|
Untitled Document
گزارش هاي داخلي
در خانه مديران سازمان مديريت صنعتي مورد بررسي قرار گرفت:
پيوندهاي صنعت و هنر
مرضيه مظاهري مقدم
Minoo-8228@yahoo.com
در ژرفاي دل آدميان و در لايهلايههاي جامعه انساني، موجي از مياني در جوش و خروش است و شايد نتوان آنها را بيان كرد، تنها گاهي اوقات آناني كه در دلشان جنسي از ميناي هنر پروراندهاند، گاهي با بيان قلم، گاهي با زبان صدا، گاهي با لنز خشك دوربين فرق نميكند عكاسي يا فيلمبرداري تا عمق چروك صورت پيرمرد، پيرزن، كودك، جوان و يا هر انسان ديگري را به زبان معنا درميآورند و آنگاه يك اثر هنري خلق ميشود و جاودانه ميتوان آن را نگريست، از آن درس گرفت و با آن به اعتلا رسيد.
«فيلمسازي» همواره يكي از بهترين ابزارهاي هنري بوده است كه توانسته معنا را در ميان پردههاي بيجان به بازي درآورد. فيلمسازي در عرصه صنعت عليرغم اهميت خاصي كه داشته است، اما هيچگاه به شكل بايسته موردتوجه قرار نگرفته است. دومين برنامه خانه مديران سازمان مديريت صنعتي در مهرماه به بررسي اين موضوع اختصاص يافت. در اين جلسه فيلمي از فرشاد فداييان به نمايش درآمد و سپس محسن قانع بصيري سردبير مجله مديريت و مؤلف آثار مختلف در زمينه سايبرنتيك و توسعه پيرامون رابطه صنعت و هنر سخنراني كرد. در ادامه گزارشي از سخنراني ايشان تقديم خوانندگان ميشود.
سخنران، سخنان خود را با بيان يكي از تجاربش آغاز كرد و گفت: در يكي از سفرها به كشورهاي اروپايي، روزي روبهروي يك آسمانخراش ايستاده بودم، اين پرسش در ذهنم بهوجودآمد كه چه فرقي بين اين سازه عظيم و مثلاً كليساي نتردام پاريس و يا شيخ لطفالله خودمان وجود دارد، چرا وقتي اين آسمانخراش بزرگ را ميسازند، تكنيك تخريب آن را نيز همراه با آن برنامهريزي و تدوين ميكنند؟ در حقيقت طولعمر خاصي برايش تعريف ميكنند، اما مسجد شيخلطفالله را كه از خاك و گل و آجر ساخته شده است ميخواهند با چنگ و دندان حفظ كنند. پس از مدتي انديشه به اين نتيجه رسيدم كه معمار اين آسمانخراش آن را براي زمان امروز ساخته است و همه نيازهاي آن را نيز مورد توجه قرار داده است، اما معماري كه مسجد شيخ لطف الله يا كليساي نوتردام را ساخته چيزي از جنس آرزو در ساخت آن بهكار بردهاست، پديدهاي از جنس آينده در روح آن دميده است و شايد به همين علت است كه وقتي نيازهاي يك جامعه با مرور زمان عوض ميشود، بناي آسمانخراش نيز كهنه و بدون استفاده ميشود و لازم است تا تخريب شود و ساختمان جديدي مطابق با نيازهاي نوين بشر ساخته شود، اما مسجد شيخ لطفالله چيزي از عنصر هستيشناسانه و جاودانگي درخود دارد كه از جنس آرزو يا آينده است.تفاوت صنعت و هنر هم در همين جنسيت نهفته است.
نيروهاي سه گانه
وي در همين ارتباط ادامه داد: با بررسي ساختار يك فرايند صنعتي سه جزء در آن قابل مشاهده است. جزء نخست نيروي زايش است كه موجب پيدايش انديشه ميشود، نيروي دوم، انديشه و تفكر را به عنصر قابل مبادله تبديل ميكند و نيروي سوم عنصر قابلمبادله يا محصول نهايي را به پول تبديل ميكند كه ما در عرف به آن «تجارت» ميگوييم.
قانع بصيري سپس در ارتباط با هنر گفت: در فرايند زايش هنري نيز چنين اتفاقي ميافتد. براي مثال يك موسيقيدان ابتدا نغمهاي در ذهنش پديد ميآيد، اين نغمه بايد ظهور پيداكند و در اينجاست كه يكسري سازههاي مياني وجود دارد كه كار آن تجلي اثر هنري است. در موسيقي، نخستين ساز مياني، دهان انسانها بود كه از طريق آن نغمه ذهني را بهصورت آواز به ديگران منتقل ميكردند. پس از آن سازها وارد ميدان شدند كه اسباب ظهور نوازندگان در تاريخ شدند و در مرحله بعد نت ظاهر شد و با ظهور آن شخصيت سوم در هنر موسيقي شكل گرفت كه همان موسيقيدان است. ظهور اين دستهها ديگر به نغمههاي ذهني مربوطه نبود، بلكه به ابزارها و سازههاي مياني وابستگي داشت. با ظهور نت، موسيقي متكثر شد و وارد گروههاي مختلف اجتماعي شد.
وي در همين ارتباط ادامه داد: در صنعت نيز ابتدا انديشهاي در ذهن صنعتگر شكل ميگيرد، اين جرقه ذهني جنبه معرفتي دارد كه همه اختلاف صنعت و هنر در خلق آن نغمه دروني است، اما سازههاي مياني در هردو مقوله از جنس عقلايي هستند و تفاوتي بنيادين با هم ندارند. يك استاد نقاشي يا يك استاد موسيقي نميتواند نحوه زايش آن نغمه دروني و اوليه را آموزش دهد، چراكه اين پديده امري حدوثي است. اين ترتيب صنعت و هنر، هردو داراي فرايند ظهور يكسان هستند، اما جوهره خلق اثر اوليه آنها داراي زمينههاي متفاوتي ميباشند. در صنعت، علم است ولي در حوزه هنر هنرمند افق آينده را ميكاود و به قول عطار، هنرمند همه هستي را از ازل تا ابد ميبيند.
پيوند هنر و صنعت
اين تحليلگر سپس به بررسي راهكارهاي نزديك شدن هنر و صنعت اشاره كرد و گفت: حال سوال اينجاست كه اين دو، يعني صنعت و هنر چگونه ميتوانند بههم نزديك شوند. تا پيش از انقلاب صنعتي، نظام تكنولوژيكي استادكارانه بود. يعني يك استاد صنعتي ترفندهايي را بلد بود و به كسي ياد نميداد و تنها به پسر بزرگش و يا شاگرد محبوبش آنهم در اواخر عمر خود كليات اين صنعت را منتقل ميكرد و خود ميمرد، بدين ترتيب بود كه صنعت در طبقه اجتماعي آنها باقي ميماند و به همين علت نام فاميل آنها از حرفهاي كه كارميكردند، نشات ميگرفت.
وي سپس به بررسي اين شرايط در ايران پرداخت و افزود: در ايران بين پيشهوران صنعتي و صوفيه رابطه گستردهاي وجود داشته است. بازار ايران داراي دو قطب قدرت بود، يكي پيشهوران صنعتي و اقطاب صوفيه كه از گروه منش فتوت و جوانمردي در تاريخ ما ظهور كرد. اغلب صوفيان داراي فاميلهاي پيشهوري بودند مثل عطار كه داروساز بود و يا حلاج كه حلاجي ميكرد. مولانا با صداي صنعت سماع ميكرد، صلاحالدين زركوب كسي بود كه مولانا به سراغش ميرفته و با صداي كوبش او به سماع درميآمده است. از سوي ديگر تجار بازار و بخشي از روحانيت قرارداشتند كه گروه دوم بازار ايران را تشكيل ميدادند. در زمان شاهعباس دوم كه كالاهاي صنعتي وارد بازار ايران شد پيشهوران صنعتي ورشكست شدند، براي مثال 13هزار كارگاه نساجي فقطه بين كاشان و قم در اين زمان تعطيل شد. بهطور كلي صنعت مغلوب تجارت شد و بدين ترتيب نقش هنر نيز در صنعت كمرنگ شد.
در دوران فترت بين صفويه و قاجاريه به علت شرايط اجتماعي سخت، بسياري از پيشهوران ما مهاجرت كردند و كشور از استادكاران صنعتي تهي شد. بزرگترين ضربه در اين شرايط به رابطه بين صنعت و هنر وارد آمد كه با قطع اين رابطه خلاقيت هم از بين رفت و تقليد جاي آنرا گرفت. صنعت ما متكي به مستوفيان و بوروكراتها شد. اين گروه از خارج صنعتي را سفارش ميدادند و از «ب» بسمالله تا «ياي» آخر آن را وارد ميكردند، بدون اينكه خود داراي پشتوانه صنعتي باشند.
قانع بصيري تحليل خود را اينگونه ادامه داد: در علم سايبرنتيك اصلي است كه ميگويد دو سيستم نميتوانند از آستانه مشخصي بيشتر با هم اختلاف سطح داشته باشند وبهغير از اين، ارتباط آنها با يكديگر منتفي ميشود، مثلاً به كشوري كه راه ندارد نميتوان اتومبيل فروخت، چنانكه غرب به ما صنعت برق را مجاني داد تا بتواند ابزار و وسايل برقي خود را در اين بازار بفروشد.
وي افزود: اولين و مهمترين بعد اين ارتباط و تناسب بين دو سيستم، تبليغات بود. حجم عظيمي از سرمايه صنعتي صرف تبليغات ميشد. جالب است بدانيد كه هزينهاي كه در يك سال صرف تبليغات در آمريكا ميشود، معادل بودجه سالانه كشورهاي ايران، هند و پاكستان است.
اين تحليلگر مسايل اجتماعي و صنعتي موضوع ارتباط «صنعت» و «هنر» را چنين ادامه داد: الان پيوند بسيار محكم و گستردهاي در صنعت و هنر ايجاد شده كه حاصل آن صنعت سرگرمي (Entertainment) ميباشد كه از هيچ، پول و سرمايه ميسازد و اين ارزش افزوده ديگر تابع تقاضاي ثابت بازار نيست. طبق اصل كينز با عنوان اشتغال-پول-بهره،تلاش ميشود كه ظرفيت تقاضاي ثابت به تقاضاي متغير تبديل شود، رقابتي كه بين شركتهاي اتومبيلسازي برسر سهم بيشتر از اين بازار ثابت وجوددارد بسيار قابل توجه است. اما رقابتي كه درحال حاضر جريان دارد، رقابت برسر زايش تقاضا است. براي مثال نوار كاست و عمر كوتاه آن با آمدن CD و DVD براي همه ما آشناست.
وي در پايان سخنانش چنين نتيجهگيري كرد: امروزه خدمات متقابل صنعت و هنر را درهمه جا ميتوان ديد و تكنولوژي به شدت به هنر سرويس ميدهد و آن را قابل دسترس ميكند، ما نيز بايد از اين شرايط و ابزارها بهره بگيريم، تا بتوانيم آثار باقي بسازيم.
در اين جلسه دو فيلم از فرشاد فداييان، به نمايش درآمد.يكي از اين فيلمها، فيلم «شناسنامه كارخانه فراموششده» بود كه به بررسي صنعت سيمان پرداخته بود و ديگري فيلم «از خاك تا سنگ» بود كه به بررسي نحوه استخراج سنگ معدن از دل كوه مي پرداخت.
|