Untitled Document

برنامه ريزي منابع بنگاه (ERP)
الزام يا اختيار؟

بخش نخست

شركت كنندگان در ميزگرد

بهزاد بهنيا: فوق ليسانس مهندسي سيستم ها از دانشگاه لندن، داراي تجارب تخصصي در زمينه ERP، مديرعامل شركت كلان سيستم

محمد حسن شفازند: دكتراي علوم كامپيوتر از دانشگاه اكلاهما، متخصص در هوشمندسازي فرايندهاي كاري و سيستم‌ها، داراي سالها تجربه تدريس و تحقيق درمورد سيستم‌هاي سازماني و فناوري اطلاعات در دانشگاههاي داخل و خارج، عضو هيات علمي دانشگاه شهيد باهنر

مسعود شمس احمدي: فوق ليسانس كامپيوتر از آمريكا، داراي بيش از بيست سال سابقه فعاليت تخصصي در انتخاب و پياده سازي سيستم ها و پروژه هاي بزرگ در خارج از كشور، مدرس دانشگاه

حسين طالبي: دانش آموخته كامپيوتر از انگلستان، عضو شوراي عالي انفورماتيك كشور، داراي سوابق مديريتي در سيستم‌هاي ERP ، مدير فناوري اطلاعات شركت ملي نفت ايران

مهدي علينقي زاده اردستاني: دانشجوي دكتراي كنترل در دانشگاه تربيت مدرس، مدير پروژه طرح ساماندهي سيستم هاي ERP در ايران (در دفتر همكاريهاي فناوري نهاد رياست جمهوري)، مدير دپارتمان سيستم هاي اطلاعاتي بنياد توسعه فردا

مهرداد كازروني: دكتراي طراحي سيستم هاي توليد به كمك كامپيوتر از استراليا، عضو هيات علمي دانشگاه صنعتي خواجه نصير، سرپرست كار گروه سيستم هاي كاربردي و مديريت منابع تكفا، مديرعامل شركت كرانه

سيامك گراكويي: فوق ليسانس مهندسي صنايع، داراي بيست سال سابقه فعاليت تخصصي، مدير امور توسعه بازار و دفتر پشتيباني پروژه هاي سيستم هاي اطلاعاتي شركت ايريسا

اشاره

در شرايط پرشتاب امروز، با پيشي گرفتن عرضه بر تقاضا به همراه گسترش فناوري اطلاعات و ارتباطات (ICT)، رقابت در عرصه توليد و خدمات، توسعه شگرفي يافته است. كاهش قيمت تمام شده كالاها و خدمات از يك سو و افزايش كيفيت آنها از ديگر سو به منظور كسب رضايت مشتريان درجهت بقا و توسعه بنگاه، از هدفهاي كليه بنگاههاي توليدي و خدماتي (ENTERPRISE) محسوب مي شود.
براي تحقق اهداف يادشده، برنامه ريزي به منظور بهره گيري بهينه از منابع با استفاده از سيستم هاي گوناگون اطلاعاتي در فرايند جهاني، توسعه روزافزوني يافته است. بي ترديد بخشي از تحقق اين اهداف دراختيار مديران بنگاهها و سازمانهاست و بخش ديگر و اساسي آن در خارج از محيط بنگاه و متناسب با توسعه سيستم ها در سطح كلان كشور قرار دارد.
البته طبيعي است كه فرايند توسعه كلان كشور داراي ساختاري يكپارچه و منسجم نيست و همين امر، نيز مشكلاتي را براي اجرا و توسعه برنامه ريزي منابع بنگاههاي ما ايجاد كرده است.
افزون براين، علي رغم اينكه انجام عمليات كنوني بنگاهها و سازمانها و اعمال كنترل‌هاي داخلي مطلوب و نيز دسترسي سريع به اطلاعات موردنياز ازطريق سيستم هاي سنتي امكان پذير نيست، هنوز سيستم هاي اطلاعاتي يكپارچه مانند سيستم برنامه ريزي منابع بنگاه (ENTERPRISE RESOURCE PLANNING=ERP) كه يكي از مبرم‌ترين نيازهاي بنگاههاي اقتصادي كشور است، به عنوان يك ضرورت موردتوجه مديران بنگاهها و موسسات ما قرار نگرفته و فقط شمار اندكي از آنان داراي سيستم هاي اطلاعاتي مناسب كسب و كارند و بقيه حتي از ساده ترين سيستم هاي برنامه ريزي و كنترل محروم مي باشند.
از برنامه ريزي منابع بنگاه (ERP) تعاريف زيادي صورت گرفته است، ولي در يك عبارت ساده مي توان گفت كه ERP سيستم اطلاعاتي يكپارچه اي است كه فرايندهاي اصلي و فعاليتهاي عمده بنگاه را پشتيباني كرده و امكان برنامه ريزي و كنترل منابع سازمان را فراهم مي آورد.
اگرچه اين گونه سيستم ها به علت شرايط محيطي و فرهنگي، پاره اي دشواريها در طراحي و اجرا براي بنگاههاي ما دارند، ولي اعتقاد كارشناسان سيستم بر اين است كه ERP مناسب، منافع و دستاوردهاي موثري را در زمينه هاي استراتژي، فني، عملياتي و اقتصادي عايد سازمان مي كند و به نوعي همه سطوح بنگاه و سازمان اعم از سطوح مديريت ارشد، مديريت مياني و مديريت عملياتي از آن بهره خواهندبرد.
باتوجه به نياز روزافزون مديران بنگاهها و سازمانهاي كشور به طرح اين‌گونه مباحث تخصصي، تدبير درصدد برآمده است كه سيستم برنامه ريزي منابع بنگاه (ERP) را به عنوان يكي از پيشرفته ترين و كارآمدترين سيستم هاي يكپارچه اطلاعاتي با حضور جمعي از صاحبنظران، كارشناسان و مديران اين حوزه در چارچوب ميزگرد و طي دو شماره موردكنكاش و چالش قرار دهد.
ضرورت بيان طرح و اجراي موضوع، تعاريف مختلف از ERP و تجارب كشورهاي مختلف و كشور ما پيرامون موضوع موردبحث ازجمله موارد عمده اي است كه در اين شماره با آنها آشنا مي شويم و در شماره بعد، كه بخش دوم و نهايي ميزگرد را شامل مي‌شود، ابعاد ديگر موضوع موردتحليل قرار مي گيرد.

بهنيا: امروزه با توجه به سطح توسعه كشورمان، بحث در مورد به‌كارگيري سيستم برنامه ريزي منابع بنگاه (ERP) موضوع روز است. به نيابت از بنگاههاي كشورمان، سؤالهاي اساسي ذيل را مطرح مي‌كنم تا با پاسخ با گرايش اجرايي شما متخصصان گرامي در اين ميزگرد، مديريت بنگاهها را در اخذ تصميم ياري نماييد.
1. ضرورت برنامه‌ريزي منابع چيست؟
2. تعريف مشخصي از ERP را ارائه دهيد.
3. تجربه جهاني و تجربه در ايران در مورد به‌كارگيري ERP چگونه است؟ با اين ويژگي كه بنگاه و سازمان در نهايت مي‌خواهد عوامل مؤثر در نرخ بازگشت سرمايه (ROI) در جهت تحقق اهداف خود را ببيند.
4. پيش‌نيازهاي درون سازماني (وظايف مديريت در بنگاه) و امكانات بيرون سازمان (زيرساختارهاي ارتباطي در كشور، مجموعه قوانين، ...) چگونه بايد باشد؟
5. مراحل استقرار ERP چگونه است؟
6. پارامترهاي اساسي جهت انتخاب پيمانكار به منظور استقرار ERP چيست؟
با اين مقدمه كوتاه بحث را آغاز مي‌كنم. علم و دانش پيشرفت كرده و تكنولوژي گسترش و توسعه يافته است. حاصل اين فعاليت پيشي گرفتن عرضه نسبت به تقاضا مي‌باشد. ظهور اينترنت و توسعه فناوري اطلاعات، عرصه رقابت را گسترده و رقابت جهاني شده است. شركتهاي داخلي نه تنها با رقباي داخلي مواجه هستند، بلكه بايد پارامترهاي جهاني را نيز مدنظر قرار دهند، تا به حدي كه بقاي سازمانها با خطر جدي مواجه است. شاخص بورس در كشورمان از 13000 به 9000 تنزل يافته و انتظار وضعيت مطلوب كم است. مديريت سازمانها دريافته‌اند كه مي‌بايد مجدداً برنامه‌ريزي راهبردي و برنامه‌ريزي منابع خود را بازنگري نمايند.
در زمينة برنامه‌ريزي راهبردي نيز دريافته اند كه مجدداً اهداف، چشم‌اندازها، مأموريت‌ها، حيطه عمليات، ... و سياست محصولي و در نهايت به تدوين مجدد طرح تجاري Business Plan اقدام نمايند.

شفازند: تعريف ERP مهم است و در ضرورت آن شکي نيست. اما بايد قبل از تعريف، چرايي نياز به ERP را هم در نظر داشت. داشتن يك خودرو تندرو، با کيفيت و راحت به منظور انجام امور بدون استرس و به موقع کافي نيست؛ چنين وسيله نقليه اي اگر در ترافيك تهران استفاده شود، نه تنها باعث راحتي و آسايش نيست، بلکه مشکلات و استرس بيشتري خواهد داشت، چون بايد بيشتر مراقب بود که با آن وسيله گران قيمت تصادفي رخ ندهد. همچنين صرف داشتن رايانه، نرم افزار، پهناي باند بالا و شبکه اطلاع رساني سريع و پرقدرت براي بنگاه و سازمان كافي نيست؛ بلکه روح حاكم بر ابزار و منابع‌، يعني سياستگذاري و برنامه‌ريزي اصولي، مي‌تواند فرايند رشد و توسعه پايدار را تکميل کند و ما را به اهداف‌مان برساند. لذا اولين بحث در موضوع ERP اين است كه بدانيم چقدر به برنامه‌ريزي در سطح كلان اعتقاد داريم و به آن اهميت مي‌دهيم و آيا اصولا فرهنگ برنامه‌ريزي منابع بنگاه (ERP) در کشور وجود دارد و سازمانها بر اين اساس معماري شده اند؟ نتيجه آنکه اگر برنامه ريزي ضروري است، ERP نيز ضرورت خواهد داشت.
ما باتوجه به شرايط جهاني و به دليل گسترش فناوري اطلاعات و ارتباطات نياز داريم خودمان را به بهترين و پيشرفته‌ترين تكنيك‌ها، مدل‌ها و روشهاي مديريتي و برنامه ريزي تجهيز كنيم تا در نهايت جامعه به رفاه مادي و معنوي برسد و در جهان الگو باشد.

 

منابع چهارگانه بنگاه
براي تعريف ERP و شفاف تر شدن بحث، بهتر است ابتدا منابع يک بنگاه يا يک سازمان را بشناسيم. به‌طور کلي منابع بنگاه را به چهار منبع اساسي (4M) تقسيم مي کنند. باارزش ترين آنها منابع انساني (MAN) است كه دانش و مهارتهاي افراد را در برمي‌گيرد. دانش خود به دو نوع تقسيم مي‌شود. دانش واضح و قابل لمس (Explicit Knowledge)، مثل سخنراني ها، كتب و مقالات، و دانش غير قابل لمس(Tacit Knowledge) ، يعني دانشي که در حافظه انسان نهفته است. اين دانش بايد از حافظه دريافت شود و در نهايت در قالب نوآوري و خلاقيت وارد سازوكارهاي اداري و سازماني گردد. تجهيزات و امكانات (Material)، ماشين‌‌آلات (Machine) و پول (Money) سه منبع مهم ديگر هستند که بايد برنامه ريزي و مديريت شوند.
با توجه به آنچه گفته شد ERP را مي‌توان از زواياي مختلف تعريف کرد. برنامه ريزي منابع بنگاه (ERP) به‌عنوان علم و روش و راه حل و به‌عنوان بسته نرم افزاري. ERP به‌عنوان روش، اين گونه تعريف مي‌شود، «روشي در بنگاهها و شركتهاي توليدي، توزيعي و خدماتي با نظام منسجم و يكپارچه به منظور برنامه‌ريزي و كنترل موثر تمامي منابع بنگاه، براي دريافت، توليد، ارسال سفارشات و پاسخگويي به نيازهاي مشتريان. به‌عنوان راه حل، «ERP يك راه حل سيستمي مبتني برفناوري اطلاعات است كه منابع سازمان را توسط يک نظام به هم پيوسته و يكپارچه، با سرعت، دقت و کيفيت بالا در اختيار مديران سطوح مختلف سازمان قرار مي ‌دهد، تا فرآيند برنامه‌ريزي بهينه براي منابع سازمان به نحو احسن انجام پذيرد» و نهايتا ERP به‌عنوان نرم‌افزار: «ERP يک بسته نرم افزاري تجاري است كه هدفش يكپارچه سازي اطلاعات و جريان آنها، بين تمام بخشهاي سازمان، از جمله منابع انساني، مالي، زنجيره تأمين، و مديريت ارتباط با مشتريان ‌است».
به نظر مي رسد اكثر بنگاهها و شركتها در جهان پيشرفته دنبال اين هستند كه روشها، راه حل ها وابزارهايي را به‌دست آورند تا بتوانند منابع خود را بهينه برنامه ريزي کنند و سرعت‌شان را در تصميم‌سازي، رسيدن به اهداف و رقابت افزايش دهند. اين بنگاهها امروز از فناوري اطلاعات و ارتباطات و فناوري نرم افزار کمک مي گيرند و فردا منتظر روش و فناوري جديدتري هستند؛ يعني هدف، يك روش و يا يک بسته نرم‌افزاري خاص به عنوان ERP نيست؛ مهم نتيجه است؛ يعني موقعيت بنگاه، سود و منافع بنگاه هر لحظه از رقيب بالا تر يا مساوي باشد. بنا براين هر روش، راه حل و نرم افزاري که چنين نتيجه اي را حاصل نمايد، فوراً استفاده مي شود. به همين دليل بنگاهها در کشورهاي پيشرفته دنبال آنچه‌ كه يك دفعه برسر زبانها مي‌افتد نمي‌روند و موجي عمل نمي‌كنند، آنها، به دنبال برنامه‌اي مي‌روند كه به نفع‌شان است_
در تجربه جهاني و ايران، داشتن علم و نگرش برنامه ريزي منابع مشکل به‌وجود نياورده است، بلکه انتخاب روش و سيستم است که گاهي مشکل آفرين بوده است. بيشتر بنگاههاي کشور هاي توسعه يافته به دليل داشتن برنامه راهبردي (Strategy Plan)، معماري سازماني صحيح و منطبق با اهداف و انجام مطالعات امکان سنجي، ERP مناسب و مورد نيازشان را انتخاب و پياده مي‌كنند و به مرور زمان، منافع ناشي از اين اقدام را بر مي گردانند.

دستاوردهاي ERP
اعتقاد داريم ERP مناسب، منافع ودستاوردهاي مؤثري را در زمينه‌هاي استراتژي، فني، عملياتي و اقتصادي عايد سازمان مي نمايد و همه سطوح؛ يعني سطوح مديريت استراتژيک، مديريت مياني و مديريت عملياتي از آن بهرمند خواهند شد. بنابراين ERP بايد در بنگاه، ضمن ايجاد يکپارچگي در درون، شرايط يکپارچگي با موجوديت هاي برون سازمان را ايجاد نمايد. بايد سريع بنگاه را با تغييرات و شرايط برون ‌سازماني هماهنگ نمايد. بايد نگرش سيستمي ايجاد کند. بايد فرآيندگرايي را جاي وظيفه‌گرايي بنشاند و ملوک‌الطوايفي را از بين ببرد. ERP بايد از طريق بهبود فرآيندها، موقعيت بنگاه را بهبود دهد. بايد بنگاه را با کسب و کار الکترونيک تطبيق دهد. بايد سازگاري در اطلاعات سازماني‌ را افزايش دهد. بايد با تامين‌کنندگان، توزيع‌کنندگان و مشتريان به صورت مستمر ارتباط ايجاد کند، هزينه‌هاي عملياتي‌ را کاهش دهد، زمان انجام فرآيندهاي عملياتي‌ را کوتاه نمايد، راندمان کاري کارکنان را افزايش دهد، ERP بايد انجام صحيح کارها را تقويت و دوباره کاري را کاهش دهد، بايد زمان دوره موجودي انبار و انبار داري را کاهش دهد. ERP بايدامکان شبيه‌سازي عمليات ومشاهده نتايج را قبل از اجراي فيزيکي فراهم کند.
به تازگي بحث هوش تجاري يا هوش کسب و کار(Business Intelligence) و هوش فناوري (Artificial Intelligence Technology) مطرح شده است که ERP بايد خود را با آنها و همچنين با ديگر فناوري هاي نوين در آينده تطبيق دهد. در اين صورت ERP مناسب انتخاب يا تهيه شده است و مي‌توان به افزايش نرخ بازگشت سرمايه اميدوار بود.
در بخش قابل توجهي از سازمانها در ايران براي تهيه برنامه راهبردي، ضعف وجود دارد. کارها به صورت سليقه‌اي انجام مي‌گيرد. اهداف به طريقي تدوين مي شوند که مورد پسند مديريت سطح بالا باشند، غافل از اينكه توانايي‌ها وضعف ها چيست؟ فرصت ها و تهديدها کجاست؟ و هدف از كسب و كار چيست_
در بعضي از سازمانها در ايران ERP نصب شده، اما هيچ‌گونه ارزيابي از يک مرجع برون سازماني انجام نشده که نرخ برگشت سرمايه را براي آنها اعلام کند. هم اكنون پيشنهاد طرح ERP دانشگاهي در حال بررسي است. هدف، طراحي و پياده سازي سيستم يکپارچه اي است که منابع دانشگاهي اعم از اساتيد، دانشجويان و كارمندان، پروژه ها، مقالات، کتب و امور مالي و اداري و تجهيزات را برنامه ريزي و گزارشهاي مورد نياز مديران را توليد نمايد. اگر فرض كنيم كه ERP دانشگاهي را در اختيار داريم، آيا اين بسته نرم افزاري مي‌تواند پاسخگوي نياز دانشگاهها باشد و مشکلات آنها را حل کند؟
به نظر مي رسد در مجموع در بنگاههاي پيشرو در جهان بازگشت سرمايه روند مثبتي دارد، ولي در ايران به دليل عدم توجه کافي به زيرساخت‌هاي اساسي، اگر ERP را هم پياده سازي کرده باشيم، شايد نتوانيم نسبت به افزايش نرخ بازگشت سرمايه اميدوار باشيم.

اردستاني: من دوست دارم تعريف ERP را از منظر ديگري مورد توجه قرار دهم. اگر ضرورت برنامه‌ريزي را در سازمانها به عنوان پيش‌فرض قبول داشته باشيم، مي‌بينيم سازمانهاي نوين با سه مولفه پيچيدگي روابط،‌ تغييرات سريع و جايگاه ويژه روابط برون سازماني مواجه شده‌اند. در اين شرايط به صورت طبيعي برنامه‌ريزي به شيوه سنتي نمي‌تواند پاسخگو باشد و شيوه‌هاي برنامه‌ريزي سنتي ديگر كاملاَ منسوخ شده است. بنابراين تمام سازمانها به دنبال نظامهايي رفتند كه بتواند نياز آنها را برطرف كند. در اين ارتباط نسلهاي مختلفي از حوزه برنامه‌ريزي سيستم‌هاي منابع سازماني متولد شد که نسل آخر اين سيستم‌ها و سرآمد آنها را ما به عنوان ERP‌ مي‌شناسيم.

تعاريف مستقل و متفاوتي تاكنون از ERP شده است، هر چند كه در برخي موارد اين تعاريف، مشابه به نظر مي‌رسد، اما با يکديگر متفاوت هستند. يكي از تعاريفي كه من قبول دارم، تعريف پرفسور كمار است كه در سال 2000 ارائه شده است. ايشان مي‌گويد: «سيستم‌هاي ERP، سيستم‌هاي اطلاعاتي قابل تغيير و تنظيمي هستند كه اطلاعات و فرآيندهاي مبتني براطلاعات در سازمانها را در درون واحدهاي سازماني و بين آنها و روابط آنها با خارج سازمان يكپارچه مي‌كند.»
در اين جمله كاملاً كليشه‌اي، اينكه بدانيم آيا يك سيستم در تعريف ERP مي‌گنجد يا خير؟ ارائه شده است. من فكر مي‌كنم ما اگر نخواهيم چرخ را دوباره اختراع كنيم و در نظر بگيريم كه كشور ما با توجه به سيرتكنولوژي خود مي‌خواهد به سمت ERP حركت كند، بايد بپذيريم كه به چيزي ERP بگوييم كه داراي يك تعريف استاندارد باشد.
در اين تعريف استاندارد، چند كليد واژه وجود دارد. نخست اينكه اين سيستم، يك سيستم اطلاعاتي است. دوم اينكه بايد قابل تغيير و تنظيم باشد، يعني سيستم‌هايي مانند سيستم‌هاي MIS قديمي كه يكباره نوشته شده‌اند و قابل تغيير نيستند را نمي‌توان در حوزه ERP پذيرفت. موضوع سوم اينكه كليه اطلاعات و فرآيندهاي مبتني براطلاعات را درون سازمان، بين واحدهاي سازماني و با خارج سازمان بايد يكپارچه كند.

از بعد ديگر من روي لايه‌هاي سيستم‌هاي ERP نيز علاقه‌مند هستم كه دقت بيشتري صورت بگيرد. متاسفانه در ايران بيشتر به لايه عملياتي (Operation Level) توجه مي‌شود، در صورتي كه در تعاريف بين‌المللي مي‌گويند ERPحداقل بايد در 4 سطح به اين شرح وارد شود:
-1 لايه عملياتي
-2 لايه دانش كه ما در ايران هنوز به آن نرسيده‌ايم
-3 لايه مديريت، كه بتواند با لايه‌هايي مانند DSS به مديران كمك كند.
-4 لايه راهبردي و استراتژيك.

گراكوئي: قبل از پرداختن به تعريف مفهوم ERP مي خواهم كلامي چند از مولانا را كه بي ارتباط با موضوع مورد بحث ما نيست ذكرنمايم:

پيل اندر خانه تاريك بود
عرضه را آورده بودندش هنود
از براي ديدنش مردم بسي
اندر آن ظلمت همي شد هر كسي
ديدنش با چشم چون ممكن نبود
اندرآن تاريكيش كف مي بسود
آن يكي را كف به‌خرطوم اوفتاد
گفت همچون ناودانست اين نهاد
آن يكي را دست بر گوشش رسيد
آن بر او چون بادبيزن شد پديد
آن يكي را كف چو بر پايش بسود
گفت شكل پيل ديدم چون عمود
آن يكي بر پشت او بنهاد دست
گفت خود اين پيل چون تختي بدست
همچنين هر يك به‌جزوي كه رسيد
فهم آن مي كرد هر جا مي شنيد
از نظرگه گفتشان شد مختلف
آن يكي دالش لقب داد اين الف
در كف هر كس اگر شمعي بدي
اختلاف از گفتشان بيرون شدي
چشم حس همچون كف دست است و بس
نيست كف را بر همه او دست رس
چشم دريا ديگر است و كف دگر
كف بهل وز ديده دريا نگر.

ERP از ديدگاه مديريتي
بايد اذعان كرد كه بر روي تعريف ERP همانند بسياري از مفاهيم ديگر از قبيل MIS و DSS و .... در بين متخصصان و اهل فن اتفاق نظر وجود ندارد و به همين دليل اين گونه مفاهيم را اصطلاحا”content-free مي‌گويند. به منظور نزديك كردن ديدگاهها لازم است از ابعاد مختلف به روشن سازي اين مفهوم پرداخته شود. به طور كلي به مفهوم ERP از دو منظر مي توان نگريست : يكي از منظر فني (technical perspective) و ديگري از منظر مديريتي ( managerial perspective)‌. با توجه به مخاطبان محترم ماهنامه تدبير كه عمدتا” مديران مي باشند سعي مي كنم بيشتر از منظر مديريتي به مباحث بپردازم. از بين ده ها تعريف مختلف ارائه شده براي ERP اين دو تعريف به نظرم بيشتر مي تواند روشنگر باشد:
1 - «ERP يك سيستم اطلاعاتي جامع طراحي شده به منظور يكپارچه سازي كليه فرايندهاي سازمان است».
2 - «ERP عبارت است از يك فلسفه يا متدولوژي برنامه ريزي مبتني بر يكپارچه سازي تمام عيار كليه فرايندهاي يك سازمان».
تصور رايج (و البته نادرست) از مفهوم ERP‌ اين است كه آن را مجموعه اي نرم‌افزاري تلقي مي نمايند. اين مطلب كه نرم افزارهاي ERP موجود در بازار نظير SAP ، Oracle ، Baan و غيره ، نه يك ERP ، بلكه ابزارهايي در خدمت ERP هستند هنوز به درستي درك نشده است. پروفسور داونپورت معتقد است در صورتي‌كه منظور نرم افزار يا سيستم ERP‌ باشد بهتر است آن را سيستم‌ها يا نرم افزارهاي سازماني (ES) بناميم. شكل شماره 1 به فهم اين موضوع كمك مي كند.

 

واقعيت اين است كه ما از دهه 90 به بعد شاهد يك چرخش اساسي در نحوه مديريت امور و اجراي كار در سازمانها هستيم و به‌عبارتي تغيير پارادايم. ماهيت اين تغيير پارادايم در تبديل شدن و تغيير رويكرد از توليد كننده به مصرف كننده است. يعني سازمانها به‌جاي اينكه خود توليد كننده سيستم باشند، به سمت ابتياع آن حركت مي كنند. دليل گرايش روزافزون سازمانها به تهيه سيستم‌هاي نرم افزاري ERP و رشد صعودي سهم جهاني بازار شركتهاي توليد كننده نرم افزار ERP در اين تغيير پارادايم نهفته است. با توجه به اهميت شناخت واقعي از ERP ، در شرايط کنوني ، از اساتيد و اهل فن انتظار مي رود كه در جهت تنوير اذهان مديران ، به منظور شناخت هر چه صحيح تر مفهوم ERP و موضوعات مرتبط با آن، بكوشند. من در كنفرانس‌ها، سمينارها و مطالب منتشر شده مختلف شاهد القاي نادرستي از توانمندييها و نتايج حاصل از ابتياع نرم افزار ERP بوده‌ام ، گويي كه نرم‌افزار ERP نوشداروي مديران است؛ يعني اگر سازمانها اين نرم افزار را به‌دست بياورند، تمام مسائل‌شان حل خواهد شد؛ در صورتي كه واقعيت اين‌گونه نيست. مديران لازم است بدانند كه حركت به سمت ERP نه يك پروژه، بلكه يك تحول در نحوه زندگي سازمان است. با توجه به سطوح پنجگانه ارزشي در شكل شماره 2، مديران بايد به روشني بدانند كه از سرمايه گذاري در زمينه ERP به چه سطح ارزشي دست خواهند يافت.
از آنجايي كه ERP يك سيستم اطلاعاتي است اگر ما بتوانيم فرق بين مفهوم فناوري اطلاعات (IT) و سيستم هاي اطلاعاتي (IS) را مشخص كنيم، به فهم مفهوم ERP كمك كرده ايم. پروفسور چكلند به زيبايي هر چه تمامتر اين تفاوت را اين‌گونه بيان مي كند : «بسياري از افراد، در درك تفاوت ميان IS و IT مشكل دارند، زيرا به‌نظر مي‌رسد، تكنولوژي تمامي ذهن آنان را در ارتباط با سيستم‌هاي اطلاعاتي كه قرار است تكنولوژي پشتيبان آن باشد، تسخير كرده است.
سيستم‌هاي اطلاعاتي وجود دارند تا در خدمت ، ياري رسان يا پشتيبان افرادي باشند كه در دنياي واقعي عمل مي كنند.
به منظور ايجاد سيستمي كه به طور مؤثر كاربران را پشتيباني نمايد، قبل از هر چيز لازم است آنچه را كه قرار است مورد پشتيباني قرار گيرد به تصور و انديشه در آوريم (the IS) ، زيرا راهي را كه سيستم‌هاي اطلاعاتي مشخص مي‌كند‌، آنچه را كه به منظور خدمت رساني يا پشتيباني آن لازم است ، ديكته خواهد كرد (the IT).
آنچه كه بيان شد ، كليد فهم اين مطلب است كه چرا سازمانها از سرمايه گذاري‌هاي خويش در حوزه IT طرفي بر نمي بندند. زيرا سرمايه گذاري‌هايي كه غالبا” در زمينه تكنولوژي صورت مي گيرد ، بدون درك و تحليل ماهيت فعاليتهاي راهبردي يا عملياتي سازمانها كه تكنولوژي قرار است پشتيبان آن باشد‌، انجام مي گيرد».
متاسفانه با بالا گرفتن تب ERP در ايران ، مديران عالي به جهت نداشتن شناخت كافي ، امر خطير تصميم گيري در قبال مسائل سازماني فرا روي خويش را به كارشناسان فناوري اطلاعات واگذار كرده و به تصاوير مدينه فاضله اي كه توسط آنان ترسيم مي‌شود، دل خوش كرده اند. مديران بايد بدانند كه عواقب اين كار براي سازمان شان، بس سنگين خواهد بود.

شمس احمدي : من با توجه به تجاربي كه در خارج از كشور داشته ام، آن‌قدر كه در مورد ERP در ايران شنيده ام در آنجا نشنيده ام و اين خيلي جالب است . ERP يك ابزار است ، ابزاري كه اگر سازمان آماده باشد و بنيانهاي اوليه آن به درستي گذاشته شده باشد‌، درست انتخاب شود و درست پياده شود ، مي تواند به تحقق اهداف استراتژيك و چشم اندازهاي سازمان كمك كند .

 

ERP ، ابزاري براي يكپارچگي
تعريف ERP خيلي روشن است و من هم يك تعريف خيلي ساده از آن دارم‌. ERP ابزاري است كه براي يكپارچه كردن فرآيندها ، جمع آوري اطلاعات و برنامه‌ريزي منابع سازمان مورد استفاده قرار مي‌گيرد . ERP به موضوع به صورت فرآيند نگاه مي كند ، يعني جدا از هم ، يا وظيفه اي
( Functional) نگاه نمي كند. حالا بايد ببينيم چگونه مي توانيم به ERP برسيم . من همان‌طور كه تاكيد كردم ERP به نظر من يك ابزار است . نخست سازماني كه مي خواهد به سمت ERP حركت كند بايد چشم انداز و استراتژي نيل به اهدافش مشخص باشد و بداند آيا اين ابزار مي‌‌تواند او را براي نيل به اهدافش كمك كند يا خير ؟
ما هم اكنون در گروه صنايع شوينده بهشهر مشغول انتخاب سيستم ERP بر اساس روش مدون و متداول با در نظرگرفتن اهداف و نيازمنديهاي شركت هستيم .
واقعا بايد ديد كه اهداف سازمان از انتخاب ERP چيست ؟ چون خيلي اوقات سازمانها به ERP نياز ندارند . اكثر شركتهاي خارجي وقتي مي خواهند چشم انداز ترسيم كنند ، سعي مي كنند تا جايي كه ممكن است ، افراد بيشتري از سازمان را در تهيه آن چشم انداز مشاركت دهند‌. ما بايد ببينيم جايگاه ERP كجاست ؟ آيا براي رسيدن به اهدف استراتژي شركت است ؟ و يا تحقق اهدف كوتاه مدت ؟
در ايران يا خارج از كشور آن‌قدر كه روي ابزار ERP تاكيد مي شود روي مسائل نيروي انساني تاكيد نمي شود، توجه نمي كنيم كه اين ابزار را بايد انسانها استفاده كنند ، پس مسئله مديريت تغييرات خيلي مهم است ، اما من هيچ سازماني را تا كنون در ايران نديده ام كه به موضوع تغييرات فرهنگي و تكنولوژي در اين فرآيند به اندازه لازم توجه كرده باشد . سازمانها بايد از خودشان شروع كنند . كارمند يك شركت بايد بداند كه براي چه شركتي و با چه چشم اندازي كار مي كند . يعني اين دو عامل «ابزار» و «فرهنگ» در كنار هم هستند، نمي توان به ابزار بدون توجه به استفاده كنندگان آن نگريست . به نظر من هر شركت ابتدا بايد نيازهاي خود را مشخص كند . مديريت بايد بداند كه در چه راهي مي تواند قدم بردارد . بعد اگر ERP به عنوان يك ابزار براي نيل به هدف او كمك مي كند ، بايد انتخاب را براساس يك روش مدون انجام داد و در كنار انتخاب به مسائل مديريت تغييرات نيز توجه كرد . مسئله آموزش اين سيستم ها بسيار مهم است و بايد از قبل براي اجراي آن برنامه ريزي شود و نبايد چند هفته قبل از استقرار سيستم به فكر آموزش افتاد و انتظار داشت كه فردي كه 30 سال است با يك فرآيند مانوس شده است، در مدت چند هفته خود را با سيستم جديد منطبق كند . همة اين مسائل از موقع انتخاب تا پياده سازي بايد مورد توجه قرار گيرد .

كازروني: صحبت‌هاي دوستان تا حد زيادي تعريف دقيق ERP را مشخص كرد. در مباحث مطرح شده، موضوع از ديدگاههاي گوناگون مورد توجه قرار گرفت و پوشش مناسبي داده شد، بنابراين من چيز زيادي نمي‌خواهم اضافه كنم. فقط تاكيد كنم گرچه ERP نقش ابزاري دارد، ولي نبايد با ديد ابزاري به آن نزديك شد؛ بلكه بايد با ديد Solution يا راه حلي به آن نگاه كرد، تا بتوان كارآيي آن را در سازمان افزايش داد.

نقشهاي ابزاري و توسعه اي
اگر ما در تعريف ERP دو نقش هم‌زمان قائل شويم، يكي از اين نقش‌ها، نقش ابزاري است و ديگري نقش توسعه‌اي است. يعني ERP علاوه بر نقش ابزاري مي‌تواند با استفاده از ظرفيت‌هاي ناشناخته، سازمان را از نظر مديريتي، دانشي و استفاده از منابع سازمان توسعه دهد. در جايگاه ابزاري نيز مي‌تواند در تسهيل امور كاربرد داشته باشد. به عنوان مثال سرعت و دقت را افزايش دهد. اگر اين دو نقش به صورت متوازن و همزمان در سازمان مورد توجه قرار گيرد، نشان مي‌دهد كه ما توانسته‌ايم از ERP به عنوان يك ابزار توانمندساز در سازمان در بستر سيستم‌هاي اطلاعاتي بهره بگيريم.
مي‌دانيم كه در حوزه سازمان، فيزيك منابع اهميت چنداني ندارد، بلكه اطلاعات آنها مهم است و در فرآيند برنامه‌ريزي به كار گرفته مي‌شود. بنابراين اگر اطلاعات منابع سازمان در زمان مورد نياز، تحت فرآيند برنامه‌ريزي قرار گيرد تا هدفي از اهداف فرآيندها محقق شود، ERP در سازمان جاري شده است.

در حال حاضر چند نكته در ERP بسيار مهم است. نخست اينكه همان‌طور كه آقاي شمس احمدي اشاره كردند، موضوع فرآيندگرايي است، يعني نگاه وظيفه‌گرا نيست، بلكه فرآيند است كه در سازمان توزيع مي‌شود و حركت مي‌كند تا نتيجه فرآيند به ثمر بنشيند، بنابراين فرآيند اصالت دارد. موضوع ديگر بحث يكپارچگي است. يكپارچگي نيز از آن مباحث بحث‌برانگيز است كه ما در تعريف كمتر به آن پرداختيم. وقتي ما مي‌گوئيم «يكپارچه » بايد بدانيم به صورت دقيق منظور ما از يكپارچگي چيست؟

 

لايه هاي يكپارچگي
ما در كتاب جديدمان‌ براي پكپارچگي چند لايه به اين شرح برشمرده‌ايم:
1 - يكپارچگي در داده‌ها (Data Integration) كه از افزونگي و تناقض در داده جلوگيري مي‌كند.
2 - يكپارچكي در اطلاعات (Information Integration) كه ترجمان Data درحوزه‌هاي مختلف است و داده‌ها نبايد تناقض داشته باشند.
3 - يكپارچگي در دانش (Knowledge Integration). دانش در حوزه‌هاي مختلف توليد مي‌شود، اما يكپارچگي و توازن آن بايد با توجه به نياز در انجام فرآيندها بخصوص در زمان تصميم‌گيري حفظ شود.
4 - يكپارچگي در فرايند (Process Integration). در اين مورد بحث روش ارزشيابي متوازن Balance Score Card) BSC) مطرح مي‌شود. چون اگر فر‌آيندهاي يك سازمان ضعيف باشد، وقتي سازمان تحت فشار اقتصادي قرار مي‌گيرد، پاره شدن از همان حلقه‌هاي ضعيف آغاز مي‌شود. ارتباط فرآيند‌ها، تاثير آنها بر يكديگر و بر نتيجه مورد انتظار، و نحوه تعامل افراد در انجام فرآيند، از موارد يكپارچگي در فرآيندها محسوب مي‌شود.
5 - يكپارچگي در منابع انساني (People Integration). ارتباط منابع انساني و دانش‌ اين‌گونه منابع در ارتباط با فرآيندهايي كه به عنوان مسئوليت در سازمان مي‌پذيرند.
6 - يكپارچگي در سازمان و ساختار (Organization Integration)
7 - يكپارچگي در برنامه‌هاي كاربردي (Application Integration). ابزارهاي اطلاعاتي و برنامه‌هاي كاربردي كه در اختيار افراد قرار مي‌گيرند، بايد پاسخگوي مسئوليت‌هايشان باشد.
اگر اين لايه‌ها تكميل شوند، بعد ما مي‌توانيم بگوييم كه داراي يكپارچگي هستيم. بعد از آن بحث ساختار يافتگي فرآيندها مطرح مي‌شود. اگر در سازماني مديران احتياج دارند دائم دخالت كنند و تصميم‌گيري كنند و دنده‌اي از چرخ‌دنده‌هاي سيستم جعبه‌دنده سازمان شوند، ERP در آن سازمان مستقر نمي‌شود، چون ERP تعاريف فرآيندها را از قبل كرده است و فرآيندها را وابسته به اطلاعات، نحوه انجام و پارامترهاي آن كرده است.
ايجاد پارامترهايي كه آقاي اردستاني نيز به آن اشاره كردند همين است كه ما بايد ساخت يافتگي را در آن لحاظ كنيم و تعامل سيستم را در فرآيندها ببينيم و نياز به تصميم‌سازي در عمليات جاري توسط مديران را تا جايي که ممکن است كاهش دهيم.
اگر اين اصول محقق شود و اگر ابزار مناسب هم انتخاب شود، مي‌توانيم بگوييم سازمان به يك راه حل ERP رسيده است.

طالبي: دوستان هركدام از مناظر مختلف به ERP نگاه كردند و نقطه‌نظراتشان را در اين مورد ارائه نمودند. اجازه دهيد بنده موضوع را از منظر ديگري بازكنم.
علي‌رغم اينكه تمام مديران و مسئولان رده بالا در كشور شبانه روز و با جديت بسيار در تلاش هستند، ولي آن‌طور كه بايد به اهداف و آرمانهاي موردنظرشان دست نيافته‌اند. اگر چه در برخي قسمتها مانند انرژي هسته‌اي يا در نانوتكنولوژي، ژنتيك و صنايع نظامي به دليل توجهات ويژه دولتمردان رشد بسيار خوب و تحسين‌برانگيز حاصل شده است، اما در بسياري عرصه‌ها اعم از اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي اهداف موردنظر محقق نشده است. علت اين عدم موفقيت در نيل به اهداف از اين قرار است‌‌:

مديريت سليقه‌اي
اول اينكه : مديران در رده‌هاي مختلف به جاي تكيه بر روشهاي مديريت علمي و سيستماتيك، بر سليقه‌هاي فردي خود تكيه مي‌كنند. از آنجا كه سليقه و برداشت مديران در رده‌هاي مختلف در مورد موضوع‌هاي كليدي با هم مختلف و گاهي متضاد است، لذا هنگامي‌كه در راس يك سازمان و يا نهاد قرار مي‌گيرند درصددند تا به هر نحو ممكن سليقه خود را به سازمان تحميل نمايند. به‌عنوان مثال برخي مديران تابع درهاي باز و برخي تابع درهاي بسته و حمايت از توليدات داخلي هستند يا برخي تابع تثبيت قيمت‌ها و برخي موافق آزادسازي قيمت‌ها متناسب با عرضه و تقاضا هستند، برخي پيوستن به سازمانهاي بين‌المللي نظير سازمان تجارت جهاني (WTO) را خدمت و بعضي خيانت مي‌دانند و معتقدند با پيوستن به WTO صنايع كشور به شدت لطمه ديده و موج بيكاري در كشور به‌وجود مي‌آيد. برخي حامي برون‌سپاري فعاليتهاي تخصصي در سازمان بوده و برخي تابع برون‌سپاري خدمات پشتيباني هستند، برخي اصلاح ساختار در سازمان را شقه شقه‌كردن و جزيره‌اي كردن آن مي‌دانند، بعضي يكپارچه‌سازي و نگرش فرآيندي به جاي ساختار وظيفه‌اي (Functional) را مي‌پسندند. بعضي نظام هماهنگ در پرداختها را موجب عدالت و برخي آن‌ را نابود‌كننده انگيزه‌ها و بهره‌وري و پويائي سازمانها مي‌دانند، برخي توسعه و حمايت از اقتصاد «منبع پايه» را كليد نجات افتصاد كشور مي‌بينند و سرمايه‌هاي ملي را به سمت توسعه صنايع سنگين و مزاحم وارداتي نظير فولاد، مس، آلومينيم،... هدايت مي‌كنند. بعضي توسعه و حمايت از اقتصاد «دانش محور» با توجه به مزيتهاي نيروها و استعدادها و پتانسيل‌هاي تخصصي و ارزان قيمت موجود كشور را مهمترين ابزاز توسعه جهشي جمهوري اسلامي ايران مي‌دانند و علاقه‌مندند تا سرمايه‌هاي كشور را به سمت توليد دانش و فناوري نوين و جنبش نرم‌افزاري هدايت ‌نمايندو دهها مثال ديگر از اين قبيل كه همه و همه ناشي از مديريت سليقه‌اي به جاي مديريت سيستماتيك و علمي مي‌باشد. در چنين شرايطي همواره كاركنان و كارشناسان سازمان منتظرند تا ببينند كه در تغيير و تحولات دولت و مجلس شوراي اسلامي و وزرا چه سليقه‌هايي حاكم خواهد شد و مدير رده بالاي سازمان چه دستور مي‌دهد. بدين‌جهت همواره سازمان دچار شوك‌شده و رشد معقول و پايدار را در چارچوب اهداف و آرمانهاي نظام اسلامي نخواهد داشت. بايد چاره‌اي انديشيده شود تا نظام سياسي كشور در چارچوب حفظ استقلال سياسي و صيانت از ارزشهاي جمهوري اسلامي ايران با استفاده از روشهاي علمي، سريعاً به تعيين و تثبيت چشم‌انداز، اهدف، آرمانها و راهبردهاي اصلي پرداخته و دستگاههاي اجرايي خارج از سليقه‌هاي فردي و براساس مديريت نوين با حفظ ارزشهاي نظام به بسيج كليه امكانات جهت نيل به آن آرمانها بپردازند. خوشبختانه چشم‌انداز 20 ساله جمهوري اسلامي ايران كه بهترين ميثاق و محور توسعه در تمامي عرصه‌ها در كشور مي‌باشد، به خوبي تــدوين و ابلاغ شده و وقت آن رسيده است تا مديران ارشد دستگاهها سليقه‌هاي فردي را فداي منافع ملي مندرج در چشم‌انداز بنمايند.

نظام موجي
دوم اينكه : نظام مديريت در سازمان‌ها، نظام موجي است. يك زماني موج ISO راه افتاده بود، همه فكر مي‌كردند اگر ايزو بگيرند تمام مشكلات حل مي‌شود. بعد خيلي‌ها ايزو گرفتند، ديدند هيچ تغييري حاصل نشد. در يك دوره موج «نظام مديريت مشاركتي» راه افتاد، كلي از زمان مديران صرف اين موضوع شد، اما مسئله حل نشد، بعد گفتند سيستم مديريت تعالي سازمان (EFQM)، حلال مشكلات است همه روي اين موضوع متمركز شده‌اند و بعد روش كارت ارزيابي متوازن (BSC) و .. اما هم‌چنان مشكل برجاست. غافل از اينكه همين نگاههاي موضعي، مقطعي و حساب نشده، چابكي و پويايي را از سازمانهاي ما سلب كرده است. در واقع هر يك از اين ابزارهاي مديريتي همانند قطعات يك پازل هستند و بايد ابتدا به‌صورت جامع نقش و جايگاه هر قطعه مشخص و براي كليه رده‌هاي سازماني تفهيم و سپس با اولويت به اجرا درآيد.

يكي از مسائلي كه به تازگي مورد توجه قرار گرفته برنامه‌ريزي راهبردي (Strategic Planning) است. من مخالفتي با اين موضوع ندارم و خيلي هم خوب است، اما مشكل اينجاست كه اين هم يكي از همان موجهاست. به اعتقاد من برنامه‌ريزي منابع بنگاه (ERP) هم مثل همين موضوع است. خيلي از مديران ما فكر مي‌كنند ERP موضوع جديدي است، گويي كه يك سال پيش به وجود آمده است، در حالي كه همان‌طور كه دوستان اشاره كردند نزديك به 20 سال از پيدايش آن مي‌گذرد.
برطبق نظر آقاي پورتر هر سازمان شامل 2 نوع فعاليت است: يك نوع فعاليت مربوط به ماموريت و اهداف اصلي كسب و كار است كه ماموريت آن سازمان‌ محسوب مي‌شود. به عنوان مثال در صنعت نفت فعاليتهاي اكتشاف، توسعه، حفاري، توليد، پالايش، پتروشيمي، توزيع، فروش، معاملات بين‌المللي يا داخلي جزو فعاليتهاي اصلي (‌‌Core Business) صنعت نفت محسوب مي‌شوند. دسته ديگري از فعاليتها، مربوط به فعاليتهاي‌ پشتيباني است كه به تمام فعاليتهاي اصلي سرويس مي‌دهند مثل تامين و مديريت منابع مالي، منابع نيروي انساني، تجهيزات، كالا و اين قبيل فعاليتها. اگر مديران به دنبال نظام منسجم، قوي و يكپارچه در سازمان هستند، بايد بين فعاليتها‌ي اصلي ( Core Business) و ساير بخشهاي پشتيباني‌كننده در كل سازمان ارتباط برقرار نمايند.

تعريف ERP
بنابراين مي‌توانيم بگوييم ERP نرم‌افزاري است جامع كه باعث يكپارچه سازي و مديريت منابع در سازمان مي‌شود و درعين حال برنامه‌ريزي و سامان دهي كليه منابع مورد نياز كسب و كار را به منظور ارائه بهترين سرويس به فعاليتهايي كه ماموريت اصلي سازمان (Core Business) را انجام مي‌دهند، برعهده دارد.
دليل مطرح شدن سيستم برنامه‌ريزي منابع سازماني (ERP) اين بوده است : هنگامي كه در دهه 80 ميلادي PC ها به بازار آمدند، بعضي‌ها به غلط تصور كردند كه PCها قوي‌تر از كامپيوترهاي بزرگ هستند و لذا موضوع Down Sizing مطرح شد. در اين شرايط هر يك از ادارات خود را به PC مجهز كردند و به يكباره سيستم‌هاي جزيره‌اي و ناهماهنگ در سازمانها متداول شد. هر اداره در سازمان يك سيستم مالي، تداركاتي و پرسنلي جداگانه خاص خود را ايجاد و برروي PCها و شبكه محلي جداگانه نصب كرد. در اين شرايط مديريت بر منابع و فرايندها از چنگ مديران ارشد خارج شد. بنابراين در اين شرايط موضوع سيستم‌هاي يكپارچه مطرح شد. سيستم‌هايي كه يكپارچه و در كل سازمان يكسان (Unique) باشند و به كل سازمان سرويس داده و كليه فعاليتهاي وظيفه‌اي را به فعاليتهاي فرآيندي تبديل نمايند، اين نرم‌افزار در واقع سيلوهاي سيماني بين شركتهاي اصلي، فرعي و مديريتهاي وظيفه‌اي (Functional) را از ميان برداشت و از همه مهمتر اين امكان را به‌وجود آورد تا ضوابط يكسان در ارتباط با يك موضوع در كل سازمان به‌صورت يكپارچه و فرايندي به اجرا درآيد. خوشبختانه در ايران تلاشهاي قابل توجهي در اين زمينه انجام شده است. نرم‌افزارهاي بسيار خوبي در ايران توليد شده است. خود ما در صنعت نفت حدود 10 سال پيش ايجاد سيستم‌ يكپارچه و هماهنگ را در برنامه‌ريزي و مديريت منابع (ERP) شروع و چند قسمت اصلي آن را در داخل توليد كرديم و هم اكنون در حال تكميل و يكپارچه‌سازي آن هستيم و اجازه نداديم كه ايجاد سيستم‌هاي جزيره‌اي و ناهماهنگ، شيرازه صنعت نفت را از هم بپاشد. به نظر من جـــامع‌نگري در سازمانها آغاز خوبي براي تحول فراگير در سازمانهاست؛ البته نه تحولي با نگاههاي تنگ نظرانه و موضعي.

 

جمع بندي
بهنيا: من مي‌خواهم از بحث نتيجه‌گيري كنم. من فكر مي‌كنم به عنوان نماينده يك بنگاه و سازمان اينجا نشسـته‌ام و مي‌خواهم از صحبتهاي دوستان دانشي را براي سازمان خود كسب كنم. از صحبتهايي که تاکنون مطرح شد، من اين نتايج را گرفتم:
- ERP ، يك علم و فن براي مديريت منابع است.
- ERP ، با ابزارهاي كامپيوتري كه به كار مي‌گيرد، سرعت و دقت فرايند را تسريع مي‌كند.
- در اين فرايند موضوعاتي مانند استراتژي و چشم انداز بسيار مهم است.
- به دليل پيچيدگي بسيار زياد در روابط برون سازمان، روشهاي سنتي برنامه‌ريزي ديگر قابل قبول نيست.
- ERP ، يك سيستم اطلاعاتي قابل تغيير و تنظيم است.
- ERP ، فرايند اطلاعاتي را بين واحدها و در درون واحدها با واحدهاي بيروني تنظيم مي‌كند.
- ERP ، داراي لايه‌هاي مختلف مانند دانش، عمليات و مديريت و راهبرد است.
- ERP ، سيستم يكپارچه‌اي است كه فرهنگ سازماني را پشتيباني مي‌كند.
- IT ، نقش تواناساز دارد و IS نقش چرايي سيستم‌ها را دنبال مي‌كند.
- نقش كليدي انسانها در فرايند ERP مورد تاكيد قرا رگرفت.
- موضوعات را ما جاي اينكه وظيفه اي ببينيم، بايد فرايندي ببينيم.
- اطلاعات مورد نياز را براي تصميم‌گيري مديران، جمع‌آوري كنيم.
- سيستم بايد توانمند باشد و سناريوهاي مختلف را بتواند حل كند و تغييرات را بپذيرد.
- سازمان بايد چشم انداز داشته باشد، بداند به كجا با چه استراتژي مي‌رود.
- به نقش فرهنگي‌ انسانها بايد توجه شود، همه كاركنان بايد بدانند كه شركت‌ آنها كجا مي‌خواهد برود.
- ERP ، مي تواند از دو جنبه ابزاري و توسعه، مورد توجه قرار گيرد.
- در ERP ، يكپارچكي سيستم‌ها مورد توجه قرار مي‌گيرد.
- ما بايد ماموريتهاي اصلي سيستم را از طريق نظامهاي سرويس‌دهي پشتيباني كنيم و بينSupporting Systems و Core Business ارتباط برقرار كنيم.
- نهايت اينكه اگر اين كارها انجام شود، آن‌گاه سازمان مي‌تواند منابعش را به‌طور اصولي برنامه ريزي كند.

تدبير: باسپاس از ميهمانان و صاحبنظران محترم، بخش دوم و پاياني ميزگرد در شماره آينده به اطلاع خوانندگان ارجمند خواهدرسيد.


بازگشت به صفحه اول سايت سازمان مديريت صنعتي
در اين شماره مى خوانيد:
سر مقاله
بازانگاري مديريت، ضروري‌ترين نياز جامعه مديران
ميز گرد
برنامه ريزي منابع بنگاه (ERP)الزام يا اختيار؟
مقالات
دانشِ مديريت دانش
مديريت منابع انساني در سازمانهاي يادگيرنده
تهيه و طراحي سيستم اطلاعات منابع انساني
مديريت زمان در دانشگاه مجازي
توسعه؛ تعالي اخلاق
سيستم توسعه يافته برنامه ريزي بنگاه هاي اقتصادي ERPII
رابطه آميخته بازاريابي ورفتار مصرف‌‌كننده
نقش نظريه در مديريت
قيمت‌گذاري محصولات صنعتي
كلينيك بازاريابي و تبليغات مديريت فروش
بنگاههاي برتر جهاني (10)شركت ماتسوشيتا الكتريك
مورد كاوي (23)كارآفريني كه سدها را شكست
به سوي جامعه اطلاعاتي
تدبيرانه
گزارش ويژه
بازخواني سياست‌هاي کسب و کار
گزارشهاى داخلى
سومين کنفرانس توسعه منابع‌انساني؛اجماعي براي اعتلاي انسانها در سازمانها
دستاوردهاي نخستين كنفرانس ملي معماري مديريت نوين
ضرورت ايجاد بازار سرمايه اسلامي
كوتاه و خواندنى
مقدمه اي بر سيستم هاي فازي
نياز به برنامه ريزي تجاري
TRIZدر مهندسي خلاقيت
نگاهي به يك كتاب طرح ارزش آفريني منابع انساني
معرفى كتاب
روي جلد