|
Untitled Document
چالشهاي زبان فارسي
در ترجمان مفاهيم مديريتي
تهيه و تنظيم: علي كيال
بخش نخست
شركت كنندگان در ميزگرد
سيدمهدي الواني: دكتراي مديريت دولتي از دانشگاه كاليفرنياي جنوبي، استاد دانشگاه علامه طباطبايي، داراي سوابق طولاني در حوزه مشاوره، آموزش، مديريت و صاحب تاليفات و مقالات علمي فراوان در حوزه مديريت

محمدحسين بنياسدي: دكتراي علوم مهندسي سيستمهاي اجتماعي از دانشگاه پنسيلوانيا، داراي سوابق طولاني در امور مشاوره مديريت، مديرعامل مهندسين مشاور بنياد صنعتي ايران

غلامرضا خاكي: دكتراي مديريت، استاد و مشاور در حوزه مديريت، صاحب مقالات علمي و چندين جلد كتاب در زمينه مديريت

حسن ذوالفقاري: دكتراي زبان و ادبيات فارسي، عضو هيات علمي دانشگاه تربيت مدرس، مولف كتابهاي درسي، محقق و پژوهشگر و صاحب دهها مقاله علمي - پژوهشي

عبدالرضا رضايينژاد: دكتراي مديريت بازرگاني بينالمللي، عضو هيات علمي دانشگاه، نويسنده و مترجم ادبيات مديريت

حسين شيخ رضايي: دكتراي فلسفه از دانشگاه دورهام انگلستان، عضو هيات علمي موسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران، صاحب چندين جلد كتاب و مقالات علمي در فلسفه و حوزههاي ديگر

نعمت الله فاضلي: دكتراي انسان شناسي اجتماعي از دانشگاه لندن، عضو هيات علمي دانشگاه علامه طباطبايي، صاحب چندين جلد كتاب و مقالات علمي در حوزه انسان شناسي و فرهنگ
ا شاره
زبان، از مولفههاي اصلي هويت فرهنگي است كه از انديشه انساني شكل گرفته و لذا ارتباط نزديك و تنگاتنگي با تفكر دارد. بديهي است زبان به عنوان پديدهاي در حال تكامل در هر علمي جايگاه خاص خود را دارد. بر همين اساس متفكران اعتقاد دارند كه بدون داشتن يك زبان روشن و علمي، داشتن تفكر منطقي ممكن نيست و از طرف ديگر دارا بودن انديشه روشن و علمي منوط به داشتن زباني مناسب است.
در فرايند توسعه و نوسازي كشور و ايجاد بنگاهها و سازمانها و تشكلهاي جديد فضاي كشور به تدريج با مفاهيم جديدي در حوزههاي مختلف علمي از جمله مديريت آشنا شد كه سابقهاي در زبان و ادبيات ما نداشته است. در اين رهگذر زبان فارسي دچار چالشي جدي در خلق واژگان، مهارتها و اصطلاحات جديد، شده و در نهايت حالتي از سردرگمي در ميان مترجمان و نويسندگان، ايجاد شده است. عليرغم چالشهاي موجود، در مجموع دو ديدگاه نسبت به زبان فارسي در رابطه با ترجمه و انتقال مفاهيم نوين مديريتي وجود دارد: عدهاي معتقدند كه زبان فارسي تنها زبان بيان احساسات و عواطف است، زبان علم نيست و در نتيجه توانايي بيان مفاهيم و واژگان جديد علوم مختلف از جمله علم مديريت را ندارد. بر عكس گروهي ديگر از متفكران با توجه به اهميت زبان در شكلگيري هويت فردي، اجتماعي و فرهنگي انسانها اعتقاد دارند كه اگر كسي زبان فارسي را در ترجمه متون، نارسا و ناقص بداند، در حق آن بيانصافي كرده است، زيرا اين بيهنري استفاده كننده از زبان است كه با چگونگي استفاده از زبان به عنوان يك مقوله فرهنگي و اجتماعي آشنا نيست. براساس همين ديدگاه، ترجمههايي كه امروز نميتوانند مقصود اصلي نويسنده را انتقال دهند به اين علت است كه مترجم به دنبال معناكاوي نيست و به بياني ديگر نگاه هرمونتيك به موضوع ندارد.
با توجه به اهميت زبان فارسي در شكلگيري انديشههاي مختلف از جمله مفاهيم و اصطلاحات مديريتي، تدبير اين بار با حضور گروهي از صاحبنظران و استادان برجسته در حوزههاي گوناگون علوم اجتماعي، تصميم به برگزاري ميزگردي در اين مقوله گرفته و طي آن ديدگاههاي مختلف در زمينه واژگان و اصطلاحات مديريتي، آسيبشناسي فرايند ترجمه متون مديريتي، تبيين نسبت زبان فارسي با زبان جديد علم مديريت، توانايي يا ناتواني زبان فارسي براي بيان مفاهيم علمي مديريت و نيز چند محور ديگر مورد نقد و بررسي و چالش قرار گرفته است.
حاصل ميزگرد با توجه به اهميت و نيز حجم آن در دو شماره تقديم علاقهمندان ميشود. بخش نخست در اين شماره و بخش پاياني در شماره آينده به آگاهي خوانندگان خواهد رسيد. بخش آغازين را از نظر ميگذرانيم.


دكتر خاكي: وقتي كه علم مديريت از سوي تيلور مطرح شد، نظريهپردازان مكتب كلاسيك خيلي تلاش كردند كه مديريت را هم به عنوان يك علم با ويژگيهايي كه در ابتداي قرن بيستم مطرح بود، معرفي كنند علمي كه قوانين جهانشمول دارد. اين تلاش قبل و بعد از جنگ جهاني دوم با مطالعات نئوكلاسيكها تحتالشعاع قرارگرفت و سرانجام در دهه 70 بحث نظريه اقتضايي مطرح شد، رفته رفته در علم مديريت اين ديدگاه قوت گرفت كه در علم مديريت چيزي به نام اصول نداريم، و اصول تنها نامي براي كتابها است. اين سخن از كنتز بود كه از صاحبنظران مشهور مديريت است.
كشورهايي مثل ما هم در فرايند توسعه و نوسازي و ايجاد بنگاهها و سازمانها شروع به ترجمه آثار مديريتي كردند و رفته رفته فضاي كشور با مفاهيم جديدي آشنا شد كه چندان سابقهاي در ادبيات ما نداشت، در اين رهگذر زبان فارسي دچار چالشي جدي شد، فقر واژهها و معادلها كه ريشه در ضعف انديشه مديريتي داشت. آقاي دكتر شيخ رضايي چيزي با نام فلسفه زبان به چه معني است و دانشمندان رشتههاي مختلف خارج از فلسفه چه نيازي به آگاهي درباره با فلسفه زبان دارند و فلسفه زبان چه خدمتي ميتواند به علوم ديگر كند؟
دكتر شيخ رضايي: به طور معمول تصور شهودي ما اين است كه زبان يك ابزار خيلي شفاف براي انتقال اطلاعات است و خودش فينفسه مسئلهاي نيست. وقتي راجع به زبان صحبت ميكنيم در بستري قرار ميگيرد كه بينرشتهاي است.
بر مبناي تصوري كه بيان كردم مردم عموماً فكر نميكنند كه مسئلهاي فلسفهاي در زبان باشد و زبان خصلت ابزاري دارد. فلاسفه هم تا اوايل قرن بيستم چنين تصوري داشتند كه زبان هرچند جنبه فصيح بودن ميتواند داشته باشد، اما وقتي در حوزه انديشه وارد ميشود فقط ابزار است، يعني اگر ما بخواهيم انديشههايمان را كلاسيك كنيم در قالب زبان ميريزيم و ارائه ميكنيم. در اواخر قرن 19 و بخصوص در قرن بيستم توجه فلاسفه به اين نكته جلب شد كه اين طور نيست و خود زبان نحوه تفكر ما را تحت تأثير قرار ميدهد و به اين ترتيب تحقيقات فلسفه در زبان گسترش پيدا كرد، به نحوي كه بسياري معتقدند كه مهمترين مسئلهاي كه فلسفه در قرن بيستم به آن پرداخته، مسئله زبان بوده است.
آنچه كه در اينجا مدنظر ماست رابطه بين زبان و تفكر است. اكثر فلاسفه بر اين اتفاق نظر دارند كه اين يك تأثير مستقيم است. يعني بدون داشتن يك زبان روشن، داشتن تفكر منطقي و تحليلي ممكن نيست و داشتن انديشه روشن و علمي بدون داشتن زبان مناسب امكانپذير نيست. اگر زبان را از زندگي فرهنگي ما حذف كنيم، هويت ما از بين ميرود.
دكتر خاكي: نقل قولي درباره زبان فارسي است كه زبان ما، زبان بيان احساسهاي لطيف است و آن قابليت عالي را ندارد كه مفاهيم علمي و بويژه مفاهيم علوم اجتماعي نوين را منعكس كند. دوستان چقدر با اين مسئله موافق هستند؟

دكتر ذوالفقاري: به اعتقاد من اين بيان، مبناي درستي ندارد. زبان چندين بعد دارد كه يك بعد آن بيان حديث نفس است كه يك بخش آن ادبيات است، اما هر زباني كاركردهاي ديگري هم دارد. اينكه آقاي دكتر اشاره كردند زبان ارتباط تنگاتنگي با تفكر دارد فقط براي يك زبان خاص نيست، بلكه تمام زبانها اينگونه هستند. حتي اقوامي كه ادبيات شفاهي دارند و يا اسكيموها مجبور هستند براي بيان تفكرات خودشان از زبان استفاده كنند كه بخشي از اين زبان بيان احساس و بخشي از آن بيان مسائل زندگي روزمره است.
زبان فارسي از روزهاي قديم زبان علم بوده است به عنوان مثال كتاب التفهيم بيروني. كتابهايي كه حتي در حوزه ادبيات نوشته شده مانند المعجم كه به زبان فارسي بوده و زبان علم است. ايران ادبيات غني داشته و اين زبان به واسطه ادبياتي كه داشته بارورتر شدهاست ولي اينطور نيست كه نسبت به زبانهاي ديگر تضعيف شده باشد.

دكتر خاكي: رابطه زبان با ادبيات چيست؟ آيا اين دو با هم تفاوتي دارند؟
دكتر ذوالفقاري: رابطه زبان و ادبيات در يك مثال اينطور است. شما كاري را هرروز انجام ميدهيد كه اين زبان است، اما ادبيات حادثهاي است كه در زمان اتفاق ميافتد، يكي از روزهايي كه شما در سال از منزل به محل كار ميرويد يك حادثه به يادماندني در مسير ميبينيد، اين حادثه ادبيات است. بنابراين ادبيات هميشه اتفاق نميافتد بلكه در زمانهاي خاصي اتفاق ميافتد اما زبان كاربرد هميشگي دارد. البته كاركردهاي اين دو متفاوت است، زبان يك وسيله ارتباطي است كه نقش ملموسي براي ما دارد، ولي ادبيات كاركردهاي عاليتر و متفاوتتري دارد. البته زبان و ادبيات با هم تعامل دارند و زباني كه ادبيات غنيتري داشته باشد بارورتر است.
امروز ما تعداد زيادي واژگان و يا مثلهايي داريم كه در لغتنامهها ضبط نشدهاند و اينها نشان ميدهد ما زبان غني داريم كه ميتواند ابزار علم باشد، اما اينكه چرا ابزار علم نشده است بحث بعدي ماست.

دكتر خاكي: با نكاتي كه فرموديد، وارد مسئله هويت شديم، به راستي رابطه بين هويت و زبان را چگونه ميبينيد؟ جايگاه زبان در هويت يك قوم و يا يك ملت چگونه است؟ هويت ايراني را از منظر چالشهايي كه زبان فارسي با آن روبرو است، چگونه ارزيابي ميكنيد؟

دكتر فاضلي: بحث هويت، پاسخ به اين پرسش است كه من كيستم؟ به اين پرسش اغلب سه پاسخ ارائه ميكنيم، يك پاسخ شخصي است كه هويت فردي ما است. دوم هويتي است كه به پايگاه و طبقه اجتماعي خود ارجاع ميدهيم. سوم اين است كه وقتي ميگويم من ايراني هستم، من فارسي سخن ميگويم، من شيعه و مسلمان هستم به يك مؤلفههاي پايدارتر و كليتري از هستي ارجاع ميدهم كه همان هويت فرهنگي است.
زبان از مؤلفههاي اصلي هويت فرهنگي محسوب ميشود كه هويتي است پايدار و بخشهاي مهمي از زندگي خود را بر اساس هويتهاي پايدارتر تعريف ميكنيم. اما وجه مسئلهزاي هويتها و زبان در اينجا است كه نه هويت و نه زبان امر ثابت و بدون تغيير است، و در عين حال نه هويت امري بيطرف و فاقد ارزش و جهتگيريهاي سياسي است و نه زبان فارغ از جهتگيريهاي سياسي است. هردو اينها سرشار از رابطههاي قدرت هستند.
مسئله هويت و زبان در جامعه ما كه يك جامعه سياسي است و جامعه مدني در آن نسبت به قدرت رشد نكرده، بسيار پيچيده است. بخصوص در صد سال اخير، هم گروههاي اجتماعي و هم روشنفكران و هم سياستمداران همه باهم از طريق هويت و زبان تلاش كردند كه هدفهاي خود را دنبال كنند. وقتي با اين وضعيت سياسي و متغيربودن مؤلفههاي هويت و زبان روبرو ميشويم، پيچيدگيهايي را مشاهده مي كنيم.
فرآيند جهاني شدن در سالهاي اخير فشارهايي را به ما وارد كرده است مبني بر اينكه اگر ما نتوانيم مؤلفههاي بومي و ملي خود را تقويت كنيم، در يك رقابت بينالمللي فرهنگي بازنده هستيم. به همين دليل توجه دوبارهاي به زبان فارسي صورت گرفته است. البته چنين حركتهايي نه تنها در ايران بلكه در بسياري از كشورها از جمله فرانسه شكل گرفته و حتي در چين پليس زبان به وجود آمد.
دكتر خاكي: استحضار داريد كه از دهه 90 به بعد زبان جديدي در علم مديريت در حال شكل گيري است. آن زبان حقيقي كه تمام واژهها تعاريف مشخصي داشتند به سمت يك زبان مجازي درحال حركت و تبديل است، خواهش من اين است كه تصويري از اين تحول در زبان علم مديريت و دلايل مجازي شدن آن ارائه دهيد.

دكتر الواني: اول به اين سوال بهتر است پاسخ دهيم كه آيا ضرورت دارد به متوني مراجعه كنيم كه زبان خودمان نيست؟ به اعتقاد من در رشته ما كه مديريت است به صورت ضروري بايد به آراء غربيها مراجعه داشته باشيم. به هرحال در ترجمه فرآيندي اتفاق ميافتد كه كاستيهاي فعلي ترجمه ناشي از دقت نكردن به اين فرآيند است.
يك مفهوم ذهني در نزد يك نويسنده است و او براي اينكه بتواند اين مفهوم ذهني خودش را بيان كند از قالبهاي عيني به نام متن استفاده ميكند. وقتي ما ميخواهيم اين متن را به فارسي برگردانيم فكر ميكنيم اين بخش دوم است كه بايد مدنظر ما قرار بگيرد، كمكي كه فلسفه ميتواند به ما بكند اين است كه مترجم در نقش يك معنيكاو بايد وارد شود نه برگرداننده.
اغلب ترجمههايي كه امروز انجام ميشود و نميتواند مقصود اصلي نويسنده را انتقال دهد به اين علت است كه مترجم معناكاوي نميكند. يعني مترجم بايد يك نگاه هرمونتيك به موضوع داشته باشد و به ذهن آن نويسنده مراجعه كند.
زبان در حال تكامل است و اين موضوع تنها خاص مديريت نيست. مشكل ما اين نيست كه زبانها متفاوت شدهاند زيرا در هر زباني اين اتفاق ميافتد. بنابراين مشكل اين است كه چگونه مفهوم ذهني نويسنده اصلي به يك مفهوم عيني قابل بيان تبديل شود. در حال حاضر ما در پستمدرنيزم با واژههايي روبرو هستيم كه تازه ابداع شدهاند و هنر مترجم اين است كه بتواند از واژههاي موجود، مفاهيم را بيان كند. اگر كسي بگويد زبان فارسي زبان نارسا و ناقصي است در حق اين زبان انصاف به خرج ندادهاست، بلكه بيهنري استفادهكننده از زبان است كه بلد نيست چگونه از زبان استفاده كند.
دكتر رضايينژاد: به نظر من زبان فارسي زرينترين برگ از كتاب هويت ما است و اين را بزرگوار فردوسي به خوبي تشخيص داده است. اول اينكه زبان بسيار اهميت دارد و دوم اينكه زبان فارسي بسيار توانا است. نكته مهم شناخت مفهوم است، تا اينكه بخواهيم برگردان كنيم. زبان فارسي بسيار توانمند است منتهي اين تواناييها ناپيدا ميباشد و دركتابها و منابع مختلف وجود دارد و كسي كه ميخواهد ترجمه كند بايد كندوكاو كند. ساختار زبان فارسي همانطور كه دكتر حسابي گفتهاند به دليل پيشوندها و پسوندهاي خيلي قوي است، ولي بايد توانمنديهاي زبان فارسي شناخته شوند.


دكتر خاكي: با توجه به اينكه انديشه مديريتي در ايران بيشتر بازتابي از يك تفكر ترجمهاي است، يعني ما مفاهيم برخاسته از تجربههاي ويژه را نتوانستهايم توليد كنيم، و با مفاهيم ديگران پيرامون مسايل خود ميانديشيم و آن را بيان مي كنيم، همين امر جريان ترجمه مفاهيم مديريتي را دچار آسيب كرده، اگر موافق باشيد به اين آسيبشناسي بپردازيم.
دكتر بنياسدي: برگردان مفاهيم از يك فرهنگ به فرهنگ ديگر بخصوص در امر مديريت يك امر سهل و ممتنع است؛ زيرا مديريت يك علم اجرايي است و در بستر يك فرهنگ كار ميكند و آن مترجمي كه ميخواهد آنرا برگرداند، چنين تجاربي ندارد.
درعلم مديريت ويا هر علم ديگري انديشمندان با مسائلي مواجه ميشوند كه براي آن مسائل راهحل ارائه ميكنند.
اين موضوع دومرحله دارد: نخست آنكه بتوانيم آن تجربه را درست منعكس كنيم. كسي كه ميخواهد آن را منعكس كند، بايد شناخت صحيحي از وضعيت آن جامعه داشته و ضمن اينكه به زبان فارسي و حرفه ترجمه، آگاهي كامل داشته باشد.
چنين چيزي بسيار سخت است و فرض كنيم كه اين به درستي انجام شود. مديري كه اين مسأله را ميبيند، نميداند كه او چه مسيري را طي كرده كه به بازمهندسي يك فرآيند رسيده است. ولي يك ايراني، عليرغم اينكه مقلد است اين مسأله را ميگيرد و ازآن استفاده ميكند. مثلا ايزو را ببينيد. يك مدير به عنوان ظاهرسازي براي بهرهبرداري از اعتبار آن بهره ميگيرد و ديگر كاري براي تثبيت و ادامه دادن به آن نميكند.
بنابراين من مسئله را وسيعتر ميبينم. مسئله زبان يك عامل بسيار مهمي است كه درتمام شئونات ما نظير رفتار روزمره، سياست، اقتصاد. تعارفات و حتي دشنامهاي ما بسيار موثر است.
شما ببينيد در رفتار باكسي كه قويتر و زورمندتر ازما باشد، چه ضمايري به كار ميبريم؟ چقدر چاپلوسي و تملق ميگوئيم_ حالا دربرابر كسي كه ازما ضعيفتر است، رفتار ما عوض ميشود. چگونه بااو رفتار ميكنيم_ اين نشاندهنده قابليت زبان ماست. شما ببينيد دركدام زبان است كه وقتي يك سخنران شعري را ميخواند، اينچنين بر مخاطبان خود اثر بگذارد. اين شعر همان اثري را درفرهنگ ما دارد كه موسيقي در فرهنگ غرب دارد. خواندن چند شعر از مولوي، حافظ، سعدي ويا فردوسي تاثيري غيرقابل انكار برما دارد. اما طرف ديگر آن فاسد شده است. همين زبان، روابط ظالمانه و استبدادي را دررفتارهاي ما حاكم كرده است. اين موضوع شامل مديريت هم ميشود. چون مديريت يك نوع كار سياسي است در مقياس كوچكتر. مدير هم ازاين ابزارها براي تثبيت قدرت خود استفاده ميكند.

ما به عنوان يك مشاور كوچك، ميبينيم كه بسياري از مديران ميگويند كه ما برنامه استراتژيك داريم. ما تجديدساختار كردهايم. بعد آن برنامه را كنار ميگذارد و كار خودش را مي كند و به بالادستياش گزارش عملكرد همين برنامه را مي دهد.
بنابراين به نظر بنده، ترجمه مشكل ما نيست. گرچه قبول دارم كه بايد دنبال ترجمه بهتر باشيم. يعني بايد آن طرف قضيه را بشناسيم. بدانيم كه اين سازوكار چگونه كار ميكند. عوامل اساسي و متغيرهايش چگونه است؟ عوامل محيطي روي اين مدلي كه ميخواهيم دراينجا پياده كنيم، چه آثاري دارد؟ تا زماني كه اين موضوعات را به درستي نفهميم، كار ما اصيل نيست و كاري تصنعي و بدلي محسوب خواهدشد.
من دراينجا نكتهاي را توضيح دهم. استاد من ايكاف بود. او درجايي مرجعي را به من ارائه كرد كه نتوانستم بخوانم. ميگفت، درزبان ژاپني يك واژهاي هست به صداي : «نتام». ولي در زبان ژاپني كلمه «پرسپكتيو» نيست. «نتام» يك نوع نقاشي دوبعدي است، مثل كاريكاتور، مثل مينياتورهاي اصفهان كه روي دوبعد ميكشند و آدم را بزرگتر و مهمتر نشان مي دهند. مردم ژاپن با ديدن يك «نتام» يا نقاشي دوبعدي، آن را سهبعدي و حجيم ميبينند و دربرابر يك تصوير پرسپكتيو يا نقاشي سهبعدي ميگويند، چرا اينقدر صاف است_ و چرا دوبعدي است_
اين امر نشاندهنده اين است كه زبان چقدر ميتواند در رفتار و خلقيات ما تاثير بگذارد وحتي تفكرات و خيالات ما را شكل بخشد. من به اين اعتقاد دارم كه راه اصلاح فرهنگي ما اصلاح زبان است. ما بايد زبان غني خود را سالمسازي كنيم. اينكه موضوعاتي روي زبان ما تاثير گذاشته و متعاقب آن به روي فرهنگ ما آثار سوئي به وجودآورده، مديريت درسطوح مختلف را نيز مشكل كرده است.
ايران به خاطر موقعيت جغرافيايياش در چهارراه شرق و غرب عالم كه همه ازآن عبور مي كردند ويا درآن ماندگار ميشدند، وهم به سبب موقعيت اقليمي آن كه درمنطقهاي كمآب و خشك واقع شده است، داراي فرهنگ ناامني هم به لحاظ حملات خارجيها و هم به خاطر خشكسالي و كمبود آب شده است. مردم هميشه اين احساس ناامني را باخود داشتهاند. اين ويژگي بر فرهنگ مردم تاثير گذاشته و رفتار انفعالي و سازگاري را سبب شده و رفتار مديران ما هم به همين نسبت ازاين ويژگي تاثير گرفته است. مديران چون احساس ناامني ميكنند همه حرفهاي ما را دور مياندازند و فقط براي بقاي خود عمل مي كنند، نه براي توسعه و پيشرفت و تكامل جامعه و مجموعه خود.
بنابراين با موضوع پيچيدهاي مواجهيم كه يك سوي آن به فرهنگ و اقليم و جغرافياي ايران برميگردد ويكسوي ديگر آن به ايدههاي نويني كه هرروز وارد و مطرح ميشوند. دراين اغتشاش و آشوب ذهني، ما چگونه بايد رفتار كنيم كه هدف خود را كه توسعه و بهبود مديريت است، به دست آوريم؟ بايد مسائل خودرا خوب بشناسيم و كار زياد انجامدهيم. من اين گله را ازاستادان دارم كه هنوز نتوانستهايم چيزي ازخودمان ارائه كنيم. چيزي كه پاسخگوي اين شرايط باشد و برحسب همين امكانات ارائه شده باشد، نه چيزي كه براي جامعهاي ديگر با ساختاري ديگر آوردهاند.
دكتر خاكي: اگر دوستان موافق باشند ازاين به بعد جريان گفتگو را با تأمل بر مواضع اختلاف را چالشي بكنيم و فقط با توجه به محورهاي بحث، ديدگاهها مطرح شوند كه دچار آشفتگي در بحث نشويم.


دكتر ذوالفقاري: در ارتباط با نكتهاي كه نگراني دوستان هم هست بايد بگويم كه اينجور هم نيست. به لحاظ تاريخي زبان فارسي دورههاي مختلفي را ديده است. مثلاً در دوران سلوكيان زبان و خط ما يوناني شد. در دوره اشكاني تجديد حياتي صورت ميگيرد و اشكالات زبان را اصلاح مي كنند و زبان ما به فارسي ميانه تبديل ميشود كه محصول اين نوع مبارزه بوده است. دردوره بعدي به اعراب ميرسيم و بازهم فارسي ميانه ما دچار تغيير ميگردد. آن تعبير «دو قرن سكوت» دكتر زرينكوب پيش ميآيد و به محاق ميرود. فردوسي ميآيد و سعي مي كند كه ازاين روند روبه انحطاط جلوگيري كند. ميرسيم به دوره قاجار كه بازهم زبان ما تحت تسلط و سيطره زبان عربي قرارميگيرد و ميبينيم كه بيشاز 80 درصد واژگان استفاده شده در مكاتبات كشور را واژههاي عربي تشكيل ميدهند. بعداز مشروطه، اقداماتي براي بازيابي زبان انجام مي شود. امروز زبان فارسي زبان سادهتر و سهلتري است و جريان ساده نويسي اين موضوع را تشديد كرده است.
زبان، مسير خودرا ازبين همه اين مسائل و مشكلات طي ميكند و راه خودرا ميرود كه هيچ جاي نگراني نيست. عدهاي معتقدند بايد زبان فارغ از همه عناصر و واژگان بيگانه پاك شود، اينان را «سرهنويسان» ميگويند. دربرابر، عدهاي هستند كه سنتيتر ميانديشند و به حفظ بعضي ساختارها معتقدند؛ اما زبان مسير خودش را طي ميكند.
زبان ازانديشه انسان شكل گرفته با حركتهاي مردمي، راه خود را پيدا ميكند و شكل ميگيرد. اين زبان بايد پاسخگوي نيازهاي مردم باشد كه ادبيات هم يكياز اين نيازهاست. بنابراين زبان بايد به سلامت و رسايي عامه برسد. هنوز من زبان عامه را سالمترين ميدانم. البته من سادگي آن را دراينجا مدنظر دارم. زباني كه زبان پاكي و بيآلايش است، زباني است كه به زبان مردم نزديك شده است مانند زبان بيهقي، سعدي و....
دكتر خاكي: اجازه بدهيد دراينجا بحثي ازمنظر مديريت مطرح كنم. اگر به دنبال تكامل و نوآوري نباشيم، بيگمان انديشه تكامل پيدا نخواهدكرد. ما بايد بپذيريم براي ترجمان و انتقال مفاهيم در مديريت با پديدهاي بنام فقر واژهها مواجهيم. و اين فقر در سطح تعامل با تغيير واقعيتهاي امروز در مديريت كردن حل مسائل پيچيده خود را نشان مي دهد، اين پيچيدگيها در زبان بازتاب پيدا ميكند و همين امر جريان خلاقيت در انديشه را دچار بحران، ركود و انسداد مي كند، بايد بدانيم گاهي سادگي زبان، نام ديگري براي فقر زبان است، البته منظور من از پذيرفتن، تسليم شدن و خود را وانهادن نيست، بلكه توجه به اين نكته است كه ظرفيت بالقوه زبان به معناي قدرت زبان در زمان حاضر نيست، اكنون درمديريت نوين با شالودهشكنيهاي اساسي نظريه پردازان مكتب پستمدرن مواجهيم. بويژه با ظهور IT و ICT ميبينيم كه حاكميت منطق مجازي در سازمانهاي ما، انديشه نويني را ميطلبد، و اين روند در كنار ظهورe- people و مجازي شدن زبان كار را دچار پيچيدگيهاي اساسي كرده است. براستي چه بايد كرد؟
دكتر ذوالفقاري: من با نظر شما موافق نيستم كه با فقر واژگان مواجهيم. هنوز نتوانستهايم خودرا از قيدوبندهاي سنتي نجات دهيم. يكي قيد وبندهاي اداري است وديگري محدوديتهاي سنتي است. مثلاً ما سعهصدر در پذيرش واژه نداريم. مثلاً يخچالي را كه استفاده ميكنيم، همان چالهيخدانهاي پيشين است كه امروزه به يخچال تغيير يافته است. اين فريزر چه نسبتي با آن دارد؟ كاركردش يكي بوده. اما كارش را انجام ميدهد. فرهنگستان زبان تا يك واژه جديد معرفي ميكند، همه صدايشان درميآيد. SMS يا پيامك، نوشمك و... درهمه زبانها هم اينچنين است. بنابراين بايد بگويم كه ما فارسيزبانان روحيه سعهصدر و تبعيت ازيك مركزي به نام فرهنگستان زبان را نداريم.
دكتر رضايي نژاد: چرا هميشه بايد فرهنگستان اين كار را بكند؟ اين كشش و كوشش بايد ازجانب ما باشد. يكي از پيشنهادهاي عملياتي من اين است كه سازمان مديريت صنعتي كميتهها و كارگروههايي تشكيل دهد تا واژههاي پيشنهادي خود را در زمينه مديريت با همكاري فرهنگستان زبان از طريق آموزش اشاعه دهد.
كار ديگر اين است كه بستر سازي انجام دهيم و واژهاي را به شيوهاي فارسي كنيم، اين شيوه را عربها هم انجام دادند و واژههاي نو ساختند.


دكتر الواني: در خصوص اينكه گفته شد ما دچار فقر هستيم بايد مشخص كنيم كه اين فقر ناشي از زبان فارسي است يا كاربردهايش به وسيله كساني كه از آن استفاده ميكنند دچار فقر است. پاسخي كه به نظر ميرسد دليلش در كاربرد است و مربوط به ذات زبان نيست.
ما نبايد از فرهنگستان انتظار داشته باشيم. واژهسازي در دنيا با فرهنگستانها اتفاق نيفتاده است و خود نويسندگان و مترجمان واژه ساختهاند.
بايد ديد ما چه مشكلاتي در ارائه مفاهيم مديريتي داريم، اينكه مديران ما بد عمل ميكنند، در اينجا جاي بحث آن نيست. ما فقر زبان نداريم، بلكه فقر مترجم و نويسنده مديريت داريم؛ يعني ما كسي را نداريم كه واژه پردازي كند.
دكتر رضايي نژاد: در خصوص فقر واژهها و نداشتن سعه صدر در پذيرش و استفاده از واژهها، من نيز به وجود هردو قائل هستم. فقر واژهها به دليل در دسترس نبودن واژهها است ولي دليل وجود اين كمبود در زبان فارسي ميتواند چند نكته باشد. يكي گسترش دانشهاي نوين به خصوص مديريت و فناوري اطلاعات است كه هرروز دهها واژه ميسازند. دوم، بيسابقه بودن مفهومهاي نو و آماده نبودن زبان فارسي براي انتقال آنها است.
دكتر خاكي: در جايي ميخواندم كه در زبان انگليسي ساليانه 14000 واژه جديد ساخته ميشود.
دكتر رضايي نژاد: نكته ديگر مسئله خلاصهسازي است كه در زبانهاي فرنگي وجود دارد كه ما نداريم. به عنوان نمونه كتاب نظام مديريت اطلاعات را من ترجمه كردم و در قسمت نظامهاي مديريت اطلاعات نوشتم: «ن.م.الف» و مورد مسخره ديگران قرار گرفت. بنابراين تعصبات و نداشتن سعه صدر هم مانعي ديگر است.
دكتر خاكي: آقاي دكتر الواني اولين فردي بودند كه مفاهيم فلسفي را وارد مديريت كردند.


دكتر شيخ رضايي: گويا زبان فارسي با هويت ما پيوند خورده است، بنابراين وقتي ميگوييم زبان فارسي از جنبهاي ناتوان است گويا بيان ميكنيم كه هويت ما از جنبهاي ناقص است. به نظر من اولين مسئله اين است كه ستايش بي حد و حصر از زبان فارسي راه به جايي نميبرد. بايد ديد آنچه كه در عمل داريم، آيا از پس باري كه بردوشش است بر ميآيد؟ زبان مانند تواناييهاي ذهني ميماند كه هرچقدر با آن تمرين شود و كاركند، تواناييهاي بيشتري خواهد داشت. بنابراين اگر ميگوييم در برخي جاها زبان فارسي توانايي ندارد، نبايد باعث ناراحتي شود؛ زيرا اين موضوع هيچ خللي در بحث هويت ما ايجاد نميكند.
مسئله ترجمه فقط در اين نيست كه ما واژه نداريم، ما در نامگذاري اشياء و فرايندها، كمتر مشكل داريم. مشكل در اين است كه ما يكسري مفاهيم نظري را نداريم و ميخواهيم آنها را ترجمه كنيم و برايش معادل بگذاريم، يعني در جامعهشناسي، فلسفه و علوم بين رشتهاي مانند مديريت كه ريشههاي آنها نظري است، يك سري مفاهيم را نداريم. بنابراين در ابتدا بايد اين مفاهيم فهميده شود و به آنها فكر شود.
پيشنهاد عملي من اين است كه در گام اول آدمهايي داشته باشيم كه فكر كنند، آنگاه در گام بعد، قسمت زباني كار راحتتر خواهد بود.
به نظر من مديريت حالت بين رشتهاي دارد و از رشتههاي ديگر تغذيه ميكند، بنابراين لازم است كه دانشجوي مديريت در موقع تحصيلش مطالب ديگر از علوم ديگر بداند. يك مترجم متون مديريتي بايد بداند كه در حوزه تفكر پست مدرن چه خبر است و يا در حوزههاي ديگر انديشه چه ميگذرد.
بعد از اينكه واژه ساخته شد، به اين احتياج دارد كه واژه آزمون شود. ما نياز داريم وقتي مترجمي يك كلمه خوش ساخت را براي يك واژه ميگذارد، در كلاسهاي درسمان از آن استفاده كنيم و واژه را بيازماييم. بايد بين افرادي كه ترجمه ميكنند و كساني كه از واژه استفاده ميكنند تعامل وجود داشته باشد. در اين صورت آزمايشگاه واژه خواهيم داشت و يكسري واژهها غربال ميشوند.
بنابراين مرحله اول، انديشه است. مرحله دوم، نگاه بين رشتهاي و توجه به رشته مادر است. مرحله سوم، اين است كه ما به آزمايشگاه واژه نياز داريم.
دكتر خاكي: نكاتي در فرمايشات آقاي دكتر شيخ رضايي بود كه در حوزه مديريت به نظر من خيلي اهميت دارد. اول آنكه هر موضوعي را ميتوان در سه سطح مطرح كرد: يكي سطح متاست كه بنيان و زيرساختهاي فلسفي است كه قرار است در سطح دكترا به آن پرداخته شود. دومين سطح، سطح ماكرو است؛ يعني مباحث كلان راهبردي سازمان و سطح سوم، سطح ميكرو و خرد است كه شامل تكنيكها و دستورالعملها ميباشد.
نكتهاي كه آقاي دكتر بني اسدي به آن اشاره كردند در اكثر سازمانها و سطح ملي، ورود در ترجمه تكنيكها و برگزاري همايشها و جايزهدهي به اين و آن شركت براي استقرار و پيادهسازي فلان مدل و تكنيك، نشانه مدرن انديشيدن و نوين مديريت كردن در ايران شدهاست. بنابراين مباحث مديريت را بايد در سه سطح متا، ماكرو و ميكرو طرح كنيم تا از تفكر ترجمهاي به سمت تفكري كه ناظر بر مسائل ما و چالشهاي هويتي باشد، حركت كنيم.
نكته بعدي، راجع به اصطلاح ميان رشتهاي است كه به آن اشاره شد، زماني فكر ميكردم اين كلمه براي نشان دادن ماهيت علم مديريت مناسب نيست و واژهاي براي آن ساختم، به نام مديريت برآيندي، يعني اينكه مديريت يك علم برآيندي است، براي درك آن اگر هريك از علوم مختلف را در قالب يك بردار تلقي كنيم، همه اينها در نقطهاي كه هربرت سايمون مطرح ميكند با هم تلاقي ميكنند؛ نقطه اي به نام تصميم گيري.
نكته ديگر، مسئله منش غالب ترويج كنندگان علم مديريت در سطح دانشگاهي و غيردانشگاهي است. يكي از اشكالهاي مسير تكامل علم مديريت در ايران اين است كه جامعه علمي آن هنوز شكل نگرفته است. غالب انجمنها در تيول اين و آن است، دفتر كار شركت مشاوره اي مجازي برخي از كساني شده است كه به آن رأي داده شده است تا براي جاانداختن علم مديريت چاره اي بيانديشند. من هنوز خودم نديدم كه بزرگواري دست به قلم ببرد و نقد محترمانهاي بر كتاب ديگري بزند، اما در سر كلاس درس آن كتاب را تخطئه ميكنيم، جريان نقد شكل نگرفته يا رشد تفكر مديريتي كند بوده است، چرا؟
دكتر فاضلي: در زمينه اينكه ما چه مشكلاتي در ترجمه و زبان مديريت داريم، نكات مهمي بيان شد كه آنها را مي توان در دو دسته قرار دارد: 1- مشكلات زباني 2- مشكلات فرازباني.
حقيقت اين است كه تمام زبانها مشكلاتي دارند. از آنجا كه علم مدرن، تجربه منحصر به فرد فرهنگ ما نبوده است، در اين حوزه، زبان فارسي مشكلات جدي دارد، اما اين امر به آن معني نيست كه قابل حل نيست.
اولين مشكل فرازباني ما اين است كه مقوله ترجمه در دانشگاهها و اجتماعات علمي ما به ديد تحقير نگريسته ميشود و منزلت فكري و فرهنگي لازم به آن داده نميشود. بنابراين اين توهم ايجاد شده كه ترجمه كردن گويا يك خلاقيت و نوآوري فكري و فرهنگي نيست، بلكه نوعي تقليد و بازتوليد است. اما اينطور نيست كه كسيكه ترجمه ميكند نوآوري نميكند. همچنين سهمي كه ترجمه در توسعه علم و تمدن سازي داشته است، كمتر از سهم كسانيكه توليد علم كردهاند، نيست. هر وقت كه تمدنها شكل گرفتهاند، اولين ركن آن ترجمه بودهاست. مطالعات نشان ميدهد كه از 20 كتاب ارسطو 88 ترجمه عربي وجود دارد. در اروپا در دوره رنسانس هم اروپا بازسازي فكر و فرهنگ خود را از راه ترجمه آغاز كرد و تا اين لحظه استمرار بخشيد.
يكي از اركان تمدن ايراني در 150-100سال اخير ترجمه بودهاست.
نكته دوم اين است كه فكر ميكنيم ما خيلي زياد ترجمه ميكنيم و فعالان سياسي در مطبوعات و رسانهها، تفكر ترجمهاي را بهصورت يك واژه تحقيرآميز بهكار ميگيرند و يك نوع غربزدگي و از آن ترجمه ميكنند. در سال 1989 يونسكو تحقيقي انجام داد كه نشان ميدهد اين برداشت تا چه حد باطل است. گزارش يونسكو نشان ميدهد 86 درصد كل ترجمههايي كه در جهان انجام شدهاست در كشورهاي غربي به چاپ رسيدهاست. يعني سهم كشورهاي غير غربي از كل ترجمه 14 درصد است و 5 درصد از اين مقدار هم متعلق به ژاپن است. يعني كل سهم جهان اسلام و آسيا از ترجمه 9 درصد است.
برداشت واقعبينانهاي از حجم ترجمهها در كشورمان وجود ندارد و اين باعث ميشود كه همواره فكر كنيم كه ترجمه جاي تأليف را تنگ كرده است، در حاليكه اينگونه نيست و ما در جهان سهمي نداريم.

نكته ديگر، سياستهاي ما براي توسعه زبان رشتههاي علمي است كه بايد در درون نهادهايي كه متولي اين رشته باشند مديريت شود و توسعه پيدا كند. به جرأت ميگويم كه زبان تخصصي در تمام دانشگاههاي ما به غلط تدريس ميشود؛ چون زبان تخصصي را به معناي آموزش زبان انگليسي ميفهمند، درحالي كه زبان تخصصي، آموزش زبان حرفه آن رشته است. مسئله ديگر اين است كه هنگام تدريس كردن، زبان حرفهاي، زبان آموزش نيست و يك توهم فرهنگي بزرگ وجوددارد كه رسانهها، سياستمداران، روزنامه نگاران، تلويزيون و ... به آن دامن ميزنند و اينكه اگر يك متخصصي به زبان حرفهاي سخن گفت او آدم بيگانهاي است. يعني جامعه ما هنوز استقلال زباني براي علم را به رسميت نميشناسد در نتيجه انتظار مردم از اساتيد و دانشگاهيان اين شده است كه وقتي سخن ميگويند به گونهاي باشد كه همه بفهمند. در حالي كه اين نكته هيچ امتيازي نيست.
اگر رشته مديريت ميخواهد استقلال نهادي به مثابه يك دانش، فن و مهارت پيدا كند، يكي از اركان آن استقلال زباني آن است و متخصصان در مقام توليد علم بايد اين استقلال را درنظر داشته باشند.
دكتر خاكي: مديريت جايگاهي دارد كه به نظر من ميتوان به آن امالمعارف توسعه گفت. در مديريت يك مجموعه از مفاهيم توليد و يا ترجمه شوند كه بتوانند در سطوح گوناگون سلسله مراتب كشور و سازمان ساري و جاري شوند كه آنها را قادر به حل مسئله و ظرفيتسازي كند، لذا مي شود گفت ما در مديريت دو گونه رويكرد داريم. يك رويكرد كنشي است كه به فضاي آينده شناسانه و برنامهريزي ميرود و يك رويكرد واكنشي است كه در آن مسئلهها را حل ميكنيم كه در آن بحث مديريت بحران مطرح ميشود. ما نميتوانيم در مديريت اين رويكرد را بپذيريم زيرا قرار نيست ايدههاي آن را تودههاي مردم بفهمند، مشاركت در فهم مفاهيم مديريتي و سطوح آن مسئله اساسي ما در انتقال آن است؟

 
دكتر فاضلي: در كتاب «سياست پژوهي» توضيح داده شده است كه بين زبان توليد علم و زبان ترويج و كاربست علم، تفاوت وجود دارد. زبان سياستپژوهي، زباني است كه گزارهها، دستاوردهاي علم مديريت را از سطوح انتزاعي نظري به سطوح كاربردي تبديل ميكند. ما در اين مشكل داريم كه واسطهاي كه ميخواهد اين زبان را تبديل كند، وجود ندارد. ما حتي مايل نيستيم اين نكته را بدانيم؛ زيرا از اغتشاش و آشفتگي زباني سوء استفاده ميكنيم.
دكتر شيخ رضايي: تفكيكي كه ميفرمايند پذيرفته شده است. ما مراكز فكرسازي داريم و درعين حال روزنامههايي هم داريم كه اين روزنامهها واسط اين هستند كه براي مردم مسائلي را توضيح دهند. مسئله ترويج و توليد علم دو مقوله جدا از هم هستند و دانش من در حدي نيست كه بگويم آيا در مديريت هم اين مساله حاكم است؟ وقتي شما ميخواهيد به دانشآموزان تفكر انتقادي را بياموزيد، از داستان كمك ميگيريد و با مفاهيم انتزاعي كاري نداريد.
تدبير: با سپاس از شركتكنندگان و صاحبنظران ارجمند در اين بحث، بخش دوم و پاياني ميزگرد در شماره آينده به اطلاع خوانندگان محترم خواهد رسيد.
|