روي خط اينترنت
رهبري و مديريت
رهبري، تاثيرگذاري بر ديگران و محيط است و بسياري از تغييراتي را كه در اطراف خود ملاحظه مي كنيم، به واسطه رهبران در حال وقوع است. درباره رهبري تعاريف متنوعي ذكر شده؛ به ويژه كه رهبري از منظرهاي مختلف (علوم سازمان، روانشناسي، جامعه شناسي و نظاير آن) مورد كنكاش قرار گرفته است.
هنوز توافق كاملي وجود ندارد كه رهبري يك علم است يا هنر. يك تعريف مقدماتي، رهبري را هنر يا دانش نفوذ در افراد مي داند به طوري كه اين افراد با ميل و خواسته خود در جهت حصول اهداف تعيين شده اي گام بردارند.
رهبر، مي تواند شخصيتي مهربان و دوست داشتني باشد كه افراد را به سمت اهدافي انسان دوستانه راهبري مي كند؛ يا شخصيتي مخوف (و كماكان جذاب) كه اهدافي ويرانگر را دنبال مي كند. ولي در هرحال موقعيتي وجود دارد كه در آن يك تعداد افراد تحت تاثير رهبر قرار دارند. البته اين تاثير كاملاً يك طرفه نيست، بلكه رهبر نيز تا حدي متاثر از ديگران است.
نكته قابل توجه در اينجا، تفاوت رهبري با مديريت است؛ مديريت وظيفه اداره آنچه تعيين شده است را دارد و هدف گذاري نمي كند، در صورتي كه رهبر، كسي است كه جهت گيريها و اهداف را مشخص مي سازد. در حقيقت مديريت و رهبري، مكمل يكديگرند: مديريت بدون رهبري، يك بوروكراسي كسل كننده است و رهبري بدون مديريت، چيزي جز يك آشفتگي نيست
كتابها و مقالات زيادي درباره ويژگيهاي رهبري نوشته شده است. در اينجا از ارايه اقوال مختلفي كه در اين باره ذكر شده، صرف نظـر مي كنيم و به جاي آن بر پنج ويژگــي بارز كه ثمره اي از متون و واقعيتهاي گزارش شده درباره رهبري است، تاكيد مي كنيم:
1 - رويارويي: رهبر بايد بتواند آينده سازمان را براي خود و ديگران تصوير كند و بدين ترتيب ديدگاهي از آينده را در ميان افراد تحت تاثيرش به وجود آورد.. اين موضوع كاملاً بديهي است، چرا كه در غيراين صورت انگيزه اي براي افراد پيرو باقي نمي ماند.
2 - برقراركننده ارتباط: رهبري را تصور كنيد كه منظري جذاب و شفاف را در ذهن خود دارد، اما قادر به برقراري ارتباط براي درميان گذاشتن آن با ديگران نيست. مهارت پايين ارتباطاتي براي يك رهبر، بدون شك، شكست او را در پي خواهد داشت.
3 - كننده كار: رهبر در هنگام لزوم بايـــد اقــدام كننده و كننده كار باشد. اين افـراد منتظـر نمــي مانند تا واقعه اي رخ دهد و سپس شروع به كار كنند، آنها خود وقايع را شكل مي دهند. كنندگان كار خود را در معرض ديگـران قرار مي دهند؛ ديگراني كه دنباله روي رهبران خواهند شد.
4 - تسهيل كننده: رهبر در اين نقش به ديگران كمك مي كند تا كارهايشان را راحت تر و سريعتر انجام دهند؛ راههاي جديدي را پيش رويشان مي گذارد، از آنها حمايت، به ايشان اعتماد و جو وفاداري و صداقت را در سازمان ايجاد مي كند.
5 - يكپارچه كننده: رهبر توانايي آن را دارد تا اجزا و موضوعهاي مختلف را در كنار هم گرد آورد و يك كل كارآمدتر پـديد آيد. او به رابطــه ها و پيوندهايي مي انديشد كه به ذهن ديگران خطور نمي كند. به تعبير ديگر، رهبر داراي نگرشي سيستميك است و از آن براي يكپارچه كردن سازمانها و افراد منفصل استفاده مي كند.
ويژگيهاي كليدي ذكر شده را مي توان با اضافه كردن قيدهاي بيشتري بررسي كرد:
رويايي عمل گرا: براي اطمينان از آنكه رهبر با روياهاي خود در ابرها سير نكند، صفت «عمل گرا» را نيز به وي مي افزايند. بااين ترتيب، روياهاي او دست يافتني و مسيررسيدن به آنها براي ديگران شفاف مي شود.
برقراركننده فراگير ارتباط: با متنوع شدن محيط و حضور افراد با پس زمينه هاي فرهنگي مختلف در عرصه كسب و كار، لازم است تا رهبر بتواند با طيفي از گونه هاي افراد با مليتها و فرهنگهاي مختلف ارتباط برقراركند و بر همه آنها تاثير بگذارد.
كننده مثبت كار: صفت مثبت در اينجا متضمن آن است كه رهبر امور را با شيوه و منشي مثبت و اخلاق گرايانه انجام مي دهد.
تسهيل كننده نوسازنده: رهبر در اين نقش به ديگران و سازمان كمك مي كند تا ضمن بهبود كارهايشان، به نوسازي خويشتن، يادگيري از تجربه هاي شكست و موفقيت و تغيير براي مواجهه بهتر با آينده بپردازند.
يكپارچه كننده اصول گرا: بسياري از رهبران در طول تاريخ از توانايي يكپارچه سازي و ايجاد اتحاد براي پيگيري اهداف و آرمانهاي غيرانساني بهره برده اند. پسوند «اصول گرا» رهبراني را مدنظر دارد كه به دنبال ارزشها و آمالهايي انسان دوستانه اند.1
اين مطلب را سيدكيانوش كلانتر از اينترنت ترجمه و تنظيم كرده است.
|
|
|