پيل و پشه
نويسنده : چارلز هندي
مترجم : دكتر عبدالرضا رضايي نژاد
ناشر : نشر فرا
نوبت چاپ : چاپ اول / پاييز 1383
سيد محمد باقري زاده

«چارلز هندي» فيلسوف اجتماعي و مشاور زبردست مديريت در كتاب «پيل و پشه» در قالب شرح زندگي خود، تحولات در سازمانهاي نوين و نوع سازماندهي آنها را تحليل كرده است. او خواننده را قدم به قدم در جريان چگونگي گسستن خود از سازمانهاي پيل پيكر و پيوستن به گروه پشه گان مي گذارد.

«هندي» تجربيات خود را در طول زماني كه به صورت يك فرد حرفه اي مستقل، وارد بازار كار شده و فراز و نشيبهاي اين راه ناهموار را پيموده در اختيار خوانندگان قرار مي دهد. او به رهروان اين راه مي آموزد كه چگونه بايد بهاي خدمات خود را تعيين كرده و به خواستاران بفروشند. چگونه بايد به مديريت خود بپردازند، ترتيب يادگيري و پرورش خود را بدهند و چگونه بخشهاي زندگي شان را متوازن كنند.

پيش بيني «هندي» براي سازمانهاي آينده چنين است كه سازمانهاي بزرگ همچنان خواهند بود و حتي وجودشان ضروري است. ولي اين پيل ها بايد بياموزند كه چگونه در كنار پشه ها - در قالب كاركنان پاره وقت و پيمانكاران مستقل - به اتفاق زندگي مسالمت آميزي را دنبال كنند.

پيل هاي قديمي خوگرفته با دنياي نيرومند گذشته، اينك درمانده اند كه چگونه خود را با شتاب دگرگونيهاي بنيان كن همراه كنند. كنار گذاشتن عادتهاي پيروزي آور گذشته، بسيار دشوار است.

سازمانهاي پيل پيكر را همچنان در اينجا و آنجا مي بينم، ولي هركدام با انبوهي از پشه هاي مستقل، پيمانكاران، مشاوران و بنگاههاي كوچك و تازه كار احاطه گرديـده اند. اگر فيــل ها علاقه مند به ادامه پيروزمندانه راهشان هستند، بايد حال پشه هاي دارنده سرمايه هاي هوشمند را رعايت كنند.

آنچه انسان به دست مي آورد، نشانه ارزشهاي كاري اوست ونبايد در مورد آن شرمنده باشد. كار خوب است و كار خوب به حق بايد بيش از كار بد درآمد داشته باشد.

جهان سوم از نظر كارآفريني كمبودي ندارد. همه گونه هوشمندي وامكان برپايي شركتهاي لازم فراهم است. در آغاز هزاره تازه، بايد براي برنامه ريزي 20 سال آينده، آرماني نو، سياستهاي باز و سخاوتمندانه و كيشي برگزينيم كه بر رسوم مشترك انساني و آرزوي جامعه اي مناسب براي همه پاي بفشارد.

زندگي تنها سرمايه اي است كه در دستمان جا دارد. بايد آن را به شايستگي و در راهي سودمند به كار گيريم.

پشه ها نيروي كار مستقلي هستند كه برخي در كسب و كار كوچك خود و برخي همراه با يك يا چند شريك به فعاليت مي پردازند. پيل و پشه استعاره اي شگفت انگيز است. شايد دلخواه هيچ يك از دو گروه هم نباشد، با حركت اقتصاد از روند صنعتي به سوي خدمات، پشه ها جانشين فيل هاي گنده پيشين مي شوند. دنياي تازه اي است. (15)

انتقال از زندگي فيل ها به زندگي پشه ها، سرنوشت بسياري از ما در سالهاي آينده است. البته برخي زودتر و برخي ديرتر بـه اين نقطه مي رسند. گروهي نيز از آغاز زندگي كاري مستقل را برگزيده اند و ارزش آزاديهاي وابسته بدان را برتر از امنيت مشكوك ناشي از استخدام در سازمانهاي بزرگ دانسته اند. (26)

«هندي» مي نويسد، به گمان من، تنها با زندگي كردن است كه چيز مي آموزيم وهمان را نيز، در زندگي بازتاب مي دهيم. در آنجا آموختم كه يادگيري در سايه ترس، بي اثر و ناپايدار است. بهترين روش يادگيري آن است كه ميل به آموختن را در انسان زنده كند.

مسئوليت پذيري در برابر وظايف و انسانهاي ديگر، يادگيري راه و روش يادگرفتن به هنگام نياز و شناسايي ارزشها و باورهاي مطرح در جامعه، از چيزهايي هستند كه بايد در مدارس آموخته شوند. اهميت اينها حتي از تدريس دانشها و فناوريهاي نوين نيز بيشتر است.

زئوس “zeus” خداي خدايان و نمونه رهبران فرهمند است.
آپولو”APOLLO” نماينده منطق و نظم، آتنا ”ATHENA”الهه جنگ و نماد فعاليتهاي گروهي و تيمي و دست آخر ديونيوس “DIONYSUS” است كه نمايندگي افراد خلاق و مستقل را به عهده دارد.
هر كدام از اين خدايان، كه در كتاب «خدايان مديريت» آمده، توانمنديهاي خود را دارند. سازمانها تركيبي از فرهنگ و منش هرچهار هستند. موضوع بسيار مهم، چگونگي اين تركيب است.

سازمانهاي امروزين، مكانهايي متفاوت از گذشته اند. در خلال 40 سال گذشته، پيوسته شاهد تغيير نمودارهاي سازماني از شكل شماري جعبه هاي روي هم چيده هرمي، به چيزي شبيه نقشه مسيرها در مجله هاي خطوط هواپيمايي بوده ايم. زبان سازماني هم از جنبه فرماندهي و پايش به مذاكره متن پيمان تغيير يافته است. سازمانها ديگر همانند ماشين هايي با قطعات انساني نيستند، بلكه جامعه هايي هستند كه همراه با اين افراد جابه جا مي شوند.

اكنون مشتريان هم انسانهايي با نام خاص خود، نه اجزاي يك بخش از بازار، هستند. آپولو ديگر توان فرمانروايي در چنين دنيايي را ندار. (99) واقعيت اين است كه سازمانها نمي توانند با ديدگاه چندان حقوقي به خود بنگرند. خواه ناخواه، هر سازمان جامعه اي از افراد است، افرادي كه نام و نشان و حتي قرارداد ويژه خود را دارند. اين افراد ديگر منابع انساني» يا بدتر از آن نيروي كار نيستند. به نظر مي رسد كه انسانها نيازمند به ديدارهاي رودروو احساس ديگران با گوشت و پوست خود هستند اگر اين مطلب درست باشد كه 70 درصد ارتباطها به تماسهاي چشم، تن صدا و حركات بدني مرتبط بوده و تنها 30 درصد سهم واژه هاست. جاي خوشوقتي خواهد بود، كه علي رغم گسترش ارتباط مجازي ارتباط انساني همچنان وجود دارد.

چنانچه شركتهاي بزرگ خواهان كارايي و فعاليتهاي موثر باشند، بايد به برپايي واحدهاي عملياتي كوچك جايي كه همه كاركنان يك ديگر را به نام بشناسند - اقدام كنند. ترتيب تماسهاي رودررو براي بازي كنندگان نقشهاي كليدي در گره ها و مراكز فعاليتهاي نقشه مسيرهاي هوايي سازمان نيز، بسيار ضروري است. براي آزمون ميزان قابل اعتمادبودن انسانها، بايد آنان را ديد - حتي اگر به منظور درك درست پيامهاي الكترونيك سرپوشيده ايشان باشد. يكي از آموزه هاي صوفيانـه به راستي شگفت انگيز است؛ چـــون يك را مي فهمي گمان مي كني دو را هم مي شناسي، زيرا يك و يك مي شود دو. ولي و را هم بايد بفهمي. سازمانهاي امروز دريافته اند كه چه حكمتي در همين حرف ربط كوچك نهفته است. (109)

توجه ويژه به خريدهاي پيشين فرد فرد مشتريان، چيزي بيش از يك تدبير ساده است. هر فرد مي تواند براي سازمان منبعي نهفته از نقدينگي انباشته 80 ساله باشد. كسب و كارها مي كوشند تا از اين موقعيت سهم خود را بگيرند. ارزش تمام عمر مشتري، از شعارهاي نوين مديريت بازار است.

فناوري توان و نيروي تازه اي به موج رو به افزايش مشاركتها و مردم بخشيده است. روند نوآوري و فشارهاي ناشي از آگاهي هاي موجود در بازارهاي باز و رقابتي، شركتهاي بزرگ را وادار كـــــــرده تا به چابكي و نرمش پذيري بيشتري بگرايند. ارزش دانش و انديشه ها روز به روز بيشتر مي شود، ولي اينها در كله افراد - نه در دستگاه جاي دارند، كه نتيجه اش مشخص شدن بسياري از امور و افزايش اعتبار افراد مي باشد. (111)

فيل هاي بزرگ امروز، بي ترديد بايد عادتها و رفتار متفاوتي از آنچه تاكنون مي شناختيم، پيشه كنند. دوراني پرخطر پيش روي غولهاي دنياي كسب و كار قرار دارد، مگر آنكه در راه و روش خود بازنگري كنند. فيل هاي جوان نيز با چهار چالش عمده روبرو هستند. (112)

1 - چگونه گنده تر شوند، ولي همچنان كوچك و خصوصي بمانند.
2 - چگونه خلاقيت را با كارايي بيافرينند؟
3 - چگونه همراه با رفاه و ثروتمندي، پذيرش اجتماعي داشته باشند؟
4 - چگونه هر دو گروه صاحبان انديشه و سهام داران را پاداش دهند؟
نياز به تركيب خلاقيت با كارايي را بايد در برخورداري از گروه كوچكي از كيمياگران خوب مديريت شده جستجو كرد. در جهان پرتلاطم و دگرگوني پذير امروز، بقاي سازمانها به نوآوري و كارآفريني وابسته است.

كيمياگران نخبگان فكرآفرين انسانهايي بلندپروازند، نمي خواهند دنباله رو رخدادها باشند. از اين ميان سه ويژگي دارند كه برنامه هايشان را به پيش مي برند: (121)

نخست اينكه شيفته كارشان هستند؛
دوم توان فراتر رفتن از حركتهاي منطقي و مستدل و ايستادگي بر انديشه و روياهاي خود به رغم وجود مخالفتهاي آشكار را دارند؛
سوم داشتن چشم سوم است. آنان به چيزها و موضوع ها به ديده اي ديگر نگاه مي كنند.

پشه هاي كيمياگر مي گويند كه به پول اهميت نمي دهند ولي ميل هم ندارند كه تنها ديگران از نتيجه خلاقيتهاي آنان، به همه بهره ها و ثروتهاي كلان برسند.

امروزه سرمايه هاي هوشمندي - انديشــــه ها، مهارتها و دانشها - برترين دارائيهاي كليدي بسياري از سازمانها هستند. از سوي ديگر، نمي توان دارنده اين گونه دارائيها، يعني كاركنان را واداشت تا در برابر يك پيمان استخدامي، همه آنچه را در سر دارند به سازمان واگذارند. حقوق اينان بايد با حقوق مالكان كسب و كار و سهام داران، تراز گردد.

در دنياي گذشته، مفهوم دارايي مشخص بود - چيزي كه مي توانستند به چشم ديده و اندازه بگيرند. مالك مي توانست ملك خود را بفروشد، اجاره دهد، بهره برداري كند و هرگاه كه بخواهد، خراب كند. با دارائيهاي هوشمند نمي توان چنين كرد - حتي اگر حقوق معنوي و امتياز آن را خريداري كرده باشيد. با خريد انديشه و طرح يافته شما از سوي يك سازمان، خودتان نيز همچنان دارنده آن هستيد. اين گونه دارائيها را نمي توان به چشم ديد. به گفته آموزگار بزرگ كيفيت گــرايي ادوارد دمينگ، 97 درصد از آن چيزهايي را كه در كسب و كار بااهميت هستند، نمي توان شمرد. (135)

بنابراين مفهوم امروزين مـــــالكيت كسب و كار توسط سهامدارن چيست؟ - دارائيهايي كه بخش عمده آن در كله كاركناني است كه مي توانند با يك اخطار كوتاه مدت، سازمان را ترك كنند.

مي گويند كه محتوا اصل است. بنابراين، در عصر اطلاعات - جايي كه عمده محتوا را انديشه ها (ايده ها) مي سازند - بايد انسانهايي باشند كه انديشه ها را آفريده و بپرورند. شايد سازمانهاي پيل آسا، توان مهار فناوري، بهـــــره گيري از مقياس اقتصادي توليد و سرمايه گذاريهاي سنگين را داشته باشند، ولي بدون محتوا، بي ارزش خواهند بود.

هوشمندي همواره پربها بوده و در آينده پربهاتر نيز خواهد شد.
اندازه غول هاي نوين، افزايش يافته و بزرگ تر مي شوند، ولي همه پشه ها مايل نيستند كه هوشمندي خود را به فيل ها بفروشند. (156)
اكنون نگراني بزرگ كسب و كارها، از دست دادن نخبگان و كاركنان نوآور است، هرچند كم تر به اظهار آن مي پردازند. مديرعامل يكي از شركتهاي فرامليتي به طور خصوصي به من گفته كه بزرگ ترين دل مشغوليش يافتن راههاي جلب و سپس نگهداري جوانان بلندپرواز و هوشمند است.

سازمانها براي نگهداري هنرپيشگان ارزشمند در فهرست كاركنان، پيشنهادهاي سخاوتمندانه و فرصتهايي عرضه مي دارند كه بسي فراتر از نيازهاي وضعيت شغلي كنوني آنان است. براي مثال، دريافته اند كه ترتيب بورس هاي مطالعــــاتي و آموزشي، از خواسته هاي افراد هوشمند است. (181) نظام سرمايه داري، آفريننده بسياري از چيزهاي بيهوده است.

خودخواهي و رشك را رواج مي دهد و معيار پيروزي در آن، اغلب بر پايه نابرابري ميان سرمايه دار و جامعه و نيز ميان اعضاي طبقه خودشان است. از سوي ديگر، سرمايه داري نوين و شتاب در دگرگونيها، ناايمني را براي كسب و كارها و افراد، يكسان به همراه آورده است. معلوم نيست چيزي كه سال گذشته كارايي داشته امسال نيز كارآمد باشد.

راستش را بخواهيد، در شناخت رفتار و محنتهاي دشوار انسان در سازمانها، از داستايوسكي و تولستوي بسي بيش از آموزگاران مديريت ياد گرفته ام. اگر بخواهيم كه خوشه چين بينش ها و انديشه هاي نو باشيم، بايد پا را از حوزه تخصصي خود بيرون بگذاريم. همان گونه كه اغلب به كسب وكارها يادآور مي شوم، نوآوري راستين را بايد بيرون از صنعت يا شركت خود جستجو كنيم. آنچه از درون مي آيد، به جاي تازگي، بيشتر توسعه همان چيزهاي آشناست. بايد گهگاهي خود را وادار به گردش در دنياهاي نو و ناديده بنماييم تا چيزها را با ديدي تازه بنگريم، يا شاهد چيزهاي تازه باشيم. (255)

تصور مي كنم كه در همه زمينه ها، مي شود چيزي متفاوت از آنچه ديگران عرضه مي كنند، ارائه كرد. در ديگر دنياها بگرديد، بنگريد، بشنويد و بپرسيد. سپس به دنياي خود باز گرديد و از مفهوم هاي تازه، راهي نو براي انجام كارهايتان بسازيد. اگر نتيجه چيزي متفاوت از آب درنيامد، با شتاب كنار بگذاريد و به دنبال مفهوم هاي ديگر برويد. (259)

تنها بي دردسر زندگي كردن، كافي نيست. ما در روي زمين تنها يك حيات داريم، بايد به چيزي بيش از (ماندن و ادامه زندگي) بپردازيم. ولي به چه كاري مي توان پرداخت؟ و در نهايت، هدف غايي زندگي چيست؟ اين پرسشي است كه ذهن را همچنان به خود سرگرم مي دارد. (264)

انعطاف پذيري مورد نياز اجراي قانون تازه، كاركنان را هر چه بيشتر به ســـوي (خويش فرمايي) مي كشاند، حتي اگر مايل به كاركردن در اوقات فراغت خود نباشند. سازمانها نيز به منظور هم خواني با قانون، بايد هرچه بيشتر به نظام سبد كاري (پرتفويي) در برنامه ريزي فعاليتها و پرداختهــا رو آورند. بدين گونه، شايد فرانسه به زودي به بهشت كار براي پشه هاي مستقل تبديل گردد.

چيدمان و بخش بندي سنتي فعاليتهاي كاري و غيركاري، ديگر معتبر نيست. بايد بخش بندي تازه اي ابداع كنيم. به گمان من، در سالهاي آينده انديشه پرتفويي به جاي سازمانها، در كل جهان رايج مي شود. از هم اكنون، در زمينه ترازكردن كار و زندگي بسيار سخن مي رود. گويي كه اين دو مفهوم به روشني از همديگر جدا هستند.

پژوهشها نشان مي دهد كه در سازمانهاي انعطاف پذير و برقـــــراركننده روشهاي كار پر تقويي، بهره وري، بازده و رضايت شغلي به روشني رو به گسترش است. بي تي(BT) در انگلستان به اين نتيجه رسيده است كه برنامه انعطاف پذير كار، در ماندگاري كاركنان هوشمند با سازمان بسيار موثر است. پيل ها نياز دارند و پشه ها نيز مايلند كه مهار تركيب و تنظيم سبد دارائيهاي خود را به دست داشته باشند.

اگر با خود روراست باشم، بايد اقرار كنم كه دنيايي سراسر شكل گرفته از پشه هاي مستقل و سازمانهاي كوچك، به راستي وحشتناك است. اگر آن روي سكه آزادي، فردگرايي مطلق و تنهايي است، پس استقلال هم به خودخواهي مي انجامد و زندگي با تكيه انحصاري بر امكانات دروني، به معناي فراموش كردن ديگران و همه امكانات نهفته در آنان است.

حوزه هاي بهداشتي، گردشگري، آموزش و خدمات شخصي، در آينده از رشد پرشتاب تر و بيشتري برخوردار خواهند بود. اين كسب و كارها به جاي فناوري برتر (HIGH TECH) ، بيشتر از تماسهاي برتر انساني(HIGH TOUCH) ياري مي گيرند، هر چند كه فناوري اطلاعات در تسهيل آنها و دوستانه تر و انساني تر كردن دنياي تجارت موثر خواهد بود. شايد اين گروه قدرتمند، كسب و كارهاي پيل پيكر را نيز وادار به فعاليتهاي انساني تر بنمايند و آنها را وادار كنند تـــــا در كنار دستگاههاي خودكار و تلفن هاي پاسخگو، انسانهايي را بنشانند كه با صداي گرم و طبيعي به پرسشهاي مشتريان پاسخ دهند. اينان مي توانند با نفي (بايكوت) سازمانهاي خاطي، كسب و كارها را به رعايت بيشتر موارد اخلاقي و نگهداري محيط زيست نيز وادار نمايند. (314)

سخني كهن از سرزمين چين مي گويد: خوشبختي، در گرو كاري داشتن، به چيزي اميد بستن، و كسي را عاشق بودن است. (323)

كتاب حاضر در سه بخش و 10 فصل تهيه شده و خواندن آن مي تواند براي مديران، استادان و دانشجويان رشته مديريت و ساير علاقه مندان اين حوزه سودمند باشد.


بازگشت به صفحه اول سايت سازمان مديريت صنعتي
در اين شماره مى خوانيد:
سر مقاله
چالشهاي جديد و رئيس جمهور آينده
ميز گرد
عدالت اجتماعي در نگاه اقتصاد آزاد
مقالات
استراتژي سه جانبه ؛يك روش جديد براي تدوين استراتژي
بررسي نقش مهندسي مجدددر شبيه‌سازي سازمان
ايجاد وفاداري در مشتريان
ساختار سازمان تجارت جهاني
حقوق مالكيت صنعتي و قراردادهاي بين المللي ليسانس
سرنوشت بانكهادر گرو فيل كيفيت
مديريت توزيع فيزيكي
كايزن در فرهنگهاي مختلف
انديشه هاي گري همل
موردكاوي
به سوي جامعه اطلاعاتي
گزارش ويژه
دانايي ؛مهمترين ابزار توسعه
گزارشهاى داخلى
سازماندهي سرمايه هاي فكري
نظارت بر عملكرد مديران
كوتاه و خواندنى
خروج از مديريت قارچي
كاركنان به مثابه شهروندان سازماني
نظريه مك لنددرباره انگيزش
روى خط اينترنت
نگاهي به يك كتاب
معرفى كتاب
روي جلد