايل پيچيده را بهتر تحليل كنند. هرچه جلوتر مي رويم مسايل سازمانها به دليل تحولاتي كه ذكر شد و تعدد عوامل اثرگذار، پيچيده تر مي شود. مديران بايد اين ظرفيت را داشته باشند كه آنها را خوب بفهمند. اين به آن معنا است كه مديران بايد از مدلهاي ذهني توسعه يافته تري برخوردار باشند، زيرا با ساده بيني و ساده نگري نمي توان مسايل پيچيده امروز سازمانها را درك و تحليل كرد.

دومين هوشمندي موردنياز جامع نگري است. مديران، در عصر حاضر بيش از هر وقت ديگر نيازمند اين هستند كه بتوانند مسايل را در ارتباط با يكديگر بررسي كنند. امروز عامل ايجاد مسايل در سازمانها كمتر تك علتي است؛ مديران بايد اين توانمندي را در نگاه داشته باشند كه بتوانند عوامل متعدد را در ربط با يكديگر ببينند. به عبارت ديگر مي بايد قدرت سنتز يا تجميع داشته باشند و از نيمكره راست مغزشان بيشتر استفاده كنند و اين چيزي است كه گري همل آن را در زمان حاضر از هوشمنديهاي موردنياز مديران استــراتژيك مي داند.

هوشمندي بعدي خلاقيت است. به ميزاني كه محيط سازمانها درحال تغيير و تحول است، بايد قدرت خلق مديران و راهبراني كه سازمانها را اداره مي كنند، و همين طور ظرفيت خلاقيت سازمانها افزايش پيدا كند. به دليل توسعه تكنولوژي، فــــــاصله زماني ايده تا عمل روز به روز كوتاهتر مي شود.
اين بدان معناست كه سازمانها از جانب رقباي خود دائماً در معرض شرايط جديدي قرار مي گيرند كه موقعيت آنها را در بازار كمرنگ تر مي سازد. اگر سازماني نتواند با نوآوري مستمر، براي خود وضعيت و جايگاه متمايز و برجسته اي خلق كند، به زودي بازي را به رقباي خلاق تر و هوشمند خود خواهدباخت. واقعيت اين است كه ضرورتاً راه حل هاي گذشته در محيط هاي جديد كارساز نيست. مسائل جديد نياز بــه راه حل هاي نو و خلاق دارند. اين موضوع تا بدان حد اهميت داردكه برخي از انديشمندان حوزه استراتژي معتقدند كه تنها مزيت رقابتي امروز براي سازمانها نوآوي است. هوشمندي چهارم، دورنگري و عاقبت انديشي است. مديراني كه از اين لحاظ توانمند نيستند، نمي توانند منافع اندك امروز را فداي منافع بزرگترآينده كنند. يك مدير عصر حاضر بايد قدرت تجسم اثرات تصميمهاي امروز خود را در آينده داشته باشد، در غير اين صورت فاقد شرايط راهبري سازمان به سمت وضعيت مطلوب و چشم انداز موردنظر مي باشد.

هوشمنديهاي سازماني
و اما هوشمنديهاي سازماني: يكي از مهمترين قابليتهاي كه سازمانهاي امروز بايد داشته باشند اين است كه ظرفيت تغيير پذيري آنها بالا باشد. شركت موتورلا ظرف 4 سال، 24 بار ساختار سازماني اش را تغيير مي دهد. شما اين را مقايسه كنيد با برخي از سازمانهاي ما كه به ضرورت تغيير در خود پي برده اند، ولي آمادگي پرسنلي براي آن وجود ندارد. نكته بسيار مهم در اين مورد اين است كه لازمه تغييرپذيري آمادگي كندن از نظام كهنه است. اين بدان معناست كه سازمانها بايد ظرفيت كندن از كهنه ها را در خودافزايش دهند؛ افكاركهنه، فرايندها و سيستم هاي كهنه، ساختار كهنه و تكنولوژي كهنه.
هربناي كهنه كآبادان كنند
ني كه اول كهنه را ويران كنند
شما تا نظام كهنه را داريد و افراد سازمان به شدت به آن دلبسته اند، نمي توانيد نظم نوين را منطبق با آن تغيير و تحولي كه در محيط اقتضا مي كند جايگزين كنيد. جالب اينجاست شما بايد نظام كهنه را وقتي خراب كنيد كه سرپا و سرحال است، نه اينكه روبه انهدام است و اين خودش ظرفيتي لازم دارد كه سازمانها بايد خودشان را به اين كار تجهيز كنند.

هوشمندي سازماني موردنياز ديگر در زمان حاضر، ايجاد آمادگي براي بهره برداري از فرصتهاست. هرچه جلوتر مي رويم طول عمر فرصتها كوتاهتر مي شود. فرصتها نمي مانند تا سازمانها پس از تشخيص آن خودشان را تجهيز كنند. قاعدتاً در بين سازمانها كساني مي توانند از اين فرصتها استفاده كنند كه از قبل آمادگي بيشتري داشته باشند. البته ايجاد اين آمادگي براي سازمانها هزينه ساز است. بنابراين درمورد ميزان اين آمادگي، سازمانها بايد به يك تعادل و نقطه بهينه دست يابند. نقطه بهينه را قواعد جديد بازي تعريف مي كند. اگر سازماني بتواند قواعدبازي را به خوبي تشخيص دهد، نقطه بهينه در داخل اين قواعد بازي است. سازمان بايد سمت و سوي روندها را تشخيص دهد و بداند كه در چه فضايي فرصتها خودشان را نشان مي دهند تا خود را در مسير فرصتها قرار دهد.

هوشمندي سوم، مهارتهاي تكنولوژيك است كه سازمانها بايد پيدا كنند. تغييراتي كه در تكنولوژي اتفاق مي افتد، علاوه بر تغيير و تحولاتي كه در محيط سازمانها ايجاد مي كنند، خود قابليتهايي هستندكه سازمانها بايد خودشان را براي آن آماده كنند.

يكي از ضرورتهاي اساسي سازمانهاي ما در كشور اين است كه بيش از هر سطحي از مديريت در داخل سازمانها، مديران ارشد بايد خودشان اين تكنولوژي ها را بياموزند. اشكال اساسي است كه مديري اينترنت را نفهمد و از قابليتهاي فراوان آن بي بهره بماند. اگر مديري از اينترنت استفاده نكند، از فرصتهايي كه در اينترنت ايجاد شده خود را محروم كرده است، قواعد بازي را نمي تواند درك كند و قاعـدتاً نمي توان انتظار داشت كه سازمان خود را بــــه خوبي مديريت و راهبري كند. براي اينكه بحث بگردد درباره باقي هوشمنديهاي مدير وسازمان، در فرصت مناسب صحبت خواهم كرد.

دكتر نهاونديان: سه سوال اصلي در اين بحث مطرح است: 1- روندهاي نوين اقتصاد جهاني چيست؟
2 - بنگاههاي ما در چه وضعي قرار دارند و از چه ضعفهايي رنج مي برند؟
3 - بنگاههاي ما چگونه مي توانند خودشان را با اين روندها تطبيق دهند.

محورهاي چهارگانه
در پـــاسخ به سوال اول، شايد در يك دسته بندي كلي روندهاي نوين اقتصاد جهاني را بتوان در چهارمحور دسته بندي كرد: 1 - تغيير تكنولوژيك، 2 - تغيير در ساختار بــازار، 3 - تغيير در قواعد بازي (نحوه اداره ساختار)، 4 - حمايت گرايي هاي جديد در قالبهاي نوين رقابتي.

درمورد محورنخست؛ يعني »تغيير تكنولوژيك«، اصلي ترين سهم به انقلابي كه در فناوري اطلاعـات و ارتباطات صورت گرفته است برمي گردد. ICT ، تنها به عنوان يك بخش رشدياب در كنار بخشهاي ديگر اقتصادي مطرح نيست، بلكه به عنوان فناوري توانمندساز (ENABLING TECHNOLOGY) نقش آفريني كرد، يعني به كارگيري آن در همه ديگر بخشهاي اقتصادي، از كشاورزي گرفته تا بانكداري، و از آموزش و پرورش تا صنعت هوا - فضا، هم حيطه فعاليت را گسترش داد، هم بر درجه نفوذ و عمق و شدت اثربخشي افزود و هم مفهوم سرعت و زمان را در فعاليتهاي اقتصادي دگرگون كرد و درمجموع استانداردهاي جديدي در نرخ بهره وري عوامل توليد ارائه شد. حضور و رقابت موفق در اين دنياي نوين اقتصاد، تنها با به كارگيري نسل جديد تكنولوژي هاي توانمندشده امكان پذير خواهدبود و محروميت از اين ابزار جديد سرعت، به ناهمزباني و عميق تر شدن شكاف توسعه خواهد انجاميد، يعني پديده ناگواري كه از آن با تعبير جدايي ديجيتالي (DIGITAL DIVIDE) ياد مي شود.

در محور دوم، يعني <»تغيير ساختار بازار«، ما با به كارگيري فناوري اطلاعات و ارتباطات تغييري را كه شاهد هستيم، تغيير كيفي در مفهوم بازار است، به نحوي كه بعضي از علماي اقتصاد نياز به تدوين تئوريهاي جديد علم اقتصاد را متذكر مي شوند. يعني گفته مي شود كه اقتصاد جديد، علم اقتصاد و تئوريهاي اقتصادي جديد هم مي خواهد. وقتي اقتصاد بين الملل تدريس مي كنيم، ديگر نمي توانيم سخن بگوييم از اينكه يك كشور الف داريم، بقيه جهان را كشور ب فرض كنيم، بين اينها رابطه مبادله را تعريف كنيم و آثار تغيير نرخ ارز را بر تجارت ببينيم، به اين سبب توازني كه معمولاً درنگاه كلان به اقتصاد، مفروض گرفته مي شد و آن توازن بين بازار و دولت بود و در برخي از موارد درهم شكسته است؛ يعني بازارها بزرگتر از دولتها شده اند. لذا بسياري از فروضي كه قبلاً در اقتصاد كلان در اهداف و ابزارهاي دولتها در اعمال سياستهاي پولي، مالي و تجاري براي ايجاد تعادلها به نفع منافع عمومي مطرح مي شد، فروريخته است. به اين سبب، اين تغيير ساختار از قبيل تغييرات كمّي كه در گذشته ما شاهد بوديم، نيست. بلكه تغيير كيفي است. سرعت ارتباط و اطلاع يابي، بازارهاي مالي جهان را به هم پيوند داده است. برخي عناصر غيرموثر بيروني به عناصر اثرگذار برون زا تبديل شده اند و برخي عناصر برون زا، به عناصر درون زاي مدل تغيير ماهيت داده اند. لذا مدلهاي جديدي براي تحليل وضعيت، و تعيين شرايط تعادل و عدم تعادل اقتصادي موردنياز است.

از اينجاست كه محور سوم، يعني »تغيير قواعدبازي« آغاز مي شود. براين اساس باز - تعريف دولت يك واقعيت روز شده است. نياز به يك تعريف جديد از دولت و شناسايي روابط جديد حاكميت دولتها و نهادهاي فراملي به طور جدي احساس مي شود. شا+يد تحليل پشت پرده بسياري از تنشهايـي كــــــه الان در صحنه بين المللي مشاهده مي كنيم همين تعارض و رقابت اين تعريفهاي جديد است. هم اكنون رقابت بين آلترناتيوهاي مختلف براي اين الگوهاي اداره جهاني در حيطه اقتصاد مطرح است. بر اين اساس يك روش، روش اداره توسط سازمانهاي بين المللي است كه روش دموكراتيك تري است. روش ديگر، روش رشد جهاني شدن به شكل تكوين يافته كنوني است و آن اداره توسط شركتهاي چندمليتي است. آلترناتيو سوم، اداره توسط يك دولت است كه توسط هيئت حاكمه فعلي دولت آمريكا دنبال مي شود. البته آلترناتيوهاي ديگري هم مطرح شده است كه بر نهادهاي مدني و مشتركات انساني تاكيد دارند.

بنابراين وقتي كل محيط اداره براي حركت بنگاهي تغيير پيدا كرد، بنگاهي كه اصولاً آشنا با اين مدل اداره جديد نيست&، نمي تواند در اين استخر شنا كند. به اين داستان، بحث بسيار مهم استانداردها را بـــايد افزود. در يك شكل قاعده مندي جهاني، طبعاً تبعيت از استانداردهاي جهاني اعم از استانداردهاي كالا، استانداردهاي پيامهاي الكترونيكي، استانداردهاي نحوه ارائه خدمات و استانداردهاي حقوقي همه يك فضاي كاملاً جديدي را ايجاد مي كند كه آشنايي و تسلط بر آن لازم است.

محورچهارم؛ يعني »حمايت گرايي هاي نقابدار جديد« بسيار مهم است. ولي كمتر موردتوجه قرار مي گيرد. معمولاً از اقتصاد نوين، جنبه رقابتي تر شدن آن مورد تاكيد قرار مي گيرد. اما يك لايه عميق تر، نگاه ما را به اين حقيقت مي رساند كه همان ابزارها و عواملي كه بازارها را رقابتي مي كنند، ديوارهاي جديد نامرئي را براي حمايت گرايي از سپهر پيشرفته جهاني شدن، بالا مي آورند، يعني دستيابي به فناوري اطلاعات درعين حال كه بازارها را جهاني كرده است، براي آنهايي كه دسترسي ندارند مانع غيرتعرفه اي ايجاد كرده است كه با اين شكاف ديجيتالي درواقع آنها هرگز دسترسي پيدا نكنند.

اين مطلب نيز درمــــــــورد آموزش و به كارگيري استانداردهاي پيامهاي الكترونيكي در تجارت الكترونيكي كاملاً مصداق دارد. وقتي زبان جديد شد، آنها كه با اين زبــان آشنا هستند، البته با تعداد بيشتري مي توانند سخن بگويند. اما آنها كه با اين زبان آشنا نيستند، ديگر حتي با همسايگان خود هم نمي توانند سخن بگويند. به اين اضافه كنيم حمايت گرايي هايي كه نيروهاي قدرتمند درصحنه چانه زني هاي قاعده سازي در اقتصاد جهاني از آن استفــاده مي كنند. درهمان حال كه درموردكالاهايي كه كشورهاي درحال توسعه توليد مي كنند، بازارها به شدت رقابتي است. مثلاً در ميدان صنعت، ميدان خدمات و فشار كشورهاي توسعه يافته در اين است كه مرتب بازار خدمات را باز كنند. اما درمورد كالاهايي كه كشورهاي درحال توسعه مزيت نسبي و رقابتي دارند نظير كالاهاي كشاورزي و منسوجات، بازار براي آنها هنوز باز نشده است. اگرچه در مذاكرات دور اوروگوئه سازمان تجارت جهاني در اين موارد صحبت شد و تصميمهايي هم گرفته شد، اما گزارشهاي عملكــــرد، پيشرفت به اين سمت را نشان نمي دهد. درمورد خاص كشاورزي نيز يكي از مسايلي كه به شكست اجلاس اخيرWTO در كنكون (CANCUN) مكزيك منجر شد&، همين اختلاف نظر درمورد محصولات كشاورزي بود. اين را فقط به عنوان شاهدي عرض كردم كه درهمين عصــري كه سكه روز، سكه رقابتي تر كردن هرچه بيشتر بازارهاست، اما هنوز هم قدرت چانه زني در تعيين حيطه شمول اين حكم، حرف آخر را مي زند.

دكتر ايماني راد: نكاتي كه آقاي دكتر نهاونديان مطرح كردند با توجه به بحثهايي كه در ادبيات دنيا مطرح مي شود، ما را به يك جمع بندي خوبي رساند. ما تغيير در تكنولوژي، ساختــار بازار، قواعد بازي و در مــــــديريت گرايي هاي جديد داريم. براي اينكه اين بحث را از زاويه ديگري نگاه كنيم، چند ديدگاه كه روندهاي نوين جهاني را نگاه مي كنند، مطرح مي كنم.

سه گرايش و جهت گيري جهاني در بحثهـــاي جديد مطرح است: بحث جهاني شدن اقتصاد كه يكپارچگي بازارها در آن مطرح مي شود. براين اساس به هم پيوستگي بازارهاي مالي، به هم پيوستگي بازارهاي بورس، گسترش حجم مبادلات كالايي و نيــــز قدرت گيري شركتها كه يكي از بحثهاي مورد تاكيد آقاي دكتر نهاونديان بود، مطرح است. شركتها به تصميم گيران و بازيكنان اصلي اقتصاد جهاني تبديل مي شوند و بنابراين ديگر قاعده بازي به آن شكل از طريق دولتها نوشته نمي شود و معمولاً دولتها حالت نظارتي و حمايت كننده كه در حال شكل گيري است دارند.

اقتصاد نرمها (SOFT)>
از آنجا كه بحثهاي خيلي زيادي در ارتباط با اين مطلب مطرح شده است، من كمتر روي آن تاكيد مي كنم. اتفاقي كه بيشتر مي افتد و ما از آن تا حدي غافل هستيم اين است كه اقتصادي به نام اقتصاد نرمها (SOFT) در حال شكل گيري است. اين اقتصاد شــاخص توسعه يافتگي اقتصادهاي نوين شده است. براين اساس، اقتصادهايي كه داراي وزن كمتـري انـــد در حال تكامل و شكل گيري مي باشند. درواقع نكته جالب تر اين است كه حوزه هاي اصلي رقابت از حوزه سخت ها به حوزه نرم ها كشيده مي شود. به عنوان مثال 70 درصد از حوزه هاي رقابت بين صنايع اتومبيل سازي در آمريكا بــــه سمت نرم افزارها، مولتي مديا و ارتباطات و اساساً چيزي كه ما تحت عنوان نرم يا به طور كلي دانش مي گوييم كشيده شده است. اقتصاد نرم ها، ساختار اشتغال و توليد را عوض كرده است، به طوري كه امروزه توليد مبتني بر سفارش مشتري مطرح است. در اقتصاد نرم ها، چند اتفاق بسيار مهم روي داده است كه اين اتفاقها بحث من را به بحثهايي كه قبلاً آقاي دكتــــر كياني مطرح كردند پيوند مي زند. براين اساس اقتصاد به شدت به دليل اينكه مبتني بر نرم افزار شده نوآور شده است. علاوه براين اقتصاد به شدت نامتعادل شده و عدم ثبات در اقتصاد به يك پديده عمومي تبديل شده است. همين مسايل پديده اي را به وجود آورده است كه محققان دانشگاه آكسفورد انگلستان از آن تحت عنوان »انقلاب كارآفريني« ياد مي كنند و مي گويند سازمانها ديگر به مديران نشسته نياز ندارند، بلكه به مديران نو كه روحيه كارآفريني، ريسك پذيري، تحول و نوآوري و انعطاف پذيري دارند نيازمند هستند. اين اتفاق دومي است كه روي مي دهد. حتي طي ده سال گذشته مطالعاتي انجام شده است و ميزان ارزش افزوده را به صورت نرم و سخت درآورده اند و نشان داده اند كه ارزش افزوده بيشتر از نرمها حاصل مي شود. نكته جالب اينكه تقسيم كار نويني در اقتصاد جهاني اتفاق مي افتد، به طوري كه بعضي سخت ها و عـــده اي نرم ها را توليد مي كنند. اتفاق ديگري كه در دهه 60 افتاد، مجدداً اين اتفاق در اوايل قرن بيست ويكم مي افتد، يعني نرخ مبادله به نوعي ديگري امروزه اتفاق افتاده است. به عبارت ديگر، تن ها فولاد بايد بدهيم تا يك نرم افزار بگيريم، سال بعد چندين تُن اضافه بايد بدهيم همان نرم افزار را بگيريم و سالهاي بعد به همين ترتيب. به بيان ديگر تغيير نرخ مبادله جدا از بحث ديجيتال كه در حال شكل گيري است، موجب ايجاد يك نوع تقسيم كار جديد هم در اقتصاد جهاني شده است. اتفاق سوم ديجيتالي شدن توليد و كالاهاست كه تحت تاثير تحولات نوين اقتصاد ديجيتال است.

اقتصاد ديجيتال
در مورد اقتصاد ديجيتال اين نكته را فقط يادآور شوم كه ايــــن اقتصاد جديد موجب بهره وري بالاتر، رقابت پذيري بيشتر، حذف واسطه گرايي و ظهور اينترنت به عنوان عامل يكپارچه كردن كليه بازارهاي جهاني است. اين تحول تا اندازه اي قابل توجه است كه بعضي از كرسيهاي اقتصاد در چند دانشگاه بخصوص در كانادا، بحث اقتصاد ديجيتالي را مطرح مي كنند. آنها اين بحث را به عنوان يك نوآوري جديد مطرح نمي كنند، بلكه اعتقاد دارند كه اقتصاد متعارف را كنار بگذاريد و به اقتصاد ديجيتال روي بياوريد. اين مطلب داراي معاني، مفاهيم و قانونمنديهاي جديد است. به عنوان مثال معتقدند كه قانون بازده نزولي كه متجاوز از دويست سال حاكم بر كتابهاي اقتصاد است، در شرايط جديد به قانون بازده صعودي تبديل شده است. آنها مي گويند انحصار كه قبلاً بد بود، حالا خوب است و بنابراين بيشتر از انحصار حمايت مي كنند. به اعتقاد آنها شكل پول و شكل دولت در اقتصاد ديجيتال، كاملاً متفاوت مي شود. به همين خاطر از اقتصاد ديجيتال به عنوان اقتصاد فرصتها، اقتصاد سرعتها و اقتصاد اندازه ها نام مي برند.

در دانشگاه هاروارد چون تاكيد بيشتر بر قدرت شبكه اي كردن توليد از طريق اقتصاد ديجيتال است، بحث اقتصاد شبكه اي مطرح است. عده اي همه در اروپا ترجيح مي دهند نام آن را اقتصاد نو بگذارند. بعضي از انديشمندان در انگلستان بحث انقلاب كارآفريني، انقلاب ديجيتال و انقلاب شبكه اي را به عنوان اتفاقهاي اصلي اقتصاد جهاني مي دانند. ولي همه اينها درواقع پيامهاي واحدي در سطح بنگاهها دارند: سرعت زياد مي شود، مديريت بايد به مديريت كارآفريني تبديل شود، شكار فرصتها به مساله اصلي مديريتها تبديل مي شود. بهـــــره گيري از اقتصاد شبكه، احتياج به فرمها و ساختارهاي خاصي دارد كه بعداً در بحث شركتها و بنگاهها مي توانيم درباره آنها بحث كنيم. در هرحال به داخل يك شكل گيري جديد مي رويم. اين شكل گيري هاي جديد يك رشته آثــار روي شركت دارند و موجب مي شوندكه يك رشته گرايشهاي جديد در مديريتها به وجود آيد. سوال اين است كه آيا بحثهايي كه آقاي دكتر كياني مطرح كردند قبل از اينكه اين شكل گيري ايجاد شود، واقعاً ضروري نبود؟ و آيا در شرايط فعلي ضروري است؟

دكتر غفاريان:
از فرمايشات دوستان استفاده كرديم. طي دو هفته اخيردر اين انديشه بودم كه كدام روند را مي توان به عنوان روند اصلي اقتصاد جهاني انتخاب كرد. موضوعي كه شدت تاثير و موج آفريني آن زياد باشد. موضوعي كه ريشـه اي باشد و به دنبال خود تحولات گسترده اي را ايجاد كند. بحث اقتصاد ديجيتال، بحث پول الكترونيك هركدام روندهايي اند كه پيامدهاي قابل توجهي را در اقتصاد جهاني به جاي مي گذارند.

جهاني شدن اقتصاد
به باور من »جهاني شدن اقتصاد«، يك روند غالب بر ابعاد اقتصاد جهاني است. جهاني شدن، يك پارادايم جديد را بر حوزه اقتصـــــاد كسب و كار جهاني حاكم مي كند. اصل تفكر و ايده »اقتصاد جهاني« جديد نيست. ولي اين ايده طي دو دهه اخير، به سبب ظهور تكنولوژيهايي كه تحقق آن را امكان پذير كرده تكامل خود را سرعت بخشيده است. در روند جهاني شدن با آزادسازي جابجايي سرمايه، كالا و تكنولوژي، شرايط افزايش تحرك اقتصاد فراهم مي شود. درواقع به نوعي از سرمايه، نهادهاي فرآوري سرمايه و نيز بازارهـــا، مليت زدايي صورت مي گيرد. براين اساس هيچ سرمايه، بنگاه و بازاري تعلق به حكومت خاصي ندارد واين اركان اقتصادي، آزادانــــــه (مستقل از حكومتهاي سياسي) مي توانند در سطح جهان جابجا شوند.

اين پديده خيلي پيچيده است. فرصتها و تهديدات بسيار عميقي نيزدرآن نهفته است. وقتي مرزهاي حكومتي را حاكم بر نهادهاي فرآوري سرمايه و بازار ندانيم، نتيجـــــه اين مي شود كه فضاي فرصتهاي كسب و كــــار به شدت توسعه پيدا مي كند (البته اين امر بيشتر متوجه بنگاههاي قوي و صاحب فناوري بالاست)، رقابتها به شدت افزايش خواهديافت بنگاهها از لحاظ تعداد كاهش يافته و از نظر كيفيت (علي الخصوص در ابعادرقابت پذيري) توسعه پيدا خواهندكرد. در پارادايم اقتصاد يكپارچه جهاني پيش بيني مي شود تنها تعداد معدودي بنگاههايي كه عميقاً داراي شايستگــيهاي كليدي اند باقي بمانند. در اين پارادايم سياستگذاري هاي ملي كمرنگ خواهدشد و جاي خود را به استراتژي بنگاهها خواهد سپرد. اين تحول كه به جاي حكومتها، بنگاهها اقتصاد جهان را اداره كنند بسيار جدي است. در اين شرايط قواعد رقــــــابت و كسب و كار نيز به سبب تعدد بازيگران و غيرخطي بودن ارتباط بين آنها بسيار پيچيده تر خواهدشد. اينها ويژگيهايي است كه پديده »جهاني سازي« بر اقتصاد جهاني حاكم خواهدكرد و پيامدهاي اين تدريجاً با توسعه سازمان تجارت جهاني آشكار خواهدشد. نتيجه اين روند چه خواهدبود؟ ظهور اين پارادايم چه تاثيري بر روي اقتصاد كشوري مثل ايران مي تواند داشته باشد؟ چه فرصتها و تهديداتي براي ما متصور است؟ اين سوالات واقعاً قابل تأمل است. در اينجا بايد بازار كالا و بازار سرمايه هر دو موردتوجه قرار گيرد.

جريان غالب
وقتي بازار كالا و بازار سرمايه از كنترل حكومتهاي ملي خارج شود، دو جريان غالب به سرعت شكل خواهدگرفت:
اول، كليه بنگاههايي كه از رقابت پذيري لازم برخوردار نيستند از صحنه بازار حـذف مي شوند. وقتي مرزهاي حمايتي از بازار ملي بـــرداشته شود، بنگاههايي كه داراي شايستگي هاي كليدي و قابليت رقابت پذيري نيستند، به طور طبيعي كنار مي روند جريان دوم اينكه بنگاههايي كه داراي شايستگي هاي كليدي، خصوصيات رقابت پذيري و قابليت سودآوري بالا هستند، توسط شركتهاي بزرگ تملك خواهدشد. تلفيق اين دو جريان در بلندمدت بدين مفهوم است كه ديگر هيچ شركت موفقي در دنيا تملك ملي ندارد! يا مالكيتش در سطح جهاني تصاحب و يا اينكه كلاً از صحنه كسب و كار حذف خواهد شد. سوال بسيار اساسي اين است كه درچنين شرايطي نقش سرمايه هاي ملي، معناي پول ملي و اقتصاد ملي چه خواهدبود و براي رويارويي با اين شرايط چه هوشمنديهايي بايد داشته باشيم؟

هوشمندي فراسازماني
يك نكته مهم و اساسي اين است كه اصولاً در مقابل اين روند، هوشمندي در سطح بنگاهها كافي نيست. حتماً بايد هوشمندي فراسازماني هم داشته باشيم. براساس نتايج مطالعه اي كه سازمان ملل در سال 2003 منتشر كرده است كشورهاي فقير چون فاقد ساختار اقتصادي مناسب هستند نمي توانند روند رشد اقتصادي پايدار را دنبال كنند، بنابراين تعجبي ندارد كه كشورهاي فقير روز به روز فقيرتر شوند. از اين پديده با واژه »تله فقر« نام برده شده است: كشورهاي فقير نمي توانند زيرساختهاي قوي اقتصادي داشته باشند و لذا نمي توانند شرايط اقتصادي خودشان را تغيير بدهند و روز به روز فاصلــه آنها با كشورهاي توسعه يافته بيشتر مي شود. اين شرايط به طور اجتناب ناپذيري به سطح بنگاهها نيز سرايت مي كند. اگر در سطح فراسازماني اقدامي صورت نگيرد، روز به روز كارآيي اين زيرساختها ضعيف تر مي شود، قدرت حمايت از بنگاهها بيشتــــر از دست مي رود و درنتيجه شرايط و ساختار اقتصادي ضعيف تري حاكم مي گردد.

در چنين روندي سه نقش مهم براي حكومتها، يا ساختارهاي فرابنگاهي وجود داردو بدون ايفاي درست اين سه نقش، بنگاهها كار چنداني نمي توانند انجام دهند:

اول، انجام اصلاحات ساختاري: اصلاح ساختارهاي مالي و پولي به طور طبيعي وظيفه بنگاه نيست، هيچ بنگاهي نمي تواند به ساختار اقتصادي و قوانين حاكم بر آنها بپردازد. ساير قوانين حاكم بر محيط كار نيز اينگونه است. بدون اينكه اين ساختارها اصلاح شود، بنگاهها حركت چنداني در زمينه رقابت پذيرشـــدن نمي توانند داشته باشند. فلذا يكي از نقشهايي كه براي سازمانهاي فرابنگاهي در اين دوران بسيار حساس وجود دارد، اصلاح كردن ساختارهاي زيربنايي محيط كسب و كار است.

دوم، توسعه مهارتها و منابع انساني: مهارتهاي مديريتي، كارشناسي و مهارتهاي نيروي كار. سازمان ملل در يك مطالعه تطبيقي ديگر، با برشمردن سه عامل مهم در توسعه كشورها، مهارتهاي انساني را يكي از اين سه عامل مي داند. ما بدون توسعه منابع انسانـي نمي توانيم به رقابت پذيري برسيم و توسعه سطح عمومي مهارت از توان بنگاهها خارج است و به وظايف حكومتي بازمي گردد.

سوم، مديريت دوران گذار: ما در وضعيت تعادل اقتصادي خاص خودمان هستيم، وقتي كه پارادايم جديد حاكم شود، اين تعادل درهم مي ريزد و بسياري از قواعد عوض خواهدشد. اتفاقات مهم در همين دوران گذار روي خواهد داد. اگر ما نتوانيم دوران گذار را خوب مديريت كنيم، نمي توانيم آسيبهاي شرايط جديد را كنترل و از فرصتهاي آن استفاده كنيم. به طور مثال براي آماده سازي بنگاهها در رويارويي با محيط پررقابت فردا بايد دو روند همزمان و معكوس رابه عنوان وظايف و نقشهاي فراسازماني در كشور داشته باشيم: نخست، روند كاهش محافظتهاي رقابتي، (يعني بازكردن فضاي رقابت به طور تدريجي) و دوم كمك به توسعه رقابت پذيري بنگاهها. بايد در يك روند تدريجي، فضاي رقابت را براي بنگاهها باز كرد و اجازه داد آنها در محيط واقعي كسب و كار قرار گيرند. ازطرف ديگر كمك شود تا بتوانند رقابت پذير عمل كنند. يك مثال مصداقي اين است كه به طور تدريجي و همزمان تعرفه هاي گمركي و نرخ بهره كاهش يابد. كـــاهش تعرفه هاي گمرگي فضاي رقابت را باز مي كند، و كاهش نرخ بهره، جريان پول ورقابت پذيري سازمانهاي را تقويت مي كند. امروز بنگاههاي ما بيش از آنكه نيازمندمحافظتهاي رقابتي باشند،نيازمند توانمندسازي رقابتي هستند. بنگاهها از اينكه از رقابت محفوظ نگه داشته شوند در بلندمدت نفع نخواهندبرد، بلكه آنچه نيازمند آن هستند اين است كه در اين دوران گذار، شرايط و بسترهاي رقابت پذيري آنها فراهم شود.

مصاديق ديگري از استراتژيهاي اثربخش دوران گذار قابل ارائه است، ولي به طور خلاصه بايد عرض كنم يكي از مهمترين تحولات در دنياي امروز روند يكپارچه شدن اقتصادجهاني با تعريف خاصي است كه براي آن ارائـــــه مي شود. براي اينكه يك كشور مثل ايران بتواند در اين شرايط موفق شود به چيزي بيش از اقدامات بنگاهها نياز داريم. سازمانهاي فرابنگاهي و حكومتها بايد نقشهاي خود را به درستي ايفا كنند تا نقش بنگاهها معني دار شود.

دكتر كياني: بي مناسبت نيست يك نكته مطرح شود. وقتي مي گوييم اين روندهاي جديد چه اثراتي را روي كشور ما مي گذارد، ً منظور صرفاً آينده نيست، حال را هم شــامل مي شود. اين نكته خيلي مهم است. وقتي پارادايمي جديد حاكم مي شود و شما خلاف آن عمــــل مي كنيد، بايد پنالتي بدهيد. اگر آن پارادايم را نشناسيد، پنالتي را مي دهيد بدون اينكه متوجه شويد كه پنــــالتي را براي چه داده ايـــد. ما عملاً در پارادايم جديد قرار گرفته ايم. بخش عمده مشكلات اقتصادي در سطوح كلان و بنگاهها، ناشي از بي توجهي يا ندانستن قواعد روز بازي است. عدم توانمندي لازم ما براي رقابت با رقباي اصلي ريشه در اين موضوع دارد. ذكر اين نكته اينجا مهم است كه رقباي اصلي درراهند و اينها كه در داخل مرزهاي بسته شده كشور نشسته اند، رقباي اصلي سازمان ما نيستند. وقتي مرزهاي اقتصادي بين كشورها كمرنگ مي شود (كه اين از مشخصه هاي عصر حاضر است) رقابتها بسيار سخت مي شود.

بعضي مشكلات را نمي بينند و به وضع موجود رضايت داده اند و نتيجتاً نيازي به اين حرفها احساس نمي كنند. فكر مي كنند تا كنون موفق بوده اند و درادامه نيز اين چنين خواهد بود. آقاي دكتر نهاونديان چالش اصلي را فرهنگي دانستند، كه سخن درست و بسيار مهمي است. يعني ما بايد اول بپذيريم كه پنالتي مي دهيم و مشكل داريم و درنتيجه باورمان شود كه در درون اين پارادايم قرار داريم. پارادايم جديد اقتصاد جهاني و تغيير و تحولاتي كه تكنولوژي جديد ايجاد مي كند مدتهاست كه شروع شده است. مسايل و مشكلات ما ناشي از اين است كه ما اين قواعد را رعايت نمي كنيم و درنتيجه پنالتي مي دهيم.

در درجه اول ما بايد به اين باور برسيم كه مسايل و مشكلات اساسي داريم و نتيجتاً به وضعيت موجودمان رضايت ندهيم، تا برسيم به اينكه اين مشكلات به خاطر اين است كه با قواعدبازي و قواعد روز آشنا نيستيم.

قواعد بازي اين گونه نيست كه يك كشور آنها را نوشته باشد. بلكه برداشت حاكم از قواعد هستي است كه تحت شرايطي چگونگي ارتباط و تعامل پديده ها و عوامل با يكديگر براساس آنها تعريف مي شوند. ما بايد آنها را بشناسيم و باور كنيم. بنابراين اگر بخواهيم شروع كنيم، از همان ابتدا بايد از نظام كهنه دل بكنيم.

نظام كهنه مي تواند يك مدل ذهني و يك باور باشد در چگونگي اداره كشور، اداره سازمانها، مسايل فرهنگي، تكنولوژي و... . ضرورتاً يك ساختار سخت افزاري نيست، اول بايد قبول كنيم كه جواب نمي دهد و آن را خراب كنيم. وقتي بناي كهنه خراب شد، در آن صورت ما عزم پيدا مي كنيم و جدي تـــــر مي شويم كه جاي اين خلاء، يك بناي مناسبي ايجاد كنيم.

دكتر ايماني راد: بحثهاي خوبي مطرح شد. فقط مطلبي كه مي خواستم پيرو اظهارات آقايان دكتر كياني و دكتر غفاريان به طور كوتاه بگويم اين است كه ما متاسفانه به جاي مديريت دوران گذر، به دنبال مديريت تثبيت هستيم و همين مساله بسياري از مسايل ما را به هم ريخته است. چرا به دنبال مديريت تثبيت هستيم، من احساس مي كنم 2 دليل عمده وجود دارد: يكي اينكه دولت به هر دليلي نمي خواهد دست به تغيير راديكال در جامعه بزند. دليل ديگر اينكه پارادايم غالب بر تفكر دولت ايران، تفكرات دوران گذر نيست و اين پارادايم هنوز جا نيفتاده است.

نكته ديگري كه آقاي دكتر كياني مطرح كردند دقيقاً در ارتباط با اين مساله است كه اين اتفاقات درحال رخ دادن است. فقط يك نكته را درنظر داشته باشيم كه اگر ميزان اين اتفاقات مثلاً در كشور مشابه ما مانند اندونزي و مالزي 50 درصد بوده، در كشور ما 10 درصد است؛ زيرا اقتصاد ما غيرآزاد است، كنترل هاي دولتي به شدت بالاست و اقتصاد ما بسته است. چند مطالعه بين المللي ومطالعه اي كه خودمان انجام داديم نشان مي دهد كه اقتصاد ايران به شدت بسته و غيرآزاد است.

در چنين شرايطي آثار اتفاقاتي كه در دنيا روي مي دهد خيلي كم در اقتصاد ما جاري است. به همين خاطر، سازي كه ما در اقتصادمان مي زنيم با سازي كه دنيا مي نوازد متفاوت است. مثلاً تمام بازارهاي بورس دنيا درحالت ركود است، بازار بورس ما به شدت رشد مي كند. دنيا درحالت ركود است و ما رشد 6 درصدي را تجربه مي كنيم. جالب اينكه در سال 2001 كه بازارهاي بورس رشد بسيار خوبي داشت، بازار بورس ما درحالت ركود بود. اين مسايل نشان مي دهد كه هنوز بخش كمي از آثار تحولات در بازارهاي بين المللي وارد اقتصاد ايران شده است.

دكتر غفاريان: اجازه مي خواهم فرمايش آقاي دكتر ايماني راد را به صورت يك عبارت تجويزي مطرح كنم. به جاي تلاش براي بهتر فكر كردن و بيشتر كار كردن، بايد به متفاوت حركت كردن توجه كنيم. اگر ازشرايط اقتصادي موجود نگران هستيم به چيزي بيش از تلاش كردن نياز داريم، بايد اول جاده درست وجهت گيري صحيح را تشخيص داد و بعد حركت را آغاز كنيم.

دكتر اعتمادمقدم: از نظرات دوستان و همكاران استفاده كرديم و آموختيم . فضاي اين جلسه شاهد خوبي است بر عمق تاثيرگذاري بحث فناوري اطلاعات در ساير رشته ها، بويژه هنگامي كه مساله ارتباط روندهاي جهاني در زمينه هايي مانند اقتصاد در سازمانها و بنگاهها مطرح مي گردد، ميزان نفوذ آن نمود بيشتري پيدا مي كند. امروز احساس بنده اين بود كه تمام حاضران، علي رغم تنوع حوزه هاي كاري و تخصصي به نوعي در بحث فناوري اطلاعات نيز صاحبنظر هستند. فضاي بحث ميزگرد هم دلالت بر همين قضيه مي كند. البته اينجا جمعي از صاحبنظران و اساتيد حاضرند، ولي اي كاش كه در تمامي بخشهاي جامعه ما بويــــژه در رده هاي مديريتي و تصميم گيـــران، اين جامع نگري نسبت به مسايل وجود داشته باشد و به بحث فناوري اطلاعات صرفاً نگاه ابزاري نشود. وقتي كه به داخل بنگاهها برويم و مباحث را به سمت زمينه هاي نويني مانند هوشمندي بنگاهها سوق دهيم، مشكل بيشتر مي شود.
همچنان نگاههاي سطحي و غيرجامع به بحث فناوري اطلاعات فراوان ديده مي شود و نهايتاً در بسياري از جاها اگر كاربردهاي سيستم هاي نوين را نگاه كنيم، هنـــــــــوز به كارگيري فناوري به عنوان يك ابزار نمود بيشتري دارد. آقاي دكتر كياني هم به نوعي بحث آموزش مديران و فقدان دانش كافي حتي در مورد اينترنت را مطرح كردند كه اين هم داستان ديگري از همين دست است كه جا دارد جداگانه به آن پرداخته شود، ولي اين همه داستان نيست و تازه حتي اگر بسترها و ابزارهاي فناوري اطلاعات به خوبي شناخته شود، ولــي نقش تحول آفرين آن ديده نشود نمي توان با درك درستي به سمت مباحثي همچون هوشمندي رقابتي بنگاهها رفت.

در رابطــــه با قسمت اول بحث، تصور مي كنم كه صحبتهاي خوبي مطرح شد و هرآنچه بخواهم عرض كنم به نوعي شايد در صحبتهاي دوستان ديگر مطرح شده باشد. لذا شايد مناسب باشد با تاكيد بر رويكردي كه به كمك آن بخواهيم به گونه اي نزديكتر به فضاي بنگاهها و هوشمندي آنها نگاه كنيم، برروي چند نكته تاكيد بيشتري داشته باشم.
در بحث تاثيرات روندهاي جهاني برفضاي داخل بنگاهها مي توان از زمينه هاي مختلف مانند بدون مرز شدن ماركهاي تجاري، مسايل جديد در محيط شركتهاي چندمليتي و حتي شركتهاي بدون مرز صحبت كرد. امروزه ممكن است گروههايي در قالب همكاريهاي بين المللي در تمامي ساعات شبانه روز با يكديگر كار كنند، بدون آنكه كسي به محل فيزيكي آنها فكر كند. حذف مرزهاي جغرافيايي و نيز كم شدن فواصل زماني، بخشي از تاثيرات عام شيوه نوين فعاليت بنگاههاست. طبيعتاً مسايل اين شركتها، چشم اندازها، راهبردها و سياستهاي آنها، نظامهاي مربوطه و نوع ارتباطاتشان هم به شدت از رويكردهاي نوين متاثر مي شود.

آقاي دكتر كياني بحث قواعد جديد بازي را مطرح كردند كه به اعتقاد من فوق العاده اهميت دارد، بويژه اگر بخواهيم درباره بنگاهها و هوشمندي آنها صحبت كنيم. شايد كمتر از اين بعد به برنامه هاي سازمانها و موسسات پرداخته شده باشد.

اشتباهات گوناگون
حائز اهميت است كه درك كنيم اگر ما با تصورات و قوانين گذشته خودمان به سمت حل مسايل جديد بنگاهها برويم، طبيعتاً به شكست بر خواهيم خورد و ممكن است مرتكب اشتباهات گوناگوني بشويم.
اولين اشتباه ممكن است اين باشد كه در يك نگاه سطحي، موفقيت سيستم ها و يا كاربرد موفق فناوري اطلاعات را در كشورهاي ديگر ببينيم و با تقليد كوركورانه از آن، بياييم و عين آن را پياده كنيم، ولي شكست بخوريم. چرا؟ چون شايد درك نكرده باشيم كه علت موفقيت آنها چه بوده است و بر مبناي يك تحليل واقع بينانه، انتخاب درست يا برنـــــامه ريزي مناسب براي اجرا، انجام نداده باشيم.

ولي اشتباه فاحش تر مي تواند تحليل بعدي ما از شكست باشد. ممكن است در تحليل علت ناكامي، گناه را به گردن تكنولوژي بياندازيم و يا اينكه بگوييم كاربرد آن براي ما، زودهنگام است!

اين برداشت اشتباه بدان جهت خطرناكتر است كه ممكن است ما به دليل تشخيص نادرست عوامل ناكامي، فرصتهاي بسيار ارزشمندي را از دست بدهيم، يا جلو حركت ما سد شود و يا يك تصميم اشتباه تر از گذشته براي اصلاح روند گرفته شود. ما بايد قانونهاي جديد را بشناسيم و هرچه در اين زمينه در ميزگردها، محافل مختلف و مطبوعات صحبت شود، كم است.

جالب است بدانيم كه پيشتازاني مانند آمازون، ياهو و اي بي (E,Bay) هم نمي دانستند كه در آينده دقيقاً چه اتفاقي مي افتد. خيلي از آنها به جهت تفريح و سرگرمي يا يك حركت آزمايشي ساده، فراينـدي را شروع كردند و به تدريج خودشان را در موقعيتـي ديدند كه ظرف چندســـال آنها را ميلياردر كرده است. اين نمونه اي از قانونمندي جديد در كسب و كار بنگاههاست.

طرح كسب و كار سازمانها را نمي توانيم با همان روش سنتي ولي در فضاي جديد نگاه كنيم! راه پولدارشدن در قوانين جديد فرق كرده است. ما در كشور بسياري از مزيتهاي رقابتي را نداريم و شايد تمامي منابع لازم براي تخصيص فوري به فناوري هاي سنگين و پرهزينه نداشته باشيم. ولي مهمتر آنست كه اگر قوانين جديد را نشناسيم، ممكن است يك سري از مزاياي واقعي خودمان مثلاً نيروهاي داراي هوش و توان نوآوري و ابتكار از دست بدهيم. ما در مواردي بيش از تعداد اساتيد ثابت خودمان، در يك كشور غربي استاد داريم. بسياري از پتانسيل هاي انساني ما وقتي بستر مناسب براي به بار نشاندن ايده هاي نو را نداشته باشند، يا جذب فعاليتهاي كاذب در حوزه اين فناوري مي شوند يا عملاً آنها را از دست مي دهيم و به جاهاي ديگر مي روند. نيروي فكري و انسانهاي باهوش و خلاق از سرمايه هاي كشور ماست كه بايد در بستري مناسب از اين توان استفاده شود. اگر تحليل درستي از فضاي جديد كسب و كار و بنگاههاي خودمان نداشته باشيم، اصولاً تعريف دستور كار مناسبي نيز براي رشد پتـــــــانسيل هايمان در جهت صحيح انجام نخواهد شد. حتي برنامه هاي ملي با اعتبارات سنگين مانند برنامه ارزشمند تكفا هم در معرض خطر عدم كارايي قرار مي گيرد. مگر آنكه بتوانيم از توانهاي زيربنايي خودمان بهره ببريم.

الان گاه حركتهاي خوبي در كشور صورت مي گيــــرد و علي رغم انتقادهاي موجود، برنامه هاي حمايتي از توسعه شركتها در قالب همين برنامه ملي به چشم مي خورد و اين اميدواركننده و بسيار خوب است و اميدواريم كه با بهبود برنامه، شكلي مطلوبتر نيز پيدا كند. ولي بايد اين فرصتها را مغتنـم شمرد و توجه كرد و كمك كرد تا چنين برنامه هايي بتواند در جهت توانـهاي واقعي مورد نياز كشور موثر افتد. در واقع بايد ديد كه چــه ميزان از اين برنامه ها منجر به تاثيرات بنيادين در توان خدمت دهي موثر بخش انفورماتيك ما خواهد شد؟ اين خطر وجود دارد كه برخي حمايتها صرفاً مسكني براي مشكلات جاري باشد. در جايي شنيدم كه امسال به اندازه تمام شركتهاي موجود انفورماتيكي، شركت به ثبت رسيده است. از طرفي اين جاي اميدواري دارد و از سوي ديگر اگر برنامه هاي حمايتي، زمينه رشد كمّي آنها را فراهم كند و يا خدمات آنها در جهت رفع نيازهاي واقعي امروز سازمانها رشد نيابد، در آينده صدها شركت جديد و اشتغالهاي با كارايي ناكافي خواهيم داشت.

به قول آقاي دكتر غفاريان ممكن است جاده را اشتباهي رفته باشيم و جهان به مراتب در اين زمينه درست تر و جلوتر از ما رفته باشد. اين جاده اشتباه، مشابه داستان نردبان است. ما نردباني را گذاشته ايم و بالا مي رويم، ولي خداي ناكرده ممكن است كه بالا برسيم و احساس كنيم كه نردبان را روي ديوار اشتباهي گذاشته ايم و آن وقتي است كه ما منابع و امكاناتمان را صرف كرده ايم، و مهمتر از همه زمان را از دست داده ايم.

دوستان به شكل جسته و گريخته روي پارادايم ها و الگوهاي ذهني تاكيد داشتند. اين نكته هم بسيار مهم است. شناخت يا قانونمندي جديد به شكل تئوريك كفايت نمي كند، اين مساله بايد در ذهن نهادينه شود.

آلبرت اينشتين جمله اي دارد كه مي گويد: »براي حل مسايلي كه باالگوي جاري فكــري به وجود آورده ايم، هيچوقت نمي توانيم بدون تغيير پارادايم هاي ذهني موجود، اقدام كنيم. بايد خودمان را به سطح ديگري بالا بكشيم و نگاهمان را متفاوت كنيم و با پارادايم جديد فضاي قبلي را به چالش بكشيم و مسايل آن را بررسي و حل كنيم«. الگوهاي ذهني كه در نهاد ما كاشته شده و سالهــــاي سال است با آنها خو گرفته ايم، دست و پاي ما را مي بندند و اجازه نمي دهند كه بتوانيم آزادي عمل داشته باشيم و حركت كنيم. هرچقدر هم تحليل هاي اقتصادي درست داشته باشيم، يك خطر اساسي براي ما وجود دارد و آن تحليل اشتباه است.

شايد ادامه بحث در حوزه مساله بنگاهها، مساله را روشن تر كند. به عنوان مثال، يك متخصص و مدير امروزي ما در عصر اطلاعات وقتي كه مي خواهد فضاي كسب وكار خودش را تحليل كند ، ممكن است برمبناي الگوهاي ذهني سنتي خودش، دنبال راه حلهاي آشنا، ولي بسيار ناسازگار با جهان امروز برود. همچنين امكان دارد با حساسيتهاي جديد فضاي متفاوت امروز ناآشنا يا كم آشنا باشد. مثلاً آيا اين يك اصل فهميده شده است كه وقتي دريچه ورودي به يك سازمان تبديل به صفحه اول سايت اينترنتي آن شده، اهميت اين صفحه به ظاهر ساده ، ممكن است از بسياري از استراتژي هاي حساس سازمان مهمتر باشد؟ يك نگاه ابتدايي ممكن است اين باشد كه طراحي يك وب سايت ساده ، كاري ساده و پيش پا افتاده است، ولي آيا اين وضعيت جديد درك شده است كه به طور معمول، مخاطبين بين ده تا پانزده ثانيه معطل ظاهرشدن صفحه اول سايت مي شوند و اگر مثلاً تزئينات جنبي سايت با گرافيك هاي سنگين باعث شود كه 15 ثانيه تبديل به سي ثانيه شود، مشتري از دست رفته است؟ ممكن است اين مساله فقط به عنوان يك مساله ساده فني بررسي شود، ولي در دنياي امروز كه شبكه هاي ارتباطي بزرگي مثل اينترنت، بنگاهها را به يكديگر ارتباط مي دهد در اينجا ديگر 1 يا 2 نفر نيست، بلكه صدها هزار مخاطب يا ميليونها مشتري مطرح است و چند ثانيـــه تأخير ممكن است به معناي مايوس شدن هزاران مراجعه كننده باشد كه جبران آن ديگر بسيار مشكل است. حالا پشت اين صفحه ممكن است كلي برنامه و امكانات پرارزش گذاشته شده باشد كه انتظار مخاطبين را مي كشد، ولي ممكن است كه مخاطب خودش را به سادگي از دست بدهد. اين فقط يك مثال ساده بود. مباحث بنگاهها داراي پيچيدگيهاي متعدد و متنوعي است.

دگرگوني در ميزان كارآمدي استراتژي ها و سياستهاي سنتي و ضرورت داشتن رويكردهاي نوين براي برخورد با مسايل امروز محيط كسب و كار، نيازمند شناخت قواعد جديد فعاليت است. در كشور خودمان هم داريم آنهايي را كه از خيلي پيش از اين، برخي از اين ضوابط و قانونمنديهاي تازه را شناخته اند و تا حدي به كار بسته اند، ولي تعداد آنها زياد نيست.

دكتر كياني: دررابطه با اظهارات آقاي دكتر ايماني راد در اينكه اثرات پارادايم شيفت اقتصاد جهاني در كشور ما كمتر از برخي از كشورها بوده است، بايد بگويم كه قطعاً نظر آقاي دكتر جنبه هاي كمّي اقتصاد است. وقتي شما با قواعدبازي، بازي نكنيد از جهات مختلف بايد جريمه اش را پرداخت كنيد. شما جريمه اش را مي دهيد حتي اگر در برخي از ارقام و جنبه هاي كمي اقتصاد خود را نشان ندهد. به عنوان مثال اگر در فرهنگ، آموزش، بهداشت و قابليتها دفاعي كشور در مقابل بلاياي طبيعي هزينه يا سرمايه گذاري نكنيد، اثرات آن ممكن است به طور كوتاه مدت در آمار اقتصادي خود را نشان ندهد؛ زيرا اينها از نوع اطلاعات نرم(SOFT DATA) مي باشند و كمتر در گزارشها مي آيد. ولي در هر صورت شما فرصتهايي را از دست داده ايد كه اثرات آن بعدها به تدريج خود را نشان خواهد داد.

دكتر ايماني راد: بحثهاي آقاي دكتر كياني كاملاً متين و درست است. فقط نكته اي كه مطرح است تمايز اينكه چه مقدار از مشكلات مملكت ناشي از عدم توانايي و عدم كارايي سياستگذاران است و چه مقدار ناشي از رويــــارويي اقتصاد جهاني با اين كشور. همان طور كه آقاي دكتر كياني اشاره كردند، بيشتر از آن چيزي كه پنالتي تعامل سازنده با اقتصاد جهاني را ما مي دهيم، پنالتي عدم اطلاع و عدم كارآمدي و اثربخشي دولت را پرداخت مي كنيم.

دكتر كياني: البته از يك زاويه، هر دوي آنها يكي مي شود. وجود مشكلات به دليل آن است كه ما آن پارادايم ها را تشخيص نداده ايم. . ضعف مديريت؛ يعني همين كه ما قواعد بازي را نمي شناسيم.

دكتر غفاريان: اينكه تمام مشكل را از شرايط محيط بدانيم چه فايده‌اي مي‌تواند داشته باشد؟ درست است تغييرات در محيط اتفاق مي‌افتد، ولي بنا به تعريف، ما روي محيط كنترل نداريم، تنها راه اين است كه به خودمان برگرديم. در واقع راهكار را در عوامل دروني، جايي كه بتوانيم روي آن كنترل داشته باشيم، جستجو كنيم. اظهار گِلِه از روندهاي محيطي ساده است ولي فايده‌بخش نيست و مشكل را حل نمي‌كند،‌ بايد همانگونه كه آقاي دكتر كياني اشاره كردند به خودمان رجوع كنيم و مشكل را جايي كه در كنترل خودمان است حل كنيم.

دكتر ايماني راد: در اين بحث هيچ ترديدي نيست كه اگر قرار است اتفاقي در عرصه روانشناسي فرد، خانواده و در يك سازمان و در يك كشور، صورت گيرد از داخل بايد شروع شود. بنابراين اگر هم مشكلي به وجود مي آيد، اين مشكل از داخل است. فقط گاهي اوقات شما به مسايل اشراف داريد، حداقل شناخت نسبت به پارادايم داريد. ولي كوچكترين حركتي براي شما مشكل ايجاد مي كند. اتفاقاً در تاييد صحبت دوستان مي خواهم به اين نكته اشاره كنم كه همين بسته بودن اقتصاد ما كه علت عدم تعامل ما با نظام جهاني است، موجب مشكلات اقتصادي ما شده است.


بازگشت به صفحه اول سايت سازمان مديريت صنعتي
در اين شماره مى خوانيد:
سر مقاله
جهاني شدن يا جهاني سازي
ميز گرد
اقتصادنوين جهاني هوشمندي رقابتي بنگاهها و سازمانها
مقالات
راهكارهاي تقويت خلاقيت در سازمان
مديريت فناوري مبتني بر فرايند
نظارت در سازمانهاي مجازي
باورهاي زنگ زده، انديشه هاي منجمد
بازاريابي داخلي
كسب و كار الكترونيك؛ يك الزام در تجارت جهاني
كاربرد نمودار علت و معلول
انديشه هاي جك ولش
كلاههاي شش گانه تفكر
بنگاههاي كوچك و متوسط در كره جنوبي
رضايت مشتري
سازگاران و نوآوران
گزارش ويژه
مديريت برمبناي عملكرد فاصله از تئوري تا اجرا
گزارشهاى داخلى
بازاريابي تك به تك
فناوري اطلاعات ومزيتهاي جديد
كوتاه و خواندنى
و زماني كه زمين مي بلعد
مديريت خلاق
نگرانيهاي سازماني
مديريت تعارض
روى خط اينترنت
نگاهي به يك كتاب
معرفى كتاب
روي جلد