|
Untitled Document
در چند و چون رسا سازي زبان علم مديريت
در جهان تكثرگراي نوين، اعمال مديريتي موثر و كارآمد بر فرايند توسعه اجتماعي- سازماني بدون توجه به نمادهاي فرهنگي كه شامل هنجارها، ارزشها، زبان، باورهاي ديني، ادبيات و تاريخ و... است، امكانپذير نيست، اين نمادها جملگي هويت ملي (National Identity) يك جامعه را ميسازند. هويت ملي مفهومي دو وجهي است كه همزمان بر تمايز، تشابه، افتراق و اشتراك دلالت دارد. بدين معني كه از يك سو با تاكيد بر مشتركات و ملاكهاي پيونددهنده، «ما» را پيرامون محوري واحد همبسته، متحد و متعهد ميسازد و از سوي ديگر ما را از ديگران بازميشناساند. هويت امري انباشتي و تراكمي است و در فرايند يادگيري اجتماعي تكوين يافته و از سياليت و پويايي برخوردار است. بر اين اساس رخدادهاي مهم و ماندگار سياسي و فرهنگي و اجتماعي به مرور زمان به لايههاي هويتي افراد و گروهها ميافزايد و ساختمان هويتي آن را متحول و متاثر ميكند.
هويت، ماهيتي تناقضنما دارد، يعني حامل يك عنصر ايستا و يك عنصر پوياست. از يك سو بيانگر استمرار و تداوم تاريخي است و از سوي ديگر به دليل فرايندي بودن، همواره در معرض بازتوليد و بازتعريف ميباشد و همين ويژگي، امكان حضور زنده در تاريخ را امكانپذير ميسازد.
آخرين مكتب علم مديريت، يعني مكتب اقتضايي براي بهبود بهرهوري (كارايي + اثربخشي) تاكيد بر توجه به عناصر هويت ملي از جمله زبان در مفهوم كلان و جامع دارد،اين توجه به عناصر سازنده هويت ملي در سه سطح خود را نشان ميدهد:
1- سطح متا (كه سطح زيربناها، مباني فلسفي ارزشي و زيرساختي علم مديريت است كه در زبان متبلور ميشود).
2- سطح ماكرو (كه سطح مسايل كلان و راهبردي و جهتگيريها است).
3- سطح ميكرو (كه سطح خرد و عملياتي و تكنيكي و حل مسايل است).
علم مديريت يك علم مصرفكننده نظريههاي توليد شده در ديگر علوم است. نظريهها، شكل تكامل يافته و آزمون شده انديشهها هستند كه زبان خانه وجود آنهاست. به عبارت ديگر در نظريههاي مديريتي كه شكل كاربردي نظريهها در ديگر علوم مانند روانشناسي، جامعهشناسي، حقوق، علوم سياسي ... است. هويت فردي نظريهپردازان و هويت ملي جامعهاي كه اين نظريهها در آن نشو و نما كردهاند، نفوذ ميكند. به سخن ديگر هر نظريهاي به دو زبان بيان ميشود:
1- زبان نظريهپرداز كه صداي سخن گفتن قوه تفكر اوست.
2- زباني كه نظريهپرداز به عنوان ابزار مكالمه (نوشتار / گفتار) از آن بهره ميگيرد.
از آنجا كه علم مديريت از كشورهاي توليدكننده علم به سوي كشورهاي مصرفكننده علم مديريت در جريان است، كشور ما نيز هر دو زبان ياد شده را با خود انتقال ميدهد. در شرايط فعلي زبان فارسي در فرايند ترجمان مفاهيم مديريتي به چالش كشيده شده است. از سويي نظريهپردازان مديريت در بستر هويتي به توليد انديشههاي مديريتي ميپردازند كه با هويت ما تعارض جدي دارد، تعارضي كه خاستگاه آن ايرانيت، اسلاميت، شخصيت و هويتهاي اجتماعي - سازماني ماست. از طرف ديگر ما با كمبود واژههايي روبرو هستيم كه با آنها بتوانيم مفاهيم بيانگر تجربههاي مديريتي را درست فهم كنيم و آنها را در قالب دستورالعمل به سطوح اجرايي براي اجرا منتقل كنيم. در شرايط فعلي در لايههاي گوناگون جامعه با اشكالي از بحران هويت روبرو هستيم كه اين بحران هويت فرايند تصميمسازيها و تصميمگيريهاي مديران را به چالش ميطلبد. اين بحران در قلمرو ارتباطات مديران از طريق نوع زباني كه مديران براي بيان منظور خود به كار ميگيرند نمودي ويژه پيدا كرده است. پارهاي از مديران و انديشمندان با به كارگيري كلمات پرطمطراق و به كارگيري واژههاي بيگانه، سعي در مقهور كردن شنونده و خواننده خود را دارند و عدهاي ديگر با واژههاي بسيارعاميانه و ساده، روابط پيچيده بين واقعيتها را ناديده ميگيرند و از اين طريق تصميمهاي ناكارآمد اتخاذ ميكنند.
اين پديده دو چهره، ما را به اين نكته فرا ميخواند كه بايد از زواياي گوناگون به چالشهاي زبان فارسي در حوزه مديريت نگاهي جدي داشته باشيم و زباني كارآمد در حوزه نوشتار و گفتار مديريتي را سامان دهيم، تا از اين طريق فضاي مفهوم سازي و اجرا در مديريت تكامل يابد.
|