افزايش بازگشت سرمايه انساني
منبع: اينترنت
مترجم: دكتر محمداسماعيل انصاري
با جايگزين شدن اقتصاد توليدي به اقتصاد خدمت محور، اهميت سرمايه انساني به عنوان عامل كليدي بازار با قدرت فزاينده اي آشكار شده است. شركتها به اين نتيجه رسيده اند كه اگر بخواهند خود را متمايز از ديگران بدانند و در بازار به رقابت بپردازند ملزم به استخدام، آموزش و پرورش و نگهداري نيروي انساني با استعدادهاي برجسته هستند. پرسشي كه در اذهان افراد(مردم) مي تواند باشد، درباره نقش سرمايه انساني در موفقيت سازماني هميشه ذهن افراد را به خود مشغول كرده است. شركتهايي نظير مايكروسافت و جنرال الكتريك مدتهاي زيادي است نقش نيروي انساني را به عنوان عامل موفقيت تجارت (كسبوكار) خود به اثبات رسانده اند. رهبران سازمانهاي بسيار موفق 50 درصد از وقت خود را به ارزشيابي پرورش و گزينش سرمايه هاي انساني شركت خويش اختصاص داده اند.
چيزي كه براي خيلي ها هنوز روشن نيست، رابطه افراد و منافع است. ارتباط مستقيمي بين افراد و منافع آنها وجود دارد كه مي توان از آن به عنوان «شايستگي» نام برد. اين سطح شايستگي نيروي كار شركت است كه مشخص ميكند كه آن شركت چگونه برنامهريزي و سازماندهي نمايد و داراييها (سرمايه، مواد خام، فناوري و نيروي انساني) را كنترل كند.
در شركتي با شايستگي بالا گرايش بر آن است كه همه اين داراييها به خوبي مديريت شود. ولي در شركتهاي با شايستگي پايين درست عكس اين موضوع صادق است و باعث مي شود كه منافع شركت نابود گردد. به سخن ديگر، براي هر مسئله كسب و كار موضوع شايستگي مطرح است. به عنوان مثال؛ مشكل تجهيزات ممكن است به بيكفايتي و عدم شايستگي مهندسي طراح و سطح شايستگي تيم و گروهي باشد كه با آن تجهيزات كار ميكنند. بنابراين، «شايستگيها» از جمله مولفههاي تعيين كننده اثر بخشي سازماني و منابع كسب و كار هستند.
با وجود مدارك روشن در اين رابطه، شركتها هنوز هم وقت بيشتري را به مشكلات كسب و كار ميپردازند، تا به نيازهاي شايستگي (كاركنان) كه در آغاز باعث بروز مشكل شده است. دكتر دمينك ايده مهمي را بيان داشت مبني بر اينكه «در نخستين جايگاه بايد به حل مشكلات پرداخت. همين موضوع در مورد مديريت سرمايه انساني صادق است. بهره وري و سودآوري بالا مستلزم اين است كه از همان ابتدا مشكلات را بايد بر طرف ساخت.»
ايجاد سازماني با عملكرد بالا با پاسخ به اين پرسش آغاز مي شود كه اصولاً عملكرد بالا چيست؟
مطالعه اي كه به وسيله انجمن روان شناسي آمريكا صورت گرفته نشان داد كه بين عملكرد بالا و متوسط از نظر بهره وري اختلاف زيادي وجود دارد. در سطح مديريت ارشد باور بر اين است كه اين اختلاف 32 درصد و در سطح پايين تر 19 درصد است.
كليد شناخت بهرهوري سازماني در سطح مشاغل حرفه اي در توان سازمان براي آن دسته از شايستگيهايي نهفته است كه مجريان قوي را از مجريان ضعيف مشخص ميسازد. اين تفاوتها را در اختلاف متمايز كننده شايستگي مي شناسيم كه با ايجاد الگوهاي عملكردهاي با شايستگي بالا بازتاب اين شايستگيها متمايز كننده است. اكنون فناوري نويني كه در اختيار مديريت منابع انساني و نيز ديگر مجريان ارشد موجود است با توسعه الگو و مدلهاي شايستگي عملكرد شغلي بالا در تسهيل و يكپارچهسازي سريع فرايندهاي نيروي انساني ميشتابد و استراتژي منابع انساني و استراتژي كسب و كار در يك راستا قرار مي دهد و تضمين مي كند كه از سرمايهگذاري شركت در نيروي انساني منابع سرشاري عايد خواهد شد. سرمايه گذاري در اين گونه نرم افزار، سود هنگفتي را براي افرادي در بر خواهد داشت كه بدانند چگونه از آن به شكل معقول استفاده كنند.
|
|
|