|
Untitled Document
به سوي
جامعه اطلاعاتي
يزدان محمدبيگي yazdanmb@yahoo.com
جايگاه الگوي نيروهاي پنجگانه پورتر
در عصر اينترنت
پيش از ظهور اينترنت و بهطور كلي، اقتصاد الكترونيك، صنايع شامل دو بخش فيزيكي و اطلاعاتي بودند. در حال حاضر، صنايع با توجه به هزينههاي بالاي برقراري ارتباط، جمعآوري و پردازش اطلاعات و انجام معاملات دچار محدوديت شدهاند. نظامهاي اطلاعاتي هزينههاي سنگيني را بر سازمانها تحميل كرده است. پورتر در سال 1980 در كتابش با عنوان «استراتژي رقابتي» بر موفقيت سازمان در چارچوب نيروهاي پنجگانه تاكيد ورزيد. شكل زير، الگوي نيروهاي پنجگانه پورتر را نشان ميدهد:
پورتر چنين استدلال ميكند كه پنج نيروي موجود در رقابت تعيينكننده جذابيت صنعت هستند، اما مساله اين است كه چگونه ميتوان الگوي نيروهاي پنجگانه مزبور را در عصر اقتصاد اينترنتي تشريح كرد؟ اما بايد گفت كه استفاده از اينترنت، قواعد اساسي اقتصاد را تغيير نداده است، بلكه فقط روش انجام كسب و كار را دچار تغيير كرده است. در اقتصاد الكترونيك، اينترنت و ابزار تبادل و پردازش الكترونيك دادهها و اطلاعات بايد در تمامي فعاليتهاي سازماني دخيل شوند تا از ارزشآفريني لازم برخوردار باشند. استفاده از آن فقط بهعنوان تسريعكننده و تسهيلگر باعث ايجاد هزينه بيشتر براي سازمان ميشود. با توجه به اينكه هزينه توليد اطلاعات نسبتا بالاست، ولي بازتوليد آن بسيار سادهتر است، ميتوان گفت كه هزينه اصلي بالا و هزينه حاشيهاي پايين است. مهمترين نظرات پورتر در زمينه اقتصاد اينترنتي به صورت زير است:

_ اينترنت از مهمترين عوامل رفع موانع ورود به عرصه كسب و كار جديد است. فناوري مزبور باعث شده است تا خريداران دسترسي بهتري به اطلاعات مربوط به محصولات و تامينكنندگان داشته باشند و بر اين اساس، قدرت چانهزني خريداران افزايش مييابد.
_ از طريق رويكردهاي جديد براي برآوردن نيازها و انجام وظايف، ميتوان جانشينهاي جديد را مطرح كرد.
_ فناوريهاي اينترنت گرايش به كاهش هزينههاي متغير و ايجاد تغيير در ساختار هزينهها حول هزينههاي ثابت دارند و بهطور معنيداري فشار بيشتري بر صنايع براي بازسازي ساختار هزينه وارد ميشود.
ميتوان گفت كه در مورد آن دسته از عواملي كه بر «اقتصاد جديد» تاثير ميگذارند و ريشه در عناصر قديمي دارند، هنوز نظريه پورتر قابل توجه است. در حال حاضر ديگر نميتوان فقط به منحنيهاي عرضه و تقاضا اكتفا كرد، بلكه مواردي همچون: قيمتگذاري متغير، اثرات شبكه و گروههاي محصول را نيز بايد مورد توجه قرار داد. استفاده از اينترنت در كسب و كار مستلزم بازنگري نحوه انجام كسب و كار است و در صورت لزوم، سازمانها بايد از قوانين و اصول جديد در كسب و كار سود جويند. از اين رو، پيش از تعيين استراتژي، شناسايي موقعيت سازمان در عرصه رقابتي ضروري است. سپس بايد طرحي مشتمل بر پاسخهايي به پرسشهاي مربوط به مشتريان هدف، محصولات و خدمات مورد نظر، قيمت فروش و نحوه مديريت ارائه كرد.
سازمانها بايد بدانند كه تنها در صورت حضور در عرصه و تعامل و ارتباط با سازمانهاي ديگر است كه ميتوانند فرصتها را بشناسند و مورد بهرهبرداري قرار دهند. نوآوري نيز از اهميت ويژهاي برخوردار است. چنانچه سازماني در در ارزيابي نوآوري دچار اشتباه شود، نه تنها خود آسيب ميبيند و از موقعيت رقابتي ساقط ميشود، بلكه ممكن است حتي صنعت را دچار مشكل كند. هنوز ما در دوران گذار هستيم و ثبات در آينده اتفاق ميافتد و در آن شرايط نيز ميتوان نيروهاي پنجگانه پورتر را با شدت نوآوري صنعت تركيب كرد.
كيفيت اطلاعات
و نظام اطلاعاتي
امروزه به سهولت ميتوان گفت كه اطلاعات بيشترين مشتري را در كل عرصه كسب و كار جهاني به خود اختصاص داده است. اطلاعات و بهويژه سطوح و جنبههاي مختلف آن در تمامي عرصه كسب و كار و زنجيرههاي ارزشي تمامي سازمانها جريان دارد و ميتوان در هر تبادلي از آن به عنوان ارائهكننده و مشتري ويژهاي ياد كرد. با توجه به آنكه اطلاعات، تاثير قابل توجهي در تصميمگيري و نهايتا بهبود كيفيت محصولات و خدمات دارد، بيتوجهي به ابعاد و ويژگيهاي كيفي آن ممكن است باعث انحراف و سر در گمي شود. چنانچه نظام اطلاعاتي سازمانها بر اساس اصول كيفي مناسبي فعاليت كند، زمينه مناسبتري را براي بهرهگيري خلاقانه و مبتكرانه از اطلاعات بهمنظور ايجاد ارزش بهتر فراهم خواهد كرد. كاركرد كيفي نظام اطلاعاتي سازمان بستگي به سختافزارها، نرمافزارها و ابزارهاي فكري تحليل و پردازش اطلاعات توسط كاركنان دارد. چنانچه براي تضمين كيفيت چنين عواملي، طرح مناسبي وجود نداشته باشد، با توجه به جريان اطلاعات و يكپارچگي نظامهاي مربوط، هر اشتباه كوچك منجر به زنجيرهاي از اتفاقات نامطلوب خواهد شد و نهايتا زيانهاي چشمگيري را بر سازمانها تحميل خواهد كرد. سازمانها همواره محصولات و خدمات انبوهي را روانه بازار ميكنند و ميتوان وجود برخي خطاها را در آنها طبيعي قلمداد كرد، ولي با توجه به محدوديت تعداد نرمافزارها و سختافزارها و روشهاي تحليل، ضروري است نسبت به بينقص بودن آنها كاملا مطمئن شد.
البته، كيفيت نظام اطلاعاتي نيز همانند هر نظام كسب و كار ديگر از طريق لحاظ كردن ذينفعان و كاربران مختلف آن قابل ملاحظه است. شناسايي درست فرهنگ سازمان و نحوه عملكرد آن در تصميمگيري و اجرا در ابتداي طرحريزي از اهميت ويژهاي برخوردار است، زيرا بسياري از اشتباهات از اين مرحله نشات ميگيرد و از طرف ديگر، بازگشت براي رفع اشتباهات و طرحريزي دوباره مستلزم صرف هزينههاي بالايي است. گرچه بينقص بودن نظام اطلاعاتي يك هدف آرماني است، اما با ملاحظه برخي موارد زير ميتوان تا حدود زيادي كيفيت مطلوب نظام و عوامل سخت و نرم آن را تضمين كرد:
- كاربران، ويژگيها، اهداف و خواستههاي آنان
- هماهنگي با استانداردها
- درست و قابل اعتماد بودن بروندادها
- جذابيت و سهولت بهكارگيري و فراگيري كار با آن
- انعطافپذيري در توسعه
- قابليت حذف خطاها، امنيت، پشتيباني و ...
بهعنوان مثال، با توجه به اينكه نظام اطلاعاتي نهايتا به كاربران تعلق دارد، درگير كردن آنان در مراحل اوليه طراحي و كسب بازخوردهاي مختلف و دستيابي به توافقي نهايي با آنها اولا موجب شناسايي و رفع مطلوبتر نيازها و خواستهها ميشود و ثانيا رفع تنش در بهكارگيري و جذابيت بخشيدن به توسعه و تكميل محصول را در آينده بههمراه دارد.
بديهي است كه برخي تعارضات بين عوامل مزبور وجود داشته باشد و از اينرو، تا حدودي با عدم قطعيت روبرو هستيم. با اينحال، ميتوان با اولويتبندي و ارزشگذاري علمي و تجربي عوامل مزبور، محصول نهايي مناسب را روانه بازار كرد. البته با توجه به سيال بودن بازار و تغيير در اولويتهاي ياد شده، برخورداري از سازوكاري پويا براي پيگيري وضعيت محصول ضروري است. بر اين اساس، مديريت محصول از اهميت بالايي برخوردار است و هم اوست كه ميتواند هماهنگي بين سطوح مختلف زنجيره ارزش را در طول زمان فراهم آورد. زبان تفسيري سازمان براي برقراري گفتماني سازنده و موثر بين مشتريان، كاربران، طراحان، مديران پروژه، پشتيبانها و از اين قبيل از جايگاه ويژهاي برخوردار است.
با توجه به ضرورت انطباق بين توليدكنندگان مختلف بهويژه در مراحل نگهداشت و توسعه نظامهاي اطلاعاتي، توجه به استانداردهاي مشترك مربوط به هر يك از معيارهاي كيفي اهميت زيادي مييابد. در اين زمينه ميتوان به الگوهاي مختلف و از جمله سلسلهمراتبي عمل كرد كه بر اساس رويكرد مزبور، ابعاد كيفي مختلف را در نظام اطلاعاتي شناسايي و آنگاه براي هر يك از آنها به استانداردهاي پذيرفته شده مراجعه كرد. سازمانهاي موفق ميتوانند علاوه بر اين به موارد اضافه ديگري كه در عرصه رقابتي بهعنوان مزيت محسوب ميشوند توجه داشته باشند. الگوهاي ديگري نيز وجود دارد كه از آن جمله ميتوان به الگوي مككال موكد بر رفع شكاف بين كاربر و توسعهدهنده در مراحل مختلف توليد، ارائه و بهكارگيري نظام اطلاعاتي و الگوي سلسلهمراتبي بوهم، موكد بر معيارها و زيرمعيارها اشاره كرد.
|