خردو روشني
نياز مديران امروز
دكتر غلامرضا خاكي
مقدمه
روزي درحاشيه كنفرانسي، با دوستاني سرگرم گفتگو در رابطه با ميزان تاثير و اثربخشي همايش هايي بوديم كه برگــــزار مي شود، يكي از دوستان ظريف انديش گفت: «اين كنفرانس و سمينارها... اگر خيري براي مملكت نداشته باشد، حداقل بركت آن اين است كه دوستاني همديگر را مي بينند و يا دوستان جديدي را پيدا مي كنند».
آشنايي با كتاب
به دعوت آموزش و پرورش منطقه 19 رفته بودم تا در كنفرانس مديريت منابع انساني كه آنها باني اش بودند در رابطه با «مديريت توسعه الگوهاي ذهني» سخنراني كنم. بعد از چند لحظه، آقاي مجتبي كاشاني صاحب نظر و شاعر آشنا در حوزه مديريت نيز از راه رسيد، ياد تحليل آن دوست ظريف از خيرات كنفرانس افتادم و با خود گفتم: چه توفيقي-
از آخرين ديدار ما كه در جلسه شعرخواني مرحوم فريدون مشيري در سال 1375 رخ داده بود، سالها مي گذشت، آن روز در رستوران سبز، به همت «انجمن مديريت ايران» مشيري آمده بود تا نقش شعر در مديريت را تبيين كند، آن روز. در خاتمه جلسه شعري را كه به تازگي آن مرحوم در وصف «اميركبير» سروده بود، براي حضار خواند:
هنوز آب به سرخي زند كه در رگ جوي
هنوز،
هنوز،
هنوز
به قطره قطره گلگونه رنگ مي گيرد
از آنچه گرم چكيده از رگ اميركبير
نه خون، كه عشق به آزادگي، شرف، انسان
نه خون كه داروي غمهاي مردم ايران
نه خون كه جوهر سيال دانش و تدبير
* * *
به اسب و پيل چه نازي كه رخ به خون شستند
دراين سراچه ماتم، پياده، شاه، وزير
چون او دوباره بيايد كسي؟ محال، محال
هزار سال بماني اگر، چه دير، چه دير،... -
بازي تقدير جناب كاشاني و مرا باز در كنفرانسي كه شعار آن «آمال سبز» بود، كنار هم نشانده بود، پس از احوالپرسي، كتاب «خويش را باور كن» را به من مرحمت كرد و توضيح داد كه تقريباً بيشتر اشعار آن در مجله تدبير، چاپ شده است، اين كتاب با طرح زيبايي، كه رويش يك گل سرخ در برهوت يك خاك تشنه است به همت موسسه فرهنگي و ورزشي سايپا به چاپ رسيده است (همتشان عالي باد) من هم در پاسخ به صفايش كتاب «سمت خيال دوست» را كه سفرنامه ام به قونيه بود، تقديمش داشتم.
* * *
كتاب شعر «خويش را باور كن» را شايد بتوان حادثه اي كم نظير در نوع خويش دانست كه در ميـــان كتابهاي مديريتي بايد آن را به گونه اي ديگر باور كرد، كتابي كه مي توان عنوان آن را الهام گرفته از اين شعر مولانا دانست كه:
تو را هر كس به سوي خويش خواند
تو را من جز به سوي تو نخوانم
كتاب خويش را باور كن، كتابي است كه در آن به قول سپهري، واژه هايي مي توان يافت كه از جنس بلور است. و باران خود باران است و باد خود باد، البته به شرط آن كه آن را جور ديگر ديد. روند نشر كتابهاي مديريتي در ايران بر ترجمه آثار اين و آن تاكيد دارد كه جملگي مجموعه اي از توصيه هاي برآمده از تجربه در فضاي عقل جزيي هستند كه امروز انديشمندان فرامدرن آن را آماج نقدهاي ساختارشكن خود قرار داده انــــد. در بازار ايران كمتركتابي را مي توان يافت حال و هوايي ايراني داشته باشد و ادبيات در خدمت مديريت اقتضايي درآمده باشد كه در آن به اين سوال پرداخته شده باشد كه ويژگيهاي مجريان تمامي اين فنون و تكنيكها در سازمانها و شركتها چه چيزهايي بايد باشد؟ كتابهايـــــــي كه فراتر از اسطــــــوره پردازيها، و تاريخ سازيهاي بزرگ نمايانه، رخوتها، سياه بيني ها، كسالت ها و انجمادهايي را كه در لايه هايي از ملت ما ميراث تاريخ، جغرافيا و نژاد ما ريشه دوانده است را موردنقد لطيف شاعرانه يا تحليلي قرار داده باشد و بگويد:
خفتگان مائيم و اين دريادلان موجي خروشان
بانگ زن بيدار كن تا رهسپارت را ببينيم
تندري كن تيرگي كن خشم كن آشوب كن
برق شو، آتش بزن آخر شرارت را ببينيم
كاشاني، شاعري است كه مي توان او را در عين لمس واقعيت تلخ مثبت انديش دانست، شاعري است كه در فضاي شعري سپهري تنفس مي كند و بر آن است تا در كشش هاي صرفاً عاشقانه نپوسد و توصيه سهراب را كه شاعران وارث آب وخــرد و روشني اند را جامه عمل بپوشاند و افق از لاي شعرش سرك بكشد، سخنش از طلوع فرداها باشد و شاعر آب و گل آينه باشد. او تلاش مي كند به مخاطباني كه عمدتاً مديران فناوراني هستند كه در لابــه لاي چرخهاي صنعت وارداتي گير كرده اند درودي گرم بفرستد:
از ميان كبود آهن و دود
مي فرستم به اهل عشق درود
او كه تخلص شعري خود را «سالك» انتخاب كرده است، در سير دروني خويش به اين سوال مي رسد كه:
«در غربت اين آبادي، ما به چه كار آمده ايم؟»
و بلافاصله جواب مي دهد:
پي بيداري شبنم
نور
پي پربار شدن
باريدن
پي خورشيد شدن
تابيدن
پي آبادي ويراني خويش
پي آزادي زنداني خويش
پي سامان پريشاني خويش
پي جبران پشيماني خويش
در رهگذر اين واكاويهاي روان شناختي از انسان سازماني، به نقش ذهن مي رسد و از گاندي نقل مي كند كه: من نمي خواهم خود را در چهار ديواري خانه ام با پنجره اي بسته زنداني كنم، بلكــه مي خواهم اطاقم داراي پنجره هاي گوناگوني باشد كه نسيم انديشه ها و فرهنگهاي گوناگون از آنها بر من بوزد، اما به آنها اجازه نخواهم داد كه مرا با خود ببرند.
و چه زيبا هشدار مي دهد كه بدانيم:
ذهن ما زندان است
ما در آن زنداني
قفل آن را بشكن
در آن را بگشاي
و برون آي از اين دخمه ظلماني
در مقدمه همين شعر از قول انديشمندي مي آورد كه «ذهن همانند چتر نجات است و تنها زماني ما را نجات مي دهد كه باز مي شود» و در پرتو چنين تفكري نتيجه مي گيرد:
ذهن ما باغچه است
گل در آن بايد كاشت
و نكاري گل من
علف هرز در آن مي رويد
در انعكاس چنين نگاهي، به نوعي مسئولان و برنامه ريزان اجتماعي را تذكر مي دهد كه:
زحمت كاشتن يك گل سرخ
كمتر از زحمت برداشتن
هرزگي آن علف است
پس به جاي مبارزه با ناهنجاريهاي اجتماعي، بايد به «پيشگيري» انديشيد، به جاي كشتن پشه هاي مالاريا، بايد به فكر خشكاندن مردابها بود.
* * *
روح حاكم بر شعرهايي كه در كتاب آمده است، بازتابي از مشاهدات مديريتي «سالك» شاعر است، او در آفاق اين سوي و آن سوي عالم به گونه اي درصدد آن است كه مخاطب را كه در سفر هم حتي چمدان ذهنش از ياد او خالي نيست متوجه سرزمين آبا و اجدادي خود نمايد و به او بقبولاند كه آنچه هستيم، سزاوار كوششي است كه كرده ايم و خواهيم كرد. لذا نبايد فرافكني كرد و بايد سهم خود را در آنچه هستيم بپذيريم و چرخ نيلوفري را نكوهش نكنيم.
باز بايد بروم
باز كاشانه خود را
بايد آباد كنم
خاك ما تشنه باريدن است
ما سزاوار تقلاي خوديم
رستگاري صدفي نيست
كه در آن موجي
بكشد تا ساحل
و در آن مرواريدي باشد
غلطان، ناياب
ما سزاوار تقلاي خوديم
هرچه ويراني از تيشه ماست
همه از رويش انديشه ماست
ادبيات در خدمت مديريت
بررسي اجمالي متــون مديريتي، بويژه كتابهاي حوزه هاي رفتاري بيانگر آن است كه در سالهاي اخير، رويكرد جديدي در محتوا و سبك نگارش آنها پديدار شده است. اين چــرخش از سويي ناشي از ظهور دهها اصطلاح و واژه جديد است كه بازتاب ضرورت تحليل و تبيين تحولات ناشي از انقلاب فناوري اطلاعات بر انسان است و از سويي ديگر به ميان آمدن مقولاتي چون هوش هيجاني و عاطفي در حوزه منابع انساني است كه دستاورد معجزه شگفت آور مديريت ژاپني است.
ادبيات فارسي گنجينه گرانبهايي از متون نثري و شعري است كه هريك ساحتهايي از روان آدمي را نمايانده اند. جا دارد كنشگران و دانشوران عرصه مديريت هركسي به سهم خود براي اثربخش تر كردن فضاي فرهنگي سازمانها، از ايــن درياي پهناور ادب و هنر پيمانه ها برگيرند، اين آن چيزي است كه كاشاني، آن را «ادبيات در خدمت مديريت» ناميده است كه مي تواند براي تبديل شدن به يك راهبرد عنوان مناسب تري نيز پيدا كند.
آب دريا اگر نتوان كشيد
هم به قدر تشنگي بايد كشيد
* * *
پيشنهاد
دركتاب پيش از هر شعر، مقدمه اي نثرگونه كه حكايت از خاستگاه هاي تاريخي و تحليلي شاعر در سرودن شعرها مي باشد آمده است، اين مقدمه ها بهتر بود كه ازنظر سبك نگارشي همانندتري بيشتر داشتند و به صورت يادداشتهايي به انتهاي كتاب افزوده مي شدند كه در چنين حـــالتي كتاب انسجام بيشتري مي يافت.
اميد آنكه ذهن و دست شاعر در دميدن روح اميد در مخاطبان، بيش از پيش پرتوان تر باشد.
|
|