|
Untitled Document
مديريت تنوع؛
منبع جديد مزيت رقابتي

اسماعيل شاه طهماسبي
Shahtahmasbi_esmail@yahoo.com
ناهيد امراللهي
amrolahi_2000@yahoo.com
ابوذر غلامعليزاده
golamalizadeh@gmail.com
چكيده
با همه عدم اطمينانهاي موجود در مورد اتفاقهاي آينده، ميتوان در مورد تنوع نيروي کاري در آينده اطمينان داشت، به گونهاي که پيش بيني ميشود نيروهاي انساني را به گونهاي وسيع، گروههاي اقليت؛ مثل زنان، مهاجران و اقليتهاي نژادي و قومي تشکيل خواهند داد (Kersten, 2000). با اين پيش فرض و با توجه بر اينکه سرزمين ايران در مقوله تنوع قومي و زباني در جهان از نظر تنوع قومي با 24 درصد همانندي، در رتبه شانزدهم است(افتخاري، 1379)؛ در اين مقاله سعي شده با رويکردي بسيار جديد، به تنوعهاي فردي در سازمان بها داده شود و قوميت به عنوان يکي از اين فاکتورها و به خاطر پررنگ بودن نقش آن در تاريخ ايران و به تبع آن در سازمانهاي ايراني، بيشتر مورد نظر قرار گيرد؛ به گونهاي که بعد از تعريف مفاهيم تنوع و مديريت تنوع و توجه به پيامدهاي آن در سازمان، به بررسي قوميت در ايران و جهان و الگوهاي سياستگذاري در مورد آن پرداخته و در ادامه به الگوي مديريت تنوعِ اثربخش ويلبورن (Wilborn) به عنوان الگوي مرجع در اين زمينه ميپردازيم. اين الگو با رويکردي عملياتي و با استفاده از دادههاي فردي کارکنان، شرايط تنوعِ فردي و سازماني و توجه به تنوع قومي در سازمان، به بهينه شدن ستادههاي کارکنان و هم جهت کردن هدفهاي فردي و سازماني به ويژه در سازمانهاي ايراني، کمک ميکند.
مقدمه
همانگونه که اشاره شد، تنوع در نيروي کار، يکي از محتملترين اتفاقهايي است که در آينده سازمان نقش خواهد داشت. اين مسئله در ايران به خاطردلايل متفاوتي، چون وجود ريشههاي قومي فراوان ، حضور گسترده زنان به عنوان اقليتهاي کاري گذشته و نيروهاي تحصيلکرده آينده ، مهاجرت افراد بومي از روستاها به شهرهاي صنعتي و شکلگيري ساختارهاي سازماني فرامنطقهاي، به صورت روشني فراگيرتر خواهد بود؛ علاوه بر همه اين مسائل يکي از الزامات توسعه در جمهوري اسلامي ايران براي تحقق سند چشمانداز بيستساله، تکيه بر همبستگي ملي و مشارکت عمومي و يافتن راهکارهاي مناسب براي همگرايي قوميت، مذاهب، اقليتها و گروههاي مختلف عنوان شده (اسلامي، 1385) ، اين هدف به گونه چشمگيري اهميت توجه به تنوع قومي و گروههاي اقليت را در جامعه و به ويژه در سازمان- به عنوان يکي از موثرترين نهادهاي اجتماعي در شکلگيري فرهنگ اجتماعي- بالا ميبرد. در اين مقاله سعي بر اين است که با نگاهي نو از دريچه تنوعِ نيروي انساني در سازمان و تبيين الگويي عملياتي براي اجراي اين نگاه، به نهادينه شدن تفکر مديريتي با توجه به تنوع فردي کارکنان سازمان و همراستا شدن هدفهاي فردي و سازماني به عنوان متعاليترين هدف سازمان کمک شود. از اين رو مفاهيمي، مانند: تنوع، مديريت تنوع تشريح و قوميت در ايران و جهان مورد بررسي قرار گرفته، در انتها براي تفسير الگوي نهايي در مورد مديريت تنوع اثربخش، از الگوهاي ديگري استفاده ميشود.
مباني نظري
در اين بخش بيشتر به مفاهيمي مانند تنوع و مديريت تنوع و نيز پيامدهاي آن درسازمان پرداخته ميشود و به خاطر ديد قوميتي در اين مقاله، مباحثي مانند تعريف قوميت و بررسي آن در ايران و جهان و نيز الگوهاي سياستگذاري در اين زمينه، مورد بررسي قرار ميگيرد.
1. تنوع
1-1. تعريف تنوع و تاثيرهاي آن
در انگليسي از تنوع (Variety) براي بيان ويژگيهايي که چيزي را از چيزهاي ديگر جدا ميکند، استفاده ميشود. در فارسي نيز تنوع (با ريشه عربي) به معناي گونهگون شدن و يا بودن است كه در فارسي به گوناگوني مشهور است، (صالحي اميري، 1385 : 41). از نگاه مديريتي مشخصههاي ايجاد کننده تنوع بسيار پيچيدهاند. لُدن و روزنر اين تفاوتها را در دودسته تقسيم ميکنند: 1. مشخصههايي که قابل کنترل نيستند و در ذات افراد هستند، مثل: جنس، سن و نژاد؛ 2. مشخصههايي که قابل کنترلاند، مثل: تجربه، درآمد و وضع تاهل. در سالهاي اخير گستردگي معناي تنوع از واژه تفاوت گذشته و بر معيارهاي جديد و چالش برانگيزي دست گذاشته است . در اين راستا گريکس و لو اشاره ميکنند که تعريف تنوع بايد گستره وسيعتري را در بر گيرد. تنوع فقط شامل: تفاوت در سن، نژاد، جنس، توانايي جسمي، نوع جنسيت، طبقه اقتصادِ اجتماعي، دين، تحصيلات، منطقه اصالت و زبان نميشود، بلکه بايد مواردي، مانند: تفاوت در تجربههاي زندگي، موقعيت خانوادگي، شخصيت، وظايف کاري، جايگاه سلسله مراتبي و مشخصههاي ديگري را نيز که به جنبه فردي شکل ميدهد، در بر گيرد. شركت فورد تنوع را اينگونه تعريف ميکند: «تنوع در نيروي کار شامل تمام تفاوتهايي ميشود که هريک از ما را يک فرد واحد ميسازد، مثل: فرهنگ، قوميت، مليت، سن، دين، ناتواني، جنس، تحصيلات ، عقيده و تمامي تفاوتهايي که در هر نيروي کاري مشاهده ميشود»(Edwin, 2001: 26).
در مورد تاثيرهاي تنوع بر گروه در شرايط سازماني، مباحث زيادي وجود دارد، اما به طور خلاصه نماي (شکل 1) را براي اين منظور ميتوان بيان کرد.

1-2. مديريت تنوع
شناخت مفاهيم، تنوع و توجه بيشتر به اين مفهوم ميتواند موجبات مديريتي در خور آن را هموار سازد. به همين منظور براي مديريت موثر کارکنان متنوع در آينده، مطالعات بايد حساسيت به جنبههاي عمومي، مثل نگرشها، ارزشها، رهيافتهاي حل مسئله را بيشتر کنند و کارهاي عمومي را توسعه دهند. مديريت تنوع، فقط درمورد مديريت يک حساسيت شخصي و مهارت عمومي در مسير تجربههاي پيچيده نيست؛ بلکه يک روش قدرتمند براي ترغيب مطالعات به مفهومدهي ساختارمند به چالشهاي نگرش جمعي و فهم آنها به وسيله ارتباط اطلاعات جديد، با تجربههاي شخصي است (اسميت، 1377). « شواهد نشان ميدهند كه مديريت تنوع، برعکس خيلي از برنامهها که در اجرا به مذاق بسياري خوش نميآيد، در سازمانها به عنوان مفهوم موفق و جذاب براي مباحثي چون جنسيت و قوميت مورد توجه قرار گرفته است. اين شرکتها ، براي زنها و گروههاي اقليت بسيار جذاب هستند؛ چرا که در محيطي كه اصول مديريت تنوع رعايت مي شود، فرصتهاي مساوي براي همه ايجاد مي شود. پژوهشهاي ان جي و بروکس با دانش آموزان ام بي اِي انتاريو به گونه شفاف نشان داد که اين برنامه ميتواند بين ارزشهاي فردي و سازماني همگرايي ايجاد کند؛ همين پژوهشها نشان داد که بسياري از افراد که با چنين مديريتي کار ميکردند، سازمان را بالاتر از شغل خود قرار ميدادند»(منبع شماره 9). توماس بيان ميکند که: « به طور کلي مديريت تنوع به توانايي شرکت در فعاليتهاي استخدام، حفظ و تسهيل روابط کاري ميان افراد با يک زمينه متفاوت برميگردد» (Miller, et.al,1999). نهضت مديريت تنوع، منجر به تغييرهاي مثبتي شده، که سازمان را به گونه داوطلبانه در يک فرايند طراحي و انتقال فرهنگي، به طور سيستماتيک و در راستاي حذف هرگونه محروميت درگير ميکند. اين توسعه، همراه با تغييرهاي کلي در وضعيت سياسي منجر به تغيير بسياري از قوانين دولتي نسبت به دهه گذشته شده است (منبع شماره 9). به طور کلي به گفته ميليکن و مارتينز « تنوع به صورت يک شمشير دو لبه ظاهر شده که اگر خوب مديريت شود، فرصت را براي خلاقيت و نوآوري ايجاد ميکند. از طرف ديگر اگر مديريت مناسبي نداشته باشد، احتمال کلي ميرود که اعضاي گروه ناراضي شوند و هويت هدفهاي سازماني و گروهي از بين برود»(Waters & Vang, 2005).

البته بايد اشاره کرد که قبل از مفهوم مديريت تنوع اصطلاحات و مفاهيم ديگري براي رفع تبعيض مورد توجه بودهاند ولي مديريت تنوع از چندين نظر با مفاهيم قبلي متفاوت است:
الف. از يک انتقال سيستماتيک به جاي تاکيد يک طرفه روي جذب و انتخاب به روشهاي قبلي حمايت ميکند؛ يعني توجه به برنامهريزيهاي سه تا چهارساله مورد نظر است که برنامهريزي کارورزي گسترده روي ايجاد سيستم متمرکز و همکاري و نظارت را شامل ميشود.
ب. مديريت تنوع، مسئلهاي ظاهري با يک بار منفي و با فشار خارجي نيست، بلکه با بار مثبت و با يک نيروي داوطلبانه توسط بخشي از سازمان انجام ميشود.
ج. مديريت تنوع، با حمايت اقتصادي روبه رو است تا با مباحث قانوني؛ چرا که سازمان را قادر خواهد ساخت در موقعيت رقابتي بازار نيروي کار، با به دست آوردن کارمنداني بهتر و نگهداري کارکنان شايسته به بهرهوري بيشتري نائل شود. از نگاه ديگر، مديريت تنوع يک هدف نيست که نياز به ابزار ديگري براي رسيدن داشته باشد، بلکه خود ابزاري است که براي رسيدن به هدفهاي ديگر مورد نياز است، از همين رو اگر جذابيت مديريت تنوع در مقابل جذابيت هدفهايي چون اثربخشي قرار بگيرد، ميتواند مشکلساز باشد.
د. مديريت تنوع يک کار همه جانبه و همهگير است که اين نکته را در تعريف آن نيز ميتوان دريافت به گونهاي که در تعريف تاکيد دارد که هدف از آن ايجاد يک محيط مطلوب و سودمند براي همه و نبود آزار حتي براي يک نفراست(Kersten, 2000) .
اجماع عمومي دانشمندان علوم رفتاري در مديريت تنوع بر چهار نکته اصلي است:
1. محوريت با افرادي باشد که در جامعه به نيکي شناخته ميشوند؛
2. ايجاد تغيير در رويههاي استاندارد براي پاسخگويي به تفاوت دراصول فردي؛
3. عمل در راستاي پيشبرندگي کسب و کار باشد و نه فقط داشتن خواستههاي اخلاقي و اجتماعي؛
4. يک عمل مدبرانه فراتر از اصلاح عدم تعادل که گرايش به تغيير فرهنگ و سياستهاي برابري اصالت طلبانه باشد.
مباحث کلاسيک دو رهيافت براي مديريت تنوع در نظر ميگيرد:
1. رهيافت ليبرالي که روي قضاوت اجتماعي تمرکز دارد؛ يعني روندهاي اخلاقي که با همه يکسان برخورد ميکند.
2. رهيافت راديکالي که تمرکزآن بيشتر روي توزيع مناسب مزايا براي رسيدن به درآمد مساوي است(Bajawa & Woodall, 2006).

1-3. مديريت تنوع، پيامدها و چالشها
هر رويدادي به خودي خود داراي نتايجي است. مفهوم مديريت تنوع نيز از اين حيث مستثني نيست. در ادامه به برخي از اين پيامدها اشاره ميکنيم.
نخستين پيامد را ميتوان در اهميت يافتن مديريت منابع انساني نسبت به مديريتهاي ديگر سازمان و عوامل تمايزهاي انساني، در سازمان دانست. همين امر راه را براي توجه انساني به منابع انساني موجودِ سازمان باز كرده، عامل جنسيت و قوميت را که تاکنون موجبات تبعيض و تهديد در سازمان ميشده، به عوامل فرصتزاي سازمان تبديل ميکند (منبع شماره 9). در تصديق اين امر،(جدول1) نشاندهنده ابزار مديريتي از نگاه مديريت منابع انساني است که در راستاي رسيدن به نتايج موردنظر مديريت تنوع کمک ميکند.
دومين پيامد آن را ميتوان هجمه ناگهاني کتابها، آيين نامههاي کارورزي، موارد تمريني و ايجاد مشاورههاي تنوع براي کمک به رفتار سازمان در برابر تنوع ايجادشده دانست، که همين امر هزينه زيادي را از سوي شرکتهاي صنعتي در بر داشته است، گوشهاي از آن را در (جدول2) ميبينيد.
سومين نتيجه را ميتوان مزيت رقابتي آن در بيشينهشدن برگشت سرمايه انساني دانست که همين امر خلاقيت و نوآوري، انعطاف و پويايي سازمان را موجب ميشود. در اثبات اين امر ميتوان به پژوهشهاي رايت و همکارانش اشاره كرد که در آن به مقايسه نرخ بازگشت سهام سازمانهايي که در مديريت تنوع، سرمايهگذاري کردهاند و آنهايي که اين امر را انجام ندادهاند پرداختند و دريافتند که اين سازمانها هم سود قابل ملاحظهتري را داشتهاند و هم در جذب و نگهداري نيروي کارِ هوشمند براي بقاي سازمان موفقيت داشتهاند. البته تمام اين مزيتها همراه با فرايندهايي مثل افزايش تعارضهاي بين فردي، مشکلات ارتباطي، بالا رفتن سطح استرس، کاهش سرعت تصميمگيري و اجرا همراه است(Bajawa & Woodall, 2006).
در مورد چالشهاي مديريت تنوع، ميتوان به اين موارد اشاره کرد:
1. تعريف کلي از تنوع: يکي از بزرگترين چالشهاي مديريت تنوع، تعريف دقيق تنوع است.
2. عدم اطمينان از آغاز طرح تنوع: آغاز طرحهاي تنوع هميشه با مقاومت نيروي کار و برخورد احساسي با آن روبهرو است که موجب کندشدن روند اجرا و همچنين ترس از اجراي آن ميشود.
3. الزام قانوني يا مزيت رقابتي: برخي اجراي مديريت تنوع را در محدوده پاسخگويي به الزامات قانوني کافي ميدانند، در حالي که توجه به مديريت تنوع به عنوان ابزاري براي رسيدن به مزيت رقابتي، ميتواند اثرهاي بيشتري را بر سازمان داشته باشد.
4. مديريت همگن: اداره شدن سطوح بالايي سازمان توسط افرادي با نگرش، قوميت يا ويژگيهاي خاصِ يکسان، موجب ميشود که حرکت و رسيدن به سمت مديريت تنوع، با ذهنيتِ خارج شدن اداره سازمان از حالت همگوني همراه باشد. (Waters & Vang,2005:19)

2. قوميت
2-1. تعريفها و ويژگيها
تحول مفهوميِ قوميت (Ethnicity) امكان حمل معاني كاملا متفاوتي را فراهم آورده كه امروزه بسيار دور از ذهن مينمايد؛ مثلا يكي از چاپهاي فرهنگ انگليسي آكسفورد، قوميت را معادل با موهومات كفرآميز آورده و در فرهنگ جهاني وبستر به غير مسيحيان و غير كليميان اطلاق شده است(افتخاري، 1378) . در تعريف امروزي قوميت، ابتدا به مفهوم هويت قومي(Ethnic Identity) ميپردازيم و سپس به تعريفهايي كه از قوم و قوميت شده، اشاره ميكنيم. در تعريف هويت قومي آمده: « مجموعه خاصي از عوامل عيني و ذهني فرهنگي و اجتماعي و عقيدتي و نفساني است كه در يك گروه انساني متجلي ميشود و آن را نسبت به ديگر گروهها متمايز ميسازد؛ زيرا كه اين هويت بايد با واقعيت همان گروه منطبق باشد» (الطائي، 1382: 16)؛ در تعريف قوم بايد گفت:« با توجه به قوميت؛ قوم يك گروه انساني- نژادي است كه از زبان و فرهنگ و روش زندگي و خواستهاي گروهي ويژهاي، در چارچوب يك شاخه بزرگ نژادي، برخوردار است، به گونه اي كه حتي از ديگر گروههاي نژادي خود قابل تشخيص و تفكيك ميشود؛ به همين دليل گاهي همين گروه قومي به معني گروه ملي يا معادل آن در ميآيد»(الطائي، 1382: 158).
با توجه به تعريفهايي كه از مليت ميشود - جمعي از انسانها كه فرهنگي عمومي و تودهاي و سرزميني مخصوص به خود دارند – ميتوان در تمايز و ارتباط بين ملت و قوميت بايد گفت كه:
1. ملتها اغلب پديدههايي مدرناند؛
2. اقوام در تمام زمانها وجود داشته و ماندگار ماندهاند؛
3. بسياري از ملتها بر بنياد اقوام موجود شكل گرفته و الگوي قوميِ ملت، امروزه به شدت تاثير گذار است؛
4. ملتهايي كه بنيان قومي فراگير نداشته باشند، در قوام بخشيدن به خودآگاهي ملي و يكپارچگي ملي مشكلاتي بزرگ خواهند داشت(اسميت، 1379).
با توجه به همين تعريفها ميتوان مهمترين ويژگيهاي يك قوم را در موارد زير خلاصه كرد:
1. نياكان مشترك واقعي يا باور به نياكاني اسطورهاي؛
2. نام مشترك؛
3. سرزمين مشترك؛
4. زبان مشترك؛
5. فضاي مشترك زيستي؛
6. رسوم و آداب مشترك؛
7. ارزشهاي مشترك
8. احساس تعلق به يك گروه واحد(برتون، 1380: 235).

2-2. تنوع قومي در جهان
تقريبا سي و پنج سال پيش والتركانر يادآور شد كه از مجموع 132 ملت – كشورهاي جهان در آن زمان – فقط دوازدهتاي آنها به طور قطع از نظر قومي همگن بوده، بقيه کشورها با ميزان متفاوت همگوني روبهرو بودهاند. علاوه بر اين تقسيمات، توجه به عوامل اصلي ايجاد كننده اين پراكندگي، مثل تنوع زيستي و تنوع زباني در يك كشور ميتواند جالب باشد.
2-3. تنوع قومي در ايران
اما سرزمين ايران، در مقوله تنوع قومي و زباني در جهان با 24درصد همانندي، در رتبه شانزدهم است. بنابر نظر مستند، مسئله خلقها و مليتها در ايران به صورت نظري، نخستين بار توسط كمونيستها مطرح شد و بعدها نيز ايران شناسان شوروي 29 مليت گوناگون در ايران كشف كردند. توجه به جزئيات در اين امر،بهانهاي بود تا تحليلگران مدعي شوند كه تنوع قومي در ايران، يك بحران است.
اگر چه ايران داراي اكثريت 60 درصديِ فارسي زبان است؛ اما وجود شش قوميت عمده در درون اين واحد ملي، ميتواند جاي تامل و بررسي داشته باشد كه به اين امر به طور خلاصه در (جدول 3) اشارهشده است.
3. الگوي مديريت تنوع اثربخش
همانگونه که در (شكل 2) مشهود است، قوميت و تنوع فرهنگي به عنوان فاکتورهاي تنوع در نظر گرفته شده است و با اضافه شدن به دادههاي فردي و قرار گرفتن در شرايط سازماني به ستادههاي فردي منتج ميشوند. اين الگو با توجه به مسائل قومي و فرهنگي، يکي از ايدهآلترين الگوهاي قابل اجرا در سازمانهاي ايراني است.
نتيجه گيري
شايد اگر بخواهيم مهمترين هدف مديريت منابع انساني در سازمان را بيان کنيم، بهترين مسئله که بيانگر چنين هدفي باشد، يکي کردن جهت هدفهاي فردي و سازماني است. اين مهم به دست نميآيد مگر آنکه مدير به تفاوتهاي فردي تک تک کارکنان به چشم يک فاکتور مهم نگاه کند. هرگاه مدير، عينکي اين چنين بر چشم بزند با دنياي جديدي در رويارويي با کارکنان خود آشنا ميشود. يکي از اين فاکتورهاي تنوع نيروي انساني که کشور ما نيز پتانسيل زيادي در آن دارد، قوميت است. بر همين اساس در اين مقاله با هدف اعتلاي سرمايههاي انساني و با استفاده از همراستا کردن هدفهاي فردي و سازماني افراد، به مفهوم و الگوي نابي روي آورديم که بهترين ابزار براي برآورده کردن اين هدف در سازمانهاي ايراني محسوب ميشود، در اين مقاله سعي بر آن شد تا مفاهيمي، چون: تنوع، مديريت تنوع و قوميت به صورتي کاملا مختصر تشريح شود، سپس الگويي از ويلبورن ارائه شد. اين الگو به خاطر توجه به مفهوم قوميت و تنوع فرهنگي در افراد سازمان- با توجه به شرايط سازمانهاي ايراني- ميتواند الگويي راهگشا در کاهش شکافهاي فردي و سازماني در مسئله هدفها باشد. به طور کلي ميتوان گفت كه اين الگو به خاطر توجه به عامل قوميت، يکي از اجراييترين الگوهاي اثربخش در زمينه جهتدهي به هدفهاي سازماني و فردي، براي سازمانهاي ايراني است.
منابع
1. Kersten. Astrid,(2000), Diversity management. Dialogue. Dialectics and Diversity, Journal of Organazation Change Management, Vol. 13 No. 3, pp 235- 248.
2. افتخاري. اصغر: ظرفيت طبيعي امنيت، فصلنامه مطالعات راهبردي، پيش شماره دوم ، (1379).
3. اسلامي، عليرضا: قوميت و ابعاد آن در ايران، نشريه علوم سياسي، شماره 34، ص 211-195، (1385).
4. صالحي اميري، سيد رضا: مديريت تنوع قومي مبتني بر سرمايههاي اجتماعي، فصلنامه راهبرد، شماره 40، ص 50-37، ( تابستان1385).
5. Edwin. Mercy Fuawaa,(April 2001), Diversity Management: Successful Strategies for Implementing Diversity Plan for the 21st Century, P.H.D Thsise, University of Sarasota, Florida.
6. C.Waters, Mary and M. Vang, Zoua.(October 2005). The challenges of immigration to race based diversity policies in the united states. The conference on the art of the state III-diversity and canada`s Future. Montebello, Quebec, Canada.
7. Kochan, Tomas. Bezrukova, Katerina. Ely, Robin.(November 2002) The effect of Diversity on business performance: Report of the diversity research network.
8. اسميت، آنتوني: منابع قومي ناسيوناليسم، فصلنامه مطالعات راهبردي،پيش شماره1،(1377).
9. None name, (2006), When the rhetoric doesn’t match the reality: equality and diversity in recruitment and retention of staff, Human Resource Management International Digest,Vol 14 No. 3.pp 29-33.
10. Miller. Gloria. E, and Rowney. Julie I.A,(1999), Workplace Diversity Management in a Multicultural Society, Woman in Management Review, Vol 14. No 8. pp307-315.
11. Bajawa. Asma, and Woodall. Jean,(2006),Equal Opportunity and Diversity Management Meet Downsizing: a case study in the UK airline industry, Employee Relations, Vol. 28, No 1.
12. Bogaert, Sandy and Vloeberghs Daniel.(2005). Differentiated and Indivitualized Personnel Management: Diversity Management in Belgium, European Management Journal, Vol. 23, No. 4, pp. 483-493.
13. Lubove, S. (1997, December). Damned if you do, damned if you don’t. Forbes
pp. 126-130.
14. افتخاري.اصغر: ظرفيت طبيعي امنيت: مورد مطالعاتي قوميت و خشونت در ايران، فصلنامه مطالعات راهبردي، شماره 5و 6، ص 62-25، (پاييز و زمستان 1378).
15. تاپر. ريچارد. اِل، ترجمه. حسينيون. سيد ابوالقاسم، جلالي. عباس،(بيسال)، قوميت، جايگاه و معناي آن در مردمشناسي ايران و افغانستان. فصلنامه تحقيقات جغرافيايي، شماره50و49.ص 174-149.
16. الطائي، علي: بحران هويت قومي در ايران، چاپ دوم، نشر شادگان، تهران.
17. اسميت، آنتوني دي. اسميت،( تابستان 1379)، فرهنگ، اجتماع و سرزمين: سياست قوميت و ناسيوناليسم، ترجمه قيصري، نورالله، فصلنامه مطالعات ملي، شماره 4، ، ص 211-179.
18. برتون. رولان، (1380)، قومشناسي سياسي، ترجمه فکوهي. ناصر، چاپ اول، نشر نيف، تهران.
19. ميسون،تي ديويد، قوميت و سياست، واحد ترجمه، نشريه مطالعات راهبردي، شماره1 (پيششماره) ، ص 147-125.
20. Walter Conner(1972), National Building or Nation Destroying?, World Politics, No. 24, pp. 31-55.
21. صباغ پور. علي اصغر: (بي سال) جهاني شدن، حاکميت و تنوع قومي در ايران، فصلنامه مطالعات ملي.شماره 11.ص166-143.
[23]. حق پناه، جعفر،(1378)، قوميتها در ايران راهبردها و راهکارها، انتشارات پژوهشکده مطالعات راهبردي.
22. .Wilborn, LaChelle Rachel.(May 1999). An investigation of the relationships between diversity management training involvement with personal inputs, and personal outputs of managers in the lodging industry. Dissertation for the doctor of philosophy in hospitality and tourism management. Black sbourg, Virginia.
_ اسماعيل شاه طهماسبي: دانشجوي كارشناسي ارشد مديريت در دانشگاه تربيت مدرس
_ _ ناهيد امراللهي: كارشناس ارشدمديريت دولتي و كارشناس بخش توسعه منابع انساني استانداري يزد
_ _ _ ابوذر غلامعليزاده: دانشجوي كارشناسي ارشد مديريت در دانشگاه تربيت مدرس
|