|
Untitled Document
تغيير الگوي غذايي در واحد هاي توليدي ايران
مرتضي شاني
ظاهراً الگوي غذايي جامعه ربط چندان زياد به فرايند رشد و توسعه بويژه صنعت ندارد ولي تجربههاي اخذ شده در محيط هاي كاري اهميت اين موضوع مغفول در جامعه ايران را روشن ساخته و ضرورت حركتهاي منطقي براي زدودن آثار سوء ناهنجاريهاي آن را دوچندان كرده است. واقعيت اين است كه جامعه ايران مشابه ساير جوامع در حال توسعه، غذاي پرحجم و نشاسته محور يعني برنج و نان و سيبزميني مصرف ميكند. به لحاظ اينكه نشاسته در جريان فعل انفعال درون دستگاه گوارش به سهولت به گلوكز تبديل مي شود، در نتيجه افراد جامعه ايران بعد از طي دوره نوجواني با شتاب زياد به سمت چاقي رانده مي شوند و انباشت چربي از شكم به ساير نقاط بدن توسعه مييابد و به تناسب انباشت چربي و سنگين شدن وزن بدن، ميزان كارايي فرد و بهرهوري او شديداً افت ميكند. تحليل علل افت كارايي نيروي انساني در ايران نشان مي دهد كه برخلاف نظريه تنبلي ايرانيان يكي از عوامل مهم افت بهرهوري نيروي كار ايران نامناسب بودن الگوي مصرف غذا و متمركز شدن خون بيشتر در حوزه دستگاه گوارش و ميسر نشدن خونرساني كافي به مغز است كه باعث رخوت، سستي و خوابآلودگي شده و به تنبلي ختم ميشود. طبق قانون كار ايران در واحدهاي صنعتي با پرسنل زيادبايد يك وعده غذاي گرم به کارکنان داده شود. هر گاه اين غذا مطابق سليقه و الگوي مصرف غذايي ايرانيان عمدتا به صورت برنج محورداده شود افت كارايي كاركنان بعد از صرف غذاي حجيم قابل رويت است و راندمان كار بعد از ناهار به لحاظ رخوت و خوابآلودگي کارکنان افت مي كند و به كيفيت محصول (در مقطع بعد از ناهار) لطمه وارد ميشود. الگوي مصرف غذايي جاري در ايران نه تنها از نظر بهرهوري كار مورد تأييد نيست بلكه تبعات آن نيز قابل تأمل است. مصرف غذاي پرحجم و نشاستهاي موجب چاقي و بروز انواع بيماريهايي مي شود كه چاقي مبدأ آن است و هزينههاي پيشگيري و درمان چنين بيماريهاي عارض شده از مصرف غذاي نامناسب رابه واحدهاي صنعتي و نهايتاً به بهرهوري نيروي كار جامعه تحميل مي كند. با توجه به تحولات جاري در سطح جهان و لزوم ورود جامعه ايران به عرصههاي مختلف رقابت و حضور هدفمند در صحنههاي رقابت نفسگير، لازم است كه در كنار ساير تمهيدات، تغيير الگو و فرهنگ مصرف غذايي به عنوان يكي از فاكتورهاي تأثيرگذار در بهرهوري كار مورد عنايت جدي واقع شود.
|