بررسي وضعيت اشتغال
دانش آموختگان درصنايع كوچك ايران
دكتر محمد مولايي
چكيده
يكي از مهمترين مزيتهاي صنــايع كوچك، قدرت اشتغال زايي بالاي آنها است. گستـرش اين صنــايع بويژه براي اقتصـــادهايي كه با مشكل كمبود سرمايه مواجه بوده و نيروي كار فراوان دارند، حائزاهميت است. ازجمله عواملي كه در سطح بهره وري توليد صنايع كوچك تاثير چشمگيري دارد، كيفيت نيروي كار شاغل در آن است. به كارگيري بيشتر نيروي كـــار متخصص و دانش آموخته به توان توليد بالا، قدرت خلاقيت و كارآفريني زياد و درنهايت باعث افــزايش بهره وري نيروي كار در فرايند توليد منجـــر مي شود. در اين مقاله، ساختار اشتغال در صنايع كوچك (49 - 10 نفر كاركن) در ايـــــران بررسي و روند آن طي سالهاي 80 - 1373 موردتجزيه و تحليل قرار مي گيرد. موانع اشتغال بيشتر دانش آموختگان موردمطالعه و راهكاري بــراي به كارگيري بيشتر افراد (بويژه دانش آموختگان) در صنايع كوچك ارائه خواهدشد. (1)
مقدمه
در 2 تا 3 دهه اخير بسياري از كشورهاي جهان بويژه كشورهاي جنوب شرق آسيا، استراتژي توسعه صنعتي خود را براساس توسعـــه و گسترش صنايع كوچك درنظر گرفته اند.
يكي از مهمترين مزيتهاي صنايع كوچك قدرت اشتغال زايي بالاي آنها است. گسترش اين صنايع بويژه براي اقتصادهايي كه با مشكل كمبود سرمايه مواجه بوده و نيروي كار فراوان دارند، حائزاهميت است، زيرا معمولاً مقدار سرمايه كمي در مقابل تعداد زياد نيروي كار نياز دارند، در حالي كه چنين شرايطي عموماً در صنايع بزرگ فراهم نيست. در صنايع بزرگ اغلب سعي مي شود كه در فرايند توليد، از نيروي كــار كمتري استفاده شود و عمدتاً سيستم هاي كنترل و فناوري ماشيني است كه روند توليد را انجام مي دهد.
لذا در اين گونه صنايع عموماً پرسنل متخصص متناسب با فناوري آن صنعت به كار گرفته مي شوند. اما در صنايع كوچك به علت عام بودن كار و جايگزيني بيشتر نيـــروي انساني به جاي ماشين آلات و به علت عدم توجيه اقتصادي در سرمايه گذاري اوليه، فرصت اشتغال بيشتري فراهم مي شود.
ازجمله عواملي كه در سطح بهره وري توليد صنايع كوچك تاثير چشمگيري دارد، كيفيت نيروي كار شاغل در آن است. بديهي است كه نيروي كار متخصص و دانش آموخته داراي توان توليدي بالا، قدرت كارآفريني زياد و در افزايش بهره وري نيروي كار در فرايند توليد تاثير بسزايي دارد.
از آنجا كه يكي از دغدغه هاي جامعه كنوني ما در سالهاي اخير بحران بيكاري بويژه در ميان دانش آموختگان است و اين قشر از جامعه داراي توان بالقوه كاري بالاتري نسبت به افراد غيردانش آموخته هستند، لذا يكي از فرصتهاي شغلي مناسب براي آنها، اشتغال در صنايع كوچك است.
بررسي ساختار اشتغال دانش آموختگان در صنايع كوچك
جدول شماره يك بيانگر تعداد و سهم شاغلان دانش آموخته و غير دانش آموخته در كل صنايع كوچك (49 - 10 نفر كاركن) طي سالهــاي 80 - 1373 است. چنانكه ملاحظه مي شود در سال 1373، كل كارگاههاي واحدهاي توليدي صنعتي (49 - 10 نفر كاركن) 10 هزار و 974 واحد توليدي بوده است كه دربرگيرنده 206 هزار و 101 نفر كاركن بوده است. از بين كل شاغلان واحدهاي توليدي 192 هزار و 48 نفر را غير دانش آموخته (متشكل از افــــــراد ديپلم، كمتر از ديپلم و بي سواد) و 14 هزار و 53 نفر را دانش آموخته (متشكل از افراد فوق ديپلم، ليسانس، فوق ليسانس و دكترا) تشكيل داده اند. به عبارت ديگر، در سال 1373 به ازاي هر 13/6 نفر شاغلان غيــــــر دانش آموخته، يك نفر دانش آموخته در واحدهاي توليدي صنعتي كوچك مشغول به كار بوده اند.
همان طور كه در جدول شماره يك ملاحظه مي شود در كل صنايع (49 - 10 نفر كاركن)، 93/2 درصد شاغلان غيردانش آموخته و فقط 6/8 درصد شاغلان واحدهاي توليدي صنعتي را دانش آموختگان تشكيل داده اند، در بين شاغلان غير دانش آموخته، 67/2 درصد زيرديپلم، 15/9 درصــــد ديپلم و 10 درصد بي ســــــــواد بوده اند. در بين شاغلان دانش آموخته، 3/6 درصد ليسانس، 2/6 درصد فوق ديپلم، 0/42 درصد فوق ليسانس و 0/11 درصد داراي مدارك دكترا بوده اند.

از مطالعه آمار فوق چنين استنباط مي شود كه متاسفانه دانش آموختگان نقش چنداني در فرايند توليد صنايع كوچك ايران ندارند و اين امر بدون شك مي تواند يكي از علل تعطيلي و ورشكستگي (2) صنايع كوچك و عدم قدرت رقابت آنها با صنايع بزرگ داخلي و خارجي قلمداد گردد.
در سال 1380، تعداد واحدهاي صنعتي كوچك (49 - 10 نفر كاركن) 8107 واحد توليدي بوده است كه دربرگيرنده 181 هزار و 225 نفر كاركن بوده است.
از بين كل شاغلان واحدهاي توليدي صنعتي 161 هـــــــزار و 878 نفر را غير دانش آمــــــوخته و 14 هزار و 53 نفر را دانش آموخته تشكيل داده اند. به عبارت ديگر، در سال 1380، به ازاي هر 8/4 نفر شاغل غيردانش آموخته، يك نفر دانش آموخته در واحدهاي تــــوليدي صنعتي مشغول به كار بوده اند كــــــه بيانگر به كارگيري بيشتر دانش آموختگان نسبت به سال 1373 در صنايع كوچك كشور است.
براساس جدول شماره يك، در سال 1380 در كل صنايع 49 - 10 نفر كاركن، 89/3 درصد شاغلان را غير دانش آموخته و 10/7 درصد شاغلان واحدهـــــاي توليدي صنعتي را دانش آموختگان تشكيل داده اند. در بين شاغلان غيردانش آموخته 57/1 درصد شاغلان زيـــرديپلم، 24/5 درصد ديپلم و 7/7 درصد بي سواد بوده اند. در بين شاغلان دانش آموخته 6/6 درصد ليسانس، 3/4درصد فوق ديپلم، 0/54 درصد فوق ليسانس و0/16 درصد داراي مدرك دكترا بوده اند.
از مقــــــايسه تعداد و سهم شاغلان دانش آمــوخته و غير دانش آموخته در صنايع 49 - 10 نفـــــــــر كاركن و همچنين روند به كارگيري آنها طــــي سالهاي 80 - 1373 مي توان نتيجه گرفت كه اولاً تعداد كل شاغلان در واحدهاي توليدي صنعتي كوچك طي سالهاي موردمطالعه روبه كاهش بوده است و اين به علت كاهش تعداد واحدهاي توليدي صنعتي بوده است كه در سالهاي اخير دچار تعطيلي و ورشكستگي شده اند.
طي سالهاي موردمطالعه، در حدود 90 درصد شاغلان واحدهاي توليدي را افراد غير دانش آموخته تشكيل داده اند كه در بين آنها بيش از 50 درصد شاغلان، داراي مدرك تحصيلي كمتر از ديپلم بوده اند، بنابراين، ملاحظه مي شود كه ساختار اشتغال صنايع كوچك ايران را كارگران ساده تشكيل مي دهند كه بيش از نيمي از آنها زيرديپلم و بي سواد هستند.گرچه تعدادي از اين كارگران ممكن است به مرور زمان داراي تجارب فني و تحصيلي شده و به كارگر ماهر تبديل شوند، لكن به علت عدم برخورداري از تحصيلات دانشگاهي فاقد قدرت ابداع و خلاقيت در فرايند توليد هستند و اين امــــــر در كيفيت نه چندان مناسب محصولات توليدي صنايع كوچك موثر بوده و توان رقابتي كوچك را در مقابل صنايع بزرگ (كه عموماً از شاغلان ماهر و دانش آموخته استفاده مي كنند) به شدت پايين مي آورد و درنهايت به ورشكستگي و تعطيلي آنها منجر مي گردد.
البته گرچه رونــــــــد به كارگيري دانش آموختگان طي سالهاي 80 - 1373 در صنايع كوچك ايران روبه افزايش بوده و نسبت به كارگيـــري شاغلان غيردانش آموخته به دانش آموخته از 13/6 نفر در سال 1373 به 8/4 نفر در سال 1380 در واحدهاي صنعتي كوچك كاهش يافته است اما چنين نسبتي با توجه به اينكه در صنايع مدرن و پيشرفته عموماً به ازاي هر سه نفر شاغل غيردانش آموخته يك نفر دانش آموخته مشغول به كار است، فاصله زيادي دارد و بايد به دنبال راهكاري براي به كارگيري بيشتر دانش آموختگان در صنايع كوچك ايران بود.
مشكلات و موانع به كارگيري دانش آموختگان در صنايع كوچك
بنابرمطالعــــات انجام شده در ايران، علل به كارنگرفتن دانش آموختگان در صنايع كوچك عبارتند از: 1 - پايين بودن سطح مهارت 2 - تجربه كم 3 - دستمزدهاي انتظاري بالا 4 - انطباق نداشتن تحصيلات دانشگاهي با نيازهاي عملي واحدهاي توليدي.

بنابراين، عوامل فوق باعث شده است كه صاحبان واحدهاي توليدي كوچك به كارگيري كارگران ساده و غيردانش آموخته - كه حاضر به دريافت دستمزدهاي پايين هستند - را به دانش آموختگان ترجيح بدهند و مهارت موردنياز واحد توليدي خود را به آنها به مرور زمان ياد بدهند. چنين وضعيتي همان شيوه سنتي استاد و شاگردي در صنايع و مشاغل مختلف كشور است كه در دنياي كنوني منسوخ شده است زيرا زمان طولاني بايد صرف آموزش تجربي ( ونه علمي) به يك كارگر ساده براي تبديل آن به يك كارگر ماهر گردد. ضمن آنكه به علت عدم برخورداري كارگران از تحصيلات تخصصي در ارتباط با فعاليت صنعتي مربوطه، عموماً اكثر آنها فاقد خلاقيت و ابتكار در محيط كار هستند. زيرا يكي از عواملي كه به خلاقيت و نوآوري در يك حرفه و فعاليت صنعتي منجر مي شود، آشنايي با مباني علمي و تئوريك آن فعاليت است كه اين امر تنها ازطريق تحصيلات دانشگاهي و يا حداقل گذرانيدن دوره آمـــــوزش فني و تخصصي به دست مي آيد.

نتيجه گيري
دركشورهاي مختلف جهان سازمانها و مراكز مختلف آموزش رسمي و غيررسمي مسئــوليت آموزش و تربيت نيروي كار فني را به عهده دارد. در ايران علاوه بر مراكز رسمي (مانند دانشگاهها و هنرستانهاي فني) كه به صورت كلاسيك عهده دار آموزش نيروي كار فني هستند، مراكز ديگر دولتي (مانند سازمان فني و حرفه اي) و غيردولتي (مانند سازمان مديريت صنعتي، مركز آموزش و تحقيقات صنعتي و...) عهده دار تربيت نيروي كار فني هستند. همچنين وزارت صنايع و معادن و وزارت جهاد كشاورزي، انواع آموزشهاي ضمن خـــــدمت (پودماني) را به صورت كوتاه مدت جهت افزايش مهارت شاغلان واحدهاي توليدي صنعتي به عهده دارند.
در الگوي پيشنهادي زير نقش دولت و سازمانهاي وابسته به آن (بخصوص سازمان فني و حرفه اي) در تربيت نيروي كار ماهر جهت برخورداري از مهارت لازم براي شروع به كار در واحدهاي توليدي صنعتي درنظر گرفته شده است.
بديهي است كه سازمان فني و حرفه اي (و ديگر سازمانهاي مشابه) در ايران مي توانند مركز ثقل تــــربيت نيروي كار ماهر جهت آماده سازي آن براي كار در واحدهاي توليدي صنعتي درنظر گرفته شوند و بدينوسيله نقش ارزشمندي در رفع نيازهاي حرفه اي واحدهاي توليدي و ايجاد اشتغال در كشور ايفا كند.
يكي از مزاياي الگوهاي پيشنهادي كه جهت به كارگيري شاغلان دانش آموخته و غيردانش آموخته با هدف افزايش سطح مهارت آنها در واحدهاي توليدي صنعتي كوچك درنظر گرفته شده، آن است كه با آزمون از متقاضيان اشتغال در واحدهاي صنعتي كوچك (بويژه دانش آموختگان) توسط سازمان فني و حرفه اي، توان مهارت عملي آنها موردسنجش قرار مي گيرد و درصورت عدم برخورداري متقاضيان از مهارت موردنياز واحدهاي توليدي صنعتي، با برگزاري دوره هاي كوتاه مدت آموزشي، مهارت موردنياز به آنها آموزش داده مي شود و بدينوسيله متقاضيان را براي كار و رفع نيازهاي واحدهاي توليدي صنعتي كوچك آماده مي كند. چنين روشي باعث مي شود كه هم نيروي كار دانش آموخته بيشتر مشغول به كار شود و هم سطح تحصيلات شاغلان واحدهاي توليدي كوچك كه در خلاقيت و نوآوري و بهره وري آنها در صنايع كوچك موثر است، افزايش يابد.
همان طوري كه در الگوي شماره يك ملاحظه مي شود، هرگاه متقاضي كار در واحدهاي توليدي كوچك غيردانش آموخته باشد، بايد ابتدا دوره آموزش فني را در سازمان فني و حرفه اي بگذراند و درصورت موفقيت در آزمون مهارت به واحد توليدي جهت شروع به كار موقت معرفي شود.
هرگاه متقاضي كار در واحد توليدي صنعتي دانش آموختگان باشند، ابتدا بايد در آزمون مهارت توسط سازمان فني و حرفه اي شركت كنند، در صورت موفقيت به واحد توليدي معرفي و در صورت عدم موفقيت بايد دوره آموزش فني را گذرانيده و پس از موفقيت در آزمون به واحد توليدي صنعتي جهت اشتغال موقت معرفي شوند.
الگوي شماره دو، ضوابط به كارگيري دائم شاغلان را در واحدهاي توليدي صنعتي كوچك نشان مي دهد. همان طوري كه ملاحظه مي شــود، پس از شروع به كار موقت افراد دانش آموخته و غير دانش آموخته در واحدهاي توليدي كوچك براي يك زمان معين (مثلاً دو سال) و گذرانيدن دوره آموزش فني تكميلي تحت نظر سازمان صنايع كوچك و تاييد مهارت شاغلان توسط كارفرماي واحد توليدي و سازمان فني و حرفه اي، شاغلان ماهر از تسهيلات كامل سازمان كار و امور اجتماعي و سازمان تامين اجتماعي برخوردار شده و در واحــد توليدي به صورت دائم مشغول به كار مي شوند. اجراي چنين ضوابطي هم به ايجاد انگيزه هاي لازم براي شاغلان جهت ارتقاي كيفيت كار و مهارت آنها منجر مي گردد و هم زمينه هاي مناسب جهت به كارگيري بيشتر متقاضيان كار(بخصوص دانش آموختگان) را فراهم مي آورد. ضمناً دولت بايد انواع تسهيلات مالي، مشوقهاي مالياتي و خدمات آموزشي و اطلاعاتي را به كارفرمايان براي اجراي الگوهاي پيشنهادي اعطا كند. انواع حمايتهاي دولت مي تواند در به كارگيري هرچه بيشتر دانش آموختگان در واحدهاي توليدي صنعتي موثر باشد، زيرا هم به افزايش اشتغال دانش آموختگان و نيروهاي كار ماهر در صنايع كوچك منجر مي شود و هم به افزايش قدرت نوآوري و خلاقيت شاغلان صنايع كوچك در بخش صنعت مي انجامد و درنهايت به رشد و گسترش صنايع كوچك و افزايش قدرت رقابتي آنها با صنايع بزرگ در داخل و خارج از كشور كمك شاياني خواهدكرد.
پي نوشتها:
1 - مقاله حاضربخشي از طرح تحقيقاتي، تحت عنوان راهكارهاي توسعه صنايع كوچك در ايران است كه در سال 1382 به سفارش سازمان همياري و اشتغال فارغ التحصيلان و با همكاري جهاد دانشگاهي تربيت مدرس توسط نويسنده اين مقاله به اجرا درآمده است.
2 - همــان طور كه در جدول شماره يك ملاحظه مي شود، تعداد واحدهاي توليدي صنعتي كوچك در سال 1380 نسبت به سال 1373، كاهش چشمگيري داشته است. به عبارت ديگر، طي 8 سال گذشته شاهد رشد منفي 3/7 درصد واحدهاي توليدي صنعتي كوچك بوده ايم و اين امر منجر به از بين رفتن 27 هزار و 735 فرصت شغلي در كشور شده است.
منابع و ماخذ:
- آكس، زولتان، جي؛ كارسون، بو و توريك، روي (1381). نقش صنايع كوچك در اقتصاد مدرن. ترجمه: مجيدي، جهانگير. تهران: موسسه خدمات فرهنگي رسا.
- سازمان صنايع كوچك ايران (1380). مجموعه اهداف، سياستها و دستورالعملهاي اجرايي. تهران: سازمان صنايع كوچك ايران.
- مركز آمار ايران (1375). نتايج آمارگيري از كارگاههاي صنعتي 49 - 10 نفر كاركن كشور. سال 1373. مركز آمار ايران.
- مركز آمار ايران (1382). نتايج آمارگيري از كارگاههاي صنعتي 49-10 نفر كاركن كشور. سال 1380. مركز آمار ايران.
- مولايي، محمد (1382). ارزيابي عوامل موثر در سودآوري صنايع كوچك در ايران. رساله دكترا. دانشگاه تربيت مدرس.
- ACS, Z.J. AND AUDRETSCH, D.B. (1991 A.) INNOVATION AND SMALL FIRMS. LONDON: CAMBRIDGE, MA: MIT PRESS.
- TYBOUT, JAMES (1998). MANUFACTURING FIRMS IN DEVELOPING COUNTRIES. GEORGETOWN UNIVERSITY.
دكتر محمد مــولايي: استاديار دانشگاه بوعلي سينا - گروه اقتصاد
|