|
Untitled Document


در جستجوي ريشههاي نارسايي زبان ترجمه متون مديريت

در دو شماره گذشته تدبير ميزگردي درباره چالشهاي زبان فارسي در مقابل مفاهيم نوين مديريت داشتيم و فرهيختگان شركت كننده در ميزگرد به نكات ارزشمندي اشاره داشتند، اما به دليل اهميت موضوع و جستجوي بيشتر ريشههاي مسئله، اين سرمقاله را نيز به همين موضوع اختصاص داديم.
مبادله فرهنگها
نخست اينكه يادآوري كنيم اين پديده، يعني يورش مفاهيم علمي- فني مغرب زمين به زبان فارسي و كشور ما محدود نميشود و جرياني است كه اكثريت قريب به اتفاق كشورهاي در حال توسعه را دربر ميگيرد. اگر واژه يورش را بكار ميبريم قصدمان پاي فشاري صرف بر نظريه توطئه نيست چرا كه ادوار تاريخي مبادله فرهنگي شواهد انبوهي از وامگيري زبانهاي مغرب زمين (زبانهاي شاخههاي لاتين و ژرمنيك) از ديگر فرهنگها از جمله زبان فارسي و عربي را به ما عرضه ميكند.
جبر، شيمي، الگوريتم و الكل و ... (در حوزه علوم و رياضي) بازار، كاروان، پرديس، شيعه (انشعاب)، مسخ (ماسك)، مسكين و ناباب و... نمونههايي هستند كه از زبانهاي فرهنگ مشرق زمين به زبانهاي اروپايي وارد شدهاند.* قطعا سرمقاله تدبير جاي گسترش اين بحث را ندارد اما همين اشاره (واژگان فوقالذكر) دستمايه اين حقيقت است كه جريان مبادله فرهنگها و تمدنها، جرياني همواره يك سويه از غرب به سوي شرق نبوده. خيزش اروپايي پس از نوزايي (رنسانس) وامدار علوم و انديشههاي تمدن اسلامي و ايراني است كه با نيروي محركه توسعه بازرگاني حوزه مديترانه و مشرق زمين شتاب ميگيرد تا نطفههاي انقلاب صنعتي اروپا را بارور سازد. (رجوع شــود به آثار فرناند برود ل) جريان جهانگشايي و مستعمرهگيري نيز بخشي ناشي از افزايش جمعيت اروپايي پس از قرن پانزدهم ميلادي ريشه در قدرقدرتي امپراتوري عثماني و محاصره وين دارد كه به گفته «اي راسل» تاريخ شناس انگليسي هرگونه توسعهطلبي به سوي شرق را سد كرده بود و هيچ چارهاي جز اقيانوسپيمايي را براي اروپاييان باقي نگذاشته بود. كمترين بهرهاي كه از يادآوري اين نمونههاي تاريخي ميتوان گرفت اينكه خودباوريمان را در مشاركت و غناي تمدن نوين جهاني بارورتر كنيم. اين واقعيت كه طي يكصد و پنجاه سال گذشته جريان وامگيري جامعه ايراني از تمدن غرب سيري شتابان داشته انكارناپذير است و اين نيز آشكار است كه زبان فارسي طي همين دوران معاصر به همت مردان بزرگي چون دهخدا و معين و مصاحب و دهها خدمتگزار علمي و فرهنگي از ظرفيت قابل قبولي براي ترجمه مفاهيم و واژگان جديد به خصوص در حوزه علوم اجتماعي برخوردار شده است. در اين ميان نقش تعيين كننده استادان و مترجمان رشتههاي علوم جديد در رواج واژگان تخصصي فارسي قابل ستايش است. در اين هم شكي نيست كه پارهاي از مفاهيم و واژگان جديد زاده شده در تمدن و تفكر مغرب زمين ويژه خود آنها بوده و برابر نهاده يا معادل فارسي آنها با موانعي روبهرو بوده و هست.
اصول سهگانه
اما آنچه در آشفته بازار واژگان علوم اجتماعي (وازجمله مديريت و اقتصاد و...) قابل رديابي است بيش از آنكه ناشي از ضعف زبان فارسي باشد در ضعف سرمايه علمي تخصصي مترجمان كتابساز نهفته است. به عبارت ديگر رابطهاي مستقيم بين كيفيت زبان ترجمه و تسلط مترجم بر حوزه تخصصياش و درك مفاهيم آن وجود دارد. براي نمونه اگر با تحولات اقتصادي اجتماعي دوران مشروطيت آشنا نباشيم و تنها به اعتبار فرهنگ لغت انگليسي به فارسي دست به ترجمه بزنيم غيرعادي نخواهد بود كه واژه Subject را بجاي «تبعه» به «موضوع» «ترجمه كنيم و بنويسيم» «تجار دوره مشروطه با نصب بيرق روس و انگليس روي منزلشان خودشان را موضوعي انگليسي يا روسي معرفي مي كردند»... .
دومين اصل و شرط ترجمه تخصصي تسلط مترجم بر زبان فارسي و واژگان تخصصي و پيشينه آنهاست. در اين رابطه نيز هرچه بضاعت واژگاني مترجم كمتر باشد جمله «در زبان فارسي معادلي براي اين واژه فرنگي وجود ندارد» بيشتر تكرار مي شود.
سومين اصل تسلط مترجم بر زبان مرجع و دقيقتر بگوييم بر زبان مرجع تخصصي است. اين عامل يعني زبان تخصصي مرجع خود در ارتباط با عامل اول يعني، سرمايه و بضاعت علمي مترجم قرار مي گيرد. سوالي كه در اينجا مطرح مي شود چه تعداد از مترجمان حوزههاي تخصصي چه نمرهاي و چه ظرفيتي از سه عامل يادشده را به خود اختصاص مي دهند؟ در اين رابطه خوشبختانه آمار و ارقام وزارت علوم دررابطه با سرمايههاي هيات علمي شاخصهايي را بدست مي دهد؟ شاخصهايي چون نسبت دانشجو به هيات علمي، سطوح تحصيلي هيات علمي، مكان و دانشگاه محل تحصيل مقالات و كتابهاي تأليفي و ترجمهاي و... .
اگر معدل شاخص يادشده را در بستر ظرفيتهاي تقاضا و عرضه در نيمه بازار كتب علمي كشور موردتحليل قرار دهيم دشوار نخواهدبود كه به علل آشفته بازار ترجمهها پي ببريم. كيفيت ترجمهها خود شاخصي از جايگاه بضاعت علمي كشورمان است. اگر به اصرار نخواهيم خود را در جايگاهي بالاتر از آنچه هستيم و داريم نشان دهيم دشوار نخواهد بود كه بپذيريم استفاده غلوآميز از واژههاي بيگانه و اصطلاحات فني و اختصاري توسط مترجمان و گويندگان اگر فرار به جلو براي پوشاندن ضعفمان در زبان بيگانه نباشد ابزاري براي بازاريابي و مذاكره است. در خاتمه با ذكر لطيفهاي از يكي از استادان ترجمه مطلب را به پايان ببريم كه مي گفت: «لطفا براي دوستاني كه از كلمات بيگانه بيشتر استفاده مي كنند كلاس زبان بيگانه بگذاريد چون هرچه به زبان بيگانه مسلطتر شوند توان فارسيگويي و فارسينويسيشان افزايش مي يابد». بهراستي چرا اكثر استادان ايراني كه در خارج از كشور به كار علمي و دانشگاهي اشغال دارند، فارسي را بهتر از همقطاران داخلي خود بكار مي برند؟
* مرحوم دكتر لطفعلي صورتگر، تعداد اين واژگان را قريب هزار واژه برآورد مي كرد.
|