|
Untitled Document
موانع رشد اخلاق حرفهاي در سازمانها
نويسنده : دكتر احد فرامرز قراملكي، رستم نوچهفلاح
ناشر : موسسه فرهنگي دينپژوهي بشرا
نوبت چاپ : اول، 1386
معرفي: مهدي صادقي فرجاد
Safaa25ms@yahoo.com
مقدمه
اخلاق حرفهاي كه در رويکرد راهبردي به مسئوليتهاي اخلاقي سازمان و بنگاه در قبال محيط مستقيم و غير مستقيم معنا شده، در دهة اخير مورد توجه بسياري از سازمانهاي ايراني قرار گرفته است. با وجود اينكه مديران در برخي از سازمانها دغدغههاي اخلاقي دارند، اما در روند اخلاقيسازي سازمانها با معضلات گوناگوني روبرو ميشوند.
كتاب «موانع رشد اخلاق حرفهاي در سازمانها» سومين كتاب در زمينه اخلاق حرفهاي از دکتر فرامرز قراملکي است که با همكاري رستم نوچهفلاح به رشته تحرير درآمده و توسط مؤسسه فرهنگي دينپژوهي بشرا به چاپ رسيده است.
در مقدمه اين كتاب ميخوانيم: برخي از معضلات اخلاقيسازي، از نوع موانع بازدارنده به شمار ميروند و برخي ديگر از نوع عوامل تسهيلكنندهاند. برخي از مديران مقابله با اين معضلات را طاقتفرسا يا فراتر از توان شخصي و سازماني ميانگارند؛ در نتيجه سازمان از رشد اخلاقي باز ميماند يا سرعت آن كند ميشود.
نويسندگان، مسئله اصلي مورد بحث در كتاب را اينگونه مطرح ميكنند: مسئله نوشتار حاضر شناخت و تبيين موانع رشد اخلاق حرفهاي در سازمانهاي ايراني است. پيشفرض حاضر اين نيست كه سازمانهاي ايراني رشد اخلاقي مطلوبي ندارند، بلكه مسئله جستوجو و تبيين عواملي است كه ميتوانند بالقوه يا بالفعل رشد اخلاقي سازمان را تهديد كنند.
مؤلفان، مسئله پژوهش را به لحاظ روششناسي، از گونه مسائل تبيينگر دانسته و بيان ميدارند: مسئله تبيينگر ميتواند پاسخهاي متنوعي پيدا كند؛ زيرا تبيين تنوعپذير است. پديدارهاي پيچيدهاي چون رشد اخلاقي سازمان، اساساً چند عاملياند و از اينرو بايد از حصرگرايي روششناختي و تحويلينگري اجتناب كرد. توجه به يك تبيين نبايد باعث شود كه بر عوامل ديگر چشم ببنديم. رشد اخلاقي سازمان مسئلهاي چند تباري است و در علوم مختلفي چون مديريت، روانشناسي، جامعهشناسي، فلسفه و علم اخلاق ريشه دارد. بنابراين، حل روشمند آن محتاج اخذ رهيافتي ميانرشتهاي است. در جستوجوي موانع رشد اخلاقي سازمانها با الگوي پژوهشي تلفيق از رويآوردهاي تجربي، تحليلي و تطبيقي بهره بردهايم.
محتوا
اين كتاب در سه بخش و سي فصل تدوين شده است که هر فصل به يکي از موانع عمده رشد اخلاقي سازمانها ميپردازد.
اين سي مانع در سه گروه طبقهبندي ميشود.
گروه اول موانع مربوط به «مديران و منابع انساني» است که شامل: فقدان نگرش راهبردي به اخلاق حرفهاي، تحويلينگري، لقمهانگاري در برابر امانتانگاري، فرافكني و پارادوكس «من به شرط او»، رقابتگريزي و تلقي ناروا از رقيب، مشتريمداري ابزارانگار، فقدان انگيزش، نارضايتي شغلي، الگوهاي رفتار ارتباطي، فقدان مهارت تصميمگيري، بلاتكليفي اخلاقي ميباشد.
از موانع عمده ترويج اخلاق حرفهاي در سازمانها فقدان نگرش راهبردي به مديريت است. نگرش غير راهبردي، تصور ناقص، نارسا و حداقلگرايانه از اخلاق حرفهاي دارد، آن را از اخلاق سازماني فروتر ميبيند و به مسئوليت اخلاقي فرد در شغل کاهش ميدهد.
تحويلينگري از بزرگترين و زيانبارترين بيماريهاي شناختي است که محققان و مديران، بيش از ديگران در معرض آن قرار دارند. اين بخش ضمن بيان اين مطلب، ابعاد فراوان تحويلينگري در اخلاق سازمان را مورد بررسي قرار ميدهد و به بيان شيوههاي پيشگيري و درمان تحويلينگري ميپردازد.
تلقي لقمهانگاري (در برابر امانتانگاري) از آنچه در اختيار مدير قرار دارد، رفتار اخلاقي را در وي ميخشکاند و آثار زيانباري را بر فرد، سازمان و ديگران تحميل ميکند و امانتانگاري مدير در مناسبات سازماني وي تأثيرات شگرفي دارد.
يکي از پيچيدهترين موانع رشد اخلاقي در دو حوزة شخصي و سازماني، پارادوکس «من به شرط او» است که خود بر فرافکني استوار است و فرافکني ناديده دانستن سهم خود با تأکيد حصرگرايانه بر نقش عوامل محيطي ميباشد.
رقابتگريزي از موانع ديگر رشد اخلاق حرفهاي در سازمانهاي ايراني است که دولتسالاري و انحصاري بودن بازار، بر رقابتگريزي دامن ميزند.
از مباحث ديگر مطرح شده در اين بخش، بحث از فقدان نگرش شريکانگاري مشتري، علت ناکامي طرح تکريم ارباب رجوع، تلقي ابزارانگارانه از مشتري، شعارزدگي و بيتوجهي به حقوق مصرفکننده ميباشد.
از آنجا که انگيزش و اخلاق همبستگي دارند، فقدان انگيزش مانع از ترويج اخلاق در سازمان ميشود و عملکرد غير اخلاقي سازمان انگيزههاي دروني افراد را تباه ميسازد. فقدان عنصر پيشبينيپذيري و اعتماد کافي در سازمان، فساد اداري، ناامني شغلي، عملکرد غير اخلاقي برخي مديران، انگيزه عملکرد اخلاقي را تضعيف ميکند.
همچنين اين بخش، به امنيت شغلي و رضايت شغلي ميپردازد. و نارضايتي شغلي را به عنوان يکي از موانع مهم در رشد اخلاق سازمان مورد بررسي قرار ميدهد.
برخي الگوهاي رفتار ارتباطي با اخلاقي بودن رابطه مستقيم و برخي رابطه وارونه دارند. نتيجه درازمدت سه سبک سلطهپذيري، سلطهگري، و پرخاشگري، باخت ـ باخت است و تنها سبک سازنده، ياريبخش و اخلاقي، الگوي ارتباطي قاطعيت است که نتيجة آن برد ـ برد است.
در فصل دهم از بخش اول، تصميمگيري از مهمترين مهارتهاي لازم مديريت و رهبري سازمان معرفي شده و آن را فرايندي ميداند که محصول الگوهاي مواجهه با مشکل، تبديل مشکل به مسئله و حل اثربخش مسئله است. برخي از مهمترين موانع تصميمسازي عقلاني و اخلاقي عبارتند از: فقدان مهارت تشخيص مشکل، تبديل مشکل به مسئله و فنون حل اثربخش آن، شتابزدگي و روزمرگي و ...
و سرانجام اين بخش با معرفي بلاتکليفي اخلاقي سازمان به عنوان آخرين مانع که به مديران و منابع انساني مربوط ميشود و نيز بيان موانع رفع بلاتکليفي به پايان ميرسد.
به جهت رعايت اختصار، از شرح تفصيلي بخشهاي دوم و سوم کتاب صرفنظر نموده و به بيان اجمالي و فهرستوار آن ميپردازيم.
دومين گروه از موانع، تحت عنوان «موانع سازماني» بوده و اين موارد شامل ميشود: فقدان مديريت مشاركتي، فقدان نظام جامع و اخلاقي استخدام، فقدان نظام جامع و اخلاقي پرداخت، موانع فيزيكي و رواني محيط كار، موانع آموزشي سازمان، رخنههاي مقرراتي، فقدان منشور اخلاقي چندوجهي سازمان، فقدان نظام جامع و اخلاقي نظارت و ارزيابي، فرهنگ سازماني: تهديد يا فرصت، سازمانهاي غير رسمي، فقدان مديريت تعارض، فقدان نظام اطلاعرساني.
اين بخش به تحليل عوامل و موانع ساختاري رشد اخلاق حرفهاي در سازمانهاي ايران ميپردازد. در فصول دوازدهگانه اين بخش، مباحثي چون فقدان الگوي مديريت مشاركتي كه به اخلاقي بودن نزديكتر است، فقدان نظام جامع و اخلاقي استخدام و انتصاب كه مانع بزرگي براي دستيابي به شايستهسالاري است، فقدان نظام جامع و اخلاقي پرداخت در يك سازمان كه نه تنها خود غير اخلاقي است، بلكه زمينة بسياري از مفاسد اخلاقي را هم فراهم ميآورد و ... مطرح شده است.
آخرين گروه از موانع رشد اخلاق حرفهاي در سازمانها با عنوان «موانع محيطي بيروني» ميباشد. اين موانع عبارتند از: دولتسالاري صنعت، موانع فرهنگي ـ اجتماعي، قانون در برابر اخلاق، موانع اقتصادي، موانع سياسي، موانع فناوري، موانع جهاني. اين بخش، به عوامل و موانعي ميپردازد كه گرچه در بيرون از سازمان قرار دارند، اما بر وضعيت اخلاقي سازمان تأثيرگذارند. همچنين در اين فصول، دولتسالاري در صنعت، موانع فرهنگي ـ اجتماعي از قبيل فهم نادرست ديني، فقدان يا نارسايي آموزش، معضلات دورة گذاري، ... مورد بحث قرار گرفته است.
ملاحظات انتقادي
-1 اخذ رهيافت تحليلي در اين كتاب هر چند مفيد است و سرنخهاي عمدهاي را فرا روي محققان قرار ميدهد، اما اغلب مباحث كتاب از نوع مطالعات همبستگي است و آن محتاج رهيافت تجربي است.
-2 نويسندگان محترم موانع سيگانه را در يک طبقهبندي سهگانه ارائه ميکنند، اما به اولويتبندي آنها نميپردازند. آيا هر يک از موانع ياد شده نقش مساوي در بازدارندگي سازمانها از رشد اخلاقي دارند؟ ظاهراً اخذ رهيافت تحليلي، مانع طرح اين بحث مهم در کتاب شده است.
-3 ملاک گزارش و تحليل موانع سيگانه روشن نشده است. چرا نويسندگان محترم سي مانع را بيان کردهاند؟ آيا اين بر استقراء استوار است؟ آيا اين موانع تنها موانع عمده است؟
-4 قلم بسيار خلاصه و فشرده و در مواضعي مبهم است به گونهاي که استفاده عام از آن نيازمند تدريس و آموزش است.
-5 طراحي جلد کتاب و شيوه نگارش عنوان کتاب در شيرازه، سبب ايجاد ابهام در عنوان اصلي ميشود که آيا عنوان کتاب «اخلاق» است يا «موانع رشد اخلاق حرفهاي در سازمانها»_ صفحهآرايي نامناسب و كمدقتي در امور چاپ در موارد متعدد، از جمله اشکالات موجود در نشر کتاب بهشمار ميرود.
اي کاش ناشر محترم در انتشار کتاب، حوصله و دقت نظر بيشتري مينمود تا آن را در جامهاي زيبا و در خور محتواي علمي کتاب به خوانندگان عرضه ميداشت.¨
|