افسانه توسعه
اقتصادهاي ناكارآمدقرن بيست و يكم
نويسنده: اسوالدو دريورو
مترجم: دكتر محمود عبدالله زاده
ناشر: نشر اختران
نوبت چاپ: چاپ اول پاييز 1383
سيدمحمد باقري زاده
بايد با واقعيت روبرو شويم، و درباره آنچه امروز براي اكثر مردم كشورهاي جهان سوم درحال روي دادن است صادق باشيم. پيام اين كتاب اين است كه مزاياي وعده داده شده برنامه هاي توسعه در طول پنجاه سال گذشته براي اكثر مردم اين كشورها تحقق نيافته، و نخواهديافت.
بسياري از كشورها و به خصوص بخشهاي وسيعي از شهرهاي آنها، اكنون درحال تبديل شدن به موجوديتهاي آشوب زده لگام گسيخته تحت كنترل جنگ سالاران و گروههاي مافيايي اند. مدلهاي توسعه دولت محـــور، و مبتني بر بازار هر دو شكست خورده اند.
نويسنده در مقدمه ادامه مي دهد، در پايان قرن بيستم، جهان به استثناي 24 كشور پيشرفته، درواقع متشكل از 140 كشور توسعه نيافته و تنها چهار كشور تازه صنعتي شده است. امروزه همه اين كشورها مجبورند در اقتصاد جهاني ادغام شوند، كه از بد اقبالي شان، بخش بزرگي از آنها نخواهند توانست رقابت در آن را تاب آورند. طرز كار دارويني اقتصاد جهاني و فناوري آن، اين كشورها را در حاشيه قرار خواهد داد. (11)
اكنون، در آغاز قرن بيست و يكم، مقدار ماده خام لازم به ازاي هر واحد صنعتي فقط 40 درصد مقداري است كه در 1930 ميلادي بود، اين درحالي است كه امروز اقتصاد جهاني خواهان ميزان فزاينده اي كالاهاي توليدي با فناوري بالا، و بويژه، خدمات پيچيده است. مزيتهاي نسبي جهان توسعه نيافته، يعني نيروي انساني فراوان و موادخام، روز به روز اهميت خــــــــود را براي اقتصاد جهاني از دست مي دهند. (13)
به زودي بسياري از اين كشورهاي به اصطلاح درحال توسعه كه دستخوش انفجار جمعيت شهري اند شاهد ناكارآمدي اقتصادي خواهند بود.
محتوا
1 - زوال دولت ملي: نويسنده در اين فصل با اشاره به مرزبنديهاي زمين، مي نويسد، انسان در تمام طول تاريخ خود نمونه هايي درخشان از دلاوري، ايثار و خلاقيت به نام دولت ملي عرضه كرده ولي، به همين نام نيز، مرتكب بدبيني، ظلم، انهدام بشر و تخريب محيط زيست شده است. او ادامه مي دهد، آن دولت ملي كه امروز مي شناسيم، ثمره چهارصد سال تطور انديشه سياسي غرب است. در سال 1648 پيمان وستفالي، كه به جنگهاي مذهبي زيرنظر پادشاهان اروپايي پايان داد، خصوصيات كلاسيك دولت ملي مدرن را ايجاد كرد. با استقلال ايالات متحده در سال 1776، انحصار حاكميت پادشاهان به تدريج درهم شكست. در سال 1789، انقلاب فرانسه اصل آمريكايي تضمين آزاديهاي فرد را اقتباس كرد. ولي به جاي نهادن حاكميت دردست مردم، آن گونه كه در قانون اساسي ايالات متحده اصل قرار گرفته بود، آن را دردست «ملت» مفهومي نو و مبهم قرار داد. (19)
بدون ترديد، انقلاب صنعتي در اروپا و ايالات متحده بود كه آخرين اصلاحات را در دولت ملي مدرني كه امروز آن را مي شناسيم، به وجود آورد، به اين طريق، مذهب مدني جديد، به كمال خود رسيد. با اين پيش بيني كه رفاه و شادماني شخصي ازطريق رشد توليد ناخالص ملي دولت ملي، به دست خواهدآمد. به اين ترتيب، دو افسانه پيشرفت و توسعه متولد شدند كه امروز اكثريتي از كشورهاي عقب مانده و توسعه نيافته كه هرگز يك انقلاب صنعتـــــي سرمايه داري را تجربه نكرده اند، به عنوان سرزمين طلا هنوز به دنبال آنها هستند. (20)
در طول قرن بيستم، نخبگان كشورهاي توسعه نيافته خواسته اند الگوي دولت ملي مدرن اروپايي يا آمريكاي شمالي را باز توليد يا در مواردي كوشيده اند از الگوي شوروي سابق تقليد كنند، ولي تقريباً همه اين تلاشها به فاجعه انجاميده است. در تمام اين موارد مقامات، كــوهي از ايثار اجتماعي را بر مردم تحميل كرده اند بدون آنكه بتوانند فقر را از ميان بردارند و يك جامعه مدني واقعي تحت حاكميت قانون و نهادهاي دموكراتيك به وجود آورند. هزينه توسعه از نوع شوروي، كمبودها و فقدان آزادي بود. امروز هزينه توسعه از گونه سرمايه داري و نوليبرالي آن، بي كاري و طرد اجتماعي است. (26)
جهاني شدن دنياي مالي يكي از پديده هاي فرامليتي است كه با قوت تمام حاكميت دولت ملي را تضعيف كــرده است. امروز نظام مالي بين المللي شبيه يك قمارخانه عظيم است. ميلياردها دلار در روز به شكل مبادلات خارجي در پنج كشور ثروتمند دنيا از طريق بورس بازي ردوبدل مي شود.
ما امروز با نوعي قانون بازده نزولي قدرت ملي روبرو هستيم. دولتهاي ملي به حاميان سرمايه گذاري فرامليتي تبديل شده اند. از سال 1980 به بعد، همه اين دولتها بدون استثنا سياستهاي اقتصادي خود را درجهت آزادسازي، بر داشتن نظارت دولت، و خصوصي سازي تغيير داده اند. به اين ترتيب آنهـــــا شرايطي را پديد آورده اند كه اجازه مي دهد شركتهاي فرامليتي وارد بازارهاي شان شوند، كه اين امر در حكم دست كشيدن از سرمايه داري ملي و سپردن آن به رقابت جهاني است. دولت ملي درحال عقب نشيني از قلمرو اقتصادي و مالي خود و تسليم شدن به جهاني شدن فرامليتي است. (46)
2 - قدرت جهاني و فقر ملي: ميزان قدرت يك كشور تعداد لشكرها، هواپيماها، ناوها و موشكهاي هسته اي آن نخواهد بود، بلكه قدرت آن به توانايي اش در نوآوري به منظور رقابت و انجام دادوستد در مقياس جهاني خواهدبود. بازي جديد قدرت جهاني ديگر نه ژنوپوليتيك بلكه در عوض جغرافيايي - اقتصادي، و بازيگران اصلي آن شركتهاي فرامليتي خواهندبود. (48)
امروز 38 هزار شــــركت فرامليتي با شعبه هاي خود دو سوم دادوستد جهاني را دردست دارند. و مجموع فروش 86 موسسه بزرگ بيش از صادرات تقريباً تمام دولتهاي ملي تشكيل دهنده جامعه بين المللي است. اشراف سالاري نوين جهاني تصميم مي گيرد كه در سطح جهاني در كجا، چه چيزي، چگونه و براي چه كسي توليد كند. (49)
تقريباً همه كشورهاي توسعه نيافته، واردكنندگان بزرگ محصولات شركتهاي فرامليتي به شمار مي آيند. ازنظر اين شركتها، منظور از تجارت آزاد، يافتن مشتري است و نه كمك به كشورها براي دستيابي به توسعه. (54) ازنظر مديران شركتهاي چندمليتي مسائل اجتماعي، اقتصادي، زيست محيطي جهاني منحصراً مربوط به كارايي و لياقت حكومتهاست. (55)
صندوق بين المللي پول و بانك جهاني قدرتهاي ابرملي كسب كرده اند كه سياست اقتصادي تمام كشورهاي درحال توسعه را ديكته و بر آن نظارت مي كنند و بر زندگي روزمره هر يك از شهروندان اين كشورها تاثير نيك يا بد مي گذارند بدون آنكه در مقابل كسي پاسخگو باشند. درواقع، امروز، مزيتهاي نسبي كشورهاي توسعه نيافته ديگر عـــــوامل تعيين كننده جذب سرمايه گذاري خارجي نيستند. شركتهاي فرامليتي براساس وفور منابع طبيعـــي و نيروي كار ارزان سرمايه گذاري نمي كنند، بلكه در كشورهايي سرمايه گذاري مي كنند كه نرخ بهره وري نيروي كار بسيار ماهر، بالا است.(64)
پيشرفت علمي و فني يك كشور با شمار دانشمندان و مهندسان، تعداد رايانه ها و ميزان هزينه هاي تحقيقات و توسعه علمي - فني محاسبه مي شود. امروز كشورهايي كه به غلط درحال توسعه ناميده مي شوند و سه چهارم جمعيت جهان را تشكيل مي دهند. فقط 10 درصد دانشمندان و مهندسان جهان را دراختيار دارند. از اين تعداد 7 درصد در آسيــا غير از ژاپن - 1/8 درصد در آمريكاي لاتين، 0/9 درصد دركشورهاي عربي و 0/3 درصد در بقيه آفريقا به سر مي برند. اين كشورها فقط 3 درصد از رايانه هاي جهان را در اختيار دارند و تنها مبلغ ناچيز 3 ميليارد دلار در سال در زمينه تحقيق و توسعه علمي سرمايه گذاري مي كنند. در مقابل اشراف سالاري اقتصادي جهاني با يك چهارم جمعيت جهان، 90 درصد از دانشمندان و مهندسان جهان را دراختيار دارد. از اين تعداد 90 درصد در ايالات متحده، اتحاديه اروپا و ژاپن كــار مي كنند. به علاوه 97 درصد از رايانه هاي جهان را دارد و بيش از 220 ميليارد دلار در سال صـــــــــرف تحقيق وتوسعه مي كنند. (73)
بزرگترين چالش در مقابل كشورهاي درحال توسعه در قرن بيست و يكم، گريختن از تله عقب ماندگي علمي و فني ناشي از فقدان علاقه فرهنگي - تاريخي به نظريه علمي و علوم كاربردي است. (75)
3 - دارونيسم بين الملل: در فرايند كنوني جهاني شدن، درواقع، بازار جهاني همانند قانون انتخاب طبيعي عمل مي كند كه هيچ كس، نه اشخاص، نه شركتها، و نه ملتها، را از آن توان گريز نيست. همه بايد بپذيرند كه خود را با اين قانون وفق دهند، بي كاري را قبول كنند، و شاهد نابودي تمام بخشهاي اقتصادي ملي باشند و از همگاني سازي الگوي مصرف كه اكوسيستم هاي كره زمين از تحمل آن عاجزند، استقبال كنند. (84)
سرمايه در اين جنگل جهاني بسيار لرزان و در يك چشم به هم زدن مستعد فرار از يك كشور خاص به كشور ديگري است. شهرنشيني بر مزرعه داري غلبه كرده و درنتيجه توليد موادغذايي كاهش يافته و زياده روي در صيد ماهي، نسل ماهي ها را كم كرده است. انتشار گازهاي گلخانه اي، هوا را آلوده مي كند و به تغييــــــرات اقليمي، و سرازير شدن سيلها مي انجامد، كالاها با كيلومترها كاغذ و مقوا كه حاصل جنگل زدايي است بسته بندي و به سراسر دنيا حمل مي شوند. همراه با جهاني شدن الگوي مصرف، زباله نيز جهاني شده است. (91)
فناوري، با هدايت بازار دارويني، عامل مهمي در اخراج كساني است كه خود را با پيشرفت آن وفق نمي دهند. انقلاب رايانه اي مي تواند مشاغل زيادي را نابودكند، و ضرورتاً مشاغل بهتري براي اكثريت بزرگي از كارگران ايجاد نخواهدكرد، و نابرابريهاي اجتماعي را عميق تر خواهدكرد. قبلاً افتخار يك مدير بزرگ ايجاد شغل بود. اكنون مديراني كه بالاترين حقوقها را دريافت مي كنند آنهايي هستند كه روشهاي توليد مبتني بــر كارگاه و باز طراحي را به كار مي بندند. (102)
ثروت امروز ملتها، اطلاعات است. يعني ماده خاكستري (مغز و هوش) براي ابداع محصولات و خدمات به منظور حفظ و ذخيره منابع طبيعي. ميزان انرژي لازم به ازاي هر واحد توليد صنعتي نيز درحال كاهش است. انرژي جديد و بدون آلودگي به جاي بنزين در خودروها به كار گرفته خواهدشد. الياف مصنوعي بسيار سبكي وجود دارد كه يك كيلومتر مربع از نخ آنها فقط يك گرم وزن دارد. فناوريهاي شيميايي جديد، به همراه بيوتكنولوژي به تدريج جايگزين محصولات كشاورزي نظير شكر، كائوچو، وانيل و روغن نخل مي شوند. (108)
اطلاعاتي كه در نرم افزار گنجانده شده است مهم ترين عامل دگرگوني براي توليد كالاها و خدمات پيچيده و تثبيت شركتهايي با مزيت نسبـــي براي قرن بيست و يكم خواهدبود. (110)
4 - در جستجوي الدورادو: بيماري اساسي كه اكثريت بزرگي را در كشورهايي مبتلا مي كند كه آنها را به غلط درحال توسعه ناميده اند، همان فقر علمي و فني است. وقتي ويروس فقر علمي و فني با ويروس ناكارآمدي ديگري مانند انفجار جمعيت، هم دست مي شود، عدم توسعه تقريباً حتمي است. (123)
بهترين راه تشخيص اين موضوع كه آيا كشوري نشانه هاي ناكارآمدي را نشان مي دهد يا خير، مشاهده نوسانات موقتي رشد توليد ناخالص ملي نيست، بلكه ملاحظه اين مسئله است كه آيا، سال به سال پژوهش علمي و فني آن درحال افزايش است. آيا صادراتش درحال نوسازي است، آيا درآمدهاي شخصي درحال بالارفتن است. آيا فقر ملي درحال كاهش چشمگير و مداوم است يا خير؟
در كشورهاي داراي اقتصاد ناكارآمد، اكثريت جمعيت در جهنم زندگي مي كنند، طبقه متوسط كوچكي در برزخ به سر مي برند، و فقط تعداد قليلي از بهشت اقتصاد مصرفي همراه با ارضاي آني بهره مندند. (127)
5 - چپاول جهاني: جهاني شدن اقتصادي، امروز نــوع ابتدايي سرمايه داري را تبليغ و حمايت مي كند، بيشتر علاقه مند به فروش موزيك پاپ، كوكاكولا، يك مك دونالد هستند تا حمايت از دموكراسي و گسترش واقعي نهادهاي دموكراتيك، جامعه مدني و حقوق بشر.
يك گروه انساني كه احساس مي كند دائماً محروم از نيازهاي اوليه زندگاني است، و بازار و مدرنيته به آن تجاوز مي كنند، سرانجام به روي متجاوزان خود چنگ خواهد كشيد. و به شكلهاي رفتاري مختلف، از تبهكاري گرفته تا تعصب تروريستي، روي خواهد آورد. (145)
6 - بقا: نويسنده كه سفير سابق پرو در سازمان ملل بـــوده از قول پرفسور هومر - ديكسون مي نويسد، تمام مطالعات درباره مسايل جهان توسعه نيافته، فـــرض مي كنند كه علل اجتماعي - اقتصـــادي بيش از علل طبيعي تعيين كننده آينده كشورهاي فقير است. به عقيده اين پژوهشگر، اين ديد سنتي زاييده ايدئولوژي پيشرفت است كه از هنگام انقلاب صنعتي طبيعت را فراموش كرده است. او احساس مي كند طبيعت، همراه با كم يابي منابع و تغيير اوضاع جوي، باز مي گردد تا انتقام خود را بگيرد. (164)
اين حقيقت كه فقر در جهان توسعه نيافته به طور روزافزوني درحال جابه جايي از محيط روستايي به محيط شهري است، جاي نگراني جدي دارد. زيرا فقر جديد بيش از فقر نوع سنتي روستايي بي ثبات كننده خواهدبود.
چالش بزرگ براي شروع قرن بيست و يكم نه توسعه ملي، بلكه بقاي ملي خواهدبود. به عبارت ديگر، درامان ماندن از گسست بيشتر بافت اجتماعي، و نيز جلوگيري از سقوط دولت ملي خواهدبود. حكومتهاي اين كشورها و جوامع مدني نوپاي آنها بايد تلاش بزرگي براي ايجاد موازنه بين عرضه غذا، آب، و انرژي و ميزان جمعيت انجام دهند. بنابراين، با شروع هزاره جديد افزايش ذخيره غذا، آب، و انرژي، كاهش آهنگ رشد جمعيت و كشف مزيت استراتژيك به عوامل تعيين كننده بقاي ملي تبديل مي شوند. (166)
يكي از پيش شرطهاي بنيادين بــــــراي به وجود آوردن پيمانهاي بقا در كشورهاي فقير اين است كه آنها رژيم هاي واقعاً دموكراتيك داشته باشند. اگر قرار است پاسخهاي مناسب براي چالشهاي دشوار پيش رو پيدا كنيم، همه بايد بپذيريم كه ديكتاتوري و ساير شكلهاي غير دموكراتيك حكومت، رژيم هايي اند كه فقط كشورهاي فقير را در ناكارآمد بودن تثبيت مي كند. عدم توسعه، دقيقاً، تاريخ خودكامگي، فساد و استثمار است كه اجازه نداده كشور به فراسوي نيروي كار ارزان و صدور كالاهاي اساسي گام بگذارد. (192)
كتاب حاضر داراي مطلبي كوتاه درباره مؤلف، مقــــــدمه، شش فصل با 21 عنوان، پي نوشتهــــــا عموماً به زبان انگليسي - كتاب شناسي به زبان اصلي، نمايه و يك معرفي كوتاه در پايان است، كه در 208 صفحه و به فارســي روان برگردان و منتشر شده است. و مي تواند براي مديران، دانشجويان رشته مديريت و اقتصاد و ساير علاقه مندان به توسعه سودمند باشد.
نشريه فرانسوي لوموند ديپلماتيك درباره كتاب حاضر نوشته: «مطالعه اين كتاب به دليل اصالت و تازگي نقطه نظرات، به هنگام بودن تحليلها و پيشنهادهاي خيره كننده اش ضروري است... اين كتاب آكنده از انديشه هاي نو است، و روشي هوشمندانه براي درك بهتــــــــر بي نظمي هاي كنوني جهان ارائه مي كند.
همچنين خاوير پرزدوكوئيار دبيركل سابق سازمان ملل نظر خود را به شرح ذيل نوشته است: اين كتاب اصيل و تفكر برانگيز اين باور عمومي را كه توسعه فرايندي محتوم براي دولتهاي ملي است رد مي كند. از بزرگترين امتيازهاي كتاب افسانه توسعه اين است كه مؤلف نشان مي دهد بسياري از به اصطلاح كشورهاي درحال توسعه درواقع به ويروس ناكارآمدي مبتلا هستند.
افسانه توسعه كتابي بسيار خواندني و منبع مفيدي براي درك مشكلاتي است كه كشورهاي به غلط درحال توسعه ناميده شده فقر زده و درحال انفجار جمعيت شهري، بايد با آنها روبرو شوند.
|
|
|