Untitled Document

بخش دوم و پاياني ميزگرد «آينده‌شناسي؛ ضرورتي براي ورود مقتدرانه به فردا»

آينده نگاري
بستري براي هم انديشي سازماني

شركت كنندگان در ميزگرد

غلامرضا خاكي: دكتراي مديريت، استاد و مشاور در حوزه مديريت، صاحب تأليف چندين جلد كتاب در زمينه مديريت.

سيدكمال طبائيان: كارشناسي ارشد مهندسي صنايع، دانشجوي دوره دكتراي مديريت تكنولوژي در دانشگاه علامه طباطبايي، رئيس مركز آينده پژوهي علوم و فناوري دفاعي.

مازيار عطاري: كارشناسي ارشد فيزيك پزشكي از دانشگاه علوم پزشكي تهران، عضو هيات امناي بنياد توسعه فناوران نور و دانش (توسعه فردا)، مؤلف كتاب «روشهاي آينده نگاري تكنولوژي» و صاحب مقالات متعدد در حوزه آينده نگاري و دانش و فناوري.

محمدامين قانعي راد: دكتراي جامعه شناسي، دانشيار مركز تحقيقات سياست علمي كشور، مدرس دانشگاه، صاحب تأليفاتي در زمينه جامعه شناسي علم، مطالعات علم و تكنولوژي و صاحب مقالات داخلي و خارجي.

محسن نادري منش: كارشناسي ارشد سيستم‌ها، مشاور برنامه ريزي صنعت در سازمان مديريت و برنامه ريزي كشور، مشاور مركز صنايع نوين وزارت صنايع و معادن.

 

اشاره

جهان در حال گذار از عصر صنعت و توليد محوري به‌سوي عصر اطلاعات و دانايي و دانش محوري است. براين اساس نيروي انساني كارآمد در جامعه آينده، نيرويي است كه از عهده توليد دانش و تبديل آن به نوآوري برآيد.
در جهان به‌شدت متحول و رقابتي امروز، فناوري‌هاي نرم و مزيتهاي معنوي و فرهنگي به‌تدريج جايگزين فناوري‌هاي سخت و مزيتهاي تكنولوژيك شده و فرايندها نيز به‌جاي ساختارها مورد اقبال قرار گرفته‌اند. در همين راستا گفته مي‌شود سازمانها و بنگاههايي كه خواهان تحولات بنيادين هستند بايد آينده‌نگاري را محور برنامه‌هاي خود قرار داده و به‌جاي ساختارها بر فرايندها متمركز شوند.
به‌اعتقاد صاحبنظران، علم مديريت در طول حيات خود با سه موج متفاوت روبرو شده است. در موج اول، مديريت بر ثبات و تعادل استوار است، در موج دوم اصل تغيير به‌معناي سازگاري با محيط فعلي مورد قبول قرار مي‌گيرد و در موج سوم به تغيير براي انطباق با محيط آينده تاكيد مي‌شود.
آينده‌نگاري (Foresight)، مفهوم گسترده‌اي است كه ويژگيهاي موج سوم در آن معنا مي‌يابد؛ به‌طوري كه در آينده‌نگاري، جوامع و سازمانها با تعامل و هم‌انديشي و به‌دور از هرگونه بخشي‌نگري به استقبال دگرگونيهاي آينده مي‌روند و مي‌كوشند خود را نه‌تنها با محيط فعلي، بلكه با محيط آينده سازگار و هماهنگ سازند.
در بخش نخست ميزگرد كه در شماره گذشته به‌چاپ رسيد خوانندگان با مباحثي نظير مفهوم و سير آينده‌شناسي، چگونگي شناخت آينده، روشهاي آينده‌شناسي و جايگاه آن در مديريت، مختصري آشنا شدند.
در همان شماره نكات عمده در پي آمده مورد تاكيد قرار گرفت:
_ رويكرد آينده‌نگاري از دهه 90 به‌صورت يك الگو براي كشورهاي در حال توسعه درآمده است.
_ از مهمترين ويژگيهاي آينده‌نگاري، ايجاد «وفاق» است كه عاملي مهم در تصميم‌سازي است.
_ پيام اصلي آينده‌پژوهي اين است كه موقع تصميم‌گيري، فضاهاي آينده را تصوير كرده و نتيجه اقدام امروز را در چارچوب آينده تحليل كنيد.
_ «اجتماعي بودن» يكي از مهمترين ويژگيهاي آينده‌نگاري است، به‌طوري كه افراد با يكديگر تصميم مي‌گيرند كه آينده چگونه باشد.
_ اگر ما آينده را نسازيم، آينده براي ما ساخته خواهد شد.
_ آينده پژوهان، تنها بازيگر در فرايند خلق چشم‌اندازهاي ملي، بخشي و يا سازماني نيستند، اما بازيگر كليدي هستند.
در بخش پاياني ميزگرد كه پيش روي شما قرار دارد، باابعاد ديگري از مفاهيم آينده‌شناسي و آينده‌نگاري آشنا خواهيم شد. تجربه‌هاي جهاني در حوزه آينده‌شناسي، سير تحول آينده‌شناسي در كشور، روشها و تكنيك‌هاي مورداستفاده و توصيه‌هاي لازم در جهت توسعه تفكر آينده‌انديشي و كانونهاي تفكر از جمله مباحثي است كه صاحبنظران شركت‌كننده در ميزگرد باتوجه به محدوديت زمان جلسه، پيرامون آنها سخن گفته‌اند.
در پايان با تبريك فرارسيدن سال 1386 و با آرزوي سالي پراز اميد و بركت براي شما خوانندگان فرهنگ‌دوست، بخش پاياني ميزگرد را باهم مي‌خوانيم.

خاكي: ضمن تشكر از حضور دوستان در بخش اول ميزگرد، خوانندگان مجله به طور نسبي با مفهوم آينده‌شناسي، سير تاريخي، چگونگي شناخت آينده، مراحل و روشهاي آينده شناسي و جايگاه آن در مديريت و نيز مفاهيم و اصطلاحات مشابه نظير آينده نگاري و آينده پژوهي آشنا شدند كه اميدوارم آغاز خوبي براي اين گونه بحثهاي جديد در نشريات علمي مديريتي كشور باشد.
در بخش دوم ميزگرد اگر دوستان موافق باشند بحث را معطوف به سوال مهمي كنيم كه آيا آينده شناسي آن‌قدر جدي شده است كه تكنيك‌ها و روشهاي آن را كشورها و سازمانها به كار گيرند؟ آيا تجربه هاي جهاني در سطح ملي و شركتها و سازمانها در آينده شناسي داريم؟

نادري منش: تجارب جهاني درمورد آينده شناسي را در دو سطح «بنگاهها» و «ملي» مي توان مشاهده كرد. باتوجه به اينكه مخاطبان نشريه تدبير، بيشتر بنگاهها هستند، توجه به اين موضوع از زاويه بنگاهها موثرتر مي‌تواند باشد.ذکر اين نکته ضروري است که واژه Foresight (آينده نگاري)اغلب براي فعاليتهاي در سطح ملي و منطقه اي مورد استفاده قرار مي گيرد و در سطح بنگاه از تکنيک هايي چون سناريونويسي و روش ره‌نگاري (road mapping) استفاده مي‌شود، اما با توجه به تعريف و تقسيم بندي ابتداي جلسه اين روشها را نيز مي توان در زيرمجموعه يک فعاليت آينده نگاري در سطح بنگاه قرار داد.البته تقسيم بندي‌هاي ديگر بسته به اهداف مد نظر، مي‌تواند وجود داشته باشد

روشهاي آينده شناسي
همان‌گونه كه پيشتر نيز اشاره شد، شركت شل يكي از پيشتازان اين عرصه است و روش سناريونويسي توسط اين شركت به‌طور موثر مورد استفاده واقع شده است.با توجه به اينکه اين شرکت در يکي از دو سناريوي خود احتمال افزايش قيمت نفت با توجه به شرايط قابل تحقق در آينده را محتمل دانسته بود، لذا پس از شوک نفتي اکتبر 1973 تصميمات مناسب مديران ارشد اين شرکت در برابر اين بحران، باعث رشد بسيار زياد اين شرکت نفتي در بخش انرژي شد و همين موفقيت، توجه خيلي از سازمانها و بنگاهها را به سمت آينده انديشي و به صورت ويژه روش سناريونويسي در مواجه با آينده‌هايي با عدم قطعيت بالا جلب كرد.
يكي ديگر از اين روشها، روش ره‌نگاري است. شركت موتورولا در دهه 80 از اين روش به‌علت افزايش پيچيدگي محصولات بهره گرفت. اين شيوه بيشتر خاص بنگاهها شكل گرفته و رشد کرده است. اين روش بر اساس دو محور يکي محور زمان و ديگري محور فعاليتهاي درون بنگاه شامل تحقيق و توسعه ،دسترسي ،اخذ و بهبود تکنولوژي،توسعه محصول و بازاريابي و فروش در لايه هاي مرتبط با هم طراحي شده است و با توجه به تبيين توالي زماني براي فعاليتها يك مسير راه براي آينده شرکت شكل مي‌گيرد. در هر صورت هم اكنون شركتهاي زيادي همچون فيليپس ،بريتيش پتروليوم و .. از اين روشها استفاده مي كنند.
در سطح ملي نيز فعاليتهـاي آينده نگاري در بسياري از کشورها مشاهده مي‌شود. در كنار كشورهاي توسعه يــافته‌اي مثل ژاپن، آلمان و انگليس كه از اين روش بهره جسته اند، كشورهاي درحـــال توسعه نيز به اين روشها روي آورده‌اند كشورهايي مانند آفريقاي جنـــوبي، ترکيه، تايلند، نيوزيلند، مکزيک و... به اين روشها بسيار توجه كرده‌اند.
عطاري: بنگاه فورد با استفاده از همين روشها موفقيتهاي زيادي توانست كسب كند، چون اين روشها در شناسايي نياز مخاطب خيلي به اين شركت كمك كرد و توانست خودش را با علايق مشتري هماهنگ كند. اما من نمي دانم كه اين مباحث تاچه حد معني آينده نگاري به خود مي گيرد. چون در موضوع آينده نگاري تاكيد بر طولاني بودن زمان است؛ يعني اصلا مي گويند بايد زمان بالاي 10 سال يا 15 سال را درنظر بگيريد.
اگر به اين موضوعات از منظر مديريت ريسك نگاه كنيم، چند سوال مطرح مي‌شود: يك سوال چگونگي مديريت ريسك است و موضوع ديگر اتفاقاتي است كه در كوتاه مدت رخ مي دهد. به عنوان مثال، زلزله يك اتفاق ناگهاني است. براي پيش بيني اين گونه مسائل، روشهاي زيادي به وجود آمده است. مسائل فيزيكي و بحث اقتصاد، در كنار هم درحال رشد هستند؛ اما درهر صورت اين يك سوال باز است كه آيا پيش بيني هاي كوتاه مدت شامل مباحث آينده پژوهي و آينده نگاري مي شود يا خير؟

قانعي راد: همان‌گونه كه در بخش اول ميزگرد مطرح شد در حوزه مديريت سه الگوي مديريتي در سطح جهاني قابل شناسايي است: يك مدل، الگوي مديريت عقلاني است كه بر نخبه گرايي استوار است. الگوي ديگر، الگوي مديريت استراتژيك منطبق با الگوي مديريت در شرايط پيچيده و متغير است. در مديريت استراتژيك مديران سازمان، تغييرات محيطي را پايش مي كنند و سعي مي كنند خودشان را با تغييرات سازگار كنند. اين رويكرد در مقابل رويكرد عقلاني قرار دارد.
امروزه بيش از برنامه ريزي استراتژيك، روي تفكر استراتژيك و نگاه به آينده تاكيد مي شود. در مديريت استراتژيك، سازمان مانند موجودي است كه بايد خود را با تغييرات محيطي انطباق دهد، در آينده نگاري اساسا به استقبال دگرگونيهاي آينده مي رويم و مي كوشيم كه خود را نه با محيط كنوني بلكه با محيط درحال ظهور انطباق دهيم.
درحـــال حاضر مباحث جامعه شناسي نيز به اين مـــــوضوعات افزوده شده اند. يكي از اين موضوعات آبــــــاداني يا مستعمره كردن آينده (COLONIZATION OF FUTURE) است. بر اين اساس امروز بشر به استعمار زمان روي آورده است. چون استعمار و آباداني توأم هستند. بنابراين زمان فرصتهايي را دراختيار ما مي گذارد كه بايد اين فرصتها را بشناسيم و در درون اين فرصتها با سمت‌گيري آباداني حركت كنيم.
در اين مرحله موج سومي در مديريت ايجاد شده است كه نمي‌خواهد تنها به انطباق دادن به شرايط بسنده كند، بلكه مي خواهد به استقبال تحولات آينده برود. به طور خلاصه عرض كنم كــه در موج اول مديريت بر ثبـــات و تعادل تاكيد مي‌شـــود و در موج دوم و ســــوم تغيير پذيرفته مي شود، با اين تفاوت كه در مـوج دوم تغيير به معناي انطباق با محيط فعلي است. ولي در موج سوم، انطباق با شرايط و محيط آينده است.

 

ملكي فر:
«صنعت متفكر» صنعتي است
كه برپايه آينده انديشي اداره
و مديريت مي شود.
نقطه مقابل آن «صنعت توليدي» است
كه همه توجه آن به توليد روزمره
و سودآوري كوتاه مدت است
و آينده در آن جايي ندارد.

 

خاكي: باتوجه به زمان، بحث تجربه جهاني درمورد تحقق آينده شناسي را همين جا خاتمه دهيم و كمي به چگونگي تجربه آن در ايران بپردازيم. در ايران از چه زماني به آينده شناسي توجه شده و چه اقداماتي پيرامون آن صورت گرفته است؟
طبائيان: ما اطلاعات دقيقي درمورد ايران دراختيار نداريم. طبيعتا اين اتفاق بايد درسازمان برنامه رخ مي‌داد.
در حدود سالهاي 73 – 72 ازطريق جناب آقاي دكتر بهرامي با موضوع آينده پژوهي آشنا شديم. ايشان با پروژه هزاره سازمان ملل (MILLENNIUM) ارتباط داشتند و درواقع نقطه اتصال پروژه در ايران بودند. به همين جهت در جمع آينده پژوهان رفت و آمد داشتند، ولي ازطريق ايشان با اين موضوع آشنا شديم.
پرداختن به آينده در قالب پروژه ايران 1400، در اواخر دوران رياست جمهوري جناب آقاي هاشمي رفسنجاني مطرح شد، ولي به دليل گستردگي زياد بحث و آماده نبودن ساختارها، اين موضوع به سرانجام نرسيد و متاسفانه سندي نوشته نشد، چون اصلا امكان آن وجود نداشت. پس از آن به موضوع سند چشم انداز رسيديم كه توسط مقام معظم رهبري ابلاغ شد. هم اكنون اين سند براي همه ما يك تكيه گاه محسوب مي شود و الان تلاش همه ما براي تحقق اين سند است. هرچند تحقق اين سند با مشكلاتي مواجه است، اما به هرحال همه بايد تلاش خودمان را براي اجراي آن به كار بگيريم.

قانعي راد:

هرنوع برنامه‌ريزي بلندمدت، لزوما آينده‌نگاري محسوب نمي‌شود.

در مديريت استراتژيك، سازمان بايد خود را با تغييرات محيطي انطباق دهد، در حالي كه در آينده‌نگاري اساسا به استقبال دگرگونيهاي آينده مي‌رويم.

تدوين چشم‌انداز بلندمدت و آينده‌نگاري، بسيار با يكديگر متفاوت هستند.

آرمان‌گرايي با آينده‌شناسي متفاوت است. تاكيد آرمان‌گرايي روي «مطلوبيت» است، در صورتي كه در آينده‌شناسي علاوه بر عنصر «مطلوبيت»، عنصر «امكان‌سنجي» براي رسيدن به آينده مورد توجه است.

به آينده‌نگاري شبيه ساير مسايل، هم مي‌توان رويكرد «رسالتي» داشت و هم مي‌توان به‌صورت «مد» به آن نگريست.

ما بايد «نقش رسالتي» در آينده‌نگاري ايفا كنيم. براين اساس به‌ميزاني كه بتوانيم توجه نسبت به آينده را به‌عنوان يك رسالت علمي- انساني جا‌بيندازيم، در كار خود موفق شده‌ايم.

اگر بخواهيم به‌طور صحيح به طرف آينده‌نگاري حركت كنيم، بايد دو مفهوم را گسترش دهيم: «رقابت و رفاقت».

بخش دفاعي كشور شايد به عنوان يكي از پيشتازان اين عرصه در ايران، از حدود سال 75 به اين حوزه وارد شد و نهايتا نخستين مركز رسمي آينده پژوهي كشور را در ميانه سال 83 شكل داد.
در سطح ساير سازمانها نيز اقداماتي شروع شد. به عنوان نمونه موسسه عاشورا در مشهد مقدس، گروه آينده پژوهي خود را شكل داد. در دانشگاه علامه طباطبايي پايان نامه هايي در اين زمينه انجام شده است. در مركز صنايع نوين كارهاي خوبي صورت گرفته است؛ ازجمله اينكه كارگاه آموزشي آينده‌نگاري را با كمك يونيدو برگزار كردند، البته پيش از آن نيز يك همايش آينده نگاري را برگزار كرده بودند. انديشكده آصف نيز گروه آينده پژوهي خود را شكل داده است. بنياد توسعه فردا نيز گروه آينده انديشي خود را ايجاد كرده است.
نخستين همايش آينده پژوهي در اوايل سال 85 برگزار شد و انشاءا... سال 86 ، دومين دوره آن با كمك همگان برگزار خواهدشد. در موسسه عالي پژوهش مديريت و برنامه ريزي وابسته به سازمان مديريت و برنامه ريزي كشور، گروه آينده انديشي شكل گرفته است و اين موسسه نيز تاكنون دو سمينار آموزشي در اين زمينه برگزار كرده است. همچنين در مركز تحقيقات سياست علمي كشور، گروه آينده انديشي شكل گرفته است كه همايش سازمان مديريت و برنامه ريزي هم با مشاركت اين مركز برگزار شد. انجمن آينده نگري ايران هم با مشاركت همه علاقه‌مندان درحال شكل‌گيري است.
پروژه پايلوت آينده نگاري ايران 1404 را هم مركز تحقيقات سياست علمي كشور شروع كرده است. علاوه بر اينها، گروههاي دانشجويي نيز پيرامون اين موضوع شكل گرفته است. به عنوان نمونه در دانشگاه صنعتي شريف، دانشگاه علم و صنعت و دانشگاه مشهد گروههاي دانشجويي در اين زمينه تشكيل شده است. در بخش دفاع نيز اين موضوع موردتوجه است.

نادري منش: به نظر من به دليل اينكه موضوع برنامه ريزي همواره در سازمان مديريت و برنامه ريزي دنبال شده است واين سازمان متولي امر برنامه ريزي براي توسعه کشور است، لذا اولين سازماني که به آينده به شکل سيستماتيک نگاه کرده سازمان برنامه است، اما نگاهشان به اين مسأله، در چارچوب پارادايم نخست است؛ يعني نگاه علت و معلولي و ادامه روندها براي شکل‌گيري آينده. به عنوان مثال در برنامه هاي توسعه پنجساله ظرفيتهاي آينده صنعت متناسب با روند گذشته و وضعيت كنوني پيش بيني مي شود؛ يعني پيش بيني‌ها بيشتر در حوزه پيش‌بيني(FORECAST) قرار دارد. البته از برنامه سوم به بعد كمي نگاهها تغيير كرد و بحثهاي مرتبط با آينده نگاري (FORESIGHT) از برنامه سوم به بعد موردتوجه قرار گرفت و براي برنامه چهارم هم بحث «چشم انداز» پيش آمد.

خاكي: آيا ماهيت سند چشم انداز و فرايند تهيه آن را از جنس آينده پژوهي مي‌بينيد؟

نادري منش: سند چشم انداز به واسطه اينكه نگاه به آينده دارد، در اين حوزه قرار مي گيرد، ولي اينكه از چه شيوه و با استفاده از چه رويكردي به اين سند رسيده اند، بحث ديگري است. به هرحال سند چشم انداز در حوزه آينده پژوهي قرار مي‌گيرد و آينده را ترسيم مي كند.

عطاري: به نظر من فرايند آينده نگاري براي تنظيم سند چشم انداز به هيچ وجه انجام نشده است. ماهيت اين سند، بيشتر آرماني است و سعي دارد با ترسيم آرمانهاي مطلوب، مسير را تسهيل كند. به همين علت مي تواند در فرايندهاي آينده نگاري مورداستفاده قرار گيرد. البته اين برداشت شخصي من است.

 

قانعي راد:

اگر آينده‌نگاري را به مفهوم
به‌استقبال آينده‌رفتن به‌صورت جمعي بدانيم،
تا وقتي كه سازمانهاي ما
به يكديگر پيوسته نباشند، صحبت از آينده‌نگاري بي‌معنا خواهد بود.

قانعي راد: هر نوع برنامه ريزي بلندمدت لزوما آينده نگاري محسوب نمي شود. اگر با اين رويكرد به موضوع نگاه كنيم كه چون سازمان مديريت و برنامه ريزي كشور برنامه ريزي بلندمدت كرده است، بنابراين آينده نگاري هم انجام داده است، تحليل درستي نيست. تدوين چشم انداز بلندمدت و آينده نگاري بسيار با هم متفاوت هستند.
انسان به صورت طبيعي و ذاتي آرمان گراست. اين آرمان ممكن است در مفاهيم موجود علم مديريت جاري شود. آرمان گرايي با آينده شناسي متفاوت است. تاكيد آرمان گرايي روي مطلوبيت (DESIRABILITY) است. «هزاره گرايي» و «موعودگرايي» حتي در برخي از ديدگاههاي سازماني هم وجود دارد. با اين بينش انواع و اقسام مدينه فاضله از افلاطون گرفته تا بيكن، آينده انديشي محسوب مي شوند، در صورتي كه در آينده شناسي علاوه بر عنصر «مطلوبيت»، عنصر «امكان سنجي» (FEASIBILITY) نيز بايد براي رسيدن به آينده موردتوجه قرار گيرد.

نادري منش: در ابتداي بحث (بخش اول ميزگرد) ما سه واژه را تعريف كرديم. آينده پژوهي (FUTURE STUDY)، پيش بيني (FORECAST) و آينده نگاري (FORESIGHT). صحبت من اين بود که سند چشم انداز در حوزه آينده پژوهي قرار مي گيرد، نه در حوزه آينده نگاري. يعني ما در سند چشم‌انداز، يك آينده مطلوب را ترسيم كرده ايم. من هم قبول دارم كه اين موضوع در چارچوب آينده نگاري قرار نمي‌گيرد، اما ما دو حوزه ديگر را نيز در ابتداي بحث پذيرفتيم. آينده پژوهي؛ يعني بحث راجع به آينده. تصويرهاي آرماني نيز در آن حوزه قرار مي گيرد. بحث ديگر پيش بيني بود و من هم اشاره كردم كه اقدامات سازمان مديريت و برنامه‌ريزي بيشتر در حوزه پيش بيني قرار مي گيرد.

 

نادري‌منش:

سند چشم‌انداز در حوزه آينده‌پژوهي قرار مي‌گيرد، نه در حوزه آينده‌نگاري. براين اساس در سند چشم‌انداز، يك آينده مطلوب ترسيم شده است.

اقدامات سازمان مديريت و برنامه‌ريزي كشور، بيشتر در حوزه «پيش‌بيني» قرار دارد.

در حال حاضر برخي نهادها در حوزه سياستگذاري با يكديگر همپوشاني دارند، براي جلوگيري از موازي‌كاري لازم است تعامل بين اين نهادها را افزايش دهيم.

اولين سازماني كه به آينده به شكل سيستماتيك نگاه كرده، سازمان مديريت و برنامه‌ريزي كشور است.

به‌نظر من محور اصلي آينده‌نگاري، مشاركت است و براين اساس مباحث شبكه‌سازي و تعامل در سطح ملي بسيار مهم است.

آينده‌نگاري يك ابزار كمكي براي تصميم‌گيري است و نمي‌تواند جاي مدير را بگيرد و فقط براي مدير، فضاي تصميم‌گيري بهتري مي‌سازد.

ما بايد با آگاه كردن سازمانها و بنگاههاي كشور نسبت به استفاده از آينده‌نگاري سازمانها را از روزمرگي دور كنيم.

از آنجا كه در آينده شاهد فضاي رقابتي خواهيم بود، لذا بنگاهها را بايد به شناخت اين ابزار آگاه كرد.

 

قانعي راد: «آينده نگاري» هم شبيه به ساير مسائل است. هم مي توان رويكرد رسالتي به آن داشت و هم مي‌توان به صورت مد به آن نگريست. ما بايد نقش «رسالتي» ايفا كنيم و چنانچه به هر ميزان بتوانيم توجه نسبت به آينده را به عنوان يك رسالت علمي – انساني جابيندازيم در كار خودمان موفق شده ايم، ضمن اينكه من موافقم گاهي به اين موضوعات به شكل مد يا پروژه هاي خام يا ناقص نگاه ‌شود.

خاكي: من هم مانند آقاي دكتر قانعي راد فكر مي كنم چرا بايد جلوي جريانهاي عوام پسندانه را بگيريم كه ما رسالت سنگين چكش كاري آرمان گرايي را با واقعيت و امكان پذيري برعهده داريم. در سالهاي اخير سازمانهاي ما نسبت به گذشته از اين ناحيه آسيب پذيرتر شده اند، دليلش هم اين است كه سازمانهاي ما بايد هدفهاي عقلايي را در چارچوب هزينه – فايده را دنبال كنند؛ در صورتي كه آرمانها در شكل غيرواقع گرايانه و منفي مي توانند مطرح شوند، آرمانها بايد در قالب VISION دنبال شوند.

قانعي راد: آرمان ممكن است، منفي نباشد؛ ولي امكان پذير هم نباشد. به عنوان نمونه اگر ما بگوييم مي خواهيم قدرت اول جهان بشويم، خوب باتوجه به چشم اندازهاي قابل رصد و تصور كنوني، امري غيرممكن است و تلاش درجهت امور ناممكن، بسياري از انرژي‌هاي ما را هدر مي‌دهد.

عطاري: من لازم مي دانم به چند نكته راجع به وضعيت ايران در آينده پژوهي و ملاحظاتي که بايد در گسترش فرهنگ آينده نگاري، بخصوص در سطح سازماني، داشت، اشاره كنم.
ابتدا چند کلمه درباره تاريخ مساله بگويم. تا جايي که اطلاع دارم، آينده نگاري فناوري به مفهوم دقيق آن، اولين بار در دفتر همکاريهاي رياست جمهوري آغاز شد. البته فعاليت در زمينه آينده پژوهي به معناي عام آن از مدتها پيش آغاز شده بود. هم اكنون در سطوح مختلف سازماني كارهاي مختلفي در اين ارتباط درحال انجام است. سازمان ملي جوانان، يكي از اين مراكز است كه به صورت جدي در اين حوزه فعال است. همچنين وزارت بهداشت در ارتباط با نانوتكنولوژي اقدامات خوبي انجام داده است. در اين ارتباط يك انديشكده نانوبهداشت تأسيس شده است و كارشناسان مي خواهند اولويتهاي نانو براي 10 تا 15 سال آينده را در وزارت بهداشت دربياورند. وزارت صنايع هم به همين ترتيب جزو پيشگامان است. بزودي نيز کارگاه روشهاي آينده نگاري براي مديران صنايع برگزار مي شود. . به تازگي مركز تحقيقات مخابرات هم در اين زمينه فعال شده است.فعاليتهاي آينده نگاري فرهنگي و اجتماعي در زمينه هاي مختلف (مانند مشاغل نانويي) در موسساتي نظير بنياد توسعه فردا‌، در حال پيگيري است. به نظرم تلاشهايي که براي شبکه سازي آينده پژوهي در حال اجراست، مي‌تواند در گسترش و رشد سالم آينده‌نگاري نقشي مهم ايفا کند.

ضرورت آموزش
به نظر مي رسد آينده نگاري بخصوص آينده نگاري بخشي و بنگاهي، موضوع آشنا و ملموسي براي سازمانها نيست. به همين دليل آشناسازي سازمانها با مزايا و محدوديتهاي آينده‌نگاري اهميت مي‌يابد. در اين فرايند آموزشي بايد به سه سطح آموزش اشاره کرد: سطح تربيت كارشناسان آينده‌نگاري، سطح آموزش مديران و تواناسازي آنها براي استفاده ار آينده‌نگاري و سطح آشنا سازي سازمان و ساخت فرهنگ سازماني با اين مفاهيم.

خاكي:

ما رسالت سنگين چكش كاري آرمان گرايي را با واقعيت و امكان پذيري برعهده داريم.

سازمانهاي ما بايد هدفهاي عقلايي را در چارچوب هزينه – فايده دنبال كنند.

آرمانها مي توانند در شكل غيرواقع‌گرايانه و منفي مطرح شوند، درحالي كه بايد در قالب vision دنبال شوند.

در چارچوب علم مديريت، بايد بين خواسته ها و هدفها تفاوت گذاشت.

هدف عبارت است از خواسته اي امكان سنجي شده و امكان پذير در عمل.

گاهي توان و نيروي خود را در سايه دل سپردن به خواسته هاي تبديل نشده به هدفهاي غيرممكن، از دست مي دهيم.

به گفته يكي از صاحبنظران، جايگاه امروز سازمانها نتيجه جهت گيري ديروز آنهاست و شيوه مديريت امروز آنها معماري فرداي آنهاست.

ما بايد رفته رفته بپذيريم كه وظيفه ما اين نيست كه آينده را پيش بيني كنيم، بلكه بايد به خوبي براي آينده آماده شويم.

آينده شناسي را بايد به مثابه يك علم در سطح دانشگاهي و سازماني در كشور توسعه داد.

در اينجا لازم است به يك نگراني اشاره كنم. تا چند وقت پيش علي‌رغم اهميت موضوع آينده نگاري، به ندرت به آن توجه مي شد، ولي الان متاسفانه اين موضوع مهم و حياتي در خطر تبديل شدن به مد است؛ درصورتي كه به اين مفاهيم نبايد به صورت مد نگاه كنيم. نگرش مدگونه به اين مسأله آفتهاي متعددي مي‌تواند با خود همراه بياورد که مهمترين آن، کنارگذاردن ابزار و مفاهيم ارزشمند پس از فروکش کردن تب اوليه است. من فکر مي کنم بايد مطالعاتمان را در اين زمينه به صورت مستمر دنبال كنيم، بدون اينكه انتظارهاي جامعه را افزايش دهيم. سازمانها نبايد احساس كنند که حل تمام مشكلاتشان درگرو «آينده نگاري» است. در واقع عدم بزرگ‌نمايي انتظارات از آينده‌نگاري براي سازمانها بسيار مهم است تا بتوانند در کنار ساير ابزار و مفاهيم مديريتي، از مزاياي آينده نگاري بهره مند شوند.

خاكي: دوستان باتوجه به مقتضيات مثبت و منفي جهاني و ملي كه كشور ما درگير آن است چه توصيه هايي براي توسعه تفكر آينده انديشي و سيستم‌هاي آينده انديش در سطح ملي و سازماني دارند؟

قانعي راد: ما بايد در ابعاد مختلف آمادگي پيدا كنيم. يك بعد اين آمادگي در حوزه شناخت است و بعد مهمتر ديگر در بعد رفتاري است. اگر ما بخواهيم به طرف آينده نگاري به معناي صحيح آن حركت كنيم، بايد دو مفهوم را گسترش دهيم. نخست رقابت و دومي رفاقت. رقابت؛ يعني ما به صورت ويژه در حوزه اقتصادي و سياسي نيازمند رقابت و در حوزه فرهنگي – اجتماعي نيازمند رفاقت هستيم. سازمانهاي ما كه معمولا در سطح سياسي – اقتصادي هستند بايد مبتني بر رقابت اداره شوند، در صورتي كه هم اكنون در اداره سازمانهاي ما چنين حالتي وجود ندارد. چون ما ارزيابي صحيح از اداره سازمانهاي دولتي نداريم، بنابراين نمي‌توانيم شرايط موجودمان را بهبود دهيم.
منظور از رفاقت، در سطح اجتماعي و فرهنگي، گسترش سرمايه اجتماعي است. سرمايه اجتماعي به‌معناي شبكه‌سازي و پيوند بين سازمانهاي مختلف است. همان‌طور كه دوستان اشاره كردند، آينده‌نگاري؛ يعني به استقبال آينده رفتن به‌صورت جمعي و تا وقتي كه سازمانهاي مختلف ما به يكديگر پيوسته نباشند، صحبت از آينده‌نگاري بي‌معنا خواهد بود.
به‌عنوان نمونه ما هم اكنون مي‌خواهيم يك برنامه پژوهشي ايجاد كنيم. در اين مسير با مقاومت تمام وزارتخانه‌ها مواجه هستيم، هركسي مي‌خواهد پژوهش را در حوزه خودش ببيند، بنابراين ما بايد اين بخشي‌نگري را از بين ببريم و بتوانيم بين نهادها و قسمتهاي مختلف، ارتباط برقرار كنيم.
فراهم‌آوردن اين بسترها شرايط را براي آينده‌انديشي در آينده دور يا نزديك فراهم مي‌كند. الان كيفيت به‌صورت عملكرد فردي تعريف مي‌شود. به‌عنوان نمونه مي‌گويند دانشگاه صنعتي شريف، دانشگاه كيفي است، ولي من مي‌گويم اين دانشگاه چقدر با ساير دانشگاههاي عقب‌افتاده كشور شبكه‌سازي كرده است. ما در كشور شبكه را با خارج مي‌خواهيم. در دانشگاههاي ما تا سخن از شبكه‌سازي گفته مي‌شود، سريع سراغ هاروارد و MIT مي‌روند. كسي سراغ دانشگاه لرستان نمي‌رود. بنابراين همه نهادهاي كيفي ما در حال تبديل‌شدن به جزاير دور از هم هستند، در صورتي كه بايد تبديل به مجمع‌الجزاير شوند و با همديگر پيوند بخورند. شبكه‌سازي يكي از مهمترين بسترهاي آينده‌پژوهي است.
در مديريت بايد تلاش كرد كه الگوي تعاملي جايگزين الگوي عقلاني برنامه‌‌‌ ‌ريزي شود؛ ‌يعني در سازمانها با مشاركت كارشناسان و حتي ذي‌نفعان خارج از سازمان بينديشيم و برنامه‌ريزي كنيم. همچنين فرايند سياستگذاري نيز بايد اصلاح شود. امروزه بحث توسعه سياستگذاري(POLICY DEVELOPMENT) مطرح است و گفته مي‌شود توسعه سياست بيش از هرچيز، توسعه فرآيند سياست (POLICY PROCESS DEVELOPMENT) است، ما بايد فرايندهاي سياستگذاري را در كشور توسعه دهيم و هم‌اكنون اين فرايندها فوق‌العاده توسعه نيافته هستند. مسئولان كشور ما در بسياري ابعاد فردي مي‌انديشند. اين آفت تنها درگير سازمانهاي ما نيست، حتي تشكيلاتي مانند مركز پژوهش‌هاي مجلس نيز با اين مشكل مواجه است.

 

طبائيان:

پروژه‌هاي آينده‌نگاري بايد خيلي خردمندانه اداره شود، در غيراين صورت آينده‌نگاري مي‌تواند به فرايندي شكست خورده تبديل شود.

 

طبائيان: ما بايد ابتدا هدف خودمان را از ارائه توصيه‌ روشن كنيم. هدف ما از توصيه آينده گرايي و ترويج آينده‌انديشي، متاثربودن از آينده و تغيير مبناي تصميم از گذشته و حال به آينده است. در اين مسيري كه دوستان هم اشاره كردند، به آفتهاي متعددي از جمله مدگرايي مبتلا هستيم. عده‌اي بايد خودشان را نسبت به تعميق مباني دانشي آينده متعهد كنند. تلاش ما اين است كه سطوح حداقلي اين دانش را در كشور توسعه دهيم تا بنيه دانشي كشور در اين زمينه ارتقا پيدا كند.
نكته ديگر، ايجاد فضا توسط مديران فرهيخته براي اجراي پروژه‌هاي آينده پژوهي است. اگر ما اين كار را انجام دهيم، هم مجبور مي‌شويم مباني نظري‌مان را توسعه دهيم، هم بحث فرهنگ‌سازي را خواهيم داشت. يكي ديگر از بركات آينده‌پژوهي، هم همين موضوع «شبكه سازي» است كه جناب آقاي دكتر قانعي راد به آن اشاره فرمودند. آينده‌نگاري بدون شبكه مقدور نيست و در طول انجام پروژه‌هاست كه ما به اين شبكه‌ها مي‌رسيم. البته پروژه‌هاي آينده‌نگاري بايد خيلي خردمندانه اداره شود، در غيراين‌صورت، آينده‌نگاري مي‌تواند به فرايندي شكست‌خورده تبديل شود.
بنابراين من معتقدم اجراي پروژه‌هاي آينده‌پژوهي سه كاركرد جنبي مهم مي‌تواند داشته باشد: هم دانش نظري مي‌تواند توليد كند، هم فرهنگ‌سازي ‌كند و هم ميان فرهيختگان جامعه، شبكه ايجاد ‌كند.

ملكي فر:

آينده پژوهان، بهترين مشاوران در زمينه طراحي چشم انداز و برنامه‌هاي استراتژيك و پابرجا هستند.

هر شركتي كه از مزاياي معنوي و فرهنگي پيشروتري برخوردار باشد، در عرصه‌هاي رقابت جهاني جلوتر خواهدبود.

سنت «پيش بيني» اساسا يك فعاليت تخصصي و نخبه گر است و هركسي نمي تواند در آن مشاركت كند.

در سنت «آينده نگاري» نه تنها متخصصان آينده پژوهي، بلكه گروه كثيري از صاحبنظران و حتي مردم عادي مي‌توانند مشاركت داشته باشند.

ما درحال گذار از جامعه «توليد بنيان» به جامعه «دانش بنيان» هستيم.

نيروي انساني كارآمد در جامعه آينده آن است كه از عهده توليد دانش و تبديل آن به نوآوري برآيد.

ثروت حقيقي در جامعه دانش بنيان آينده، ثروت دانشي و فكري و به طوركلي «ثروت نرم» است.

ديده باني، رونديابي، سناريوسازي، تحليل تاريخي و تكنيك دلفي را مي توان به عنوان بعضي از فنون معروف آينده‌پژوهي دانست.

قانعي راد: براساس كتابهايي كه دوستان نوشته‌اند، من به اين نتيجه رسيده‌ام كه آينده‌نگاري را بايد در سه بعد آينده‌انديشي، برنامه‌ريزي و سياستگذاري دنبال كرد. بنابراين «برنامه‌ريزي‌ها» بايد از رويكردهاي عقلاني به الگوي تعاملي تغيير جهت يابد و سياستگذاري نيز از الگوي تكنوبوروكراتيك به الگوي شبكه‌اي تغيير يابد تا آينده‌نگاري ممكن شود. يعني اگر پيوند بين سه ضلع اين مثلث به‌عنوان پيش نياز حاصل نشود، بستر كار فراهم نمي‌شود.
ما هم‌اكنون با شرايط خاصي مواجهيم. از يك سوي مــدل برنـــامه‌ريزيTOP DOWN است و از سوي ديگر يك نوع سياستگذاري داريم كه اصلا به گروههايي كه جز در قدرت رسمي هستند، نمي‌خواهد توجه كند و سياستگذاري را براساس يك سري آرمانها، عقايد يا پنداشته‌هاي شخصي، فردي – گروهي يا حزبي دنبال كند. در اين شرايط بسته، برنامه‌ريزي و سياستگذاري آينده‌پژوهي تبديل به آرمان‌گرايي به معني منفي مي‌شود؛ يعني تصوير آينده‌هايي كه ممكن نيست، چون از حمايت گروههاي مختلف و ذي‌نفعان متعدد برخوردار نيست. بنابراين، اين سه مولفه بايد در تعامل با يكديگر ديده شوند.

 

طبائيان:

هدف ما از توصيه آينده‌گرايي و ترويج آينده‌انديشي، متاثربودن از آينده و تغيير مبناي تصميم از گذشته و حال به آينده است.

بخش دفاعي كشور شايد به‌عنوان يكي از پيشتازان عرصه آينده پژوهي در ايران، از حدود سال 75 به اين عرصه وارد شد.

انجمن آينده‌نگري ايران با مشاركت همه علاقه‌مندان در حال شكل‌گيري است.

تلاش ما اين است كه سطوح حداقلي دانش آينده‌انديشي را در كشور توسعه دهيم تا بنيه دانشي كشور در اين زمينه ارتقا پيدا كند.

باايجاد فضا توسط مديران فرهيخته براي اجراي پروژه‌هاي آينده‌پژوهي، علاوه بر توسعه مباني نظري، بحث فرهنگ‌سازي نيز در اين زمينه گسترش خواهد يافت.

يكي از بركات آينده‌پژوهي، «شبكه‌سازي» است.

آينده‌نگاري بدون «شبكه سازي» مقدور نيست و در طول انجام پروژه‌هاست كه ما به اين شبكه‌ها مي‌رسيم.

اجراي پروژه‌هاي آينده‌پژوهي سه كاركرد جنبي مهم دارد: توليد دانش نظري، فرهنگ‌سازي، و ايجاد شبكه ميان فرهيختگان جامعه.

خاكي: در دنباله فرمايش آقاي قانعي راد بايد گفت در چارچوب علم مديريت، بايد بين خواسته‌ها و هدفها تفاوت گذاشت، اما در زبان فارسي معمولا با كلمه «واو» تمام اين واژه ها را به هم مي چسبانيم و آنها را مترادف قلمداد مي كنيم، يك هدف عبارت است از خواسته‌اي امكان‌سنجي شده و امكان‌پذير در عمل. در اين رابطه گاهي توان و نيروي‌مان را در سايه دل سپردن به خواسته هاي تبديل نشده به اهداف غيرممكن از دست مي‌دهيم. در تاريخ زندگي هر انسان مايوسي، مجموعه‌اي از آرمانهاي بي دروپيكر وجود دارد كه روزگاري به آن دل سپرده اند.

نادري‌منش: بحث در حوزه اجتماعي و ملي بسيار مهم است. ايجاد مشاركت در گرو تعهد كساني است كه در اين موضوع دخيل هستند. بعلاوه از دانش همه افراد نيز بايد بهره گرفت و به‌نظر من محور اصلي آينده نگاري (Foresight) هم، همين موضوع مشاركت است. لذا مباحث شبكه‌سازي و تعامل در سطح ملي بسيار مهم است.
همچنين در اين مسير بحث سياستگذاري نيز خيلي مهم است. الان برخي نهادها در حوزه سياستگذاري باهم همپوشاني دارند و لازم است كه براي جلوگيري از موازي‌كاري، تعامل بين اين سازمانها را افزايش دهيم. در اين صورت اين سازمانها هم بهتر تصميم مي‌گيرند، هم بهتر جلب مشاركت مي‌كنند و هم تعهد بيشتري در اجرا احساس مي‌كنند. به‌عنوان مثال پايلوت آينده‌نگاري كه مركز تحقيقات وزارت علوم آغاز كرده است و سازمانهاي ديگري مانند وزارت دفاع و وزارت صنايع نيز در اين ارتباط فعال هستند. ارتباط اين نهادها با يكديگر گفتمان اين حوزه را تقويت مي‌كند.
سطح ديگري که مي‌توان به اين موضوع پرداخت به سطح بنگاهها و سازمانها بر مي‌گردد. در بنگاهها بحث رقابت‌پذيري مطرح است، يعني مثل دولت نيست كه مي‌خواهد به يك هماهنگي برسد و همين تفاوت، رويكرد بنگاهها و سازمانهاي دولتي را نيز متفاوت مي‌كند. به‌نظر من در خصوص مباحث آينده نگاري، بنگاهها بايد چند نكته را رعايت كنند:
نخست آگاهي از حوزه نفوذ اين ابزارهاست؛ يعني بدانند اين ابزار چقدر كارآمدي دارد. آيا اين ابزار معجزه مي‌كند يا اينكه يك ابزار كمكي براي تصميم‌گيري است و نمي‌تواند جاي مدير را بگيرد و فقط براي مدير فضاي تصميم‌گيري بهتري مي‌سازد و در آنجا هم سازمانها نياز به مشاركت هرچه بيشتر زيرمجموعه خودشان دارند، اما آن فضاي مشاركتي كه ايجاد مي‌كند، مديران به‌عنوان تصميم‌گير بهتر مي‌توانند تصميم‌گيري كنند.
نكته دوم اينكه سازمانهاي‌ خود را نسبت به لزوم اين ابزار آگاه كنيم؛ چون سازمانهاي ما به يك روزمرگي افتاده‌اند. به‌نظر من يكي از جسارتهاي مجله تدبير اين مي‌تواند باشد كه به بنگاهها پيام دهد كه علي‌رغم نبود فضاي رقابتي در كشور با توجه به اقدامات نهادهاي سياستگذاري به امر خصوصي سازي و آزاد سازي فعاليتهاي اقتصادي، اين دوره ديري نخواهد پاييد و در آينده شاهد فضاي رقابتي خواهيم بود. لذا بنگاهها به اين شناخت و آگاهي نياز دارند.

خاكي: باتوجه به آنچه از گفتگوي تعاملي دوستان مي توان برداشت كرد، بايد گفت كه آينده شناسي را بايد به مثابه يك علم در سطح دانشگاهي و سازماني در كشور توسعه داد و در سازمانها و در سطح ملي كنفرانسها و كارگاههاي عام و خاص برگزار كرد. چرا كه به قول مامفورد از صاحبنظران مديريت، جايگاه امروز سازمانها نتيجه جهت گيري ديروز آنهاست و شيوه مديريت امروز آنها معماري فرداي آنهاست. ما بايد رفته رفته بپذيريم كه وظيفه ما اين نيست كه آينده را پيش بيني كنيم بلكه بايد به خوبي براي آينده آماده شويم. در خاتمه به سهم خودم مجددا از شركت‌كنندگان در ميزگرد و دست اندركاران مجله براي آغاز كردن بحث آينده شناسي در سطح سازماني تشكر مي‌كنم، اميدوارم كه بتوانيم با فعاليتهاي آموزشي، پژوهشي و مشاوره اي خود، زمينه اي فراهم آيد تا گذشته را مايه عبرت و تجربه آموزي كنيم و براي آينده نيز برنامه ريزي كنيم نه روياپردازي.

تدبير: باسپاس مجدد از ميهمانان شركت كننده در بحث، اميد است مباحث اين ميزگرد كه در دو شماره تقديم علاقه مندان شد، موردتوجه خوانندگان بويژه مديران آينده‌نگر قرار گرفته باشد.

عطاري:

تلاشهايي كه براي شبكه‌سازي آينده‌پژوهي در حال اجراست، مي‌تواند در گسترش و رشد سالم آينده‌نگاري، نقشي مهم ايفا كند.

در آينده‌نگاري تاكيد بر طولاني‌بودن زمان، بخصوص بالاي ده يا پانزده سال است.

به‌نظر من فرايند آينده‌نگاري براي تنظيم سند چشم‌انداز 20 ساله انجام نشده است و ماهيت آن بيشتر آرماني است.

فعاليتهاي آينده‌نگاري فرهنگي و اجتماعي در زمينه‌هاي مختلف مانند مشاغل نانويي در موسساتي نظير بنياد توسعه فردا در حال پيگيري است.

ضرورت دارد سازمانها و بنگاههاي ما با مزايا و محدوديتهاي آينده‌نگاري آشنا شوند.

در حال حاضر متاسفانه موضوع مهمي مانند آينده‌نگاري در جامعه ما در معرض خطر تبديل‌شدن به «مد» است.

نگرش «مدگونه» به آينده‌نگاري، آفتهاي متعدد مي‌تواند به‌همراه داشته باشد.

سازمانها نبايد احساس كنند كه حل تمام مشكلات آنها درگرو «آينده نگاري» است.

بنگاه فورد بااستفاده از روشهاي آينده‌پژوهي و آينده‌نگاري توانسته است ضمن هماهنگ‌كردن علائق خود با مشتريان، موفقيت‌‍‌هاي زيادي كسب كند.

 

 

 

كارايي فرايندها در جهان آينده

مهندس عقيل ملكي فر
رئيس انديشكده صنعت و فناوري (آصف)

تدبير: در نخستين بخش اين مطلب كه در حاشيه ميزگرد تدبير شماره 178 به چاپ رسيد، خوانندگان با موضوعاتي چون واژه‌يابي و مفهوم‌شناسي آينده پژوهي، چيستي آن، خاستگاه و سير تاريخي آينده‌پژوهي، شناخت و كاوش آينده، و رابطه آينده كاوي با علم مديريت آشنا شدند. در بخش دوم و پاياني، شما را به خواندن نكات جديد ديگري از اين اظهارات دعوت مي‌كنيم.

روشهاي آينده‌پژوهي
آينده‌پژوهي از آن جهت كه يك علم كاملاً كاربردي است، براي خود يك «جعبه‌ابزار» دارد كه ده‌ها تكنيك مختلف را در بر مي‌گيرد. ديده‌باني، رونديابي، سناريوسازي، تحليل تاريخي و تكنيك دلفي را مي‌توان بعضي از تكينك‌ها و فنون معروف آينده‌پژوهي دانست. اما من با اغتنام فرصت مي‌خواهم به دو «سنت» رايج در آينده‌پژوهي اشاره كنم كه به نظرم از روشها مهمتر هستند. اول، سنت «پيش‌بيني» يا Forecasting است كه در نسلهاي اوليه آينده‌پژوهي مرسوم بوده، و حالا در حاشيه قرار گرفته است. پيش‌بيني اساساً يك فعاليت تخصصي و نخبه‌گراست كه در اتاقهاي دربسته انجام مي‌شود و هر كسي نمي‌تواند در آن مشاركت كند. سنت دوم كه بخصوص در دهه اخير شكل گرفته است، سنت آينده‌نگاري يا Foresight است كه نه تنها متخصصان آينده‌پژوهي، بلكه گروه كثيري از صاحبنظران و حتي مردم عادي مي‌توانند در آن مشاركت داشته باشند. ساده‌تر بگويم، اگر قبلاً مثلاً در سال 1360 مي‌خواستيم يك چشم‌انداز براي سازمان گسترش و نوسازي صنايع هوايي بسازيم، سراغ تعدادي آينده‌پژوه و متخصص چشم‌اندازسازي مي‌رفتيم و طبق سنت پيش‌بيني، اين پروژه را به آنها مي‌سپرديم. اما امروز اگر بخواهيم همين كار را انجام دهيم، فضايي سرشار از مشاركت فراهم مي‌كنيم كه علاوه بر آينده‌پژوهان، قاطبه مديران و كاركنان سازمان نيز بتوانند در فرايند تدوين چشم‌انداز سازمان حضور يابند. اين امر بر مبناي سنت آينده‌نگاري است.

سناريوسازي و كاربرد آن در مديريت
سناريوسازي به زبان ساده؛ يعني قصه‌اي كه مي‌تواند دستمايه ساخت يك فيلم قرار گيرد، و اساساً از صنعت سينما به دنياي آينده‌پژوهي وارد شده است. براي آشنايي بيشتر و بهتر با اين روش، اجازه دهيد يك بار ديگر به قصه كشف سرزمين ناشناخته باز گرديم. پيشقراول‌هاي ما، پس از بازگشت به سوي جمع، نقاط يا جزيره‌هاي مختلفي را كه موفق به كشف و شناخت آنها در سرزمين ناشناخته شده‌اند، با آب و تاب بسيار براي ما تعريف مي‌كنند: يكي از جزيره‌ها پر از جنگل و آبشار و حيوانات مرموز است، يكي ديگر پر از كوه و معدن و سنگهاي قيمتي به نظر مي‌رسد، يكي ديگر خيلي خشك است و الخ ... وقتي آنها راجع به يك جزيره توضيح مي‌دهند، در ذهن ما كه شنونده هستيم، يك قصه درباره آن جزيره شكل مي‌گيرد. اين قصه را يك سناريو مي‌ناميم.
مشابه همين كار را آينده‌پژوهان سناريوپرداز انجام مي‌دهند. به‌عنوان مثال، در يكي از عظيمترين پروژه‌هاي آمريكا كه هزار آينده‌پژوه و صاحبنظر مسايل استراتژيك در آن حضور داشته و به پروژه «نيروي هوايي 2025» موسوم بود، آينده‌پژوهان توانستند 4 سناريو براي توصيف جهان آينده ـ البته از منظر ارزشهاي آمريكا ـ بسازند. اين چهار سناريو در حقيقت بيانگر 4 نقطه يا امكان بارز و برجسته در جهان آينده بودند كه يكي را «دنياي دردسرهاي گاليور»، ديگري را «دنياي زايباتسو»، سومي را «دنياي كينگ‌خان» و چهارمي را «دنياي هرج‌ومرج رايانه‌اي» ناميدند و براي هر كدام قصه‌اي پرداختند. شما مي‌توانيد همين كار را در خصوص تعطيلات نوروز آينده انجام دهيد، و براي آن دو يا چند سناريو بسازيد. و يا مثلاً كشور ما مي‌تواند در مورد قيمت جهاني نفت در 10 سال آينده، دست به سناريوپردازي بزند. اين سناريوها مي‌توانند نقطه شروع برنامه‌ريزي اقتصادي براي كشور باشند.

آينده ما در زمينه‌هاي منابع انساني، فناوري، محيط زيست، و ...
اينكه بخواهيم در اين مجال كوتاه تصويرهايي از آينده جهان يا كشورمان در زمينه‌هاي مختلف ارايه دهيم، تا حدي غير ممكن است، چون مجال وسيعي مي‌خواهد. همين‌قدر اشاره مي‌كنم كه كشور عزيزمان، ايران اسلامي، همپاي ساير جوامع پيشرو در حال گذار از «عصر صنعت» به عصر «اطلاعات و دانايي» است كه تا 20 سال ديگر و شايد زودتر سيطره‌ خود را بر جهان تثبيت خواهد كرد. درك ويژگيها و پيامدهاي اين «گذار بزرگ» فوق‌العاده در همه شئون زندگي فردي، سازماني و اجتماعي ما تأثيرگذار است.
وقتي مي‌گوييم جهان در حال گذار از عصر صنعت به عصر اطلاعات و دانايي است به اين معناست كه:
1 - ما، در حال گذار از جامعه «توليــدبنيـــان» (PRODUCT-BASED SOCIETY) به جامعه «دانش‌بنيان» (KNOWLEDGE-BASED SOCIETY) هستيم. جامعه دانش‌بنيان؛ يعني جامعه‌اي كه بقاي آن به توليد دانش از طريق تحقيق و پژوهش و شكوفايي آن به خلق نوآوري بستگي دارد. بنابراين، نيروي انساني كارآمد در جامعه آينده آن است كه از عهده توليد دانش و تبديل آن به نوآوري بر آيد.
2 - ثروت حقيقي در جامعه دانش‌بنيان آينده، ثروت دانشي و فكري و به‌طور كلي «ثروت نرم» است، نه ثروت سخت و سخت‌افزاري از قبيل ماشين‌آلات و ساختمان و غيره.
3 - همچنان‌كه از عصر صنعت به سمت عصر اطلاعات و دانايي مي‌رويم، فناوري‌هاي سخت نيز ارزش اقتصادي و اجتماعي خود را از دست مي‌دهند و ديگر نمي‌توانند نيروي محركه رشد اقتصادي و اجتماعي باشند. اينك نوبت قدرت‌نمايي به «فناوري‌هاي نرم» و به تبع آن به «كسب‌وكارهاي نرم» رسيده است، كه هفت يا هشت گروه بزرگ از كسب‌وكارها را تشكيل مي‌دهند. جامعه ما اگر خواهان رشد و پيشرفت اقتصادي و اجتماعي شتابان است بايد توسعه كسب‌وكارهاي نرم را نشانه بگيرد. و ما «صنعت فرهنگي» را در رأس كسب‌وكارهاي نرم براي جمهوري اسلامي ايران مي‌بينيم.
4 - مزيت رقابتي ملتها و شركتها كه تا همين اواخر در مزيتهاي فناورانه (تكنولوژيك) خلاصه مي‌شد، اكنون در مزيتهاي معنوي و فرهنگي ديده مي‌شود. هر شركتي كه از مزاياي معنوي و فرهنگي پيشروتري برخوردار باشد، در عرصه‌هاي رقابت جهاني جلوتر خواهد بود.
5 - در جهان آينده، محيط زيست يك ثروت حياتي محسوب مي‌شود؛ هر جامعه‌اي كه بتواند بهتر از اين ثروت پاسداري كند، شاداب‌تر و پوياتر خواهد بود. از اين زاويه نيز مي‌توان نشان داد كه كسب‌وكارهاي نرم، به دليل سازگاري بيشتر با محيط زيست، از محبوبيت بيشتري در آينده برخوردار خواهند بود.
6 - آينده‌پژوهان اعتقاد بليغ دارند كه بشر ضمن پيشروي به سوي آينده، نوعي رجعت به گذشته، به سنتهاي عصر كشاورزي را تجربه مي‌كند. اين بدان معناست كه داشته‌هاي سنتي هر كشور از جمله صنايع سنتي و دستي آن در آينده منشاء بسياري از فرصتهاي كسب‌وكاري سودآور خواهند بود.
7 - يكي از مولفه‌هاي گذار بزرگ، كه پيشتر اشاره شد، گذار در حوزه مديريت است. سازمانها و شركتهاي پيشرفته دنيا به سرعت با رويكرد جاري در مديريت موسوم به «مديريت بر پايه هدف (MANAGEMENT BY OBJECTIVE=MBO) خداحافظي مي‌كنند تا به استقبال رويكرد تازه‌اي به نام مديريت بر پايه ارزشها (MANAGEMENT BY VALUES=MBV) بروند كه من آن را به اختصار «مديريت ارزشي» ناميده‌ام. اين گذار در تمام سطوح مديريت، از ملي تا بخشي و سازماني مصداق دارد.
-8 جهان در آينده نزديك، شاهد يك انقلاب جهاني در فناوري خواهد بود، كه شايد بتوان آن را انقلاب جهاني سوم در فناوري ناميد. ملتهايي كه از اين انقلاب پس بيفتند، به قول دكتر ماهاتير محمد نخست‌وزير سابق مالزي، آينده را به‌طور كلي خواهند باخت.
-9 مفهوم امنيت و دفاع نيز پا به پاي ساير حوزه‌ها به سرعت در حال تحول است. در جهان آينده، امنيت به معناي خلق فرصتهاي بيشتر و بيشتر در تمام زمينه‌ها و سطوح خواهد بود، و دفاع نيز به شدت صبغه دانشي و فرهنگي پيدا خواهد كرد.
-10 سازمانها و شركتهايي كه خواهان تحولات بنيادين هستند، نگاه خود را از ساختارها برگيرند و به فرايندها بدوزند. در جهان آينده ديگر ساختارهاي سازماني تعيين‌كننده نخواهند بود و آنچه اهميت دارد، كارآيي و كارآمدي فرايندها خواهد بود.

تجربه‌هاي سازمانهاي داخلي و خارجي در زمينه آينده‌پژوهي
بازگويي تجربيات سازمانهاي خارجي در زمينه آينده‌پژوهي مثنوي هفتاد من كاغذ خواهد بود كه بنده صرفاً به يكي از آنها در ايالات متحده اشاره داشتم. اغراق نيست اگر بگويم آينده‌پژوهي در سازمانهاي پيشرفته دنيا با زندگي روزمره عجين شده است. اما مايلم به‌طور خاص اشاره‌اي به تجربيات صنايع ژاپني در اين زمينه داشته باشيم. پرفسور فوميو كوداما، از چهره‌هاي علمي برجسته ژاپن، در يكي از كتابهاي وزين خود، ضمن توصيف ويژگيهاي صنايع پيشرفته ژاپن، خاطرنشان مي‌كند كه اين صنايع از فاز «پاسخگويي به نيازهاي آشكار و حتي پنهان بازار» عبور كرده و به فاز «خلق نيازهاي جديد» وارد شده‌اند. آنها چطور مي‌توانند نيازهاي جديدي بيافرينند و آنها را در واقع به بازارهاي جهاني «تحميل» نمايند؟ خيلي ساده، با استفاده از پتانسيل‌هاي آينده‌پژوهي. اين صنايع معمولاً هر دو سال يك‌بار، مديران و كاركنان برجسته خود را به اردوهاي چندروزه آينده‌پژوهي مي‌برند؛ البته با حضور آينده‌پژوهان برجسته كه در دو الي سه دهه آينده ترسيم مي‌شود. اين پيشرفتها در آينده مي‌توانند متضمن «فشار فناوري» به بازار و سرشار از فرصتهاي جديد براي خلق نوآوري‌هاي جديد باشند. آنها اين نوآوري‌هاي احتمالي را در قالب ايده و مفهوم، شناسايي مي‌كنند. سپس آنها را به تناسب شرايط خود گزينش مي‌كنند. نوآوري‌هايي كه به اين ترتيب گزينش مي‌شوند، بيانگر «سبد محصولات» جديدي هستند كه بايد تا بيست الي سي سال آينده در دستور كار هر صنعت قرار گيرند. البته داستان خيلي پيچيده‌تر از اين حرفهاست؛ ولي به‌طور خلاصه مي‌خواهم عرض كنم كه حدوداً چگونه است. با وجود اين‌گونه فرايندهاي نهادينه‌شده در صنايع ژاپني، كوداما آنها را «صنايع متفكر» مي‌نامد. صنعت متفكر؛ يعني صنعتي كه بر پايه آينده‌انديشي اداره و مديريت مي‌شود. نقطه مقابل آن «صنعت توليدي» است؛ يعني صنعتي كه حسب سنت، همه توجه آن به توليد روزمره با هدف سودآوري كوتاه‌مدت معطوف است، و انديشه و انديشه‌ورزي نظام‌يافته و معطوف به آينده در آن جايي ندارد.
اما در خصوص تجربيات سازمانهاي داخلي، بايد عرض كنم كه در طول 14 سالي كه از پيدايش آينده‌پژوهي در كشور ما مي‌گذرد، بخش دفاعي بويژه تجربيات ارزنده‌اي در اين زمينه كسب كرده است. تجربه تدوين چشم‌انداز بيست‌ساله كشور نيز نقطه عطفي در تاريخ آينده‌پژوهي كشور به شمار مي‌آيد. اين تجربه در سطح برخي از شهرهاي بزرگ كشور از جمله تهران، مشهد مقدس، و كرمان نيز شكل گرفته است. پروژه چشم‌انداز بيست‌ساله تهران از سال 1383 در دستور كار شوراي اسلامي شهر تهران قرار گرفت و طي دو سال‌ونيم گذشته بر پايه سنت آينده‌نگاري به پيش رفت و همين اواخر به تصويب شوراي شهر تهران رسيد. اين تجربه كه به‌صورت كاملاً حرفه‌اي انجام شد، يكي از جدي‌ترين تجربيات قابل مطالعه در كشور است كه ان‌شاءالله فرايند آن بزودي براي اطلاع علاقه‌مندان چاپ خواهد شد.
در پايان بحث مايلم بر دو نكته تأكيد كنم. اول توسعه كانونهاي تفكر يا انديشكده‌ها در كشور است كه نهادهاي ويژه آينده‌پژوهي به شمار مي‌روند و اميدوارم كه ماهنامه وزين تدبير، اين موضوع را نيز در قالب يك ميزگرد مستقل به بحث بگذارد. دوم اينكه وزارت محترم علوم، تحقيقات و فناوري هرچه زودتر نسبت به راه‌اندازي رشته آينده‌پژوهي در مقطع دكترا اقدام نمايد. من به‌عنوان يك طلبه و دانشجو در مطالعات 15ساله خود به اين نتيجه رسيده‌ام كه طبق يك قانون نانوشته، ورود دانشپژوهان مسلمان به دو رشته در دانشگاههاي ترازبالاي غرب ممنوع است، يكي رشته آينده‌پژوهي است كه به دنياي غرب اجازه مي‌دهد تا آينده ساير ملتها را به دلخواه خود «مصادره» كند؛ و ديگري علم و دانش توليد ثروت است كه بخشي از آن در رشته مديريت كسب‌وكار تدريس مي‌شود. غربيها تا امروز اجازه نداده‌اند كه ملتهاي محروم دنيا و خاصه مسلمانان با فوت‌وفن توليد ثروت در مقياسهاي بزرگ آشنا شوند.



بازگشت به صفحه اول سايت سازمان مديريت صنعتي
در اين شماره مى خوانيد:
سر مقاله
سال جديد و مسئوليت دو چندان مديران
ميز گرد
آينده نگاري بستري براي هم انديشي سازماني
مقالات
سازمانهاي مجازي از رويا تا واقعيت
آموزش مديران با الگوي شايستگي
انضباط در سازمان با رويكردهاي نو
امكان سنجي بازار و موانع آن در ايران
استراتژي تجاري اسب تروا
مهندسي مجدد با محاسبة ارزش افزوده
دو مدل مكمل در ارزيابي عملكرد
سنجش موفقيت برنامه ريزي فناوري اطلاعات
روشهاي انتقال تكنولوژي
جريان سرمايه گذاري خارجي در كشورهاي توسعه نيافته
هنر رفتار با افراد دشوار
نگاههاي برتر جهاني (13)شركت مايكروسافت(MICROSOFT)
به سوي جامعه اطلاعاتي
تدبيرانه
گزارشهاى داخلى
دستاوردهاي فناوري اطلاعات و ارتباطات
گشت و گذاري در رويدادهاي داخلي مديريت
كوتاه و خواندنى
مديريت كانالهاي توزيع
نيازهاي مديريت در عصر جديد
داده هاي مکان- محور در مديريت بحران
كوچك زيباست اما ...
روى خط اينترنت
معرفى كتاب
روي جلد